سلام به معصومین بعد از نماز آقای
سلام به معصومین بعد از نماز
آقای عیسی جعفری می گوید: امام زیارت معصومین (علیهم السلام) پس از هر نماز را ترک نمی کردند. ایشان معمولاً پس از اینکه نمازشان تمام می شد و تعقیبات و نوافل و اذکار و مستحبات را به جای می آوردند، برمی خاستند و به معصومین (علیه السلام) سلام می فرستادند. (سلام به معصومین یکی از تعقیبات مشترک نماز است و متن آن در مفایتح الجنان آمده است)
برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ص64.
خواندن آیت الکرسی بعد از هر نماز
آقای عیسی جعفری می گوید: من بارها شاهد بودم که امام پس از اینکه نماز واجبشان تمام می شد، هر دو دست را به روی چشمانشان می گذاشتند و آیت الکرسی و آیات دیگری را که در این رابطه وارد است می خواندند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: يا على پس از هر نماز واجب آية الكرسى را بخوان كه بر خواندن آية الكرسى مداومت نمى كند مگر پيغمبر يا صدّيق يا شهيد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: يَا عَلِيُّ اقْرَأْ فِي مَكْتُوبَةٍ آيَةَ الْكُرْسِيِّ فَإِنَّهُ لَا يُحَافِظُ عَلَيْه إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ صِدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ. (مكارم الأخلاق ؛ ص283)
عباس عزیزی، 420 داستان درباره نماز امام خمینی (رضوان الله علیه)، ص64.
توجه به قبله
حجت الاسلام والمسلمین مسیح بروجردی می گوید: یک بار امام نماز مغرب را خوانده و مشغول تعقیبات و مستحبات پس از نماز بودند که آقایان خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی و میرحسین موسوی به محضر ایشان رسیدند. یکی یکی سلام می کردند و امام همین طور که رو به قبله نشسته و مشغول تعقیبات بودند بدون این که صورتشان را برگردانند اندکی سرشان را پایین می آوردند و جواب سلام آن ها را می دادند.
آقای هاشمی خیال می کرد امام در حال نماز است که فقط پاسخ سلام آن ها را داده است، لذا گفتند: مثل این که آقا دارد نماز می خواند. حال آن که امام حتی مشغول نوافل نشده بودند و همان طور رو به قبله نشسته بودند. بعد بلند شدند و اذان و اقامه نماز عشا را خواندند و بعد از نماز بود که برگشتند به طرف آقایان و احوال پرسی کردند. ایشان تا این حد مقید بودند که حتی در تعقیبات نمازشان به این طرف و آن طرف نگاه نکنند.
برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج3، ص65.
نماز اول وقت در اوج بیماری
خانم زهرا مصطفوی می گوید: یکی از پزشکان قم نقل می کرد که هنگامی که خبر دادند امام دچار ناراحتی قلبی شده اند، خود را به بالین ایشان رسانده و فشار خون شان را گرفتم. فشار ایشان عدد پنج را نشان می داد که از نظر طبی خطرناک بود. کارهای اولیه را انجام دادم و پس از دو ساعت که قدری وضع بهتر شده بود و امام قاعدتاً نمی توانستند و نمی بایست حرکتی بکنند آماده حرکت شدند. عرض کردم: «آقا جان چرا برخواستید؟»
فرمودند: «نماز»
عرض کردم: «آقا شما در فقه مجتهد هستید و من در طب. حرکت شما به فتوای طبی من حرام است؛ خوابیده نماز بخوانید.» ایشان نیز با دقت به نظر من عمل فرمودند. مجله حضور، ش1، ص40.
جامه تمیز
دکتر سید محمد رضا کلانتر معتمدی در خاطرات خود آورده است: روز بعد عمل وقت نماز ظهر نزدیک شد، امام جامه تمیزی خواستند و چون روز بعد از عمل بود حرکت ایشان را به خارج از تختخواب صلاح ندیدیم. این جا ذکر چند نکته حایز اهمیت است:
برای ما که به خاطر داریم که وقتی ایشان ادوارد شوارتز نادزه را به حضور پذیرفتند با شبکلاه خود بودند و لباس منزل، ولی در این شرایط که از یک طرف سرم به دست ها متصل بود، از محل بازو از یکی از رگ ها PACE موقت و از رگ دیگری CPV وصل شده بود، تعویض لباس و پوشیدن لباس سفید تمیز و پاک دیگری، چه قدر برای بیمار رنج آور است. لباس تعویض شد با شیلنگ آب گرم که از دستشویی CCU به همراه طشت بر روی تخت آورده شده بود وضو گرفتند و عمامه مبارک را به سر نهادند. از عطر CLOE استفاده نمودند و نشسته در تختخواب نماز خود را به جای آوردند.
امام اجازه نمی دادند که هنگام نماز در اتاق حضور داشته باشیم و ما همیشه انجام نماز ایشان را از پشت شیشه و یا از طریق دوربین ویدیویی تماشا می کردیم و از نحوه انجام آن لذت می بردیم و حسرت می خوردیم و از خدا می خواستیم که چنین خلوصی را نصیب ما هم بگرداند.
حسن عارفی، طبیب دل ها، ص310 و 311.
4. حضور قلب
مستغرق بحر الهی
خانم عاطفه اشراقی می گویند: اوایل جنگ بود که ناگهان صدای ضد هوایی به گوش ما رسید. و ما چون تا آن روز با صدای ضد هوایی آشنایی نداشتیم، احساس کردیم که هر صدا به منزله انفجار یک بمب است، لذا سراسیمه به اتاق امام رفتیم. دیدیم امام در ایوان اتاق مشغول نماز و عبادت بودند. گویی اصلاً صدایی نشنیده و اصلاً متوجه ورود ما به اتاق نشده اند.
هفته نامه زن روز، ش1267.
نماز با طمأنینه
آقای موسی نقی بخشایش می گوید: از محافظین بیت امام بودیم. زمان بمباران های تهران بود. برای امام هم پناهگاهی در نظر گرفته بودند، هرچند ایشان خیلی تمایل نداشتند آن جا بروند. امام فرموده بودند: «پتو به پنجره ها وصل کنید تا نور بیرون نرود و دشمن مناطق مسکونی را شناسایی نکند.» یک شب در بیت امام بودیم که صدای آژیر شنیده شد و همه رفتیم داخل حیاط. بعضی ها خودشان را به پناهگاه رساندند، حضرت امام داشتند نماز می خواندند. خودم را رساندم پشت پنجره صدای امام (رضوان الله علیه) داشت می آمد. همه به جنب و جوش افتاده بودند، اما من پشت پنجره بودم. امام خیلی آرام نمازشان را ادامه دادند. صدای آژیر هنوز پخش می شد. تا وقتی آژیر سفید کشیده شد، حضرت امام (رضوان الله علیه) به نمازشان ادامه دادند. بعد آمدند بیرون و فرمودند: «ما مزاحمت ایجاد نمی کنیم؟ نور اتاق که بیرون نمی آید؟» حیران مانده بودم. خودشان توی اتاق مانده بودند و نمازشان را ادامه داده بودند. اما به فکر مردم بودند. گفتم: نه آقا، قربانت شوم فدایت بشوم.
ویژه نامه محراب نیاز، ص44.
نمازش هیچ فرقی نداشت
حجت الاسلام مسیح بروجردی می گویند: ما بارها وارد اتاق می شدیم و آقا را در نماز جماعت می دیدیم در جماران، نجف، تهران و قم و هیچ گاه با یکدیگر هیچ فرقی نداشت؛ نماز خود را نه یک کلمه زیادتر می کردند نه یک کلمه کمتر، هیچ فرقی نمی گذاشتند یعنی نمازی که در جماران می خواندند یک کلمه هم اضافه نمی کردند. به خاطر اینکه جمعیت هست حالا تندتر بخوانند، یا یواش تر کنند، کمتر یا بیشتر شود هیچ فرقی نمی کرد. در نجف، قم و تهران که بودند نمازهایی که در خانه می خواندند به همان صورت بود.
ستاد اقامه نماز، امام در سنگر نماز، دفتر هفتم، ص35.
5. مسجد و جماعت
اهمیت جماعت
امام خمینی (رضوان الله علیه) می فرمودند: در دوران رضا خان من از یکی از ائمه جماعت سؤال کردم که اگر یک وقت رضا خان لباس ها را ممنوع کند و اجازه پوشیدن لباس روحانی به شما ندهد، چه کار می کنید؟
او گفت: ما توی منزل می نشینیم و جایی نمی رویم.
من گفتم: من اگر پیش نماز بودم و رضا خان لباس را ممنوع می کرد، همان روز با لباس تغییر یافته به مسجد می آمدم و به اجتماع می رفتم. نباید اجتماع را رها کرد و از مردم دور بود.
ستاد اقامه نماز، امام در سنگر نماز، ص55.
نماز جماعت ساده
آقای تیموری (یکی از محافظین بیت امام) می گوید: من بارها پشت سر آقا در صف نماز جماعت ایستاده ام. امام همیشه در نماز جماعت رعایت مأمومین را نیز می نمودند و نماز را طولانی نمی کردند و طوری نماز را ساده برگزار می نمودند که اگر شخص دیگری جای آقا بود من فکر می کردم که نماز او اشکال دارد. نماز امام در جماعت بسیار ساده و پر محتوا بود.
انتشارات سپاه پاسداران، در رثای نور، ص63.
زی طلبگی
حجت الاسلام والمسلمین مسیح بروجردی (نوه امام) می گویند: یک روز قبل از این که به دست مبارک امام معمم بشوم، در خدمت ایشان بودم. به من فرمودند: «زی طلبگی را حفظ کن» و بعد ادامه دادند که این زی طلبگی به سه چیز است: «درس جماعت (درس عمومی حوزه)، نماز جماعت، تفریح».
برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج1، ص28.
جلالت نماز
حجت الاسلام عباس مهری می گوید که: در نجف یک روزی خدمت امام رسیدم. از ایشان سؤال کردم از مسائلی که در ترکیه به هنگام تبعید شاهد آن بوده اند پرسیدم.
امام فرمودند: «یک مسجدی نزدیک ما بود. روزهای جمعه می رفتیم آن مسجد. لااقل پنج هزار نفر در این مسجد حاضر می شدند. به قدر پنج کلمه صدای بلند کسی از این پنج هزار نفر نمی شنید. و زیاد مرا در حیرت انداخت بود که چرا ما مثلاً این ابهت و جلالت را حفظ نمی کنیم؟! فکر می کردم اگر یک خارجی بیاید این جا این مسجد را ببیند، بعد هم بیاید آن جا در نجف مسجدی هندی را ببیند، بعد بیاید قم مسجد اعظم را ببیند و نماز خواندن ما را، قطعاً خواهد گفت: نمازها این است نه آن که ما داریم! و ما جلالت و قدر نماز را حفظ نکردیم. این ها اگر یک وقت مثلاً کسی بود که درست نایستاده بود، رفیقش می خواست به این حالی بکند، با اشاره به او حالی می کرد عقب بیاید و انگشتانش را مقابل انگشتان دیگران قرار بدهد، صف را مستقیم بایستند. به طوری که اگر نگاه می کردی تمام سرانگشتان این ها مقابل هم بود. این به زبان نمی گفت: عقب بایست تا با صف مقابل بشوی...»
امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج4، ص244 و 245.
نظم امام جماعت
آیت الله حسین نوری می گویند: امام در یکی از تابستآن ها که در تهران بودند، در نماز جماعت آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی شرکت می کردند. آقای رفیعی در مسجد جمعه تهران برای نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت می نمودند، اما منظم نمی آمدند. یک روز که آقای رفیعی دیر کردند امام بلند شدند و به مردمی که در آن نماز جماعت شرکت کرده بودند، گفتند: «بیایید با هم به آقا بگوییم مرتب بیایید. این جوری که ایشان غیر مرتب می آیند وقت بسیاری از مردم ضایع می شود. همه با هم به آقا بگوییم که مرتب تشریف بیاورند.»
بعد از آن آقای رفیعی تشریف آوردند و شروع کردند به نماز. نماز که خوانده شد، یک نفر به آقا گفت: یک سید جوانی به مردم می گفت که به آقا بگوییم مرتب بیاید، ایشان تقریباً به نامرتب آمدن شما اعتراض داشت.
آقای رفیعی فرمودند: «آن سید کی بود؟» آن شخص امام را که آن طرف نماز می خواندند نشان داد. همین که چشم آقای رفیعی به امام افتاد، فرمودند: «ایشان حاج آقا روح الله هستند. مردی هستند بسیار فاضل و وارسته و بسیار با تقوی و منظم و مهذب. حق با ایشان است! اگر یک وقت من دیر آمدم، ایشان را جلو بیندازید تا به جای من نماز بخواند.»
کانون پرورش فکری، گلهای باغ خاطره، ص18.
مسجد در روز شهادت فرزند
حجت الاسلام و المسلمین ناصری می گوید: کارهای امام بسیار دقیق و منظم بود. یکبار در مورد درس فرمودند: «اگر برای درس خواندن می آیید باید سر موقع حاضر باشید و اگر برای ثواب مسجد می آیید جای دیگر هم مسجد هست.» حتی آن روزی که خبر شهادت حاج آقا مصطفی را به ایشان دادیم و اجازه گرفتیم که برای کارهای دفن به کربلا برویم فکر می کردیم که امام نماز نمی روند. ولی دیدیم که سر وقت نماز به مسجد رفتند و حتی مطالعات و قرآنی را که هر روز می خواندند، طبق روزهای قبل خواندند.
مجتبی وجدانی، سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج4.
نماز تحیت مسجد
مرحوم آیت الله ایزدی نجف آبادی نقل می کردند: از آنجا که همیشه مقید به نماز جماعت بودند، در نماز جماعت مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری در مسجد گذر قلعه می شدند. هر وقت هم که آقای خوانساری حاضر نمی شدند، ایشان امامت جمعیت نماز خوان را به عهده می گرفتند. در واقع به انجام شعایر دینی خیلی مقید بودند. به طور مثال درباره اداب مسجد آمده است که چنان چه کسی به مسجدی وارد شود، مستحب است که دو رکعت نماز به عنوان تحیت مسجد بخواند. من به این خصلت یا عادت امام (رحمة الله علیه) خیلی توجه کردم. ایشان هر وقت که به مسجدی وارد می شدند، دو رکعت نماز تحیت می خواندند.
امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج2، ص292.
مناعت طبع
حجت الاسلام و المسلمین توسلی می گوید: امام در یکی از سفرها که مصادف بود با ماه رمضان، در مسجدی دور افتاده، متروک و بسیار کوچک، که بیش از یک اتاق گلی نداشت به اقامه جماعت می پرداخت. این در حالی بود که عده ای از علما به ایشان پیشنهاد کردند که در مسجد جامع شهر اقامه جماعت بفرمایید. اما آن بزرگوار قبول نکرده و فرموده بودند: «در مسجد جامع کسی هست که اقامه جماعت کند، ولی در این مسجد کسی نیست که اقامه جماعت کند. از این روی این مسجد را باید احیا کرد.»
داستان هایی از زندگانی علما، ج3، ص12.
6. نماز اول وقت
ترک بازار برای نماز
خود حضرت امام خمینی در خاطرات خویش می فرمایند: من در مکه که مشرف بودم یک روزی می خواستم یک کتابی بخرم که برای آن کتاب فروش هم فایده داشت، ایستاده بودم اذان گفتند، یک دفعه رها کرد گفت: که «سنت الحَنفیّه» دیگر با من حرف نزد رفت سراغ نماز، در مدینه، بازار را که من دیدم بسته بود. یعنی باز بود لکن هیچ کس نبود، می رفتند سراغ نماز. چرا شما نمی روید به سراغ نماز؟ (نماز اول وقت سنت پیامبر و معصومین بوده و ما شیعیان در نماز اول وقت از دیگران سزاوار تر هستیم)
عباس عزیزی، 420 داستان درباره نماز امام خمینی، ص 23
اول وقت بخوانید
خانم صدیقه مصطفوی (دختر امام) از حالات عرفانی حضرت امام چنین می گویند: امام چندین بار به من و همشیره ها می فرمود: «راه اخرت سخت است، گناه نکنید، ترک گناه اسانتر از عذاب خداست، نماز را حتی اگر در پیاده رو خیابان باشد، اول وقت بخوانید.»
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، فصل صبر، ص49.
سستی در نماز اول وقت
خانم زهرا مصطفوی می گوید: یک شب ساعت هفت بود که رفتم منزل امام. وقتی خلاصه اخبار را شنیدم بعد با عجله گفتم: بلند شوم نمازم را بخوانم.
وقتی نمازم را خواندم و برگشتم خدمت امام، آقا گفتند: «من احساس می کنم مسؤولم اگر به تو نگویم. من مطلبی را می خواهم به تو بگویم (فکر می کنم دستشان را زدند روی سینه شان.) گفتند: اگر نگویم می ترسم مسؤول باشم. شما چرا این قدر اهمال می کنی به نمازت؟»
گفتم: من بیرون بودم، دانشکده علوم بودم. بعد از آن جا هم جای دیگری رفتم بعد از آن جا به منزل آمده ام.
امام گفتند: «نه برنامه ات را جوری کن که نمازت اول وقت باشد. می دانی نماز ستون دین است و اگر نماز قبول نشود به هیچ عبادتی نگاه نمی کنند.» من گفتم: خداوند وقت وسیع برای ما قرار داده است. ما خودمان نباید ضیقش کنیم. من فکر می کردم اهمال به این است که ما گاهی بخوانیم، گاهی نخوانیم، نه این که به اصطلاح نماز در اول مغرب نباشد و ساعت هفت و نیم یا هشت باشد. ولی امام گفتند: «نه خیر عدم اهمال و خفیف نشمردن به این است که شما هر کجا هستید نماز اول وقتتان را بخوانید.» آن وقت یک مثالی از یک فردی زدند که اسم او در خاطرم نیست، آقا می گفتند: «یک کسی این طور بوده که در خیابان اگر داشت می رفت و صدای اذان را می شنید از ماشین پیاده می شد، کنار خیابان نمازش را می خواند.»
برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج3، ص68.
شما غذایتان را بخورید
آیت الله محمد عبایی خراسانی می گویند: از خصوصیات مهم حضرت امام این بود که همیشه نماز را در اول وقت می خواندند و به نافله ها اهمیت می دادند. این خصوصیت از همان آغاز جوانی، وقتی که هنوز بیشتر از بیست سال نداشتند، در ایشان وجود داشت. چند تن از دوستان نقل می کردند: «ما ابتدا فکر می کردیم که خدای ناکرده ایشان از روی تظاهر نماز را اول وقت می خوانند. به همین خاطر سعی داشتیم کاری کنیم که اگر این کار از روی تظاهر است، جلوی آن را بگیریم. مدت زیادی در این فکر بودیم و بارها به طرق مختلف ایشان را امتحان کردیم، مثلاً درست اول وقت نماز، سفره غذا را می انداختیم و یا وقت رفتن به مسافرت را درست اول وقت نماز قرار می دادیم. اما ایشان می فرمودند: «شما غذایتان را بخورید. من هم نمازم را می خوانم. هرچه که بماند، من می خورم.» و یا در موقع مسافرت می فرمودند: «شما بروید، من هم می آیم و به شما می رسم.»
مدت ها از این مسئله گذشت و نه تنها ایشان نماز اول وقتشان ترک نشد، بلکه ما را هم واداشتند که در اول وقت نمازمان را بخوانیم.
امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج3، ص331.
همگی به نماز می ایستادیم
آیت الله جعفر سبحانی می گوید: امام از مجالس انس با دوستان غفلت نمی کردند. ایشان می فرمودند: «در دوران جوانی، پنجشنبه و جمعه ای بر ما نگذشت، مگر اینکه با دوستان جلسه انسی تشکیل می دادیم و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران می رفتیم. در فصل برف و بارانی در حجره خود، به برنامه انسی اشتغال می ورزیدیم و هنگامی که صدای مؤذن به گوش می رسید همگی به نماز می ایستادیم.»
ستاد اقامه نماز، امام در سنگر نماز، دفتر هفتم، ص16.
این سه کار را بکن
من شاید چهارده، پانزده سال داشتم که روزی امام من را صدا زدند و گفتند: حسن بیا پیش من. بعد از ظهر ماه رمضان بود. با خودم گفتم: امام در چنین روزی چه کاری با من دارند؟ به امام گفته بودند که فلانی نماز شب می خواند، امام مرا صدا زدند و گفتند: حسن نماز شب نخوان. سه کار بکن و مرا از نماز شب نهی کردند، علیرغم اینکه شاید یادم نمی آید نماز شب خوانده بودم، اما به امام این گونه گفته بودند، گفتند: اول این که ؛ درست را خوب بخوان. دوم؛ نمازهای یومیه ات را اول وقت بخوان و سوم این که؛ تفریح و بازی بکن. من آن وقت ها خیلی به فوتبال علاقه داشتم و بسیار در این زمینه هم مفرط بودم.
عباس عزیزی، 420 داستان درباره نماز امام خمینی (رضوان الله علیه)، ص 80
نماز اول وقت
آقای محمود بروجردی می گویند: امام خیلی به نماز اول وقت اهمیت می دادند. روایتی از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل می کردند که: «اگر کسی نمازش را سبک بشمارد، از شفاعت شان محروم می شود.»
من یکبار به ایشان عرض کردم: «سبک شمردن نماز شاید به این معنی باشد که شخص نمازش را یک وقت بخواند و یک وقت نخواند.» گفتند: نه. اینکه خلاف شرع است. منظور امام صادق (علیه السلام) این بوده که وقتی ظهر می شود و فرد در اول وقت نماز نمی خواند، در واقع به چیز دیگری رُجحان (و برتری) داده است.
ستاد اقامه نماز، امام در سنگر نماز، دفتر هفتم، ص16.
تعطیل کردن مطالعه برای نماز
حجت الاسلام و المسلمین مسعودی می گویند: مکرر می شد که صبح تا ظهر خدمت امام در اتاق می نشستیم و امام تا سر ظهر مطالعه می کردند و یک کلمه حرف نمی زدند مگر این که از ایشان سؤالی می شد که به اندازه سؤال جواب می دادند و جز اذان ظهر هیچ چیز مانع مطالعه ایشان نمی شد. الله اکبر اذان که شنیده می شد امام قلم را زمین می گذاشتند و آماده نماز می شدند.
برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج2، ص333.
احترام به میهمان ـ رعایت وقت نماز
آقای علی ثقفی (برادر همسر امام) می گوید: یک روز بعد از ظهر به اتفاق برادرم جناب مهندس مهدی ثقفی به منزل امام در جماران رفتیم، مدتی خدمت خانم بودیم. نزدیک غروب وقتی خواستیم مرخص شویم به نظرمان رسید هر طور شده خدمت آقا سلامی عرض نموده و دست ایشان را ببوسیم. خانم فرمودند: مانعی ندارد. بعد برای آقا که در حیاط جنبی تشریف داشتند پیغام دادند که آقا علی و آقا مهدی می خواهند خدمت برسند. ما به حیاطی که آقا در آنجا بودند رفتیم. شاید پنج الی شش دقیقه به اذان مانده بود. چون عادت آقا را می دانستیم که اقامه نماز اول وقت را با هیچ چیز معامله نمی کنند، تردید کردیم که خدمت ایشان برسیم و برگردیم. به محض این که به در ورودی ساختمان رسیدیم آقا در را باز کردند، در حالی که آستین ها را بالا زده و معلوم بود آماده وضو هستند. همان دم در از ما به گرمی پذیرایی کردند و ما برگشتیم. به اخوی عرض کردم: ببین، امام با این حرکت چه درسی به ما دادند. اولاً بیشترین احترام را به ما گذاردند و خودشان تا دم در ساختمان تشریف آوردند، ثانیاً با آمادگی خود برای انجام مقدمات نماز به ما غیر مستقیم گوشزد فرمودند که وقت نماز است.
برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج3، ص73 و 74.
ترک نماز اول وقت
حجت الاسلام سید حمید روحانی می گوید: بیش از پنجاه سال است که شاید کمتر اتفاق افتاده باشد که فجر طالع شود و چشم امام در خواب بوده باشد، به تهجد و سحرخیزی چه قدر اهمیت می دهد. در ماه رمضان در هوای پنجاه درجه گرمای نجف با آن سن و سال و ضعف مفرط روزی 18ساعت روزه می گرفت و تا نماز مغرب و عشاء را همراه با نوافل به جای نمی آورد افطار نمی کرد.
و همین امام در غروب روزی، وقتی خبردار می شود که رژیم فاشیستی بعث عراق می خواهد چند نفر از مردم بی گناه عراق از جمله مرحوم قپانچی و بصراوی را به جوخه اعدام سپرد، نه تنها نماز جماعت را تعطیل می کند، بلکه از به جای آوردن نماز اول وقت نیز صرف نظر می کند و فرماندار نجف و دیگر مقامات را به حضور می طلبد تا بتواند جان چند نفر مسلمان را از خطر نجات بخشد.
مجتبی وجدانی، سرگذشتهای ویژه حضرت امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج1، ص98.
نماز با تیمم و پشت به قبله
خانم فریده مصطفوی می گویند: شب پانزده خرداد42، آقا توی حیاط خوابیده بودند که مأموران رژیم آمدند، در را شکستند و وارد خانه شدند. خود امام برای من تعریف می کردند:
وقتی آن ها در را شکستند، من متوجه شدم که آن ها آمده اند مرا بگیرند. فوراً به خانم گفتم: «شما هیچ صحبتی نکنید، بفرمایید توی اتاق.» من دیدم آن ها ریختند توی منزل. احتمال دادم ممکن است اشتباه کنند و مصطفی را ببرند. به همین جهت گفتم: « خمینی من هستم.» آماده بودم و مرا بردند. چون کوچه ها باریک و کوچک بود، ما را توی ماشین کوچکی گذاشتند و تا سر خیابان بردند. سر خیابان یک ماشین خیلی بزرگ ایستاده بود. مرا سوار ماشین بزرگ کردند و حرکت کردند. یک نفر یک طرف من نشسته بود که از اول تا آخر سرش را گذاشته بود کنار دست من و به بازویم تکیه داده بود و گریه می کرد. یکی دیگر هم طرف دیگرم نشسته بود و مرتب شانه ام را می بوسید. همین طور که می آمدیم توی راه، من گفتم: «نماز نخوانده ام، یک جایی نگه دارید که من وضو بگیرم.» گفتند: «ما اجازه نداریم.» گفتم: «شما که مسلح هستید، من که اسلحه ای ندارم. به علاوه شما همه با هم هستید و من یک نفرم، کاری که نمی توانم بکنم.» گفتند: «ما اجازه نداریم.» فهمیدم که فایدهای ندارد و این ها نگه نمی دارند. گفتم: خوب، اقلاً نگه دارید تا من تیمم کنم. این را گوش کردند و ماشین را نگه داشتند، اما اجازه پیاده شدن به من ندادند، من همین طور که توی ماشین نشسته بودم، از توی ماشین دولا شدم و دست خود را به زمین زدم و تیمم کردم. نمازی که خواندم پشت به قبله بود. چرا که از قم به تهران می رفتیم و قبله در جنوب بود. نماز به تیمم و پشت به قبله و ماشین در حال حرکت! این طور نماز صبح خود را خواندم. شاید همین دو رکعت نماز من مورد رضای خدا واقع شود.
برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج3، ص51 و 52.