قرین بودن نماز و زکات در قرآن شما ببینید
قرین بودن نماز و زکات در قرآن
شما ببینید قرآن هر جا که میگوید «اَقیموا الصلوة» پشت سرش میگوید «آتوا الزکوة» ، اگر میگوید «یقیمونَ الصلوة» پشت سرش میگوید «یؤتونَ الزکوة».
«یقیمون الصلوة» مربوط به رابطه میان بنده و خداست، «یؤتون الزکوة» مربوط به رابطه میان بنده و دیگر بندگان خداست. یک نفر مسلمان هم باید یک رابطه دائم و ثابت میان او و خدای خودش برقرار باشد و هم باید یک رابطه ثابت و دائم میان او و جامعه خودش برقرار باشد.
شما دو سنت را در میان همه ائمه میبینید که به طور وضوح و روشن هویداست. یکی عبادت و خوف از خداست. از خوف خدا میگریند و میلرزند، گویی خدا را میبینند، قیامت را میبینند، بهشت را میبینند، جهنم را میبینند. درباره موسی بن جعفر علیه السلام میخوانیم:
«حَلیفِ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ وَ الدُّمُوعِ الغَزیرَةِ» «یعنی هم قسم سجدههای طولانی و اشکهای جوشان».
سنّت دومی که در تمام اولاد علی علیه السلام [از ائمه معصومین] دیده میشود همدردی و همدلی با محرومان، بیچارگان و افتادگان و رسیدگی به احوال آنها است ، آنهم [به این صورت که] شخصاً رسیدگی بکنند نه فقط دستور بدهند، یعنی نایب نمیپذیرند و آن را به دیگری موکول نمیکنند.
[خلاصه ای از صفحه ۱۱۶ و صفحه ۱۳۲ و ۱۳۳]
ویژگی یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه
یک وقتی بود که جامعه ما دچار یک بیماری بود و آن این که اسلام را فقط در عبادت میدانستند آنهم چه عبادتهایی! ملاک مسلمانی، زیاد مسجد رفتن و زیاد دعا خواندن بود. ولی کم کم علامت یک بیماری دیگری در میان ما پیدا میشود. عده ای که توجه به جنبههای اجتماعی اسلام پیدا کرده اند، کم کم میخواهند جنبههای معنوی اسلام را نادیده بگیرند. این هم بیماری است.
اگر جامعه ما به این دنده بیفتد، باز جامعه منحرفی است در همان حد که جامعه گذشته ما منحرف بوده است. اسلام نیز مثل هر مرکّب دیگری، وقتی که اجزائش تعادلش را از دست داد از بین میرود. شما در ترکیب بدن انسان که انواع نیازها مثلاً نیاز به ویتامینها دارد، میبینید وقتی یکی از آنها کم یا زیاد میشود، سلامت از بین میرود.
درباره اصحاب «حضرت حجّت» عجل الله تعالی فرجه که نمونههایی از مسلمانان کامل هستند مکرر در مکرر در اخبار آمده است که: «رُهْبانٌ بِاللّیلِ، لُیوثٌ بِالنَّهارِ» اگر در شب سراغشان بروی، گوئی سراغ یک عده راهب رفته ای که جز عبادت [و نماز] چیز دیگری سرشان نمی شود ولی در روز، شیران نرند. آنها راهبان شب و شیران نر روز هستند.
[خلاصه ای از صفحه ۱۲۴ و ۱۲۵]
آیا خدمت به خلق جای عبادت را می گیرد؟
وقتی به عدهای می گوییم نماز بخواند میگویند «عبادت بجز خدمت خلق نیست ما به مردم خدمت میکنیم و نیازی به عبادت و نماز نداریم» پاسخ چیست؟
[عده ای با گفتن این سخن که] «عبادت به جز خدمت خلق نیست» میخواهند ارزش عبادت ، زهد، علم، جهاد و... را نفی کنند؛ این همه ارزشهای عالی و بزرگی را که در اسلام برای انسان وجود دارد، یکدفعه نفی کنند.
میگویند: میدانید «انسانیت» یعنی چه؟ یعنی خدمت به خلق خدا.
بعضی از این روشنفکرهای امروز خیال میکنند به یک منطق خیلی خیلی عالی دست یافته اند و اسم آن را انسانیت و انسان گرائی میگذارند.
انسان گرائی یعنی چه؟ میگویند: یعنی خدمت کردن به خلق؛ ما به خلق خدا خدمت میکنیم.
میگوییم: فرض کنیم شکم خلق خدا را سیر کردیم و تنشان را پوشاندیم؛ تازه ما به یک حیوان خدمت کرده ایم ـ اگر ما برای آنها ارزش بالاتری قائل نباشیم و اصلاً همه ارزشها منحصر به خدمت به خلق خدا باشد ـ تازه خلق خدا میشوند مجموعه ای از گوسفندها، مجموعه ای از اسبها. شکم یک عده حیوان را سیر کرده ایم؛ پوشانده ایم. البته اگر انسان، شکم حیوانها را هم سیر کند به هرحال کاری کرده است؛ ولی آیا حد اعلای انسان این است که در حیوانیت باقی بماند و حد اعلای خدمت من این است که به حیوانهایی مثل خودم خدمت کنم؟
نه، خدمت به انسان [ارزش والایی است]؛ ولی انسان به شرط انسانیت.
اگر بنا باشد فقط مسأله، مسأله خدمت به خلق باشد، خوب چه فرقی است میان «ابوذر» و «معاویه»، اگر حساب خدمت به خلق است؟
آیا باید به هر دو خدمت کرد؟ (عبادت در کنار خدمت به خلق باید باشد)
[خلاصه ای از صفحه ۱۳۰ و ۱۳۱]
آیا خدمت به خلق بهتر است یا عبادت؟
شخصی از «باند کسرویها» کتابی نوشته و آموزه های شیعه را تحقیر کرده بود از جمله گفته بود «آیا این که یک پاسبان در دل شب خانههای مردم را پاسبانی کند بهتر است و خدا راضی تر است یا بنشیند یکجا و هی لبهایش را تکان بدهد بگوید من ذکر میگویم؟»
مرد عالمی جواب خوبی داد گفت: شقّ سوّمی دارد و آن این که پاسبان در همان حالی که تفنگش را روی دوشش گرفته و در خیابانها پاس میدهد، ذکر خدا میگوید.
اسلام که نمی گوید یا برو پاسبانی کن یا ذکر خدا بگو، اسلام میگوید «هر کاری که میکنی ذکر خدا بگو» آنوقت کارت را بهتر انجام میدهی و روحیه ات قوی تر میشود.
یاد خدا سبب قوت قلب انسان است. مخصوصاً وقتی که انسان در شرایط سختی قرار میگیرد، یاد کردن خدا که انسان از قدرت الهی استمداد کند، روحیه انسان را قوی میکند. «یا اَیُّها الَّذینَ امَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ» [سوره بقره، آیه ۱۵۴] نماز ذکر خداست. قرآن میگوید از نماز مدد و نیرو بگیرید.
[خلاصه ای از صفحه ۱۳۱]
مراحل رسیدن از عبودیت به ربوبیت
یک حدیث در کتاب شریف مصباح الشریعة درباره فایده عبادت آمده است:
«العُبودیةُ جَوهرةٌ کُنهُهَا الرُّبوبیةُ». «همانا بندگی خدا و پیمودن صراط قرب به حق گوهری است که نهایت آن خداوندگاری یعنی قدرت و توانائی است».
مقصود از «ربوبیت» در حدیث خداوندگاری است نه خدائی، هر صاحب قدرتی خداوندگار آن چیزهایی است که تحت نفوذ و تصرف اوست، جناب عبدالمطلب به ابرهه که به قصد خراب کردن کعبه آمده بود گفت:
«أَنا ربّ الاِبل وَ اِن لِلبَیتِ ربٌّ ؛ من صاحب شترانم که برای مطالبه آنها آمده ام، اما خانه، خود صاحبی دارد».
بشر همواره در تلاش بوده و هست که راهی پیدا کند که بر خود و بر جهان تسلط یابد. یکی از راهها برای تسلط بر خود و جهان که راه عجیبی به نظر می رسد راه عبودیت است، یعنی تذلّل ، خضوع، فنا و نیستی در برابر خداوند تبارک و تعالی.
مراحل رسیدن از عبودیت به ربوبیت:
۱. اولین اثر عبودیت، ربوبیت و ولایت بر نفس اماره است. یعنی ضمن یک روشن بینی، خواهشها و تمایلات نفسانی و حیوانی انسان، مسخّر وی میگردد.
۲. مرحله دوم، تسلط و ولایت و ربوبیت بر اندیشههای پراکنده، یعنی تسلط بر نیروی متخلیه است. قوه تخیل انسان مانند گنجشکی همواره از شاخی به شاخی میپرد. این قوه در اختیار ما نیست، بلکه ما در اختیار این قوه عجیب هستیم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، دل فردی که مسخر قوه متخیله است به پری تشبیه میکند که در صحرائی بر درختی آویخته شده باشد که هر لحظه باد او را پشت و رو میکند. فرمود: «مَثل القلب، مثل ریشةٍ فی الفلاة، تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهراً لبطن». [جامع صغیر، ج ۱، صفحه ۱۰۲]
اثر این مطیع ساختن این است که روح و ضمیر به سائقه فطری خدا خواهی هر وقت میل بالا کند این قوه با بازیگریهای خود مانع و مزاحم نمی گردد.
۳. مرحله سوم این است که روح در مرحله ربوبیت و ولایت خود، در بسیاری از چیزها از بدن بی نیاز میگردد.
روح و بدن نیازمند به یکدیگرند، حیات بدن به روح است و سلب علاقه تدبیری روح به بدن مستلزم خرابی و فساد بدن است، و از طرف دیگر روح در فعالیتهای خود نیازمند به استخدام بدن است، بدون بکار بردن اعضا و جوارح و ابزارهای بدنی قادر بکاری نیست. بی نیازی روح از بدن به این است که در برخی از فعالیتها از استخدام بدن بی نیاز میگردد، این بی نیازی گاهی در چند لحظه و گاهی مکرر و گاهی به طور دائم صورت میگیرد، این همان است که به «خلع بدن» معروف است.
۴. مرحله چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده شخص در میآید، به طوری که در حوزه بدن خود شخص اعمال خارق العاده سر میزند.
۵. مرحله پنجم که بالاترین مراحل است این است که حتی طبیعت خارجی نیز تحت نفوذ اراده انسان قرار میگیرد و مطیع انسان میشود. معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء حق از این مقوله است.
برخی میپندارند که در وجود معجزه شخصیت و اراده صاحب معجزه هیچگونه دخالتی ندارد، او فقط پرده نمایش است و خود ذات احدیت است که مستقیماً و بدون دخالت اراده انسان، در کائنات تصرف کرده است.
این تصور بر خلاف نصوص قرآنی است. قرآن در کمال صراحت آورنده «آیت» (معجزه) را خود رسولان میداند ولی البته با اذن و رخصت ذات احدیت، بدیهی است که اذن ذات احدیت از نوع اذن اعتباری و انسانی نیست که با لفظ و یا اشاره ممنوعیت اخلاقی یا اجتماعی او را از بین ببرد، اذن پروردگار همان اعطاء نوعی کمال است که منشأ چنین اثری میگردد و اگر خداوند نخواهد آن کمال را از او میگیرد. در سوره مبارکه مؤمن آیه ۷۸ میفرماید:
«وَ ما کانَ لِرسولٍ اَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ الا بِاِذْنِ اللّه» «هیچ پیامبری را نرسد که آیت (معجزه) بیاورد مگر با اذن خداوند».
در این آیه کریمه آورنده آیت را پیامبران میداند، ولی به اذن پروردگار، مخصوصاً کلمه اذن پروردگار اضافه میشود که توهّم نشود که کسی از خودش در مقابل ذات حق استقلال دارد و همه بدانندکه: «لا حول و لا قوة الا باللّه».
در داستان سلیمان کسی که حاضر می شود تخت ملکه سبا را بیاورد میگوید: «من پیش از آنکه چشم بهم بزنی آن را حاضر میکنم» و حاضر کرد.
تعبیر قرآن این است که آن دانشمند گفت «من آورنده آن در این مدت کم هستم» پس حول و قوه را به خود نسبت میدهد و به علاوه میگوید آنکه دانشی از لوح محفوظ نزدش بود چنین گفت. «وَ قالَ الّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُکَ»
در حدیث قدسی که شیعه و سنی آن را روایت کرده اند آمده است امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت میکند که:
«قال اللّه عزوجل ما تقرب الی عبد بشی أحب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده الذی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سألنی اعطیته». [کافی، جلد ۱، صفحه ۳۵۲]
«خداوند میگوید: هیچ بنده ای با هیچ چیزی به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوبتر باشد. همانا بنده من بوسیله نوافل و مستحبات که من فرض نکردهام ولی او تنها به خاطر محبوبیت آنها نزد من انجام میدهد به من نزدیک میشود تا محبوب من میگردد، همین که محبوب من گشت من گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و زبان او میشوم که با آن سخن میگوید و دست او میشوم که با آن حمله میکند. اگر مرا بخواند اجابت میکنم و اگر از من بخواهد میبخشم».
در این حدیث جان مطلب ادا شده است: عبادت موجب تقرب، و تقرب موجب محبوبیت نزد خداست، یعنی با عبادت انسان به خدا نزدیک میشود و در اثر این نزدیکی قابلیت عنایت خاص مییابد و در اثر آن عنایتها گوش و چشم و زبان او حقانی میگردد. با قدرت الهی میشنود و میبیند و میگوید و حمله میکند، دعایش مستجاب و درخواستش بر آورده است.
[خلاصه ای از صفحه ۱۴۵ تا ۱۵۴]
اسلام بدون نماز؛ هرگز
گروهی از یکی از قبائل عرب خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند و عرض کردند: یا رسول اللّه! اگر میخواهید ما مسلمان بشویم سه شرط داریم که باید آنها را بپذیرید.
۱. اجازه بدهید تا یکسال دیگر هم، این بتها را پرستش کنیم.
۲. نماز خیلی بر ما ناگوار است، اجازه بدهید ما نخوانیم.
۳. از ما نخواهید که آن بت بزرگمان را، خودمان بشکنیم.
حضرت در جواب فرمودند: «از این سه پیشنهاد شما فقط سومی پذیرفته میشود (یعنی فقط شکستن بت بزرگ که در صورت اکراه شما، دیگران آن را خواهند شکست) و اما بقیه محال است».
[خلاصه ای از صفحه ۱۷۰]