چهارده. آيه 110
چهارده. آيه 110 سوره اسرا
«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا»
«بگو: «خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نامهاى نيكوتر است». و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهستهاش مكن، و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى».
425 الإمام الباقر عليه السلام- في قَولِهِ تَعالى: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها»[1]-: نَسَخَتها «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ»[2].[3]
425 امام باقر عليه السلام- در باره اين سخن خداوند متعال: «نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهستهاش مكن»-: آيه «آنچه را بدان مأمورى، آشكارا بگو»، آن را نسخ كرده است.
پانزده. آيه 71 سوره مريم
«وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا»
«هيچ يك از شما نيست، مگر اين كه وارد آن (جهنّم) مىشود. اين، همواره بر پروردگارت حكمى قطعى شده است».
426 الإمام عليّ عليه السلام: نَسَخَ قَولَهُ تَعالى: «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا»[4] قَولُهُ: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ* لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ* لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[5].[6]
426 امام على عليه السلام: اين سخن خداوند متعال: «هيچ يك از شما نيست، مگر اين كه وارد آن (جهنّم) مىشود. اين، همواره بر پروردگارت حكمى قطعى شده است» را، اين سخن خداوند: «بى گمان، كسانى كه قبلًا از جانب ما به آنان وعده نيكو داده شده است، از آن [آتش] دور خواهند شد.
صداى آن را نمىشنوند، و آنان در ميان آنچه دلهايشان بخواهد، جاودان اند. دلهره بزرگ، آنان را غمگين نمىكند و فرشتگان از آنها استقبال مىكنند [و مىگويند:] اين، همان روزى است كه وعده داده مىشديد» نسخ كرده است.
شانزده. آيه 33 سوره نور
«وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِي آتاكُمْ وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ»
«كسانى كه امكان ازدواجى نمىيابند، بايد عفّت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بىنياز گرداند. و از ميان غلامانتان كسانى كه در صددند با قرارداد كتبى، خود را آزاد كنند، اگر در آنان خيرى [و توانايى پرداخت مال] مىيابيد، قرار بازخريد آنها را بنويسيد، و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد [تا تدريجاً خود را آزاد كنند]، و كنيزان خود را در صورتى كه خواهان عفّتاند، براى اينكه متاع زندگى دنيا را بجوييد به زنا وادار نكنيد، و هر كس آنان را به زور وادار كند، در حقيقت، خدا پس از اجبار نمودن ايشان، [نسبت به آنها] آمرزنده مهربان است».
427. تفسير القمّي: قَولُهُ: «وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً»[7] قالَ: كانَتِ العَرَبُ وقُرَيشٌ يَشتَرونَ الإِماءَ ويَضَعونَ عَلَيهِنَّ الضَّريبَةَ الثَّقيلَةَ ويَقولونَ: اذهَبنَ وَ ازنينَ وَاكتَسِبنَ، فَنَهاهُمُ اللَّهُ عز و جل عَن ذلِكَ، فَقالَ: «وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ» إلى قَولِهِ تَعالى: «غَفُورٌ رَحِيمٌ» أيلا يُؤاخِذُهُنُّ اللَّهُ تَعالى بِذلِكَ إذا اكرِهنَ عَلَيهِ.
وفي رِوايَةِ أبِي الجارودِ عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام: هذِهِ الآيَةُ مَنسوخَةٌ، نَسَخَتها: «فَإِنْ أَتَيْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ»[8].[9]
427 تفسير القمّى: [در باره] اين سخن خداوند: «كنيزان خود را در صورتى كه خواهان عفّت اند، به زنا وادار نكنيد». فرمود: عربها و قريش، كنيزان را مىخريدند و بر آنها ماليات سنگينى مىبستند. مىگفتند: برويد و زنا كنيد و درآمد كسب كنيد. خداوند عز و جل آنها را از اين كار، باز داشت و فرمود: «كنيزان خود را به زنا وادار نكنيد». تا اين جاى سخن خداى متعال: «آمرزشگر مهربان است»؛ يعنى: اگر كنيزان به زور وادار به زنا شدند، خداوند متعال، آنها را مؤاخذه نمىكند.
در روايت ابو الجارود از امام باقر عليه السلام آمده است: اين آيه نسخ شده و آن را آيه:
«اگر مرتكب فحشا شدند، بر آنها نيمى از آن [كيفرى] است كه بر زنان شوهردار است» نسخ كرده است.
آيه اوّل مورد بحث (آيه 33 سوره نور) ناظر به وادار كردن (اكراه) كنيزان به بدكارى است و موضوع آن با موضوع آيه دوم (آيه 25 سوره نساء) كه ناظر به بدكارى اختيارى كنيزان است، متفاوت است و از اين رو، نمىتوان نسبت دومى را با اوّلى، نسخ اصطلاحى دانست كه شرط آن اين است كه حكم ناسخ و حكم منسوخ، به يك موضوع مربوط باشد. بنابر اين، احتمال مىرود مقصود از نسخ، اين است كه در روزگار جاهلى و آغاز پيدايش اسلام، امكان وادار كردن كنيزان از سوى مالكان مشرك و زورگوى آنان بوده است و از اين رو، حكم آن بايد مشخص مىشده است؛ اما با قدرت گرفتن اسلام، ديگر زمينه اكراه، از ميان رفته و به حكمى براى موضوع بدكارى اختيارى نياز بوده است و در واقع، آيه دوم ناظر به نسخ موضوع و زمينه حكم قبلى است، نه نسخ حكم قبلى.
هفده. آيه 48 سوره احزاب
«وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا»
«كافران و منافقان را فرمان مبر و آزار ايشان را در گذر و بر خدا اعتماد كن و كارسازى [چون] خدا كفايت مىكند».
428 الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالى لَمّا بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله، أمَرَهُ في بَدوِ أمرِهِ أن يَدعُوَ بِالدَّعوَةِ فَقَط، وأنزَلَ عليه: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً* وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً* وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً* وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا»[10] فَبَعَثَهُ اللَّهُ تَعالى بِالدَّعوَةِ فَقَط، وأمَرَهُ أن لا يُؤذِيَهُم.
فَلَمّا أرادوهُ بِما هَمّوا بِهِ مِن تَبييتِهِ[11]، أمَرَهُ اللَّهُ تَعالى بِالهِجرَةِ وفَرَضَ عَلَيهِ القِتالَ، فَقالَ سُبحانَهُ: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ».[12]
فَلَمّا أمَرَ النّاسَ بِالحَربِ جَزَعوا وخافوا، فَأَنزَلَ اللَّهُ تَعالى: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ» إلى قَولِهِ سُبحانَهُ: «أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ»[13]. فَنَسَخَت آيَةُ القِتالِ آيَةَ الكَفِّ.[14]
428 امام على عليه السلام: خداوند- تبارك و تعالى-، وقتى محمّد صلى الله عليه و آله را مبعوث كرد، در همان آغاز به او دستور داد كه تنها به دعوت بپردازد و بر او نازل فرمود: «اى پيامبر! ما تو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستاديم و دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغ تابناك. و مؤمنان را بشارت بده كه از جانب خدا بخشايشى فراوان دارند. از كافران و منافقان فرمان مبر و از آزارشان بگذر، و به خدا توكّل كن و كارسازى [چون] خدا كفايت مىكند». بنابر اين در آغاز خداوند متعال، او را تنها براى دعوت برانگيخت و دستور داد كه آنها [كفار و منافقان] را آزار نكند [از اقدامات نظامى كه موجب آزار آنها مىگردد صرف نظر نمايد].
آنان وقتى تصميم گرفتند كه او را در خواب ترور كنند، خداوند متعال به او دستور هجرت داد و جنگ را بر او واجب نمود و فرمود: «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، اجازه داده شد [كه بجنگند]؛ چرا كه مورد ظلم قرار گرفتهاند، و البتّه خداوند بر يارى آنان سخت تواناست».
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را به جنگ فرمان داد، بىتابى كردند و ترسيدند. پس خداوند متعال، اين آيه را نازل فرمود: «آيا نديدى كسانى را كه به آنان گفته شد: [فعلًا] دست [از جنگ] برداريد، و نماز بر پا داريد و زكات بدهيد، و [لى] همين كه كارزار بر آنان مقرّر شد، ناگهان تعدادى از آنان از مردم (مشركان مكّه) ترسيدند، مانند ترس از خدا يا ترسى بيشتر، و گفتند: پروردگارا! چرا بر ما جنگ مقرّر كردى؟ چرا ما را تا مدّتى كوتاه مهلت ندادى؟» تا اين سخن خداى سبحان: «هر كجا باشيد، مرگ، شما را در مىيابد، هر چند در برجهاى استوار باشيد». بدين ترتيب، آيه جنگ، آيه دست نگه داشتن را نسخ كرد.
[1] الإسراء: 110.
[2] الحجر: 94.
[3] تفسير العيّاشي: ج 2 ص 252 ح 45 عن أبي بصير و ص 319 ح 176 عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 9 ص 219 ح 103.
[4] مريم: 71.
[5] الأنبياء: 101- 103.
[6] بحار الأنوار: ج 93 ص 11 نقلًا عن تفسير النعماني عن إسماعيل بن جابر عن الإمام الصادق عليه السلام.
[7] النور: 33.
[8] النساء: 25.
[9] تفسير القمّي: ج 2 ص 102.
[10] الأحزاب: 45- 48.
[11] التَّبييت: أن يُقصَدَ في الليل مِن غير أن يعلم، فيؤخذُ بَغتةً( مجمع البحرين: ج 1 ص 206« بيت»).
[12] الحج: 39.
[13] النساء: 77 و 78.
[14] بحار الأنوار: ج 93 ص 7 نقلًا عن تفسير النعماني عن إسماعيل بن جابر عن الإمام الصادق عليه السلام.