شرايط كمال عبادات امورى جزء شرايط كمال عبادت است
شرايط كمال عبادات
امورى جزء شرايط كمال عبادت است. یعنی نشان دهنده ارزش والاتر و محتواى بهتر و تأثير بيشتر عبادات است.
1- مشكلتر باشد
قرآن، از كسانى كه در دوران سختى، پيامبر خدا را يارى و پيروى كردند ستايش مى كند. «توبه، آيه 117» امام مجتبى عليه السلام با آنكه مركب سوارى داشت، ولى پياده به سفر حج مىرفت تا پاداش بيشترى داشته باشد. قرآن، از نماز شب خوانانى تمجيد مى كند كه خود را از بستر نرم و گرم جدا كرده به نيايش و نماز مىپردازند. «سجده، آيه 15 و 16»
امام امیرالمؤمنین عليه السلام فرموده است: «اَفْضَلُ الاعمالِ ما اكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ» «قصارالجمل، ج 2، ص 74» برترين كارها آن است كه خود را بر انجام آن وادار كنى.
2- سبقت داشته باشد
قرآن، بطور مكرّر، فرمانِ «سارعوا» و «سابقوا» دارد. در جايى مى فرمايد: «لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقتَلَ أُوْلئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُواْ مِن بَعْدُ وَقتَلُواْ وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى» «حديد، آيه 10» مسلمانانى كه پيش از فتح مكه، انفاق و جهاد كردند، پاداش بيشترى دارند از آنانكه پس از فتح مكه انفاق و مبارزه كردند. گر چه خداوند به هر دو گروه، وعده پاداش داده است.
امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: «لايتمّ المعروفُ الّا بثلاثِ خصالٍ: تَعْجيله وَ تَصْغيِرهُ وَ سترهُ» «قصارالجمل، ج 2، ص 30» كار خير، زمانى ارزش بيشتر دارد كه هم زودتر انجام بگيرد، هم انجام دهنده آن را كوچك پندارد (و به آن مغرور نشود) و هم پنهانى و دور از تظاهر انجام گيرد.
از اين رو، بهترين نماز، نماز اوّل وقت است. در اذان مىگوييم: «حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ، حَىَّ عَلى خَيْرالْعَمَلِ». بسوى نماز و رستگارى و بهترين كارها بشتاب ...!
3- در شرايط دشوار انجام شود
مثلاً آنانكه در محيط فاسد و سلطه ظالم، خود و دين خود را حفظ مىكنند (مانند همسر فرعون) از مقام بالاترى برخوردارند چون فداكارى بيشترى انجام می دهند.
4- با بصيرت و یقین باشد
در حديث آمده است: «انّ الْعَمَلَ الدائم الْقَليل عَلى الْيَقينِ، افْضَلُ عِنْدَاللّهِ مِنّ العَمَل الكَثير عَلى غَيْرِ يَقينٍ» «اصول كافى، ج 1، ص 57» عمل اندك ولى هميشگى بر اساس «يقين»، برتر است نزد خداوند، از كار بسيار بدون يقين و بصيرت.
(صفحه 61)
فلسفه عبادات
احكام و برنامه هاى عبادى اسلام، همه حكمت و فلسفه دارد:
اولًا: به دليل صدها آيه و حديث، كه مردم را به تعقّل و تفكر فرا مىخواند و هيچ مكتبى به اندازه اسلام به انديشيدن دعوت نكرده است.
ثانياً: يكى از انتقادهاى شديد قرآن بر مشركان و بت پرستان، تقليد كور كورانه و بى دليل از نياكان است.
ثالثاً: خود قرآن، بارها در كنار بيان احكام و دستورها، به دليل آن هم اشاره كرده است. امامان معصوم به بيان اين حكمتها پرداختهاند و دانشمندان اسلام كتاب هايى پيرامون فلسفه عبادات نوشته اند مانند کتاب علل الشرايع شیخ صدوق.
به علاوه، با پيشرفت دانش بشرى، روز به روز پرده از اسرار احكام الهى و دستورهاى دينى برداشته مى شود.
(صفحه 66)
با توجه به همه نكات فوق، يادآور مى شود كه:
1- لازم نيست دليل همه احكام را، همه مردم در همه زمان ها بدانند. گاهى دليل برخى از آنها الآن روشن نيست ولى گذشت زمان، آن را روشن مى سازد.
2- در فلسفه احكام، تنها نبايد فقط به فوايد و آثار مادّى و اقتصادى و بهداشتى و ... توجه كرد و از آثار روحى و معنوى آخرتى آن غافل بود.
3- كسى كه دستورهاي خدا را بر اساس حكمت مىداند، نبايد به خاطر اينكه امروز دليل حكمى را نمىداند از انجام آن تخلّف كند. مريض، اگر بگويد: تا از خواص دارو آگاه نشوم مصرف نمىكنم، از درد خواهد مرد. البته بايد دارو را مصرف كند و درصدد شناخت هم باشد.
4- هر جا كه از قرآن و حديث، دليل محكمى بر فلسفه حكمى نداريم، بهتر است ساكت باشيم و با توجيهات و حدسيّات دليل تراشى نكنيم.
5- اگر گوشهاى از اسرار حكم خدا را دانستيم، نبايد خيال كنيم بر همه اسرار واقف گشته ايم. آنكه دست خود را در دريا فرو مى برد، حق ندارد پس از بيرون آوردن دستش، به مردم بگويد: اين، آب درياست، بلكه بايد بگويد: از آب دريا، اين مقدار به سرانگشت من رسيده است. مگر با عقل و فكر محدود انسانى، مىتوان به عمق احكامى كه از علم بى انتهاى خدا سرچشمه گرفته، پى برد؟
(صفحه 66)
يك برخورد
روزى كسى پرسيد: چرا نماز صبح دو ركعت است؟ گفتم نمىدانم. دستور خداوند است و بايد انجام دهيم.او قيافه روشنفكرى گرفت و گفت: دنيا، دنياى علم است، امروز ديگر دين بدون علم صحيح نيست و ...
پرسيدم: حال تو بگو: چرا برگ درخت انار كوچك است ولى برگ درخت انگور بزرگ و پهن؟ گفت: نمىدانم، من هم همان قيافه را گرفته، گفتم: دنيا، دنياى علم است، علم بايد ثابت كند و ... اندكى از غرورش كاسته شد.
گفتم برادر! قبول داريم كه دنيا، دنياى علم است، ولى نه به اين معنى كه همه اسرار هستى را بايد همين امروز بدانيم. حتماً ميان برگ باريك انار و برگ پهن انگور و مزه ميوه هايشان، رابطهاى در كار است كه هنوز، گياه شناس و ميوه شناس، آن را كشف نكرده است. پس وجود اسرار را مىپذيريم ولى ادعاى فهميدن همه آنها را هرگز از هيچكس قبول نمىكنيم.
راستى ... اگر ما قبل از عمل، اوّل فلسفه احكام را بدانيم، آنگاه عمل كنيم، پس خدا پرستى و تسليم كجا مىرود؟
(صفحه 75)
سيماى نماز
نماز، از بارزترين مصاديق عبادت است.
نماز، داروى فراموشی و وسيله یاد خداوند است: «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى» «طه، آيه 14»
نماز، نور چشم پيامبر عزيز است : «قُرَّةُ عَيْنى فىِ الصَّلوةِ» «بحارالانوار، ج 77، ص 77»
نماز، اهرم استعانت در غمها و مشكلات است: «وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ» «بقره، آيه 45»
نماز، داروى تكبّر است. امیرالمؤمنین عليه السلام مى فرمايد: خداوند، نماز را واجب كرد تا انسان را از كبر، دور كند: «وَالصلَوة تَنْزيهاً عن الكِبْر» «نهج البلاغه، حكمت 252»
نماز، به منزله پرچم و نشانه مكتب اسلام است. پيامبر فرمود: «عَلَمُ الاسْلامِ الصَّلاةُ» «كنزالعمال، ج 7، ص 279»
نماز، پايه و ستون دين است: «وَ هِىَ عَمُوُد دينِكم» «مستدرك، ج 1، ص 172»
نماز، به منزله سر نسبت به تن مىباشد. پيامبر اسلام فرمود: «مَوْضِعُ الصَّلاةِ مِنَ الّدين كَموضِعِ الرَأس مِنَ الجَسَدِ» «نهج الفصاحه، جمله 3075»
نماز، كليد بهشت است: «الصَّلاةُ مِفْتاحُ الْجَنَّةِ» «نهج الفصاحه، جمله 1588»
نماز، وسيله سنجش مردم است: «الصَّلاةُ ميزانٌ» «فروع كافى، ج 1، ص 267»
نماز، اولين سؤال در قيامت است: «اوَلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاة» «نهج الفصاحه، جمله 979»
نماز، گناهان را از بين مى برد. در حديث، نماز به نهرى تشبيه شده كه انسان روزى پنجبار در آن شستشو مى كند وديگر چركىباقى نمىماند. «وسائلالشيعه، ج 3، ص 7»
نماز، وسيله نزديك شدن انسان به خداست: «الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِ تَقى» «فروع كافى، ج 1، ص 265»
نماز، آخرين سفارش انبياء «وَ هى آخرُ وصايا الانبياء» و آخرين سفارش امام صادق عليه السلام پيش از وفات است كه همه خويشاوندان و فرزندان را دور خود جمع كرد و توصيه نمود كه هر كه نماز را سبك شمارد، مشمول شفاعت ما در قيامت نخواهد شد. «فروع كافى، ج 1، ص 264»
نماز، كوبنده شيطان است: «مُدحِرةً لِلشَّيطان» «فهرست غررالحكم، صلاة »
(صفحه 79)