هشت. آيه 77 سوره نساء
هشت. آيه 77 سوره نساء
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا»
«آيا نديدى كسانى را كه به آنان گفته شد: « [فعلًا] دست از [نبرد] برداريد و نماز را برپا داريد و زكات بدهيد» ولى همين كه كارزار بر آنان مقرّر شد، به ناگاه گروهى از آنان از مردم [مشركان مكّه] ترسيدند مانند ترس از خدا يا ترسى سختتر. و گفتند: «پروردگارا! چرا بر ما كارزار مقرّر داشتى؟ چرا ما را تا مدّتى كوتاه مهلت ندادى؟». بگو: «برخوردارى از [اين] دنياى اندك، و براى كسى كه تقوا پيشه كرده، آخرت بهتر است، و در [آنجا] به قدر نخِ هسته خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت».
418 مجمع البيان- في قَولِهِ تَعالى: «وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»[1]-: اختُلِفَ فِي الآيَةِ هَل هِيَ مَنسوخَةٌ أم لا؟ ... رُوِيَ عَن أئِمَّتِنا عليهم السلام أنَّ هذِهِ الآيَةَ ناسِخَةٌ لِقَولِهِ: «كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ»[2]، وكَذلِكَ قَولُهُ: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ»[3] ناسِخٌ لِقَولِهِ: «وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ»[4].[5]
418 مجمع البيان- در باره آيه «در راه خدا با كسانى كه با شما مىجنگند، نبرد كنيد و [از حدود الهى] تجاوز نكنيد. خداوند، تجاوزكاران را دوست ندارد»-: در ميان مفسّران، اختلاف شده كه آيا اين آيه نسخ شده است يا نه .... از امامان ما روايت شده است كه اين آيه، آيه «دست [از نبرد] برداريد و نماز را بر پا داريد» نسخ كرده است و همچنان اين سخن خدا: «و هر كجا بر آنان دست يافتيد، بكشيدشان»، آيه: «و كافران و منافقان را فرمان مبر و آزار ايشان را در گذر» نسخ كرده است.
نُه. آيه 45 سوره مائده
«وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»
«در آن [تورات]، بر آنان [بنىاسرائيل] مقرّر كرديم كه جان در برابر جان است و چشم در برابر چشم، و بينى در برابر بينى، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان، و هر زخمى قصاص دارد و اگر كسى آن را ببخشد [و از قصاص بگذرد]، كفاره [گناهان] او محسوب مىشود و هر كس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است».
419 الإمام عليّ عليه السلام- في بَيانِ النّاسِخِ وَالمَنسوخِ-: مِن ذلِكَ ما كانَ مُثبَتاً فِي التَّوراةِ مِنَ الفَرائِضِ فِي القِصاصِ، وهُوَ قَولُهُ: «وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ»[6] إلى آخِرِ الآيَةِ، فَكانَ الذَّكَرُ وَالانثى وَالحُرُّ وَالعَبدُ شُرَّعاً سَواءً، فَنَسَخَ اللَّهُ تَعالى ما فِي التَّوراةِ بِقَولِهِ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى»[7] فَنُسِخَت هذِهِ الآيَةُ: «وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ».[8]
419 امام على عليه السلام- در بيان ناسخ و منسوخ- از جمله اينها، مطلبى در تورات در باره احكام قصاص بوده و آن، اين سخن خداوند است: «در آن [تورات]، بر آنان [بنى اسرائيل] مقرّر كرديم كه جان در برابر جان است و چشم در برابر چشم» تا آخر آيه، كه مرد و زن و آزاده و برده، همگى مانند هم و يكسان بودند. خداوند، آنچه را كه در تورات بود، با اين سخن خود، نسخ كرد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در باره كشتگان، بر شما [حقّ] قصاص مقرّر شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن». پس اين آيه: «در آن [تورات]، بر آنان [بنى اسرائيل] مقرّر كرديم كه جان در برابر جان است»، نسخ شده است.
ده. آيه 61 سوره انفال
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»
«اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] به آن گراى، و بر خداوند توكّل كن كه او شنواى داناست».
420 الإمام عليّ عليه السلام- في بَيانِ النّاسِخِ وَالمَنسوخِ-: لَمّا كانَ يَومُ بَدرٍ وعَرَفَ اللَّهُ تَعالى حَرَجَ المُسلِمينَ، أنزَلَ عَلى نَبِيِّهِ «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ».[9]
فَلَمّا قَوِيَ الإِسلامُ، وكَثُرَ المُسلِمونَ أنزَلَ اللَّهُ تَعالى: «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ»[10] فَنَسَخَت هذِهِ الآيَةُ [الآيَةَ] الَّتي اذِنَ لَهُم فيها أن يَجنَحوا، ثُمَّ أنزَلَ سُبحانَهُ في آخِرِ السّورَةِ «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ»[11] إلى آخِرِ الآيَةِ.[12]
420 امام على عليه السلام- در بيان ناسخ و منسوخ-: روز بدر، وقتى مشكلات مسلمانان برملا شد، خداوند بر پيامبرش اين آيه را فرستاد: «اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] به آن گراى، و بر خداوند توكّل كن».
وقتى اسلام قوى شد و جمعيت مسلمانان افزوده شد، خداوند متعال، نازل فرمود: «پس سستى نورزيد و [كافران را] به صلح فرا نخوانيد. شما برتريد و خداوند با شماست و از [ارزش] اعمالتان هرگز نخواهد كاست». پس [با] اين، آيهاى كه در آن تمايل به صلح آمده، نسخ شده است. سپس خداوند سبحان در پايان سوره نازل فرمود: «مشركان را هر جا يافتيد، بكشيد و آنان را بگيريد و حبسشان كنيد» تا آخر آيه.
يازده. آيه 65 سوره انفال
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»
«اى پيامبر! مؤمنان را به جهاد برانگيز. اگر از شما بيست تن شكيبا باشند، بر دويست تن چيره مىشوند، و اگر از شما يك صد تن باشند بر هزار تن از كافران پيروز مىگردند؟ چرا كه آنان قومىاند كه نمىفهمند».
421 الإمام عليّ عليه السلام- في بَيانِ النّاسِخِ وَالمَنسوخِ-: ومِن ذلِكَ أنَّ اللَّهَ تَعالى فَرَضَ القِتالَ عَلَى الامَّةِ، فَجَعَلَ عَلَى الرَّجُلِ الواحِدِ أن يُقاتِلَ عَشَرَةً مِنَ المُشرِكينَ، فَقالَ: «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ»[13] إلى آخِرِ الآيَةِ، ثُمَّ نَسَخَها سُبحانَهُ فَقالَ:
«الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ»[14] إلى آخِرِ الآيَةِ، فَنَسَخَ بِهذِهِ الآيَةِ ما قَبلَها، فَصارَ مَن فَرَّ مِنَ المُؤمِنينَ فِي الحَربِ إن كانَت عِدَّةُ المُشرِكينَ أكثَرَ مِن رَجُلَينِ لِرَجُلٍ لَم يَكن فارّاً مِنَ الزَّحفِ، وإن كانَ العِدَّةُ رَجُلَينِ لِرَجُلٍ فارّاً مِنَ الزَّحفِ.[15]
421 امام على عليه السلام- در بيان ناسخ و منسوخ-: خداوند متعال، جنگ را بر امّت، واجب كرده است و براى يك مرد، جنگ با ده مشرك را قرار داده و فرمود: «اگر از شما بيست تن شكيبا باشند، بر دويست تن چيره مىشوند» تا آخر آيه؛ امّا خداوند سبحان، اين آيه را نسخ كرد و فرمود: «اكنون خداوند از [تكليف] شما كاست و دانست كه ضعف داريد. پس اگر از شما صد تن شكيبا باشند، بر دويست نفر پيروز مىشوند» تا آخر آيه و با اين آيه، آيات قبل از اين را نسخ كرد. و اين گونه شد كه مؤمنانى كه از برابر مشركانى مىگريزند كه بيش از دو برابرشان هستند فرار كننده از جنگ محسوب نمىشوند و اگر عده مشركان كمتر از دو برابر بود، فرارى از جنگ محسوب مىشوند.
سيزده. آيه 67 سوره نحل
«وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»
«و از ميوه درختان خرما و انگور، [باره] مستىبخش و روزى نيكو براى خود مىگيريد. قطعاً در اين [ها] براى مردمى كه تعقّل مىكنند، نشانهاى است».
423 الإمام عليّ عليه السلام: نَسَخَ قَولَهُ تَعالى: «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً»[16] آيَةُ التَّحريمِ، وهُوَ قَولُهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ»[17] وَالإِثمُ هاهُنا هُوَ الخَمرُ.[18]
423 امام على عليه السلام: آيه تحريم، اين سخن خداوند: «و از ميوه درختان خرما و انگور، [باده] مستىبخش و روزى نيكو براى خود مىگيريد» را نسخ كرده است و آن (آيه تحريم)، همان سخن خداى ستوده است كه: «بگو: پروردگار من، تنها كارهاى زشت را، چه آشكارش و چه پنهان را حرام كرده است و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده» و مراد از «گناه» در اين آيه، همان باده است.
424. الإمام الصادق عليه السلام- لِسَعيدِ بنِ يَسارٍ- في قَولِهِ تَعالى: «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً»[19]-: فَكانَ المُسلِمونَ بِذلِكَ، ثُمَّ أنزَلَ اللَّهُ آيَةَ التَّحريمِ:
«إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ» إلى «مُنْتَهُونَ»[20]، يا سَعيدُ، فَهذِهِ آيَةُ التَّحريمِ، وهِيَ نَسَخَتِ الآيَةَ الاخرى.[21]
424 امام صادق عليه السلام- خطاب به سعيد بن يسار، در باره اين سخن خداى متعال: «و از ميوه درختان خرما و انگور، [باده] مستىبخش و روزى نيكو مىگيريد»-: مسلمانان چنين بودند، تا اين كه خداوند، آيه تحريم را نازل كرد: «مى و قمار و بتها» تا «دست برداريد». اى سعيد! اين، آيه تحريم است و آيه ديگر را نسخ كرده است.
نكته
آيات بيان كننده حكم شراب، در سيرى تدريجى، از بيان ضرر و حكمت اجتناب از آن آغازيده و به حرمت صريح آن انجاميده است.
در ابتدا، آيه 67 سوره نحل كه نشان دهنده گرفتن مواد گوناگون از انگور به وسيله مشركان است، بدون آن كه نسبت به شراب سازى و بادهنوشى، نهى و فرمانى داشته باشد، نازل شده است. و آن گاه آيه 219 سوره بقره در پاسخ به سؤال از حكم خمر، آن را داراى «اثم كبير» و «منافع كمتر» دانسته است، بى آن كه صريحى داشته باشد.
سپس دو آيه 90 و 91 سوره مائده، آن را «رِجس» دانسته و اجتناب از آن را فرمان دادهاند و از اين رو، گونهاى پايان و نسخ حكم قبلى است كه جواز، يا سكوت در باره حكم بود.
در پايان آيه 33 سوره اعراف، به صراحت واژه «حرّم» به كار رفته است كه واژه «خمر» در آن نيست و تحريم ناظر به فواحش، اثم و بغى است، امّا به ضميمه آيه 219 سوره بقره كه خمر را از مصاديق بزرگ (اكبر) «اثم» دانسته است، حرمت به خمر تعلّق مىگيرد و پايان وضعيت قبلى در باره شراب، به صراحت اعلام مىگردد.
[1] البقرة: 190.
[2] النساء: 77.
[3] البقرة: 191.
[4] الأحزاب: 48.
[5] مجمع البيان: ج 2 ص 510، التبيان في تفسير القرآن: ج 2 ص 144، فقه القرآن للراوندي: ج 1 ص 337، بحار الأنوار: ج 20 ص 320.
[6] المائدة: 45.
[7] البقرة: 178.
[8] بحار الأنوار: ج 93 ص 9 نقلًا عن تفسير النعماني عن إسماعيل بن جابر عن الإمام الصادق عليه السلام.
[9] الأنفال: 61.
[10] محمّد: 35.
[11] التوبة: 5.
[12] بحار الأنوار: ج 93 ص 7 نقلًا عن تفسير النعماني عن إسماعيل بن جابر عن الإمام الصادق عليه السلام.
[13] الأنفال: 65.
[14] الأنفال: 66.
[15] بحار الأنوار: ج 93 ص 7 نقلًا عن تفسير النعماني عن إسماعيل بن جابر عن الإمام الصادق عليه السلام.
[16] النحل: 67.
[17] الأعراف: 33.
[18] بحار الأنوار: ج 93 ص 11 نقلًا عن تفسير النعماني عن إسماعيل بن جابر عن الإمام الصادق عليه السلام.
[19] النحل: 67.
[20] المائدة: 90 و 91.
[21] تفسير العيّاشي: ج 2 ص 263 ح 40 عن سعيد بن يسار، بحار الأنوار: ج 66 ص 489 ح 26.