چرا خلیفه دوم جملات اذان را تغییر داد؟
چرا خلیفه دوم جملات اذان را تغییر داد؟
شنیده اید که عمر، «حَیَّ علی خیر العمل» را از اذان برداشت، چرا؟
زمان او دوران اوج فتوحات اسلامی بود و سربازها خیل خیل به جنگ دشمن میرفتند و با عده کم، دشمن قوی را به زانو درمی آوردند. عده همه مسلمانان پنجاه، شصت هزار نفر بیشتر نیست و با دو امپراطوری بزرگ ایران و روم که هر کدام با سپاههای چند صد هزار نفری به جنگ اینها آمده اند، میجنگند و در هر دو جبهه دشمنان را شکست میدهند.
عمر گفت: وقتی مؤذن در اذان با صدای بلند میگوید: «حَیِّ علی خَیْرِ الْعَمَل» که معنای آن این است که نماز بهترین اعمال است، روحیه مجاهدین را خراب میکند؛ چون مجاهدین پیش خود میگویند حال که نماز بهترین اعمال است، ... دیگران بروند بکشند و خود را به کشتن بدهند، زخم بردارند، چشمشان نابینا شود، دستشان بریده شود ... ولی ما اینجا راحت در خانه و پیش زن و بچّه خود میمانیم و چهار رکعت نماز میخوانیم و از آنها افضل هستیم.
عمر گفت: ... به جای این جمله بگویید: «اَلصَّلوةُ خَیْرٌ مِنَ النَّوْم» نماز، خوب چیزی است، از خواب بهتر است؛ یعنی به جای این که بخوابید، بیایید در مسجد نماز بخوانید.
این مرد آن قدر فکر نکرد که آخر این چند ده هزار سرباز که قطعا تعدادشان به صد هزار نمی رسیده با چه قدرتی دارد با دو تا چند صد هزار نفر، در دو جبهه مختلف میجنگد و فاتح میشود؟
آیا اسلحه عرب بر اسلحه ایرانی و رومی میچربید؟ ابداً. ایرانیان و رومیان از دو کشور متمدن بودند و عالیترین سلاحهای زمان خود را در اختیار داشتند، درحالی که شمشیر عرب، در مقابل شمشیرهایی که در ایران یا روم وجود داشت، مثل یک آهن شکسته بود.
آیا نژاد عرب از نژاد روم یا نژاد ایران قوی تر و نیرومندتر و پهلوانتر بود؟ ابدا، مگر نمی دانید که قبل از اسلام «شاپور ذو الاکتاف» نبود که هزاران عرب را اسیر کرد؟ مگر شانههای آنها را سیاه و سوراخ نکرد و آنان را به زنجیر نکشید؟ مگر صد سال بعد همین ایران، عرب را شکست نداد؟
پس نیروی عرب، نیروی ایمانش است، همان نیرویی است که از «حَیّ عَلی خَیْر العَمَل» گرفته است. وقتی که در نماز چندین بار میگوید: «اللّه اکبر» یعنی همه اینها هیچ است. وقتی چند صد هزار سرباز را در مقابل خود میبیند، میگوید: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّه العَلیّ العَظیم»، همه قدرتها به دست خداست. همین نماز است که به او نیرو داده است.
تو اگر خیال میکنی سرباز به خیال این که نماز از جهاد بهتر است جهاد را رها میکند، این فکر غلط را از مغز سرباز بیرون کن و فکرش را اصلاح کن. بگو نماز و جهاد لازم و ملزوم یکدیگرند، هیچ کدام جای دیگری را نمی گیرند، نه با نماز، جهاد ساقط میشود و نه با جهاد، نماز ساقط میگردد، باید نماز خواند تا نیرو بیشتر شود و بهتر جهاد صورت گیرد «اِسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ».
چرا برای اهمیت جهاد، نماز را تحقیر میکنی و پائین میآوری به حدی که میگویی فقط از خواب بهتر است؟ به سرباز بگو نماز بخوان، جهاد هم برو. اسلام می گوید آنکه جهاد بر او واجب است، ماندنش برای نماز در مسجد مدینه حرام است. به او بگو که اسلام میگوید نماز منهای جهاد باطل است. این نه تنها خیر العمل نیست، بلکه شرّالعمل است و نماز نیست.
همچنین بعضی از افراد پولدار میگویند ما که پول داریم به جای نماز خواندن پول میدهیم! کی همچنین چیزی میشود؟! اسلام آن انفاقی را که مُنفکّ از نماز باشد اصلا قبول ندارد.
پس باید به مردم فهماند که تعلیمات اسلامی تجزیه ناپذیر است، به منزله اعضاء یک پیکره اند. نماز به جای خود، حج به جای خود، زکات به جای خود، خمس به جای خود، امر به معروف و نهی از منکر به جای خود.
[خلاصه ای از صفحه ۱۰۰ تا ۱۰۳]
تشبیه نماز و غذا
غالباً خیال میکنند که چون عبادت خوب است پس هرچه بیشتر بهتر. فکر نمی کنند که عبادت آنگاه اثر خود را میبخشد که جذب روح شود و روح از آن به طور صحیح تغذیه نماید. همان طور که معنی استفاده از غذای خوب این نیست که هرچه بیشتر بهتر.
عبادت باید با نشاط روح توأم باشد. مقصودم این نیست که قبلاً باید نشاطی وجود داشته باشد تا عبادت شروع شود، بسا افرادی که هیچ وقت نشاط پیدا نکنند، خود عبادت و ذکر خدا اگر روی اصول صورت گیرد تدریجاً انس و علاقه ونشاط پیدا میشود. مقصود این است که ظرفیت انسان برای عبادت یک ظرفیت محدود است، فرضاً انسان عبادت را با نشاط آغاز کند پس از مدتی که بدن خسته شد نشاط هم از بین میرود و عبادت جنبه تحمیلی پیدا میکند و در حکم خوردنی نامطبوع و مهوّعی میگردد که عکس العمل بدن این است که آن را به وسیله استفراغ یا وسیله دیگر دفع نماید، نه حکم غذای مطبوع را که عکس العمل بدن این است که آن را جذب کند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمود: «یا جابِرُ اِنَّ هذا الدّینَ لَمتینٌ فَاَوْغِلْ فیهِ بِرِفْقٍ وَ لا تَبْغض اِلی نَفْسِکَ عِبادَةَ اللّه»
یعنی دین اسلام دینی است متین و محکم و منطقی و مبتنی بر ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی، با مدارا عبادت کن و یعنی طوری عمل نکن که نفست عبادت را دشمن بدارد بلکه طوری عمل کن که نفس به آن با میل و رغبت اقبال نماید و در خود جذب نماید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث دیگر فرمود: «طُوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها» خوشا به حال افرادی که به عبادت عشق میورزند و آن را در آغوش میگیرند. دراین حدیث حضرت میخواهد بفرماید: تنها کسانی از ثمرات و نتایج عالی عبادت بهره مند میگردند که عبادت را طوری انجام دهند که قلب آنها عاشقانه عبادت را انتخاب کند و بپذیرد.
[خلاصه ای از صفحه ۱۰۶ و ۱۰۷]
سخن خدا با بینمازی که قصد توبه دارد
«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرِفُوا عَلَی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَظُوا مِن رَحْمَةِ اللّه اِنَّ اللّه یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً». [سوره زمر، آیه ۵۳]
این ندای خداست: «ای بندگان اسراف کار من، ای بندگان گنهکار من، ای بندگان معصیت کار من، ای بندگان من که بر خودتان ظلم کرده اید از رحمت من نا امید مباشید، بیائید به سوی من، من همه ی گناهان شما را میبخشم»
همچنین خدای تبارک و تعالی، این رحمت مطلقه و رحمت کامله فرمود:
«اَنینَ المُذنبینَ اَحَبَّ اِلیَّ مِنْ تَسْبیحِ المُسُبِّحینَ».
ناله گنهکاران [مثل ناله بینماز از روی توبه] در نزد من محبوب تر است از ذکر گفتن ِ تسبیح کنندگان.
[خلاصه ای از صفحه ۱۱۰]