الإمام الباقر عليه السلام
الإمام الباقر عليه السلام: إذا قامَتِ المَرأَةُ فِي الصَّلاةِ جَمَعَت بَينَ قَدَمَيها ولا تُفَرِّجُ بَينَهُما، وتَضُمُّ يَدَيها إلى صَدرِها لِمَكانِ ثَديَيها، فَإِذا رَكَعَت وَضَعَت يَدَيها فَوقَ رُكبَتَيها عَلى فَخِذَيها؛ لِئَلّا تُطَأطِئَ كَثيراً فَتَرتَفِعَ عَجيزَتُها، وإذا جَلَسَت فَعَلى إليَتَيها لَيسَ كَما يَقعُدُ الرَّجُلُ، وإذا سَقَطَت إلَى السُّجودِ بَدَأَت بِالقُعودِ بِالرُّكبَتَينِ قَبلَ اليَدَينِ، ثُمَّ تَسجُدُ لاطِئَةً بِالأَرضِ، فَإِذا كانَت في جُلوسها ضَمَّت فَخِذَيها ورَفَعَت رُكبَتَيها مِنَ الأَرضِ، وإذا نَهَضَتِ انسَلَّت انسِلالًا لا تَرفَعُ عَجيزَتَها أوَّلًا.
امام باقر عليه السلام: هر گاه زن به نماز مى ايستد، دو پايش را كنار هم نهد و ميان آن دو فاصله ندهد و دستانش را به بالاى سينه اش بچسباند، و در ركوع، بر بالاى زانوانش و رانش نهد تا زياد خم نشود و سُرينش بالا نيايد. در نشستن، بر سُرين بنشيند و نه آن گونه كه مرد مى نشيند و هنگامى كه به سجده مى رود، زانوانش را پيش از دستانش بر زمين بگذارد و به زمين بچسبد و سجده كند. در نشستن، ران هايش را به هم بچسباند و زانوانش را از زمين بلند كند و هنگام برخاستن، نرم و آهسته برخيزد و نخست، سرينش را بلند نكند.
بحار الانوار؛ ج 88 ؛ ص 127
الإمام الصادق عليه السلام- لَمّا سُئِلَ: لِأَيِّ عِلَّةٍ توضَعُ اليَدانِ عَلَى الأَرضِ فِي السُّجودِ قَبلَ الرُّكبَتَينِ؟-: لِأَنَّ اليَدَينِ بِهِما مِفتاحُ الصَّلاةِ.
امام صادق عليه السلام- هنگامى كه از ايشان سؤال شد: چرا در سجده دست ها را پيش از زانوها بر زمين مى گذارند؟-: زيرا آغاز نماز با [بالا بردن] دست ها [در تكبير آغازين] است.
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 184
الإمام الصادق عليه السلام: يَنبَغي لِلمُصَلّي أن يُباشِرَ بِجَبهَتِهِ الأَرضَ، ويُعَفِّرَ وَجهَهُ فِي التُّرابِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ التَّذَلُّلِ للَّهِ عز و جل وَالإِكبارِ لَهُ.
امام صادق عليه السلام: حق آن است كه نمازگزار، پيشانى اش را بدون هيچ حائلى به زمين برساند و صورتش را به خاك بسايد كه اين بخشى از اظهار كوچكى در برابر خدا و بزرگ داشتن اوست.
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 156
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللَّهَ لا يَقبَلُ صَلاةَ مَن لا يُصيبُ أنفُهُ الأَرضَ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند، نماز كسى را كه بينى اش را به زمين نمى رساند، [به عنوان نماز كامل] نمى پذيرد.
شناخت نامه نماز ؛ ج 1؛ حدیث 559
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: مَن حافَظَ عَلى سَبعِ تَسبيحاتٍ في كُلِّ رَكعَةٍ وسَجدَةٍ مِنَ الصَّلاةِ المَكتوبَةِ، أدخَلَهُ اللَّهُ الجَنَّةَ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس بر گفتن هفت تسبيح در هر ركوع و سجودِ نماز واجب مواظبت ورزد، خداوند، او را به بهشت وارد مى كند.
شناخت نامه نماز ؛ ج 1؛ حدیث 567
الكافي عن عبد اللَّه بن سليمان: سَأَلتُ أبا عَبدِاللَّهِ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَذكُرُ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله وهُوَ فِي الصَّلاةِ المَكتوبَةِ إمّا راكِعًا وإمّا ساجِدًا، فَيُصَلّي عَلَيهِ وهُوَ عَلى تِلكَ الحالِ؟
فَقالَ: نَعَم، إنَّ الصَّلاةَ عَلى نَبيِّ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كَهَيئَةِ التَّكبيرِ والتَّسبيحِ، وهيَ عَشرُ حَسَناتٍ يَبتَدِرُها ثَمانيَةَ عَشَرَ مَلكًا أيُّهُم يُبلِغُها إيّاهُ.
الكافى- به نقل از عبد اللَّه بن سليمان-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: كسى در ركوع يا سجود نماز واجب، پيامبر صلى الله عليه و آله را ياد مى كند. در همان حال، صلوات بفرستد؟
فرمود: «بلى؛ همانا صلوات بر پيامبر خدا همچون تكبير و تسبيح است و آن، ده حسنه است كه هجده فرشته براى رساندنش به او بر يكديگر پيشى مى گيرند».
وسائل الشیعه؛ ج 4 ؛ ص 943
علل الشرائع عن هشام بن الحكم عن الإمام الكاظم عليه السلام، قال: قُلتُ لَهُ: لِأَيِّ عِلَّةٍ يُقالُ فِي الرُّكوعِ: «سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ» ويُقالُ فِي السُّجودِ: «سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلى وبِحَمدِهِ»؟ فَقالَ: يا هِشامُ، ... فَلَمّا اسرِيَ بِالنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وكانَ مِن رَبِّهِ كَقابِ قَوسَينِ أو أدنى ... فَلَمّا ذَكَرَ ما رَأى مِن عَظَمَةِ اللَّهِ ارتَعَدَت فَرائِصُهُ، فَابتَرَكَ عَلى رُكبَتَيهِ وأخَذَ يَقولُ: «سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ»، فَلَمَّا اعتَدَلَ مِن رُكوعِهِ قائِماً، نَظَرَ إلَيهِ في مَوضِعٍ أعلى مِن ذلِكَ المَوضِعِ خَرَّ عَلى وَجهِهِ وجَعَلَ يَقولُ: «سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلى وبِحَمدِهِ»، فَلَمّا قالَها سَبعَ مَرّاتٍ سَكَنَ ذلِكَ الرُّعبُ، فَلِذلِكَ جَرَت بِهِ السُّنَّةُ.
علل الشرائع- به نقل از هشام بن حكم، در گفتگو با امام كاظم عليه السلام در حديثى-: گفتم: چرا در ركوع گفته مى شود: «سبحان ربّى العظيم و بحمده» و در سجود گفته مى شود: «سبحان ربّى الأعلى و بحمده»؟
فرمود: «اى هشام! ... شبى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را به معراج بردند و به اندازه فاصله دو خم كمان يا كمتر، از خدايش فاصله داشت ...، هنگامى كه عظمت خداوند به يادش آمد، چهار ستون بدنش به لرزه آمد و بر زانوانش خم شد و به گفتن" سبحان ربّى العظيم و بحمده" آغاز كرد، و هنگامى كه از ركوعش راست برخاست و به خداوند در مرتبه اى والاتر نگريست، سر فرود آورد و آغاز به گفتن" سبحان ربّى الأعلى و بحمده" كرد و هنگامى كه آن را هفت بار گفت، از آن بيم و هراس آرام گرفت. از اين رو، سنّت، اين شد.
بحار الانوار؛ ج 18 ؛ ص 369
الإمام الرضا عليه السلام: فَإِن قالَ [قائِلٌ]: فَلِمَ جُعِلَ التَّسبيحُ فی الرُّكوعُ والسُّجودُ؟
قيلَ: لِعِلَلٍ، مِنها أن يَكونَ العَبدُ مَعَ خُضوعِهِ وخُشوعِهِ وتَعَبُّدِهِ وتَوَرُّعِهِ واستِكانَتِهِ وتَذَلُّلِهِ وتَواضُعِهِ وتَقَرُّبِهِ إلى رَبِّهِ مُقَدِّسًا لَهُ مُمَجِّدًا مُسَبِّحًا مُعَظِّمًا شاكِرًا لِخالِقِهِ ورازِقِهِ، وليَستَعمِلِ التَّسبيحَ والتَّحميدَ كَما استَعمَلَ التَّكبيرَ والتَّهليلَ، وليَشغَل قَلبَهُ وذِهنَهُ بِذِكرِ اللَّهِ ولَم يَذهَب بِهِ الفِكرُ والأَماني غَيرَ اللَّهِ.
امام رضا عليه السلام: اگر گفته شود: «چرا تسبيح در ركوع و سجود، واجب شده است؟»، گفته مى شود: به چند علّت، از جمله اين كه بنده با افتادگى و فروتنى و بندگى و پارسايى و خوارى و سرشكستگى و تواضع و نزديكى به پروردگارش، به تقديس و تمجيد و تنزيه و بزرگداشت و سپاس گزارى آفريننده و روزى دهنده اش مى پردازد، و براى اين كه تسبيح و سپاس گزارى نيز بكند، همان گونه كه تكبير و تهليل كرده است. همچنين دل و ذهنش را به ياد خدا مشغول دارد و فكر و خيال و آرزوهايش، او را به سوى غير خدا نكشاند.
بحار الانوار؛ ج 6 ؛ ص 68
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: إنّي قَد نُهيتُ عَنِ القِراءَةِ فِي الرُّكوعِ والسُّجودِ، فَأَمَّا الرُّكوعُ فَعَظِّمُوا اللَّهَ فيهِ، وأمَّا السُّجودُ فَأَكثِروا فيهِ مِنَ الدُّعاءِ؛ فَإِنَّهُ قَمِنٌ أن يُستَجابَ لَكُم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: همانا من از قرائت [قرآن] در ركوع و سجود، نهى شدم. پس در ركوع، خداوند را بزرگ بشماريد و در سجود، بسيار دعا كنيد، كه سزاوار برآورده شدن براى شماست.
بحار الانوار؛ ج 76 ؛ ص 343
الإمام الباقر عليه السلام: مَن قالَ في رُكوعِهِ وسُجودِهِ وقِيامِهِ: «صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ» كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِمِثلِ الرُّكوعِ وَالسُّجودِ وَالقِيامِ.
امام باقر عليه السلام: هر كس در ركوع و سجود و قيامش بگويد: «خداوند بر محمّد و خاندانش درود فرستد»، خداوند [پاداشى] همچون ركوع و سجود و قيام برايش مى نويسد.
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 108
الإمام الباقر عليه السلام: إذا أرَدتَ أن تَركَعَ فَقُل وأنتَ مُنتَصِبٌ: «اللَّهُ أكبَرُ»، ثُمَّ اركَع ... وتَصُفُّ في رُكوعِكَ بَينَ قَدَمَيكَ تَجعَلُ بَينَهُما قَدرَ شِبرٍ، وتُمَكِّنُ راحَتَيكَ مِن رُكبَتَيكَ، وتَضَعُ يَدَكَ اليُمنى عَلى رُكبَتِكَ اليُمنى قَبلَ اليُسرى، وبَلِّع بأطرافِ أصابِعِكَ عَينَ الرُّكبَةِ، وفَرِّج أصابِعَكَ إذا وَضَعتَها عَلى رُكبَتَيكَ، وأقِم صُلبَكَ، ومُدَّ عُنُقَكَ، وليَكُن نَظَرُكَ بَينَ قَدَمَيكَ، ثُمَّ قُل: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَن حَمِدَهُ».
امام باقر عليه السلام: هر گاه خواستى به ركوع بروى، در همان حال كه ايستاده اى، تكبير بگو. سپس ركوع كن ... در ركوع، دو پايت را در يك رديف و با فاصله يك وجب، مى نهى و دو زانويت را با كف دستانت مى گيرى و دست راستت را بر زانوى راست مى گذارى پيش از گذاشتن دست چپت بر زانوى چپ، و با سر انگشتانت، برآمدگى زانويت را نيك در بر گير و هنگامى كه انگشتانت را بر زانو نهادى، آنها را از هم باز كن. كمر و گردنت را كشيده و صاف نگاه دار و نگاهت به ميان دو قدمت باشد. سپس در حالى كه راست ايستاده اى، بگو: «خداوند به هر كه او را بستايد، گوش مى دهد».
تهذیب الاحکام ؛ ج 2؛ ص 77
مُستَطرَفات السّرائر عن بُريدٍ العِجليّ: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: أيُّهُما أفضَلُ فِي الصَّلاةِ:
كَثرَةُ القِراءَةِ، أو طولُ اللَّبثِ فِي الرُّكوعِ وَالسُّجودِ؟
قالَ: فَقالَ: كَثرَةُ اللَّبثِ فِي الرُّكوعِ وَالسُّجودِ فِي الصَّلاةِ أفضَلُ، أما تَسمَعُ لِقَولِ اللَّهِ عز و جل: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ»؟ إنَّما عَنى بِإِقامَةِ الصَّلاةِ طولَ اللَّبثِ فِي الرُّكوعِ وَالسُّجودِ.
مستطرفات السرائر- به نقل از بُريد عجلى-: به امام باقر عليه السلام گفتم: كدام يك در نماز بهتر است: قرائت بسيار، يا طول دادن ركوع و سجود؟
فرمود: «طول دادن ركوع و سجود در نماز، بهتر است. آيا گفته خداى عزيز و جليل را نشنيده اى: «پس آن اندازه كه آسان است، از آن (قرآن) بخوانيد و نماز را بر پا داريد». مقصود از بر پا داشتن نماز، طول دادن ركوع و سجود است».
بحار الانوار؛ ج 84 ؛ ص 223
تهذيب الأحكام عن سَماعَة: سَأَلتُهُ عَنِ الرُّكوعِ والسُّجودِ هَل نَزَلَ فِي القُرآنِ؟
فَقالَ: نَعَم، قَولُ اللَّهِ عز و جل: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا».
فَقُلتُ: كَيفَ حَدُّ الرُّكوعِ والسُّجودِ؟
فَقالَ: أمّا ما يُجزيكَ مِنَ الرُّكوعِ فَثَلاثُ تَسبيحاتٍ، تَقولُ: سُبحانَ اللَّهِ، سُبحانَ اللَّهِ- ثَلاثًا-، ومَن كانَ يَقوى عَلى أن يُطَوِّلَ الرُّكوعَ وَالسُّجودَ فَليُطَوِّل مَا استَطاعَ، يَكونُ ذلِكَ في تَسبيحِ اللَّهِ وتَحميدِهِ وتَمجيدِهِ والدُّعاءِ وَالتَّضَرُّعِ، فَإِنَّ أقرَبَ ما يَكونُ العَبدُ إلى رَبِّهِ وهُوَ ساجِدٌ، فَأَمَّا الإِمامُ فَإِنَّهُ إذا قامَ بِالنّاس فَلا يَنبَغي أن يُطَوِّلَ بِهِم فَإِنَّ فِي النّاس الضَّعيفَ ومَن لَهُ الحاجَةُ، فَإِنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كانَ إذا صَلّى بِالنّاسِ خَفَّ بِهِم.
تهذيب الأحكام- به نقل از سماعه-: از ايشان (امام صادق) پرسيدم: آيا ركوع و سجود در قرآن نازل شده است؟
فرمود: «بلى، سخن خداى عز و جل: «اى ايمان آورندگان! ركوع و سجود كنيد»».
گفتم: حدّ ركوع و سجود چيست؟
فرمود: «آنچه از ركوع كفايت مى كند، سه تسبيح است. مى گويى:" سبحان اللَّه، سبحان اللَّه" تا سه بار و هر كس كه توان طول دادن ركوع و سجودش را دارد، آن دو را تا آن جا كه مى تواند، با تسبيح و ستايش و بزرگداشت خداوند و دعا و زارى طول بدهد كه بنده در سجده از هر وقت ديگر به پروردگارش نزديك تر است؛ امّا هنگامى كه امام جماعت با مردم نماز مى خواند، سزاوار نيست كه نماز را براى آنان طول بدهد؛ زيرا در ميان مردم، اشخاص ناتوان و گرفتار هستند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه با مردم نماز مى خواند، بر آنان سبك مى گرفت».
وسائل الشیعه ؛ ج 4؛ ص 926
الإمام الباقر عليه السلام: مَن أتَمَّ رُكوعَهُ لَم تَدخُلهُ وَحشَةٌ فِي القَبرِ.
امام باقر عليه السلام: هر كس ركوعش را كامل بگزارد، گرفتار وحشت قبر نمى شود.
بحار الانوار؛ ج 6 ؛ ص 244
الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ العَبدَ إذا سَجَدَ فَأَطالَ السُّجودَ نادى إبليسُ: يا وَيلاه! أطاعَ وعَصَيتُ، وسَجَدَ وأبَيتُ.
امام صادق عليه السلام: هر گاه بنده سجده كند و آن را طول دهد، ابليس فرياد بر مى آورد: «اى واى! او اطاعت كرد و من سرپيچى كردم. او سجده كرد و من خوددارى كردم».
بحار الانوار؛ ج 63 ؛ ص 221
الكافي عن زرارة: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللَّهِ عليه السلام يَقولُ: ثَلاثَةٌ إن يَعلَمهُنَ « إن تعلّمهنّ» المُؤمِنُ كانَت زِيادَةً في عُمُرِهِ وبَقاءِ النِّعمَةِ عَلَيهِ، فَقُلتُ: وما هُنَّ؟ قالَ: تَطويلُهُ في رُكوعِهِ وسُجودِهِ في صَلاتِهِ، وتَطويلُهُ لِجُلوسِهِ عَلى طَعامِهِ إذا أطعَمَ عَلى مائِدَتِهِ، وَاصطِناعُهُ المَعروفَ إلى أهلِهِ.
الكافى- به نقل از زراره-: شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «سه چيز است كه اگر شخص با ايمان بداند، (بیاموزد) سبب افزايش عمر و پايدارى نعمتش مى گردد».
گفتم: آنها چيستند؟
فرمود: «ركوع و سجودش را در نماز و نشستن بر سفره مهمانى اش را طول بدهد و به خانواده اش احسان كند».
وسائل الشیعه ؛ ج 4؛ ص 928
تهذيب الأحكام عن الأَصبَغ بن نُباتة: كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام إذا رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السُّجودِ قَعَدَ حَتّى يَطمَئِنَّ ثُمَّ يَقومُ.
تهذيب الأحكام- به نقل از اصبغ بن نباته-: امير مؤمنان عليه السلام هر گاه سر از سجده بلند مى كرد، مى نشست تا آرام گيرد
وسائل الشیعه ؛ ج 4؛ ص 956
آداب قنوت
الإمام الصادق عليه السلام: إذا قُمتَ مِنَ الرَّكعَةِ فَاعتَمِد عَلى كَفَّيكَ، وقُل: «بِحَولِ اللَّهِ وقُوَّتِهِ أقومُ وأقعُدُ»؛ فَإِنَّ عَلِيّاً عليه السلام كانَ يَفعَلُ ذلِكَ.
امام صادق عليه السلام: هر گاه پس از پايان ركعتى بر مى خيزى، بر كف دستانت تكيه كن و بگو: «با توانايى خداوند و نيروى او بر مى خيزم و مى نشينم»، كه على عليه السلام اين گونه مى كرد.
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 183
الكافي عن صفوان الجمّال: صَلَّيتُ خَلفَ أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام أيّاماً، فَكانَ يَقنُتُ في كُلِّ صَلاةٍ، يُجهَرُ فيها ولا يُجهَرُ فيها.
الكافى- به نقل از صفوان جمّال-: چند روز پشت سر امام صادق عليه السلام نماز گزاردم. در همه نمازها قنوت مى خواند، هم آنهايى كه بلند و هم نمازهايى كه آهسته خوانده مى شوند.
وسائل الشیعه ؛ ج 4؛ ص 896
الإمام الصادق عليه السلام: مَن تَرَكَ القُنوتَ رَغبَةً عَنهُ فَلا صَلاةَ لَهُ.
امام صادق عليه السلام: هر كس قنوت را از سر بىميلى ترك كند، نمازى براى او نيست.
وسائل الشیعه ؛ ج 4 ؛ ص 897
الإمام الصادق عليه السلام: القُنوتُ فِي الفَريضَةِ الدُّعاءُ، وفِي الوِترِ الاستِغفارُ.
امام صادق عليه السلام: در قنوت نماز واجب، دعا و در نماز وتر، استغفار كردن [شايسته] است.
بحار الانوار؛ ج 87 ؛ ص 269
الكافي عن الحلبيّ عن الإمام الصادق عليه السلام: أنَّهُ سُئِلَ عَنِ القُنوتِ فِي الوَترِ، هَل فيهِ شَيءٌ مُوَقَّتٌ يُتَّبَعُ ويُقالُ؟
فَقالَ: لا، أثنِ عَلَى اللَّهِ عز و جل، وصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَاستَغفِر لِذَنبِكَ العَظيمِ. ثُمَّ قالَ: كُلُّ ذَنبٍ عَظيمٌ.
الكافى- به نقل از حلبى-: از ايشان (امام صادق عليه السلام) در باره قنوت در نماز وتر پرسيدند كه: آيا ذكر معيّن و خاصّى دارد كه همان گفته شود؟
فرمود: «نه. خدا را ثنا بگو و بر پيامبر عليه السلام درود بفرست و از گناه بزرگت آمرزش بخواه». سپس فرمود: «هر گناهى، بزرگ است».
وسائل الشیعه ؛ ج 4؛ ص 908
الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَد قَنَتَ ودَعا عَلى قَومٍ بِأَسمائِهِم وأسماءِ آبائِهِم وعَشائِرِهِم، وفَعَلَهُ عَلِيٌّ عليه السلام مِن بَعدِهِ.
امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قنوت خواند و به گروهى كه نام آنها و نام پدران و قبيله شان را برد، نفرين كرد و على عليه السلام نيز پس از او چنين كرد.
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 202
صلوات در نماز
الإمام الصادق عليه السلام: إذا صَلّى أحَدُكُم ولَم يَذكُرِ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وآلَهُ في صَلاتِهِ، يَسلُكُ بِصَلاتِهِ غَيرَ سَبيلِ الجَنَّةِ.
امام صادق عليه السلام: هر كس از شما نماز بخواند و پيامبر و خاندانش را در نمازش ياد نكند، با نمازش غير از راه بهشت را طى مى كند.
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 280
الإمام الصادق عليه السلام: مِن تَمامِ الصَّومِ إعطاءُ الزَّكاةِ، كَالصَّلاةِ عَلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله مِن تَمامِ الصَّلاةِ، ومَن صامَ ولَم يُؤَدِّها فَلا صَومَ لَهُ إذا تَرَكَها مُتَعَمِّدًا، ومَن صَلّى ولَم يُصَلِّ عَلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله وتَرَكَ ذلِكَ مُتَعَمِّدًا فَلا صَلاةَ لَهُ، إنَّ اللَّهَ تَعالى بَدَأ بِها قَبلَ الصَّلاةِ، فَقالَ: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى* وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى».
امام صادق عليه السلام: پرداختن زكات (فِطريه) روزه را تمام مى كند، همچون صلوات بر پيامبر عليه السلام كه تمام كننده نماز است. هر كس روزه بگيرد و زكات را به عمد نپردازد، روزه اى ندارد و هر كس نماز بگزارد و بر پيامبر صلى الله عليه و آله به عمد صلوات نفرستد، نمازى درست ندارد. همانا خداوند متعال، پيش از نماز، به آن (زكات) پرداخته و فرموده است: «بى گمان، رستگار شد كسى كه زكات داد و نام پروردگارش را ياد كرد، پس نماز گزارد».
وسائل الشیعه ؛ ج 4؛ ص 999
سلام نماز
تهذيب الأحكام عن عمّار بن موسى الساباطيّ: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ التَّسليمِ ما هُوَ؟ فَقالَ: هُوَ إذنٌ.
تهذيب الأحكام- به نقل از عمّار بن موسى ساباطى-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مفهوم سلام دادن چيست؟
فرمود: «آن، اجازه [ى پرداختن به كارهاى ديگر] است».
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 311
علل الشرائع عن المفضّل بن عمر: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ العِلَّةِ الَّتي مِن أجلِها وَجَبَ التَّسليمُ فِي الصَّلاةِ؟ قالَ: لِأَنَّهُ تَحليلُ الصَّلاةِ ... قُلتُ: فَلِمَ صارَ تَحليلُ الصَّلاةِ التَّسليمَ؟ قالَ: لِأَنَّهُ تَحِيَّةُ المَلَكَينِ، وفي إقامَةِ الصَّلاةِ بِحُدودِها ورُكوعِها وسُجودِها وتَسليمِها سَلامَةٌ لِلعَبدِ مِنَ النّارِ.
علل الشرائع- به نقل از مفضّل بن عمر-: از امام صادق عليه السلام حكمت واجب شدن سلام را در نماز پرسيدم. فرمود: «چون پايان بخش نماز [و محرّمات هنگام خواندن آن] است». (بسيارى از عرب ها، هنگام خداحافظى نيز سلام مى دهند و اين رسم هنوز هم وجود دارد)
گفتم: به چه علّت، سلام دادن، پايان بخش نماز شد؟
فرمود: «چون سلام دادن به فرشته ها [ى گمارده شده بر ما] است و نيز به دليل به سلامت ماندن بنده از آتش است، در صورت خواندن نماز با رعايت حدود و ركوع و سجود و سلامش».
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 305
الإمام الرضا عليه السلام- فيما جَمَعَهُ الفَضلُ بنُ شاذانَ مِن كَلامِهِ في عِلَلِ الفَرائِضِ-: ... فَإِن قالَ [قائِلٌ]: فَلِمَ جُعِلَ التَّسليمُ تَحليلَ الصَّلاةِ، ولَم يُجعَل بَدَلُهُ تَكبيراً أو تَسبيحاً أو ضَرباً آخَرَ؟ قيلَ: لِأَنَّهُ لَمّا كانَ فِي الدُّخولِ فِي الصَّلاةِ تَحريمُ الكَلامِ لِلمَخلوقينَ وَالتَّوَجُّهُ إلَى الخالِقِ، كانَ تَحليلُها كلامَ المَخلوقينِ وَالانتِقالُ عَنها وَابتِداءُ المَخلوقينَ فِي الكَلامِ إنَّما هُوَ بِالتَّسليمِ.
امام رضا عليه السلام- در آنچه فضل بن شاذان از سخنان ايشان در باره حكمت هاى واجبات، گرد آورده است-: اگر كسى بگويد: «چرا سلام دادن راه برون رفت از نماز است و به جايش، تكبير يا تسبيح يا چيز ديگرى را قرار نداده اند؟»، گفته مى شود: زيرا هنگامى كه در آمدن به نماز، سخن با آفريدگان را حرام مى كند و به آفريدگار توجّه مى شود، حلال كردن سخن با آفريدگان و انتقال توجّه از خداوند به آنها، با سلام است كه نخستين سخن با آدميان است.
بحار الانوار؛ ج 6 ؛ ص 70