باب ششم: مستجاب شدن دعا با اسم اعظم‏

6/ 1 احاديثى در تفسير «اسم اعظم»

الف جايگاه اسم اعظم نسبت به بسم اللّه‏

842. رسول اللّه صلى الله عليه و آله: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» أقرَبُ إلَى الاسمِ الأَعظَمِ‏ مِن سَوادِ العَينِ إلى بَياضِها.

842. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» ، به اسم اعظم خدا،[1] از سياهى چشم به سفيدى آن، نزديك‏تر است.

ب آياتى از قرآن‏

845. رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اسمُ اللّهِ الأَعظَمُ في هاتَينِ الآيَتَينِ: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»[2]، و «إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ»[3].

845. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اسم اعظم خدا، در اين دو آيه است: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ؛ خداست كه معبودى جز او نيست، زنده و برپادارنده است» و «إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ؛ خداى شما خداى يگانه است».

847. عنه صلى الله عليه و آله: اسمُ اللّهِ الأَعظَمُ الَّذي إذا دُعِيَ بِهِ أجابَ: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ» إلى‏ «بِغَيْرِ حِسابٍ»[4].

847. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اسم اعظم خدا كه هرگاه با آن خوانده شود، پاسخ مى‏دهد، اين است: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ؛ بگو: بار خدايا! اى صاحب پادشاهى!» تا «بِغَيْرِ حِسابٍ؛ بدون حساب».

849. المستدرك عن الصحيحين عن سعد بن مالك عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: هَل أدُلُّكُم عَلَى اسمِ اللّهِ الأَعظَمِ الَّذي إذا دُعِيَ بِهِ أجابَ، و إذا سُئِلَ بِهِ أعطى؟ الدَّعوَةُ الَّتي دَعا بِها يونُسُ، حَيثُ ناداهُ فِي الظُّلُماتِ الثَّلاثِ: «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ».

فَقالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ اللّهِ، هَل كانَت لِيونُسَ خاصَّةً أم لِلمُؤمِنينَ عامَّةً؟

فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أ لا تَسمَعُ قَولَ اللّهِ عز و جل: «وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»[5].[6]

849. المستدرك على الصحيحين- به نقل از سعد بن مالك-: پيامبر خدا فرمود: «آيا شما را به اسم اعظم خدا راهنمايى كنم؛ همان كه هرگاه به آن خوانده شود، پاسخ مى‏دهد و هرگاه به آن از او درخواست شود، عطا مى‏كند؟ [همان‏] دعايى كه يونس با آن دعا كرد، آنگاه كه در تاريكى‏هاى سه‏گانه او را صدا زد: «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ معبودى جز تو نيست. منزّهى تو! من از ستمكاران بودم»».

مردى گفت: اى پيامبر خدا! آيا اين دعا اختصاص به يونس داشت، يا براى همه مؤمنان است؟

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا فرموده خداوند عز و جل را نمى‏شنوى كه: «وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ‏؛ و او را از اندوه رهانيديم و اين‏چنين ما مؤمنان را مى‏رهانيم»؟».

850. رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اسمُ اللّهِ الأَعظَمُ في سِتِّ آياتٍ مِن آخِرِ سورَةِ الحَشرِ.

850. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اسم اعظم خدا در شش آيه آخر سوره حشر است.

851. كنز العمّال عن البراء بن عازب: قُلتُ لِعَلِيٍّ عليه السلام: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أسأَلُكَ بِاللّهِ و رَسولِهِ إلّا خَصَصتَني بِأَعظَمِ ما خَصَّكَ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَ اختَصَّهُ بِهِ جِبريلُ، و أرسَلَهُ بِهِ‏ الرّحَمنُ، فَضَحِكَ ثُمَّ قالَ يا بَراءُ: إذا أرَدتَ أن تَدعُوَ اللّهَ عز و جل بِاسمِهِ الأَعظَمِ فَاقرَأ مِن أوَّلِ سورَةِ الحَديدِ إلى آخِرِ سِتِّ آياتٍ مِنها، إلى‏ «... عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»[7]، و آخِرِ سورَةِ الحَشرِ، يَعني أربَعَ آياتٍ، ثُمَّ ارفَع يَدَيكَ فَقُل: «يا مَن هُوَ هكَذا، أسأَلُكَ بِحَقِّ هذِهِ الأَسماءِ أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و أن تَفعَلَ بي كَذا و كَذا مِمّا تُريدُ»، فَوَ اللّهِ الَّذي لا إلهَ غَيرُهُ لَتُقبِلَنَ‏ بِحاجَتِكَ إن شاءَ اللّهُ.[8]

851. كنز العمّال- به نقل از براء بن عازب-: به على عليه السلام گفتم: اى امير مؤمنان! به حقّ خدا و پيامبرش، از تو خواهش مى‏كنم كه بزرگ‏ترين چيزى را كه پيامبر خدا به تو اختصاص داد و جبرئيل به او اختصاص داد و خداوند مهربان، او را به آن وسيله فرو فرستاد، به من نيز اختصاص دهى.

امام عليه السلام خنديد و سپس فرمود: «اى براء! هرگاه خواستى خداوند عز و جل را با اسم اعظمش بخوانى، از آغاز سوره حديد تا آخر آيه ششم آن، [يعنى‏] تا «... عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»، و چهار آيه آخر سوره حشر را بخوان. سپس دستانت را بلند كن و بگو:

اى آن كه چنين است! به حقّ اين نام‏ها از تو درخواست مى‏كنم كه بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و فلان و بهمان خواسته مرا برآورى.

به خدايى كه معبودى جز او نيست، سوگند مى‏خورم كه به خواست خدا، با خواسته‏ات برمى‏گردى.»

852. الإمام الصادق عليه السلام: اسمُ اللّهِ الأَعظَمُ مُقَطَّعٌ في امِّ الكِتابِ.

852. امام صادق عليه السلام: اسم اعظم خدا در امّ الكتاب (سوره حمد) پراكنده است.

ج متونى از دعاها

857. الإمام الحسين عن الإمام عليّ عليهما السلام: رَأَيتُ الخِضرَ عليه السلام فِي المَنامِ قَبلَ بَدرٍ بِلَيلَةٍ، فَقُلتُ لَهُ: عَلِّمني شَيئا انصَر بِهِ عَلَى الأَعداءِ، فَقالَ: قُل: «يا هُوَ، يا مَن لا هُوَ إلّا هُوَ»، فَلَمّا أصبَحتُ قَصَصتُها عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ لي: يا عَلِيُّ عُلِّمتَ الاسمَ الأَعظَمَ. فَكانَ عَلى لِساني يَومَ بَدرٍ.

و إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام قَرَأَ: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، فَلَمّا فَرَغَ قالَ: يا هُوَ، يا مَن لا هُوَ إلّا هُوَ، اغفِر لي، وَ انصُرني عَلَى القَومِ الكافِرينَ.

857. امام حسين عليه السلام: [پدرم‏] على عليه السلام فرمود: «يك شب قبل از [جنگ‏] بدر، خضر عليه السلام را خواب ديدم و به او گفتم: چيزى به من بياموز كه با آن بر دشمنان، نصرت داده شوم.

گفت: بگو: يا هُوَ يا مَن لا هُوَ إلّا هُوَ، اى او! اى آن كه اويى جز او نيست!.

چون صبح شد، آن را براى پيامبر خدا باز گفتم. فرمود:" اى على! اسم اعظم به تو آموخته شده است". در روز بدر، پيوسته اين جمله بر زبانم بود».

نيز امير مؤمنان، «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را خواند و چون آن را تمام كرد، فرمود: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، اى او! اى آن كه اويى جز او نيست! مرا بيامرز و بر گروه كافران، پيروزم گردان».

858. الإمام زين العابدين عليه السلام: كُنتُ أدعُو اللّهَ سُبحانَهُ سَنَةً عَقيبَ كُلِّ صَلاةٍ أن يُعَلِّمَنِي الاسمَ الأَعظَمَ، فَإِنّي ذاتَ يَومٍ قَد صَلَّيتُ الفَجرَ، إذ غَلَبَتني عَينايَ و أنَا قاعِدٌ، و إذا أنَا بِرَجُلٍ قائِمٍ بَينَ يَدَيَّ يَقولُ لي: سَأَلتَ اللّهَ تَعالى أن يُعَلِّمَكَ الاسمَ الأَعظَمَ؟

قُلتُ: نَعَم.

قالَ: قُل: «اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ بِاسمِكَ، اللّهِ، اللّهِ، اللّهِ، اللّهِ، اللّهِ، الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ».

قالَ: فَوَ اللّهِ ما دَعَوتُ بِها لِشَي‏ءٍ إلّا رَأَيتُ نُجحَهُ.

858. امام زين العابدين عليه السلام: من يك سال تمام در تعقيب هر نمازى از خدا مى‏خواستم كه اسم اعظم را به من بياموزد. روزى پس از خواندن نماز صبح، همچنان كه نشسته بودم، خوابْ چشمانم را در ربود. در عالم خواب، مردى را ديدم كه در مقابلم ايستاده است و به من مى‏گويد: تو از خداى متعال خواستى كه اسم اعظم را به تو بياموزد؟

گفتم: آرى.

گفت: بگو: «اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ بِاسمِكَ، اللّهِ، اللّهِ، اللّهِ، اللّهِ، اللّهِ، الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ، بار خدايا! به حقّ نامت: خدا، خدا، خدا، خدا، خدا كه معبودى جز او نيست و خداوندگار عرش بزرگ است، از تو درخواست مى‏كنم».

به خدا سوگند، با اين دعا براى هر چه دعا كردم، نتيجه ديدم.

6/ 2 كسانى كه اسم اعظم را مى‏دانسته‏اند

862. الإمام الصادق عليه السلام: كانَ سُلَيمانُ عِندَهُ اسمُ اللّهِ الأَكبَرُ، الَّذي إذا سَأَلَهُ أعطى، و إذا دَعا بِهِ أجابَ، و لَو كانَ اليَومَ لَاحتاجَ إلَينا.

862. امام صادق عليه السلام: سليمان، نام اكبر خدا را مى‏دانست؛ همان كه هرگاه با آن از خدا درخواست مى‏كرد، به او عطا مى‏فرمود و هرگاه با آن مى‏خواندش، پاسخ مى‏داد. با اين حال، اگر او امروز مى‏بود، به ما نياز داشت.

864. بصائر الدرجات عن عبد اللّه بن بكير عن أبي عبد اللّه عليه السلام: كُنتُ عِندَهُ فَذَكَروا سُليمانَ و ما اعطِيَ مِنَ العِلمِ و ما اوتِيَ مِنَ المُلكِ، فَقالَ لي: و ما اعطِيَ سُليمانُ بنُ داودَ؟ إنَّما كانَ عِندَهُ حَرفٌ واحِدٌ مِنَ الاسمِ الأَعظَمِ، و صاحِبُكُم الَّذي قالَ اللّهُ: «قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»[9] و كانَ و اللّهِ عِندَ عَلِيٍّ عليه السلام عِلمُ الكِتابِ، فَقُلتُ: صَدَقتَ وَ اللّهِ جُعِلتُ فِداكَ!

864. بصائر الدرجات- به نقل از عبد اللّه بن بكير-: خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه حاضران، از سليمان و علم و سلطنتى كه به او داده شده بود، سخن به ميان آوردند. امام عليه السلام به من فرمود: «مگر به سليمان بن داود چه داده شده بود؟ او فقط يك حرف از اسم اعظم را مى‏دانست؛ امّا امام شما، كسى است كه خداوند [در حقّ او] فرمود: «بگو: كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، ميان من و شما گواه باشد». به خدا سوگند، علمِ كتاب، نزد على بود».

گفتم: به خدا كه راست فرمودى، فدايت شوم!

866. عنه عليه السلام: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ و تَعالى جَعَلَ اسمَهُ الأَعظَمَ عَلى ثَلاثَةٍ و سَبعينَ حَرفا، فَأَعطى آدَمَ مِنها خَمسَةً و عِشرينَ حَرفا، و أعطى نوحا مِنها خَمسَةَ عَشَرَ حَرفا، و أعطى إبراهيمَ مِنها ثَمانِيَةَ أحرُفٍ، و أعطى موسى مِنها أربَعَةَ أحرُفٍ، و أعطى عيسى مِنها حَرفَينِ، و كانَ يُحيي بِهِمَا المَوتى، و يُبرِئُ الأَكمَهَ وَ الأَبرَصَ، و أعطى مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله اثنَينِ و سَبعينَ حَرفا، وَ احتَجَبَ بِحَرفٍ؛ لِئَلّا يَعلَمَ أحَدٌ ما في نَفسِهِ، و يَعلَمُ ما في أنفُسِ العِبادِ.

866. امام صادق عليه السلام: خداوند پاك و بلندمرتبه، نام اعظم خود را هفتاد و سه حرف قرار داد. بيست و پنج حرف از آن را به آدم داد، پانزده حرفش را به نوح، هشت‏ حرفش را به ابراهيم، چهار حرفش را به موسى، و دو حرفش را به عيسى كه با آن دو حرف، مرده را زنده مى‏كرد و كور مادرزاد و پيس را شفا مى‏داد. و به محمّد صلى الله عليه و آله هفتاد و دو حرف داد و يك حرف را از او پنهان داشت، براى اين كه كسى نداند كه در ذات خدا چه هست و خدا بداند كه در جان بندگان چه مى‏گذرد.


[1] كلمه« اسم»، به معناى جامع آن كه بر تمام نام‏هاى خداوند صدق‏پذير است، به كار رفته است. بنا بر اين، از باب ذكر مفهوم و اشاره با آن به مصداق است. و از آنجا كه اسم اعظم، عالى‏ترينِ مصاديق است، به ناچار، اولى و احقّ است به انطباق مفهوم بر آن. با اين بيان، معناى اين كه« بسم اللّه» به اسم اعظم، نزديك‏تر از سياهى چشم به سفيدى آن است، روشن مى‏شود؛ چرا كه قرب ميان آن دو، ذاتى است؛ چون مفهوم با مصداقش در خارج متّحدند، در صورتى كه نزديكى سياهى چشم به سفيدى، نزديكى مكانى است و اتّحاد ميان آن دو، اتّحاد وضعى است( البيان فى تفسير القرآن: ص 514).

[2] البقرة: 255. و هي آية الكرسي.

[3] البقرة: 163.

[4] آل عمران: 26 و 27.

[5] الأنبياء: 87 و 88.

[6] المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 685 ح 1865.

[7] الحديد: 6.

[8] ( 9) كنز العمّال: ج 2 ص 248 ح 3941.

[9] الرعد: 43.