فصل دهم: قرآن و كتاب‏هاى آسمانى‏

10/ 1 تأييد كتاب‏هاى آسمانى‏‏

«وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ».[1]

«و هنگامى كه از جانب خداوند، كتابى كه تأييد كننده آنچه نزد آنان است، برايشان آمد و از ديرباز [در انتظار آن‏]، بر كسانى كه كافر شده بودند، پيروزى مى‏جستند. پس همين كه آنچه [از اوصافش‏] مى‏شناختند، برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد!».

«وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ».[2]

«و چنان نيست كه اين قرآن، از جانب غير خدا [و] به دروغ، ساخته شده باشد؛ بلكه تصديق [كننده‏] آن چيزى است كه پيش از آن باشد. و توضيحى از آن كتاب است».

451 الإمام الباقر عليه السلام‏- في قَولِهِ تَعالى‏: «وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلًا»-: كانَ لِحُيَيِ‏[3] بنِ أخطَبَ وكَعبِ بنِ أشرَفَ وآخَرينَ مِنهُم مَأكَلَةٌ عَلى‏ يَهودَ في كُلِّ سَنَةٍ، وكَرِهوا بُطلانَها بِأَمرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَحَرَّفوا لِذلِكَ آياتٍ مِنَ التَّوراةِ فيها صِفَتُهُ وذِكرُهُ، فَذلِكَ الثَّمَنُ القَليلُ الَّذي اريدَ بِهِ فِي الآيَةِ.[4]

451 امام باقر عليه السلام‏- در باره اين سخن خداى متعال: «و آيات مرا به بهايى ناچيز، مفروشيد»-:

حُيَىّ بن اخطَب و كعب بن اشرف و عدّه‏اى ديگر از ايشان (ملّايان يهود)، هر ساله از [محصولات زراعى‏] يهود، سهم خواربار مى‏گرفتند، و چون دوست نداشتند كه اين امر به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله مُلغا شود، آياتى از تورات را كه در آنها از پيامبر و اوصاف او ياد شده بود، تحريف كردند. اين است مراد از بهاى ناچيز در آيه.

453. الإمام الصادق عليه السلام‏- في قَولِهِ تَعالى‏: «وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ»-: كانَ قَومٌ فيما بَينَ مُحَمَّدٍ وعيسى‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِما وكانوا يَتَوَعَّدونَ أهلَ الأَصنامِ بِالنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ويَقولونَ: لَيَخرُجَنَّ نَبِيِّ فَلَيُكَسِّرَنَّ أصنامَكُم، ولَيَفعَلَنَّ بِكُم ولَيَفعَلَنَّ، فَلَمّا خَرَجَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كَفَروا بِهِ.[5]

453 امام صادق عليه السلام‏- در باره اين سخن خداوند متعال: «و از ديرباز [در انتظار آن‏]، بر كسانى كه كافر شده بودند، پيروزى مى‏جستند. پس همين كه آنچه‏ [از اوصافش‏] مى‏شناختند، برايشان آمد، انكارش كردند»-: در فاصله ميان محمّد و عيسى- كه درود خدا بر آن دو باد-، قومى بودند كه بت‏پرستان را از ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏ترساندند و مى‏گفتند: پيامبرى ظهور خواهد كرد كه بت‏هاى شما را در هم مى‏شكند و با شما، چنين و چنان مى‏كند؛ امّا چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ظهور كرد، به انكار او پرداختند.

454 عنه عليه السلام: هذِهِ الآيَةُ نَزَلَت فِي اليَهودِ وَالنَّصارى‏، يَقولُ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى‏: «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ» يَعنِي التَّوراةَ وَالإِنجيلَ‏ «يَعْرِفُونَهُ» يَعني رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‏ «كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ»[6] لِأَنَّ اللَّهَ عز و جل قَد أنزَلَ عَلَيهِم فِي التَّوراةِ وَالزَّبورِ وَالإِنجيلِ صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، وصِفَةَ أصحابِهِ ومَبعَثَهُ وهِجرَتَهُ، وهُوَ قَولُهُ: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ»[7] هذِهِ صِفَةُ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وأصحابِهِ فِي التَّوراةِ وَالإِنجيلِ، فَلَمّا بَعَثَهُ اللَّهُ عَرَفَهُ أهلُ الكِتابِ، كَما قالَ جَلَّ جَلالُهُ: «فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ».

فَكانَتِ اليَهودُ يَقولونَ لِلعَرَبِ قَبلَ مَجي‏ءِ النَّبِيِّ: أيُّهَا العَرَبُ! هذا أوانُ نَبِيٍّ يَخرُجُ بِمَكَّةَ ويَكونُ هِجرَتُهُ بِالمَدينَةِ، وهُوَ آخِرُ الأَنبِياءِ وأفضَلُهُم، في عَينَيهِ حُمرَةٌ وبَينَ كَتِفَيهِ خاتَمُ النُّبُوَّةِ، يَلبَسُ الشَّملَةَ[8] ويَجتَزي بِالكِسرَةِ وَالتُّمَيراتِ، ويَركَبُ الحِمارَ عُريَةً[9]، وهُوَ الضَّحوكَ القَتّالُ، يَضَعُ سَيفَهُ عَلى‏ عاتِقِهِ ولا يُبالي بِمَن‏ لاقى‏، يَبلُغُ سُلطانُهُ مُنقَطَعَ الخُفِّ وَالحافِرِ، ولَيَقتُلَنَّكُمُ اللَّهُ بِهِ يا مَعشَرَ العَرَبِ قَتلَ عادٍ.

فَلَمّا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ بِهذِهِ الصِّفَةِ حَسَدوهُ وكَفُروا بِهِ، كَما قالَ اللَّهُ: «وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ».[10]

454 امام صادق عليه السلام: اين آيه، در باره يهود و نصارا، نازل شد. خداوند- تبارك و تعالى- مى‏فرمايد: «كسانى كه به ايشان، كتاب داديم»، يعنى تورات و انجيل را. «او را مى‏شناسند»، يعنى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را. «همان گونه كه فرزندان خود را مى‏شناسند»؛ چرا كه خداوند عز و جل در تورات و زبور و انجيل، از ويژگى‏هاى محمّد صلى الله عليه و آله و خصوصيات ياران او و مبعوث شدنش و هجرت كردنش، براى آنان ياد كرده بود. خداوند مى‏فرمايد: «محمّد، فرستاده خداست و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير و با همديگر، مهربان اند. آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى‏ [و] فضل و خشنودى خدا را خواستارند. علامت‏ [مشخّصه‏] آنان، بر اثر سجود در چهره‏هايشان است. اين، صفت ايشان است در تورات و صفت آنها در انجيل». اين مشخّصه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و ياران او در تورات و انجيل بود. از اين رو، زمانى كه خداوند، او را مبعوث كرد، اهل كتاب، وى را شناختند [و دانستند كه او، همان پيامبر موعود است‏]، چنان كه خداوند- جلّ جلاله- فرموده است: «پس همين كه آنچه‏ [از اوصافش‏] مى‏شناختند، برايشان آمد، انكارش كردند».

پيش از آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله، يهوديان به عرب‏ها مى‏گفتند: اى عرب‏ها! اكنون، زمان پيامبرى است كه در مكّه ظهور مى‏كند و به مدينه هجرت مى‏نمايد. او آخرين و برترينِ پيامبران است. در چشمانش، سرخى‏اى ديده مى‏شود و ميان دو كِتف او، مُهر نبوّت است.

عبا مى‏پوشد. به پاره‏نانى و چند دانه خرما، بسنده مى‏كند. بر الاغ برهنه، سوار مى‏شود.

خندان و كُشنده است. شمشيرش را بر دوش خود مى‏نهد و از رو در رو شدن با كسى، باك ندارد. قلمروى او، تا آن جا كه شتر و اسبى رود، مى‏رسد، و خداوند، به واسطه او، شما را- اى گروه عرب- همچون قوم عاد، نابود مى‏كند. پس چون خداوند، پيامبرش را، با اين ويژگى‏ها [يى كه مى‏گفتند،] بر انگيخت، [يهوديان‏] بر وى رَشك بردند و به انكارش برخاستند، همچنان كه خداوند، فرموده است: «و از ديرباز [در انتظار آن‏]، بر كسانى كه كافر شده بودند، پيروزى مى‏جستند. پس همين كه آنچه‏ [از اوصافش‏] مى‏شناختند، برايشان آمد، انكارش كردند».

455. عنه عليه السلام‏- في قَولِ اللَّهِ عز و جل: «وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا»-: كانَتِ اليَهودُ تَجِدُ في كُتُبِها أنَّ مُهاجَرَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ما بَينَ عَيرٍ[11] واحُدٍ، فَخَرَجوا يَطلُبونَ المَوضِعَ، فَمَرّوا بِجَبَلٍ يُسَمّى‏ حَدادَ، فَقالوا: حَدادُ واحُدٌ سَواءٌ، فَتَفَرَّقوا عِندَهُ، فَنَزَلَ بَعضُهُم بِتَيماءَ وبَعضُهُم بِفَدَكَ وبَعضُهُم بِخَيبَرَ فَاشتاقَ الَّذينَ بِتَيماءَ إلى‏ بَعضِ إخوانِهِم، فَمَرَّ بِهِم أعرابِيٌّ مِن قَيسٍ فَتَكارَوا مِنهُ، وقالَ لَهُم: أمُرُّ بِكُم ما بَينَ عَيرٍ واحُدٍ، فَقالوا لَهُ:

إذا مَرَرتَ بِهِما فَآذِنّا بِهِما[12]، فَلَمّا تَوَسَّطَ بِهِم أرضَ المَدينَةِ، قالَ لَهُم: ذاكَ عَيرٌ وهذا احُدٌ.

فَنَزَلوا عَن ظَهرِ إبِلِهِ، وقالوا: قَد أصَبنا بُغيَتَنا فَلا حاجَةَ لَنا في إبِلِكَ، فَاذهَب حَيثُ شِئتَ، وكَتَبوا إلى‏ إخوانِهِمُ الَّذينَ بِفَدَكَ وخَيبَرَ: إنّا قَد أصَبنَا المَوضِعَ فَهَلُمّوا إلَينا، فَكَتَبوا إلَيهِم: إنّا قَدِ استَقَرَّت بِنَا الدّارُ وَاتَّخَذنَا الأَموالَ، وما أقرَبَنا مِنكُم! فَإِذا كانَ ذلِكَ فَما أسرَعَنا إلَيكُم!

فَاتَّخَذوا بِأَرضِ المَدينَةِ الأَموالَ، فَلَمّا كَثُرَت أموالُهُم بَلَغَ تُبَّعَ‏[13] فَغَزاهُم فَتَحَصَّنوا مِنهُ فَحاصَرَهُم، وكانوا يَرِقّونَ لِضُعَفاءِ أصحابِ تُبَّعَ، فَيُلقونَ إلَيهِم بِاللَّيلِ التَّمرَ وَالشَّعيرَ، فَبَلَغَ ذلِكَ تُبَّعَ فَرَقَّ لَهُم وآمَنَهُم، فَنَزَلوا إلَيهِ، فَقالَ لَهُم: إنّي قَدِ استَطَبتُ بِلادَكُم، ولا أراني إلّامُقيماً فيكُم، فَقالوا لَهُ: إنَّهُ لَيسَ ذلِكَ لَكَ، إنَّها مُهاجَرُ نَبِيٍ‏ ولَيسَ ذلِكَ لِأَحَدٍ حَتّى‏ يَكونَ ذلِكَ.

فَقالَ لَهُم: إنّي مُخَلِّفٌ فيكُم مِن اسرَتي مَن إذا كانَ ذلِكَ ساعَدَهُ ونَصَرَهُ، فَخَلَّفَ حَيَّينِ: الأَوسَ وَالخَزرَجَ، فَلَمّا كَثُروا بِها كانوا يَتَناولونَ أموالَ اليَهودِ، وكانَتِ اليَهودُ تَقولُ لَهُم: أما لَو قَد بُعِثَ مُحَمَّدٌ لَيُخرِجَنَّكُم مِن دِيارِنا وأموالِنا، فَلَمّا بَعَثَ اللَّهُ عز و جل مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله آمَنَت بِهِ الأَنصارُ وكَفَرَت بِهِ اليَهودُ، وهُوَ قَولُ اللَّهِ عز و جل: «وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ».[14]

455. امام صادق عليه السلام‏- در باره اين سخن خداوند عز و جل: «و از ديرباز [در انتظار آن‏]، بر كسانى كه كافر شده بودند، پيروزى مى‏جستند»-: يهوديان، در كتاب‏هاى خود مى‏خواندند كه هجرتگاه محمّد صلى الله عليه و آله [به مدينه‏]، بين عَير[15] و احُد است. از اين رو براى جستجوى آن مكان، بيرون رفتند و به كوهى به نام حَداد رسيدند. گفتند: حَداد و احُد، يكى است. پس در آن مكان، پراكنده شدند. عدّه‏اى از آنان، در تَيما فرود آمدند، عدّه‏اى در فدك، و عدّه‏اى در خيبر.

آنان كه در تَيما ساكن شده بودند، دل‏تنگ ديگر برادران خود شدند. روزى باديه‏نشينى از قيس، بر آنان گذشت. شترانش را از او كرايه كردند. باديه‏نشين به آنها گفت: شما را از ميان عَير و احُد، عبور مى‏دهم. يهوديان گفتند: هر گاه به آن دو كوه رسيدى، ما را خبر كن.

چون آنها را به ميان سرزمين مدينه رساند، گفت: آن، عَير است و اين، احُد.

يهوديان، از شتران او پياده شدند و گفتند: به مراد خود رسيديم. ديگر ما را به شتران تو، نيازى نيست. اينك هر جا كه مى‏خواهى، برو.

سپس به برادران خود در فدك و خيبر نوشتند كه: به مكان مورد نظر، دست يافتيم.

پس شما هم نزد ما بياييد. يهوديان فدك و خيبر، به آنها نوشتند: ما در اين جا مستقر گشته‏ايم و صاحبِ خانه و اموال شده‏ايم. با شما هم فاصله چندانى نداريم. بنا بر اين، هر گاه چيزى كه در انتظارش هستيم، اتّفاق افتاد، به سرعت، خود را به شما مى‏رسانيم!

پس اين عدّه، در سرزمين مدينه، صاحب ملك و اموال شدند و چون دارايى‏هايشان بسيار شد، خبر به تُبَّع‏[16] رسيد. او نيز به ايشان، حمله آورد. يهوديان، در دژهاى خود، پناه گرفتند و تُبَّع، آنان را به محاصره در آورد. يهوديان كه دلشان به حال ياران بينواى تُبَّع مى‏سوخت، شبْ‏هنگام براى آنها خرما و جو مى‏ريختند. خبر به تُبَّع رسيد. از اين رو بر يهوديان، رحم آورد و امانشان داد. يهوديان، از دژهايشان به زير آمدند. تُبَّع به آنان گفت:

من از شهر شما خوشم آمده و تصميم دارم كه در ميان شما بمانم.

يهوديان گفتند: [حكومت بر] اين سرزمين، تو را نسِزَد. اين جا، هجرتگاه يك پيامبر خواهد بود، و اين، هيچ كس را نسِزَد تا اين كه او بيايد.

تُبَّع به آنها گفت: من در ميان شما، كسانى از خاندانم را بر جاى مى‏گذارم كه هر گاه او بيايد، به او كمك كرده، يارى‏اش كنند. پس دو تيره اوس و خزرج را بر جاى گذاشت.

چون شمار اين دو تيره، افزون شد، شروع به دست‏اندازى به اموال يهوديان كردند.

يهوديان به آنها مى‏گفتند: بدانيد كه اگر محمّد، بر انگيخته شود، شما را از خانه‏ها و اموال ما، بيرون خواهد كرد؛ امّا چون خداوند عز و جل محمّد صلى الله عليه و آله را مبعوث كرد، انصار به او ايمان آوردند و يهود، او را انكار كردند. اين است سخن خداوند عز و جل كه: «و از ديرباز [در انتظار آن‏]، بر كسانى كه كافر شده بودند، پيروزى مى‏جستند. پس همين كه آنچه‏ [از اوصافش‏] مى‏شناختند، برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد!».


[1] البقرة: 89.

[2] يونس: 37.

[3] في المصدر:« ليحيى»، والتصويب من مجمع البيان وبحار الأنوار.

[4] التبيان في تفسير القرآن: ج 1 ص 188، مجمع البيان: ج 1 ص 210 وليس فيه« القليل»، بحار الأنوار: ج 9 ص 64.

[5] الكافي: ج 8 ص 310 ح 482 عن إسحاق بن عمّار، بحار الأنوار: ج 15 ص 231 ح 53.

[6] البقرة: 146.

[7] الفتح: 29.

[8] الشَّمْلَةُ: كساء صغير يؤتزر به( المصباح المنير: ص 323« شمل»).

[9] عَرِي من ثيابه عُريْاً وعُرْيَةً: تجرّد، والفَرَسُ: لم يكن عليه سرج( المعجم الوسيط: ج 2 ص 597« عري»).

[10] تفسير القمّي: ج 1 ص 32 عن حريز، بحار الأنوار: ج 72 ص 92 ح 2.

[11] عَيْر: جبل بالمدينة( معجم البلدان: ج 4 ص 172).

[12] أي أعلمنا وخبّرنا؛ من آذَنتُهُ إذا أعلَمتُهُ( انظر: المصباح المنير: ص 10« أذن»).

[13] تُبَّع: من ملوك حِمْيرَ، سُمّي تُبَّعاً لكثرة أتباعه( مجمع البحرين: ج 1 ص 216« تبع»).

[14] الكافي: ج 8 ص 308 ح 481، تفسير العيّاشي: ج 1 ص 49 ح 69، مجمع البيان: ج 1 ص 310 كلّها عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 15 ص 225 ح 49.

[15] عَيْر: كوهى است در مدينه.

[16] تُبَّع، از پادشاهان حِميَر بوده است و به دليل فراوانى اتباع و پيروانش، او را تُبَّع مى‏گفته‏اند.