نقشه شیطان در نابودی دین انسان

بیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه خیلی زیباست:

حضرت می‌فرماید: إِنَّ الشَّیطَانَ ... یرِیدُ أَنْ یحُلَّ دِینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً [1] " شیطان عقده، عقده پیش می‌آید " یعنی گره، گره.

دیده اید اگر یک جایی را بخواهید باز کنید، گره گره باز می‌کنید و یا اگر یک جایی را بخواهید فتح کنید، وجب وجب فتح می‌کنید.

به گفته ی یکی از بزرگان که می‌فرمود: " اول شیطان، گرهِ تعلق به مستحبات را از دل آدم باز می‌کند. آرام آرام مستحبات را کنار می‌گذاری. دوم شیطان گره تنفر از مکروهات را باز می‌کند؛ می‌گوید: مکروه عیبی ندارد و مکروه را مرتکب می‌شوی. در مرحله ی سوم گردی علاقه به واجبات را باز می‌کند. پس نسبت به واجبات سست می‌شوی. چهارم گرهِ تنفر از حرام را باز می‌کند و حرام را مرتکب می‌شوی "

قرآن می‌فرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیطَانِ. [2] " شیطان گام به گام پیش می‌آید " . [3]

[ما بایستی برعکس عمل کنیم یعنی اگر اهل واجبات نیستیم در قرم اول واجبات را انجام دهیم و در قدم بعد به مستحبات بپردازیم]

فواید سوره حمد

علامه محمد تقی مجلسی در روضة المتقین آورده است: به سبب قدرت شفا بخش سوره حمد ـ که به آن شافیه گفته اند ـ من برای بیش از هزار مریض که در بیماری شدید به سر می بردند و نا امید شده بودند، خواندم و پاسخ گرفتم؛ و خداوند را بر این نعمت سپاس می‌گویم؛ و این از معجزات قرآن است. [4]

سه نوع مقایسه

ما سه نوع مقایسه داریم: صعودی مساوی نزولی (نگاه به بالا، نگاه به مساوی و نگاه به پایین)

در امور مادی مقایسه نزولی داشته باشیم.

سلمان فارسی رَحْمةُ الله علیه گفت پیامبر به من فرمود در امور مادی به پایین تر از خودت نگاه کن : «أَوْصَانِی خَلِیلِی بِسَبْعَةِ ... أَوْصَانِی أَنْ أَنْظُرَ إِلَى مَنْ هُوَ دُونِی وَ لاَ أَنْظُرَ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقِی» [5]

در زمان حضرت موسی بسیاری از مردم در امور مادی به فرعون نگاه می کردند و می گفتند: " یا لَیتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِی قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ " [6]

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: " مَن نَظرَ إلى ما فی أیدی النّاسِ طالَ حُزنُهُ " [7] هر که در زندگی اش به امکان مادی دیگران نظر بیندازد غم و غصه و اضطراب و نگرانی اش زیاد می شود.

در امور معنوی مقایسه صعودی داشته باشیم و به بالاتر از خودت نگاه کنیم.

امام سجاد نمازش را با امیرالمؤمنین مقایسه می کرد. ما نمازمان را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ [8]

به پنج چیز مغرور نشو

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: عبدالله بن مسعود! به چند چیز مغرور نشو : خوبی ظاهری بین مردم (شهرت) ، علم و کارهایت و احسان به دیگران و عبادتت.

يَا اِبْنَ مَسْعُودٍ ... لاَ تَغْتَرَّنَّ بِصَلاَحِكَ وَ عِلْمِكَ وَ عَمَلِكَ وَ بِرِّكَ وَ عِبَادَتِكَ . [9]

[شیطان علم و عبادتش بیشتر از همه ما بود و عاقبت به شر شد]

تفاوت عجله و سرعت

گاهی افراد بین سرعت گرفتن در کار خیر و عجله کردن خلط می‌کنند در حالی که این دو با هم تفاوت ریشه ای دارند.

قرآن در عین حال که به انبیاء و مردم می‌فرماید عجله نکنید " سَأُرِیكُمْ آیاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ " [10] و نیز امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: " مَعَ اَلْعَجَلَةِ تَكُونُ النَّدَامَةُ " ؛ کسی که عجله کند نادم میشود.

اما در عین حال می‌فرماید: " وَ سارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ " [11] بدوید، بشتابید، به سوی آمرزش. و یا " یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ " [12] در کار خیر و در کار مثبت سرعت بگیرید.

مرز این دو که یکی ارزش و دیگری ضدارزش، یکی بیماری و دیگری به عنوان یک صفت پسندیده است، کجاست؟ در یک جمله تفاوت این دو را برایتان بیان کنم. در هر کاری که پیش از زمان مقتضی و پیش از فراهم شدن شرایطش شتاب شود گفته می‌شود " عجله " . قال على (علیه السلام): إِیاكَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا. [13]

اگر در وقت مقتضی و بعد از فراهم شدن شرایطش شتاب شود گفته می‌شود " سرعت " .

مثال ساده: میوه ای هنوز نرسیده و فصل چیدنش نیست، مثلا فرض کنید فصل چیدن آن تیر ماه است، اگر کسی این میوه را زودتر چید این عجله میشود؛ یعنی شتاب به کاری که هنوز زمان و شرایط آن نرسیده است. حال تیر ماه که شد باید زود آن را بچینی، زیرا اگر آن را نچینی فاسد و خراب می‌شود اگر در وقت آن سرعت گرفتید به آن گفته می‌شود " سرعت " ، که امری ارزشمند و پسندیده است.

[اگر هنوز اذان نگفته اند برای خواندن نماز عجله نکن و وقتی] نماز بر پا شد سرعت بگیر و خودت را به نماز برسان. سرعت در کارهایی که زمانش رسیده یک ارزش است. [14]


[1] نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۱.

[2] سوره نور ، آیه ۲۱.

[3] سلسله سخنرانی های استاد رفیعی ؛ ج ۱ ، ص: ۲۱.

[4] سلسله سخنرانی های استاد رفیعی ؛ ج ۱ ، ص: ۴۱.

[5] سلسله سخنرانی های استاد رفیعی ؛ ج ۱ ، ص: ۹۶.

[6] قصص ، آیه ۷۹.

[7] أعلام الدین ؛ ج ۱ ؛ ص: ۲۹۴

[8] سلسله سخنرانی های استاد رفیعی ؛ ج ۱ ، ص: ۹۶.

[9] بحارالانوار ، ج ۷۴ ، ص ۱۰۳.

[10] انبیاء ، آیه ۳۷.

[11] آل عمران ، آیه ۱۳۳.

[12] مومنون ، آیه ۶۱.

[13] بحارالانوار ، ج ۷۴ ، ص ۲۶۵.

[14] سلسله سخنرانی های استاد رفیعی ؛ ج ۱ ، ص: ۱۵۱.