گفتن «ما شاء اللّه، لا حول و لا قوة إلّا باللّه»

353. الإمام الصادق عليه السلام: إذا دَعَا الرَّجُلُ، فَقالَ بَعدَ ما دَعا: ما شاءَ اللّهُ، لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ، قالَ اللّهُ عز و جل: استَبسَلَ‏ عَبدي وَ استَسلَمَ لِأَمرِي، اقضوا حاجَتَهُ.

353. امام صادق عليه السلام: هرگاه آدمى دعا كند و بعد از دعا بگويد: «ما شاء اللّه، لا حولَ و لا قوّةَ إلّا باللّه؛ هر آنچه خدا بخواهد. هيچ توش و توانى نيست، مگر به واسطه خداوند»، خداى عز و جل مى‏فرمايد: «بنده‏ام در نهايتِ فروتنى‏[1] تسليم فرمان من شد. حاجتش را برآوريد».

355. عنه عليه السلام: إذا قالَ العَبدُ: لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ، قالَ اللّهُ عز و جل لِلمَلائِكَةِ: استَسلَمَ عَبدِي، اقضوا حاجَتَهُ.

355. امام صادق عليه السلام: هرگاه بنده بگويد: «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه»، خداوند عز و جل به فرشتگان مى‏فرمايد: «بنده‏ام تسليم شد. حاجتش را برآورده سازيد».

4/ 3 كشيدن دست‏ها به صورت‏

360. الإمام الصادق عليه السلام: ما أبرَزَ عَبدٌ يَدَهُ إلَى اللّهِ العَزيزِ الجَبّارِ، إلَّا استَحيَ اللّهُ عز و جل أن يَرُدَّها صِفرا حَتّى يَجعَلَ فيها مِن فَضلِ رَحمَتِهِ ما يَشاءُ، فَإِذا دَعا أحَدُكُم فَلا يَرُدَّ يَدَهُ حَتّى يَمسَحَ عَلى وَجهِهِ و رَأسِهِ.

360. امام صادق عليه السلام: هيچ بنده‏اى دستش را به درگاه خداى عزيز جبّار دراز نكند، مگر آن كه خداوند عز و جل شرم كند آن را خالى برگردانَد تا اين كه از فزونىِ رحمت خويش، هر اندازه كه بخواهد، در آن بنهد. بنا بر اين، هرگاه يكى از شما دعا كرد، پيش از آن كه دستش را بيندازد، آن را به سر و روى خود بكشد.

باب پنجم: بايسته‏هاى پس از دعا

5/ 1 سپاس گفتن بعد از اجابت دعا

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ».[2]

«سپاس، خداوندى را كه به من با وجود سالخوردگى، اسماعيل و اسحاق را بخشيد. راستى كه پروردگارِ من، شنونده دعاست».

362. عنه صلى الله عليه و آله: ما يَمنَعُ أحَدَكُم إذا عَرَفَ الإِجابَةَ مِن نَفسِهِ، فَشُفِيَ مِن مَرَضٍ أو قَدِمَ مِن سَفَرٍ، يَقولُ‏ : الحَمدُ للّهِ الَّذي بِعِزَّتِهِ و جَلالِهِ تَتِمُّ الصّالِحاتُ؟[3]

362. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چرا هرگاه فردى از شما جواب مى‏گيرد، مثلًا از بيمارى‏اى شفا مى‏يابد يا از سفرى بازمى‏گردد، نمى‏گويد: «سپاس، خداوندى را كه با عزّت و جلالش كارهاى نيك انجام مى‏گيرد»؟

باب ششم: آنچه براى دعاكننده ناشايست است‏

6/ 1 درخواست آنچه را كه نمى‏داند، به صلاح اوست‏

«وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا».[4]

«و انسان، [همان گونه كه‏] خير را مى‏خواند، [پيشامد] بد را مى‏خواند، و انسان، شتابكار است».

«وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».[5]

«بسا چيزى را خوش نمى‏داريد، در حالى كه آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد، در حالى كه آن براى شما بد است، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد».

364. تنبيه الخواطر: فِي الوَحيِ القَديمِ: مِسكينٌ عَبدي، يَسُرُّهُ ما يَضُرُّهُ.[6]

364. تنبيه الخواطر: در وحىِ گذشته (تورات و انجيل) آمده است: «بينوا بنده‏ام، از چيزى شاد مى‏شود كه برايش زيان دارد».

365. رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تَسخَطوا نِعَمَ اللّهِ، و لا تَقتَرِحوا عَلَى اللّهِ، و إذَا ابتُلِيَ أحَدُكُم في رِزقِهِ‏ و مَعيشَتِهِ فَلا يُحدِثَنَّ شَيئا يَسأَلُهُ، لَعَلَّ في ذلِكَ حَتفَهُ و هَلاكَهُ، و لكِن لِيَقُل: اللّهُمَّ بِجاهِ مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطَّيِّبينَ إن كانَ ما كَرِهتُهُ مِن أمري هذا خَيرا لي و أفضَلَ في ديني فَصَبِّرني عَلَيهِ، و قَوِّني عَلَى احتِمالِهِ، و نَشِّطني بِثِقلِهِ، و إن كانَ خِلافُ ذلِكَ خَيرا لي فَجُد عَلَيَّ بِهِ، و رَضِّني بِقَضائِكَ عَلى كُلِّ حالٍ، فَلَكَ الحَمدُ.

365. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نعمت‏هاى خدا را ناخوش مداريد و آمرانه از خدا نطلبيد (/ به خدا پيشنهاد ندهيد)، و هرگاه يكى از شما در روزى و معيشتش تنگى افتاد، مبادا كارى بكند كه مى‏خواهد، كه شايد مرگ و نابودى او در آن باشد؛ بلكه بگويد: «بار خدايا! به آبروى محمّد و خاندان پاك او، اگر اين وضع من كه آن را ناخوش مى‏دارم، براى من بهتر و بيشتر به صلاح دينِ من است، مرا بر آن، شكيبا گردان و قدرت تحمّل آن را به من عطا فرما و در به دوش كشيدن بار آن، پُرتوانم ساز و اگر خلاف آن برايم بهتر است، آن را به من ببخش و مرا در هر حال، به قضايت راضى گردان، و تو را سپاس.

368. بصائر الدرجات عن أبي عوف عن الإمام الصادق عليه السلام، قال: دَخَلتُ عَلَيهِ فَأَلطَفَني، و قالَ: إنَّ رَجُلًا مَكفوفَ البَصَرِ أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ:

يا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ادعُ اللّهَ أن يَرُدَّ عَلَيَّ بَصَري، و قالَ: فَدَعَا اللّهَ لَهُ فَرَدَّ عَلَيهِ بَصَرَهُ. ثُمَّ أتاهُ آخَرُ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله ادعُ اللّهَ لي أن يَرُدَّ عَلَيَّ بَصَري.

قالَ: فَقالَ: الجَنَّةُ أحَبُّ إلَيكَ أن‏[7] يَرُدَّ عَلَيكَ بَصَرَكَ. قالَ: يا رَسولَ اللّهِ و إنَّ ثَوابَهَا الجَنَّةُ؟

فَقالَ: إنَّ اللّهَ أكرَمُ مِن أن يَبتَلِيَ عَبدَهُ المُؤمِنَ بِذَهابِ بَصَرِهِ ثُمَّ لا يُثيبَهُ الجَنَّةَ.

368. بصائر الدرجات- به نقل از ابو عوف-: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. مرا مورد لطف قرار داد و فرمود: «مرد نابينايى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن‏ خدا بينايى‏ام را به من برگرداند. پيامبر صلى الله عليه و آله برايش دعا كرد و خداوند بينايى‏اش را به او باز گرداند.

نابيناى ديگرى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن خدا بينايى‏ام را به من برگرداند. [پيامبر صلى الله عليه و آله‏] فرمود: بهشت را دوست‏تر دارى از[8] اين كه بينايى‏ات را به تو باز گرداند؟

گفت: اى پيامبر خدا! پاداشش بهشت است؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خدا بزرگوارتر از آن است كه بنده مؤمنش را به نابينايى مبتلا سازد و سپس بهشت را به او پاداش ندهد».

369. الإمام عليّ عليه السلام: رُبَّ أمرٍ حَرَصَ الإِنسانُ عَلَيهِ، فَلَمّا أدرَكَهُ وَدَّ أن لَم يَكُن أدرَكَهُ.

369. امام على عليه السلام: بسا چيزى كه انسان، خواهان آن است و چون بدان مى‏رسد، آرزو مى‏كند كه كاش به آن نمى‏رسيد.

371. عنه عليه السلام: إنَّ قوما فيما مَضى قالوا لِنَبِيٍّ لَهُم: ادعُ لَنا رَبَّكَ يَرفَع عَنَّا المَوتَ. فَدَعا لَهُم فَرَفَعَ اللّهُ عَنهُمُ المَوتَ، فَكَثُروا حَتّى ضاقَت عَلَيهِمُ المَنازِلُ و كَثُرَ النَّسلُ، و يُصبِحُ الرَّجُلُ يُطعِمُ أباهُ و جَدَّهُ و امَّهُ و جَدَّ جَدِّهِ و يُوَضّيهِم و يَتَعاهَدُهُم، فَشَغَلوا عَن طَلَبِ المَعاشِ.

فَقالوا: سَل لَنا رَبَّكَ أن يَرُدَّنا إلى حالِنَا الَّتي كُنّا عَلَيها. فَسَأَلَ نَبِيُّهُم رَبَّهُ فَرَدَّهُم إلى حالِهِم.

371. امام صادق عليه السلام: يكى از اقوام گذشته به پيامبرى كه داشتند، گفتند: دعا كن پروردگارت مرگ را از ما بردارد. او دعا كرد و خداوند، مرگ را از آنها برداشت. پس، جمعيت آنان فزونى گرفت، چندان كه منزل‏هايشان ديگر گنجايش آنها را نداشت و نسل زياد شد و هر مردى ناچار بود خرج پدرش و جدّش و مادرش و جدّ جدّش را بدهد و به نظافت و امور ديگر آنها رسيدگى كند، و بدين ترتيب، از طلب معاش باز ماندند.

دوباره آمدند و گفتند: دعا كن پروردگارت ما را به همان حال كه بوديم باز گرداند پيامبرشان به درگاه پروردگارشان دعا كرد و آنها را به حال اوّلشان باز گرداند.


[1] استبسل كه در متن عربى حديث آمده، يعنى به قصد كشته شدن و يا كشتن، خود را وارد جنگ كرد. اين عبارت، كنايه از نهايتِ تسليم و فرمانبَرى و اظهار ناتوانى در همه تصميمات، بدون تقديرِ پروردگارِ عالم است.

[2] إبراهيم: 39.

[3] المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 730 ح 1999 عن عائشة.

[4] الإسراء: 11.

[5] هود: 46.

[6] تنبيه الخواطر: ج 2 ص 112 و ص 115 و فيه« ابن آدم» بدل« عبدي»، غرر الحكم: ح 10687 نحوه.

[7] في بحار الأنوار:« أو».

[8] در بحار الأنوار،« يا» آمده است.