معنای بسم الله الرحمن الرحیم

توجه دارید که «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» روی هم یک جارومجرور است و یک جمله تمام نیست. متعلق این جارومجرور محذوف است.

مفسرین در این که متعلق محذوف آن چیست نظرهای گوناگون داده اند، از جمله، «اَستعینُ» (یاری می‌طلبم)، «اَبتَدءُ» (ابتدا می‌کنم) و «اَسم» (نشانه و علامت می‌نهم)، که احتمال اخیر قوی تر به نظر می‌رسد. (یعنی با نام خدا به کارهایم نشانه و علامت می گذارم)

این که به بشر دستور داده شده است که کارهایش را بنام خدا بنامد، برای این است که کارهای انسان جنبه تقدّس و عبادت پیدا کند و بنام او برکت یابد.

انسان که احساس فطری از خداوند دارد و او را به عنوان یک موجود قدوس و منبع خیرات می‌شناسد، وقتی کارش را بنام او نامید معنایش این است که در سایه قدس و شرافت و کرامت او، این عمل نیز مقدس گردد.

[خلاصه ای از صفحه ۲۶۷]


معنای واژه «الله» چیست و ترجمه دقیق آن چیست؟

در فارسی لغتی مترادف کلمه «اللّه» نداریم، و هیچ کدام رساننده تمام معنی «اللّه» نیستند.

اگر به جای اللّه «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون «خدا» مخفف «خود آی» است که شاید به کلمه «غنی» که در قرآن آمده است نزدیک تر باشد تا به «اللّه».

و اگر «خداوند» بگذاریم باز رسا نخواهد بود زیرا خداوند یعنی صاحب، و اگر چه «اللّه» صاحب هم هست ولی مرادف با «صاحب» نیست؛ خداوند [صاحب] یک شأن از شئون «اللّه» است.

درباره ریشه لغت «اللّه» چند نظر وجود دارد.

بعضی گفته اند این کلمه از «اَلِه» مشتق است و بعضی دیگر گفته اند که «وَلَه» گرفته شده است.

اگر از «اَلِه» مشتق شده باشد یعنی «عُبِد». موجودی که خودش مخلوق دیگری است و یا دارای نقص است؛ شایسته پرستش نخواهد بود، پس همین‌که گفته می‌شود «الاِله» یعنی آن ذاتی که بگونه ایست که او را باید پرستش کرد و قهراً این معانی در این کلمه نهفته است، ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه و مبرا از هرگونه سلب و نقص.

و اگر از «وَلِهَ» مشتق شده باشد، وله یعنی تحیر، واله یعنی حیران و یا بمعنی عاشق و شیداست و از این جهت خداوند را اللّه گفته اند که عقل‌ها در مقابل ذات مقدسش حیران و یا متوجه و عاشق او و پناهنده به اویند.

و احتمال قوی دارد که «اله» و «وله» دو لهجه از یک لغت باشد، یعنی اول «وله» بوده بعد آن را به صورت «اله» استعمال کرده اند؛ و وقتی آن را به صورت «اله» تلفظ نمودند معنی پرستش هم پیدا کرده است؛

بنابراین معنی «اللّه» به فارسی چنین می‌شود: آن ذاتی که همه موجودات، نا آگاهانه حیران او هستند و او تنها حقیقتی است که شایستگی پرستش دارد.

[خلاصه ای از صفحه ۲۷۰]


معنای ذکر «الحمدللّه»

ما لغتی در فارسی نداریم که ترجمان کلمه «حمد» باشد. البته دو کلمه است که نزدیک به معنای حمد است و آنها در فارسی معادل دارند و معمولاً برای ترجمه حمد از معادل آنها استفاده می‌شود.

یکی «مدح» که معادل آن ستایش است و دیگری «شکر» که به سپاس ترجمه می‌شود. ولی هیچ کدام به تنهائی رساننده معنای حمد نیستند.

می توان گفت اگر هر دو را به هم ترکیب کنیم؛ حمد است. یعنی مقامی که هم لایق ستایش است به دلیل عظمت و جلال و حُسن و کمال و بها و زیبایی که دارد، و هم لایق سپاسگزاری است به دلیل احسانها و نیکی‌ها که از ناحیه او رسیده است؛ آنجاست که کلمه «حمد» به کار می‌رود.

[خلاصه ای از صفحه ۲۷۳ و ۲۷۵]


ریشه لغت «عبادت»

در زبان عربی وقتی که چیزی رام، نرم، مطیع بشود؛ بطوری‌که هیچگونه عصیان و تعدی و مقاومتی نداشته باشد؛ این حال را تعبّد می‌گویند.

انسان عبد یعنی کسی که رام و تسلیم و مطیع است و هیچ گونه عصیانی ندارد. عبد خدا بودن یعنی این حالت را نسبت به ذات حق و فرمان‌های ذات حق داشتن.

و اما توحید در عبد بودن و در عبادت؛ به معنی این است که در مقابل هیچ موجود دیگر و هیچ فرمان دیگری این حالت را نداشته باشد؛ بلکه نسبت به غیر خدا حالت عصیان و تمرد داشته باشد. پس همواره انسان باید دو حالت متضاد داشته باشد؛ تسلیم محض خدا، و عصیان محض غیر خدا. این است معنی «ایّاکَ نَعبُدُ» خدایا تنها تو را می‌پرستیم و غیر از تو را نمی پرستیم.

باید توجه داشت اطاعت آنهائی‌که خداوند دستور اطاعت آنها را داده مثل پدر و مادر؛ امام و رهبران جامع شرائط همه در واقع اطاعت خداست. زیرا چون خدا گفته اطاعت می‌کنیم و هر رشته ای که به اینجا برسد عبادت خدا است، ولی هرچه در کنار خدا قرار بگیرد؛ یعنی در عرض خدا قرار بگیرد نه در طول؛ شرک است.

[خلاصه ای از صفحه ۲۹۰]


توجّه به خدا

اطاق استاد شهید مطهری رضوان الله علیه یک وضعیت خاصی داشت که مشخص می‌کرد توجّهات ایشان را.

یک «اللّه» بود که با نئون سبز یا با این شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب و تاریکی جلوه داشت و مشخص می‌کرد که استاد همان نیمه شبها که مشغول ذکر خدا هستند و ذهنشان هم به یاد خداست، می‌خواهند که از همه حواس خود نیز استفاده کنند تا یاد خدا را هرچه بیشتر در خودشان زنده کنند.

[خلاصه ای از صفحه ۳۱۵]


ادب در نماز

استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه اهمیّت فوق العاده ای برای نماز قائل بودند، ایشان هرگز با لباس خانه، نماز نمی خواندند خصوصاً نماز صبح را.

ما که از رختخواب بیرون می‌آئیم با همان لباس زیر نماز صبح را خوانیم، امّا ایشان به هنگام نماز لباس می‌پوشیدند، عمامه به سر می‌گذاشتند و خودشان را برای نماز آراسته می‌کردند.

شاید این کار بدین سبب بود که می‌خواستند از همان آغاز که لباس می‌پوشیدند، آمادگی روحی پیدا کنند، یعنی من می‌خواهم کاری انجام دهم که سرسری نیست، این حالت آمادگی قبل از نماز مسلّماً تأثیر روحی بسزائی دارد.

[خلاصه ای از صفحه ۳۱۸]


عبادت شهید مطهری رضوان الله علیه

برخی از ویژگی‌های (عبادی) استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه که توسط برادر هراتی نقل شده است:

۱ - همیشه با وضو بود و به این کار توصیه می‌کرد.

۲ - نماز شب را بپا می‌داشت.

۳ - شبها قبل از خواب حدود بیست دقیقه قرآن می‌خواند.

۴ - نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.

۵ - بعد از نماز مغرب و عشاء سجده‌های طولانی داشت.

۶ - عبارت «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد» را در قنوت و هنگام ذکر گفتن زیاد قرائت می‌کرد.

[خلاصه ای از صفحه ۳۲۱]


ﭽ گلچین کتاب صدای سخن عشق؛ مجموعه ای از حکمت ها و حکایت های نماز

از زبان آیت الله العظمی بهجت رضوان الله علیه ؛ حامد اسلام جو


اقامه نماز بالاتر است یا اعتقاد به ولایت امیرالمومنین علیه السلام؟

از حدیث «کُلُّ شَی ءٍ مِنْ عَمَلِک تَبَعٌ لِصَلاتِکَ ؛ تمام اعمال تو تابع نمازت می‌باشد»[1] معلوم می‌شود که نماز از همه اعمال عبادی بالاتر است. اگرچه از حدیث « لَمْ ینادَ بِشَیءٍ کَما نُودِی بِالْوِلایةِ ؛ به هیچ‌چیز به اندازه ولایت فرا خوانده نشده است» استفاده می‌شود که ولایت از بین عبادات خَمْس (نماز، روزه، زکات، حج و ولایت) از همه بالاتر است.

(صفحه 16)


در روایت آمده «الصلاة قربان کل تقی» نماز نزدیک کننده هر انسان با تقوایی به خداوند است. آیا عبادات دیگر این ویژگی را ندارند؟

قُرب مراتبی دارد و بالاترین آن لقاء است و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقربی است که بالاترین آن نماز است.

(صفحه 23)


اگر هر یک از حالت نماز رازی دارد، راز قیام در حال نماز چیست؟

قیام بنده در نماز اظهار عبودیت و سکون است و این که هیچ حرکتی از خود ندارد... قیام، «مثول العبد بین یدی مولاه» است، یعنی سراپا حاضرم برای خدمت و عبودیت، مثل چوبی که بی حرکت ایستاده است، یا مثل شاخه ای که هیچ اراده ای از خود ندارد و به هر طرف باد ببرد حرکت می کند. (صفحه 23)


چه عملی سبب خوشبختی ما در دنیا و آخرت می شود؟

بله ماها دنبال یک چیزی می گردیم برای تکاملمان که نه خدا گفته باشد نه پیغمبر و نه امام... خیال می کنیم راه سعادت یک چیزی است که نه خدا گفته نه پیغمبر نه امام. در صورتی که قاعدتاً آنچه آنها بیشتر گفته اند و بیشتر تأکید کرده اند آن موجب سعادت ماست.

چطور ممکن است که چیزی تأثیر در سعادت انسان داشته باشد و آنها از آن غفلت کرده باشند و نگفته باشند. واگذار کرده باشند به اینکه یک پیری، مرشدی، قطبی بیاید بیان بکند؟ آیا چنین چیزی ممکن است؟ ( شاگرد ایشان آیت الله شیخ جواد کربلایی بعد از نقل این مطلب فرمودند : از مهمترین آنها اهتمام به نماز است، این همه آیات قرآن در رابطه با نماز است. شاید در هیچ بابی از ابواب فقه و دستورات شرع ما این همه دستور نداشته باشیم که در مورد نماز داریم.) (صفحه 26)


آیا درست است که اسم اعظم در سوره حمد قرار دارد؟

روایت دارد که اسم اعظم در سوره ی فاتحه متفرق می باشد. اگر کسی فاتحه را به این نیت بخواند مثل این است که اسم اعظم را هم می داند . کسی که حاجتی داشته باشد و اسم اعظم را قصد بکند ، می تواند همین فاتحه که این همه آثار دارد بخواند . این بخاطر جمعیت (جامع بودن) آن است که تلخص تمام قرآن است . در روایت آمده : « کُلُّ ما فِی القرآنِ فِی الفاتِحةِ» [2]

(صفحه 35)


بی نماز معتقد به ولایت امیرالمومنین به نجات نزدیک تر است

یا با نمازی که حق را می داند و نمی پذیرد؟

مرتبه اول در اعتقاد به امامت ائمه التزام قلبی به وصایت و خلافت ائمه اطهار و سفارش رسول خدا 9به آنها به نام‌هایشان و نام پدران بزرگوارشان و مرجعیت ایشان است و مرحله بعد التزام عملی به متابعت از آنان است نه اینکه نماز بخوانیم و آنها و امامت آنان را قبول نداشته باشیم بلکه باید بدانیم که نماز را به ‌ترتیب دستور آنها باید انجام دهیم.

این التزام قلبی بر اصل نماز مقدم است، زیرا فاسق تارک الصلاة (مسلمان بی نماز؛ نه کافر) اگر در راه ائمه ـ علیهم السلام ـ باشد در راه نجات است، برعکس کسی که به آنها اعتقاد نداشته باشد و از امامت انحراف داشته باشد، هلاک است، اگرچه نماز بخواند، چون اعتقادش خراب است، وای بر کسانی که مدّعی قرب به خدا هستند اما ولی او را نمی‌شناسند!

(صفحه 40)



[1] نهج‌البلاغه، ص۳۸۳؛ وسائل‌الشیعه، ج۴، ص۱۶۱.

[2] «ان كل ما في العالم في القرآن و كل ما في القرآن بأجمعه في فاتحة الكتاب، و كل ما في الفاتحة في البسملة، و كل ما في البسملة في الباء، و أنا النقطة تحت الباء» (5)؛ تمام آنچه در عالم است در قرآن است و تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد و آنچه در سوره حمد است در بسم الله الرحمن الرحيم جمع شده است، و آنچه در بسم الله الرحمن الرحيم است در باء آن است و من نقطه تحت الباء هستم. (بروجردى سيد حسين‏، تفسير الصراط المستقيم،موسسه انصاريان‏‏، ج‏3، ص118)

ورد في الخبر عن النبي(ص) انه قال کل ما في الکتب المنزلة فهو في القرآن و کل ما في القرآن فهو في الفاتحه و کل ما في الفاتحه فهو في بسم الله الرحمن الرحيم. (کتاب مدارج قرآن و معارج انسان استاد آيت الله حسن حسن زاده آملي ، ص 3)