زیادی نماز یا زیبایی نماز؟
زیادی نماز یا زیبایی نماز؟
مرحوم حاج اسماعیل دولابی رضوان الله علیه فرمودند : در بازار چوب فروش ها در هر حجره روزی چند کامیون چوب معامله می شود، ولی در پایان روز که سوال کنی چقدر کاسبی کرده اید؟ می گویند: مثلاً ده هزار تومان.
اما یک مُنبّت کار تکّه ی کوچکی از آن چوب ها را می گیرد و حسابی روی آن کار می کند و همان تکّه چوب را صد هزار تومان یا بیشتر می فروشد ...
در اعمال عبادی [مثل نماز] هم زیادی عبادت کردن چندان ارزش ندارد بلکه روی عمل حسابی کار کردن و آن را خوب از کار درآوردن نتیجه بخش است. [مثل اقامه نماز در اول وقت و در مسجد و داشتن حضور قلب و ...]
[سخن بالا، مقایسه بین زیبایی و زیادی نماز است وگرنه اگر زیادی نماز همراه با زیبایی آن باشد، مثل هزار رکعت نماز امیرالمؤمنین در یک روز که همراه با تمام شرایطش بوده که آن بهترین خواهد بود] [1]
نماز در کاخ کرملین
قصهاش فرق میکرد. رفته بود کاخ کرملین. قرار داشت با پوتین. تا رئیسجمهور روسیه برسد وقت اذان شد.
حاج قاسم سلیمانی هم بلند شد. اذان و اقامهاش را گفت. صدایش پیچید توی سالن. بعد هم ایستاد به نماز.
میگفت: در طول عمرم همچین لذتی از نماز نبرده بودم.
پایان نماز پیشانیاش را گذاشت روی مُهر و به خدای خودش گفت: " خدایا این بود کرامت تو، یه روزی توی کاخ کرملین برای نابودی اسلام نقشه میکشیدند، حالا منِ قاسم سلیمانی اومدم اینجا نماز خوندم. [2]
صدای اذان و مناجات
آیت الله مجتهدی : در قدیم وقتی که سحر از کوچه ای عبور می کردی صدای قرآن و مناجات می شنیدی و مردم خودشان اذان می گفتند، زمستان در برف و باران به پشت بام می رفتند و اذان می گفتند ...
هر خانه ای یک اتاقی داشت به عنوان نمازخانه و حتی بعضی ها دو ساعت به اذان صبح مانده برای نماز شب و عبادت به آنجا می رفتند ...
من می ترسم چند سال دیگر بگویند علم پیشرفت کرده و صبح ها در تلویزیون یک نماز جماعت بگذارید و بگویند به همین اقتدا کنید. همان طور که در قدیم، مردم اذان می گفتند و الان به وسیله پیشرفت علم ، رادیو و تلویزیون اذان می گوید و مردم دیگر اذان نمی گویند. [3]
ماشین خودش می ایستد
یکی از ارادتمندان و مقلدین آیت الله العظمی سید احمد خوانساری می گوید: همراه ایشان از ساوه به تهران در اتوبوس بودم.
آقا فرمودند: میرزا حسن به نماز مغرب نزدیک می شویم و اگر صبر کنیم تا در تهران نماز بخوانیم یک ساعت و نیم از نماز مغرب می گذرد و از فضیلت نماز اول وقت محروم خواهیم شد. اگر مقدور است از راننده تقاضا کنید نگه دارد تا ما نماز بخوانیم.
بنده با احترام از راننده درخواست کردم لحظاتی نگه دارد تا ما نماز بخوانیم. راننده همان طور که حدس می زدم نگاه تندی به من کرد و گفت: " چی میگی آقا؟ نماز می خواهیم بخونیم یعنی چه؟ یک ساعت دیگر برو خانه ات بخوان. برو بنشین سر جات "
وقتی جریان را به آیت الله العظمی خوانساری عرض کردم، ایشان فرمودند: مانعی ندارد، در عوض ماشین خودش نگه می دارد!!
تا جمله ایشان تمام شد ماشین ریپ زد و لحظاتی بعد خاموش شد. فقط آیت الله خوانساری و بنده از ماشین خارج شدیم نماز مغرب را دو نفری به نماز جماعت خواندیم. در این مدت راننده مرتب استارت می زد و خیلی سعی می کرد تا ماشین را روشن کند، ولی تأثیری نداشت.
آقا بعد از نماز مغرب، نماز عشاء را هم شروع کردند و بعد رو به من کردند و فرمودند: تعقیبات را برویم داخل ماشین بخوانیم و مردم را معطّل نکنیم.
وقتی وارد ماشین شدیم راننده را دیدیم که بعد از تلاش زیاد مأیوسانه به صندلی تکیه زده و در فکر فرو رفته بود که چه کند؟
به نظر می رسید که از رفتارش با ما پشیمان شده است ولی رویش نمی شود عذرخواهی کند.
در طول این مدت هم افراد داخل اتوبوس با تعجب ما را نگاه می کردند. وقتی روی صندلی نشستیم حضرت آقا به راننده فرمودند: " بفرمائید حرکت کنید. " تا این جمله را فرمودند یک دفعه ماشین خود به خود روشن شد و راننده و مسافرین از این اتفاق عجیب و کرامت آیت الله العظمی خوانساری شوکه شدند. [4]
[از امام خمینی درباره عدالت این عالم بزرگوار سؤال شد. ایشان فرمودند از عصمت او بپرسید نه از عدالت او]
[1] هزار و یک حکایت عرفانی ، محمد نبی فربودی ، نکته ۴۹۲.
[2] سلیمانی عزیز ، انتشارات حماسه یاران ، ص: ۱۰۹. (خاطره از ابراهیم شهریاری)
[3] محمد نبی فربودی ، هزار و یک حکایت عرفانی ، حکایت ۹۴۰.
[4] محمد نبی فربودی ، هزار و یک حکایت عرفانی ، خلاصه ای از حکایت ۹۳۴.