1009. الكافي: الإمام الصادق عليه السلام: أربَعَةٌ لا تُستَجابُ لَهُم دَعوَةٌ: رَجُلٌ جالِسٌ في بَيتِهِ يَقولُ: اللّهُمَّ ارزُقني فَيُقالُ لَهُ: أ لَم آمُركَ بِالطَّلَبِ؟ و رَجُلٌ كانَت لَهُ امرَأَةٌ فَدَعا عَلَيها، فَيُقالُ لَهُ: أ لَم أجعَل أمرَها إلَيكَ؟ و رَجُلٌ كانَ لَهُ مالٌ فَأَفسَدَهُ، فَيَقولُ: اللّهُمَّ ارزُقني، فَيُقالُ لَهُ: أ لَم آمُركَ بِالاقتِصادِ؟ أ لَم آمُركَ بِالإِصلاحِ؟ ثُمَّ قالَ: «وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»[1]، و رَجُلٌ كانَ لَهُ مالٌ فَأَدانَهُ بِغَيرِ بَيِّنَةٍ، فَيُقالُ لَهُ: أ لَم آمُركَ بِالشَّهادَةِ؟

1009. الكافى: امام صادق عليه السلام فرمود: «چهار دسته‏اند كه دعايشان پذيرفته نمى‏شود:

يكى مردى كه در خانه‏اش بنشيند و بگويد: خدايا! روزى‏ام ده. در جوابش گفته مى‏شود: مگر تو را به طلب روزى، فرمان ندادم؟

ديگر، مردى كه زنى دارد و زنش را نفرين مى‏كند. به او گفته مى‏شود: مگر اختيار كار [طلاق‏] او را به تو ندادم؟

سوم، مردى كه مالى دارد و آن را تباه مى‏كند و مى‏گويد: خدايا! روزى‏ام ده. به او گفته مى‏شود: مگر تو را به ميانه‏روى فرمان ندادم؟ مگر تو را به بهسازى [مال و دارايى‏ات‏] فرمان ندادم؟». سپس فرمود: «و آنان كه هرگاه انفاق كنند، نه ولخرجى مى‏كنند و نه خسّت مى‏ورزند؛ بلكه ميان اين دو حد، ميانه را برمى‏گزينند».

«و چهارم، مردى كه پولى داشته و آن را، بدون گرفتن گواه، قرض داده است. پس به او گفته مى‏شود: مگر تو را به گواه گرفتن، فرمان ندادم؟».

1011. الكافي عن الوليد بن صبيح عن الإمام الصادق عليه السلام، قال: صَحِبتُهُ بَينَ مَكَّةَ وَ المَدينَةِ، فَجاءَهُ سائِلٌ فَأَمَرَ أن يُعطى، ثُمَّ جاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أن يُعطى، ثُمَّ جاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أن يُعطى، ثُمَّ جاءَ الرّابِعُ فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام يُشبِعُكَ اللّهُ، ثُمَّ التَفَتَ إلَينا فَقالَ:

أما عِندَنا ما نُعطيهِ، و لكِن أخشى أن نَكونَ كَأَحَدِ الثَّلاثَةِ الَّذينَ لا يُستَجابُ لَهُم دَعوَةٌ: رَجُلٌ أعطاهُ اللّهُ مالًا فَأَنفَقَهُ فى غَيرِ حَقِّهِ، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ ارزُقني؛ فَلا يُستَجابُ لَهُ. و رَجُلٌ يَدعو عَلَى امرَأَتِهِ أن يُريحَهُ مِنها، و قَد جَعَلَ اللّهُ عز و جل أمرَها إلَيهِ. و رَجُلٌ يَدعو عَلى جارِهِ، و قَد جَعَلَ اللّهُ عز و جل لَهُ السَّبيلَ إلى أن يَتَحَوَّلَ عَن جِوارِهِ و يَبيعَ دارَهُ.

1011. الكافى- به نقل از وليد بن صبيح-: ميان مكّه و مدينه همراه امام صادق عليه السلام بودم كه نيازمندى آمد. امام عليه السلام فرمود چيزى به او بدهند. بعد، نيازمند ديگرى آمد. باز امام عليه السلام فرمود چيزى به او بدهند. سپس ديگرى آمد و امام عليه السلام فرمود به او هم بدهند.

چهارمى آمد. امام صادق عليه السلام فرمود: «خدا سيرت كند!». سپس رو به ما كرد و فرمود: «البتّه چيزى داريم كه به او هم بدهيم؛ امّا مى‏ترسم مانند يكى از سه نفرى شويم كه دعايشان مستجاب نمى‏شود:

يكى، مردى كه خداوند به او مالى داده و او آنها را نابه‏جا خرج كند و بعد بگويد: بار خدايا! مرا روزى ده. چنين كسى دعايش مستجاب نمى‏شود.

دوم، مردى كه دعا كند خدا او را از دست زنش آسوده گرداند، در حالى كه خداوند عز و جل طلاقش را در اختيار او نهاده است.

و سوم، مردى كه همسايه‏اش را نفرين كند، در حالى كه خداوند عز و جل او را قادر ساخته است كه خانه‏اش را بفروشد و از همسايگى او برود».

1016. عنه صلى الله عليه و آله: إنّي لَأَبغُضُ الرَّجُلَ فاغِرا[2] فاهُ إلى رَبِّهِ، يَقولُ: ارزُقني، و يَترُكُ الطَّلَبَ.

1016. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: من بيزارم از آن مردى كه دهان خود را به سوى پروردگارش بگشايد و بگويد: «به من روزى ده» و در طلب روزى برنيايد.

1018. الكافي عن أيّوب أخي أديم بيّاع الهروي: كُنّا جُلوسا عِندَ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، إذ أقبَلَ العَلاءُ بنُ‏ كامِلٍ، فَجَلَسَ قُدّامَ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَقالَ: ادعُ اللّهَ أن يَرزُقَني في دَعَةٍ.[3] فَقالَ: لا أدعو لَكَ، اطلُب كَما أمَرَكَ اللّهُ عز و جل.

1018. الكافى- به نقل از ايّوب، برادر اديمِ زردچوبه فروش-: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بوديم كه علاء بن كامل وارد شد و جلوى ايشان نشست و گفت: دعا

بفرماييد كه خداوند مرا به آسودگى روزى دهد.

امام عليه السلام فرمود: «برايت دعا نمى‏كنم. برو و همچنان كه خداوند عز و جل فرمانت داده است، در طلب آن بكوش».

1019. الكافي عن عليّ بن عبد العزيز: قالَ لي أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: ما فَعَلَ عُمَرُ بنُ مُسلِمٍ؟

قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! أقبَلَ عَلَى العِبادَةِ، و تَرَكَ التِّجارَةَ.

فَقالَ: وَيحَهُ! أما عَلِمَ أنَّ تارِكَ الطَّلَبِ لا يُستَجابُ لَهُ؟ إنَّ قَوما مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَمّا نَزَلَت: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ»[4] أغلَقُوا الأَبوابَ و أقبَلوا عَلَى العِبادَةِ، و قالوا: قَد كُفينا.

فَبَلَغَ ذلِكَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَأَرسَلَ إلَيهِم، فَقالَ: ما حَمَلَكُم عَلى ما صَنَعتُم؟ قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، تُكُفِّلَ لَنا بِأَرزاقِنا، فَأَقبَلنا عَلَى العِبادَةِ.

فَقالَ: إنَّهُ مَن فَعَلَ ذلِكَ لَم يُستَجَب لَهُ، عَلَيكُم بِالطَّلَبِ.

1019. الكافى- به نقل از على بن عبد العزيز-: امام صادق عليه السلام به من فرمود: «عمر بن مسلم، چه مى‏كند؟».

گفتم: فدايت شوم! به عبادت رو آورده و كسب و تجارت را رها كرده است.

فرمود: «واى از او! مگر نمى‏داند كه هر كس طلب روزى را وا نهد، دعايش مستجاب نمى‏شود؟ گروهى از اصحاب پيامبر خدا، وقتى آيات «و هر كس تقواى خدا پيشه كند، خداوند برايش راه خروجى قرار مى‏دهد و او را از جايى كه گمان نمى‏برد، روزى مى‏رساند» نازل شد، درها [ى دكان‏هايشان‏] را بستند و به عبادت روى آوردند و گفتند: روزى‏مان مى‏رسد.

اين خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. ايشان در پى آنان فرستاد (احضارشان كرد) و فرمود:" چه باعث شد كه به اين كار دست بزنيد؟".

گفتند: اى پيامبر خدا! روزى ما، برايمان تضمين شده است. از اين رو، به عبادت روى آورديم.

فرمود:" كسى كه چنين كند، دعايش به اجابت نمى‏رسد. بر شما باد طلب روزى"!».

(ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها)


[1] الفرقان: 67.

[2] فغرَ فاهُ: فتحَه( لسان العرب: ج 5 ص 59« فغر»).

[3] الدَّعة: الخَفض و السكون و الراحة و السَّعة في العيش( تاج العروس: ج 11 ص 499« ودع»).

[4] الطلاق: 2 و 3.