و- اعراب دادن و درست خواندن
و- اعراب دادن و درست خواندن
1245. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: إذا قَرَأَ القارِئُ فَأَخطَأَ أو لَحَنَ أو كانَ أعجَمِیاً، كَتَبَهُ المَلَكُ كَما انزِلَ.[1]
1245. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: هر گاه شخص قرآن بخواند و غلط و یا با اعرابِ اشتباه بخواند یا غیر عرب باشد [و تلفّظ غیر عربى داشته باشد]، فرشته [قرائتش را] آن گونه مىنویسد كه نازل شده است.
1247. عنه صلى الله علیه و آله: إنَّ الرَّجُلَ الأَعجَمِی مِن امَّتی لَیقرَأُ القُرآنَ بِعَجَمِیةٍ، فَتَرفَعُهُ المَلائِكَةُ عَلى عَرَبِیةٍ.
1247. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: همانا مرد غیر عرب از امّت من، قرآن را با زبانى عَجَمى[2] مىخواند و فرشتگان، آن را به زبان عربى [صحیح]، بالا مىبرند.
ز- قرائت با ترتیل[3]
«وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا».[4]
«و قرآن را با ترتیل بخوان».
1253. الكافی عن عبداللَّه بن سلیمان: سَأَلتُ أبا عَبدِاللَّهِ علیه السلام عَن قَولِ اللَّهِ عز و جل: «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا». قالَ: قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ: بَینهُ تِبیاناً، ولا تَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعرِ، ولا تَنثُرهُ نَثرَ الرَّملِ، ولكِن أفزِعوا قُلوبَكُمُ القاسِیةَ، ولا یكُن هَمُّ أحَدِكُم آخِرَ السّورَةِ.
1253 الكافى- به نقل از عبد اللَّه بن سلیمان-: از امام صادق علیه السلام در باره این سخن خداوند:
«و قرآن را با ترتیل بخوان» پرسیدم. فرمود: «امیر مؤمنان- كه درود خدا بر او باد- فرمود: آن را واضح بخوان و مانند شعر، به شتاب [و پیوسته] مخوان و چون ریگ، پراكندهاش مگردان؛ بلكه دلهاى سخت خود را [به وسیله آن] به هراس افكنید و تمام سعیتان این نباشد كه سوره را به آخر برسانید».
1259. الإمام علی علیه السلام- فی صِفَةِ المُتَّقینَ-: أمَّا اللَّیلَ فَصافّون أقدامَهُم، تالینَ لِأَجزاءِ القُرآنِ یرَتِّلونَها تَرتیلًا، یحَزِّنونَ بِهِ أنفُسَهُم، وَ یستَثیرونَ بِهِ دَواءَ دائِهِم.
1259. امام على علیه السلام- در وصف پرهیزگاران-: شبهنگام به پا مىخیزند و آیات قرآن را شمرده و آرام مىخوانند، جانهایشان را با خواندن آن، اندوهناك مىسازند، و داروى درد خود را در آن مىجویند.
1260. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ القُرآنَ لا یقرَأُ هَذرَمَةً [5] ولكِن یرَتَّلُ تَرتیلًا، فَإِذا مَرَرتَ بِآیةٍ فیها ذِكرُ الجَنَّةِ فَقِف عِندَها، وسَلِ اللَّهَ عز و جل الجَنَّةَ، وإذا مَرَرتَ بِآیةٍ فیها ذِكرُ النّارِ فَقِف عِندَها، وتَعَوَّذ بِاللَّهِ مِنَ النّارِ.
1260. امام صادق علیه السلام: قرآن را نباید تند تند خواند؛ بلكه باید شمرده و آرام خوانده شود، و هر گاه به آیهاى رسیدى كه در آن از بهشت یاد شده است، درنگ كن و از خداوند عز و جل بهشت را درخواست كن، و نیز هر گاه به آیهاى برخوردى كه در آن از آتش یاد شده است، درنگ كن و از دوزخ، به خدا پناه ببر.
1264. الإمام الصادق علیه السلام - فی مَعنَى التَّرتیلِ-: هُوَ أن تَقرَأَ بِصَوتٍ حَزینٍ، وَ تُحَسِّنَ بِهِ صَوتَكَ.
1264. امام صادق علیه السلام- در معناى ترتیل-: ترتیل، آن است كه با صداى سوزناك بخوانى و با صوت خوش، آن را تلاوت كنى.
ح- قرائت با صداى خوش
1265. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: حَسِّنُوا القُرآنَ بِأَصواتِكُم؛ فَإِنَّ الصَّوتَ الحَسَنَ یزیدُ القُرآنَ حُسناً.
1265. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: قرآن را با صداهایتان زیبا گردانید؛ زیرا صداى خوب، بر زیبایى قرآن مىافزاید.
1268. عنه صلى الله علیه و آله: لِكُلِّ شَیءٍ حِلیةٌ، و حِلیةُ القُرآنِ الصَّوتُ الحَسَنُ.
1268. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: هر چیزى زیورى دارد و زیور قرآن، صداى خوش است.
1276. تفسیر القمّی: كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله إذا تَهَجَّدَ بِالقُرآنِ، تَسمَعُ لَهُ قُرَیشٌ بِحُسنِ صَوتِهِ.
1276. تفسیر القمّى: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هر گاه نیمه شب قرآن مىخواند، به خاطر صداى خوشش، قریش به او گوش مىدادند.
1278. الكافی عن أبی بصیر: قُلتُ لِأَبی جَعفَرٍ علیه السلام: إذا قَرَأتُ القُرآنَ فَرَفَعتُ بِهِ صَوتی جاءَنِی الشَّیطانُ فَقالَ: إنَّما تُرائی بِهذا أهلَكَ وَالنّاسَ، قالَ: یا أبا مُحَمَّدٍ، اقرَأ قِراءَةً ما بَینَ القَراءَتَینِ؛ تُسمِع أهلَكَ، ورَجِّعِ بِالقُرآنِ صَوتَكَ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ یرَجَّعُ فیهِ تَرجیعاً.
1278. الكافى- به نقل از ابو بصیر-: به امام باقر علیه السلام گفتم: هر گاه قرآن مىخوانم و صدایم را به آن بلند مىكنم، شیطان به سراغم مىآید و مىگوید: تو این كار را جهت خودنمایى براى خانوادهات و مردم انجام مىدهى.
فرمود: «اى ابو محمّد! با آوازى ملایمتر بخوان، به طورى كه فقط خانوادهات بشنوند و صدایت را هنگام خواندن قرآن، در گلو بچرخان؛ زیرا خداوند عز و جل آواز خوش را كه در گلو چرخانده مىشود، دوست دارد».[6]
1279. الإمام الصادق علیه السلام: كانَ عَلِی بنُ الحُسَینِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ، أحسَنَ النّاسِ صَوتاً بِالقُرآنِ، وكانَ السَّقّاؤونَ یمُرّونَ فَیقِفونَ بِبابِهِ یسمَعونَ قِراءَتَهُ، وكانَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام أحسَنَ النّاسِ صَوتاً.[7]
1279. امام صادق علیه السلام: على بن الحسین (زین العابدین)- كه درودهاى خدا بر او باد- خوشصداترینِ مردم در خواندن قرآن بود، به طورى كه وقتى سقّاها از درِ خانه او مىگذشتند، مىایستادند و به صداى قرآن خواندن وى گوش مىدادند. امام باقر علیه السلام نیز خوشصداترینِ مردم بود.
ى- تكرار
1285. سنن ابن ماجة عن أبیذر: قامَ النَّبِی صلى الله علیه و آله بِآیةٍ حَتّى أصبَحَ یرَدِّدُها، وَالآیةُ: «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»[8].[9]
1285. سنن ابن ماجة- به نقل از ابوذر-: پیامبر صلى الله علیه و آله در نماز شب، آیهاى را شروع كرد و تا [نماز] صبح، آن را [در قیام و قعود و ركوع و سجود] تكرار مىكرد. آیه این بود: «اگر عذابشان كنى، آنان بندگان تو اند و اگر بر ایشان ببخشایى، تو خود، توانا و حكیمى».
1287. فلاح السائل: رُوِی أنَّ مَولانا جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ علیهما السلام، كانَ یتلُو القُرآنَ فی صَلاتِهِ فَغُشِی عَلَیهِ، فَلَمّا أفاقَ، سُئِلَ: مَا الَّذی أوجَبَ مَا انتَهَت حالُكَ إلَیهِ؟ فَقالَ- ما مَعناهُ-: ما زِلتُ اكَرِّرُ آیاتِ القُرآنِ حَتّى بَلَغتُ إلى حالٍ كَأَنَّنی سَمِعتُها مُشافَهَةً مِمَّن أنزَلَها.
1287. فلاح السائل: روایت شده است كه آقایمان امام صادق علیه السلام در نمازش قرآن مىخواند كه از هوش رفت و چون به هوش آمد، سؤال شد: چه چیزى موجب شد كه به این حال در آیید؟
امام علیه السلام پاسخى به این مضمون داد: «آیات قرآن را پیوسته تكرار مىكردم تا به حالتى رسیدم كه گویى آن را شفاهاً از كسى كه آن را نازل كرده است، مىشنیدم».
ل- گوناگون
1290. عنه صلى الله علیه و آله: فَضلُ قَراءَةِ السِّرِّ عَلى قِراءَةِ العَلانِیةِ، كَفَضلِ صَدَقَةِ السِّرِّ عَلى صَدَقَةِ العَلانِیةِ.[10]
1290. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: برترى قرائت نهانى بر قرائت آشكار، همانند برترى صدقه دادن نهانى بر صدقه دادن آشكار است. (هر دو خوب است و پنهانی بهتر است)
آداب باطنى
الف- تدبّر (اندیشیدن)
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیكَ مُبارَكٌ لِیدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ».[11]
« [این] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كردهایم تا در آیات آن بیندیشند و تا خردمندان، پند گیرند».
«أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً».[12]
«آیا در قرآن نمىاندیشند؟ اگر از نزد غیر خدا بود، بىگمان در آن، ناسازگارىِ بسیار مىیافتند».
1299. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: لا قِراءَةَ إلّا بِتَدَبُّرٍ، وَ لا عِبادَةَ إلّا بِفِقهٍ، و مَجلِسُ فِقهٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سِتّینَ سَنَةً.[13]
1299. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: قرائت جز با اندیشیدن، قرائت نیست و عبادت جز با شناخت، عبادت نیست و یك مجلسِ دینشناسى، بهتر از شصت سال عبادت است.
1303. الإمام علی علیه السلام: ألا لا خَیرَ فِی قِراءَةٍ لَیسَ فیها تَدَبُّرٌ.
1303. امام على علیه السلام: آگاه باشید كه در قرآن خواندنى كه با تدبّر همراه نباشد، خیرى نیست.
(در نمازی هم که همراه با تدبر نباشد خیری نیست ، چون جزئی از نماز قرآن است و باید آن را همراه با تدبر قرائت کرد)
1310. عیون أخبار الرضا علیه السلام عن إبراهیم بن العبّاس: ما رَأَیتُ الرِّضا علیه السلام ... وكانَ یختِمُهُ فی كُلِّ ثَلاثَةٍ، ویقولُ: لَو أرَدتُ أن أختِمَهُ فی أقرَبَ مِن ثَلاثَةٍ لَخَتَمتُ ، ولكِنّی ما مَرَرتُ بِآیةٍ قَطُّ إلّافَكَّرتُ فیها، وفی أی شَیءٍ انزِلَت؟ وفی أی وَقتٍ؟ فَلِذلِكَ صِرتُ أختِمُ فی كُلِّ ثَلاثَةٍ أیامٍ.
1310. عیون أخبار الرضا علیه السلام- به نقل از ابراهیم بن عبّاس-: ... امام رضا علیه السلام هر سه روزى، قرآن را ختم مىكرد و مىفرمود: «اگر مىخواستم كه آن را در كمتر از سه روز ختم كنم، ختم مىكردم؛ امّا من هرگز بر آیهاى نمىگذرم، مگر این كه در آن، و این كه در باره چه چیزى نازل شده و در چه زمانى [نازل شده]، مىاندیشم. از این رو، در هر سه روز، ختم مىكنم».
1312. الإمام الصادق علیه السلام- فی قوله: «فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»[14]-: ما تَیسَّرَ لَكُم فیه خُشوعُ القَلبِ وصَفاءُ السِّرِّ.
1312. امام صادق علیه السلام- در باره سخن خداوند متعال كه مىفرماید: «پس هر چه از [قرآن] میسّر شد تلاوت كنید»-: تا آن جا كه خشوع قلب و صفاى باطن، همراهیتان مىكند. (نماز مستحبی را هم تا جایی بخوانید که خشوع قلبی دارید)
1322. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ القُرآنَ نَزَلَ بِالحُزنِ، فَاقرَؤوهُ بِالحُزنِ.
1322. امام صادق علیه السلام: قرآن با حُزن، نازل شده است. پس آن را با حزن بخوانید.
1323. عنه: إنَّ اللَّهَ عز و جل أوحى إلى موسَى بنِ عِمرانَ علیه السلام: إذا وَقَفتَ بَینَ یدَی فَقِف مَوقِفَ الذَّلیلِ الفَقیرِ، وإذا قَرَأتَ التَّوراةَ فَأَسمِعنیها بِصَوتٍ حَزینٍ.
1323. امام صادق علیه السلام: خداوند عز و جل به موسى بن عمران علیه السلام وحى فرمود كه: «هر گاه در برابر من ایستادى، چونان شخص خوارِ نادار بِایست و هر گاه تورات مىخوانى، آن را با آواز حزین به من بشنوان».
1324. مصباح الشریعة- فیما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ علیه السلام-: مَن قَرَأَ القُرآنَ ولَم یخضَع للَّهِ، ولَم یرِقَّ قَلبُهُ، ولَم ینشِئ حُزناً ووَجَلًا فی سِرِّهِ، فَقَدِ استَهانَ بِعِظَمِ شَأنِ اللَّهِ، وخَسِرَ خُسراناً مُبیناً.
فَقارِئُ القُرآنِ یحتاجُ إلى ثَلاثَةِ أشیاءَ: قَلبٍ خاشِعٍ، وبَدَنٍ فارِغٍ، ومَوضِعٍ خالٍ؛ فَإذا خَشَعَ للَّهِ قَلبُهُ فَرَّ مِنهُ الشَّیطانُ الرَّجیمُ، قالَ اللَّهُ تَعالى: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیمِ»، وإذا تَفَرَّغَ نَفسُهُ مِنَ الأَسبابِ تَجَرَّدَ قَلبُهُ لِلقِراءَةِ فَلا یعتَرِضُهُ عارِضٌ فَیحرِمَهُ بَرَكَةَ نورِ القُرآنِ وفَوائِدَهُ، وإذَا اتَّخَذَ مَجلِساً خالِیاً وَاعتَزَلَ الخَلقَ بَعدَ أن أتى بِالخَصلَتَینِ الأوَّلَتَینِ استَأنَسَ روحُهُ وسِرُّهُ بِاللَّهِ عَزَّوَجلَّ، ووَجَدَ حَلاوَةَ مُخاطَباتِ اللَّهِ عز و جل عِبادَهُ الصّالِحینَ، وعَلِمَ لُطفَهُ بِهِم ومَقامَ اختِصاصِهِ لَهُم بِفُنونِ كَراماتِهِ وبَدایعِ إشاراتِهِ.
1324. مصباح الشریعة- در حدیثى كه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است-: هر كس قرآن بخواند و براى خدا فروتنى نكند و دچار رقّت قلب نشود و اندوه و ترسى در درونش ایجاد نكند، عظمت مقام خدا را دست كم گرفته و آشكارا زیان كرده است.
پس قارى قرآن، به سه چیز نیاز دارد: دلِ خاكسار، بدن آسوده و جاى خلوت.
پس هر گاه دلش براى خدا خاشع (خاكسار) باشد، شیطانِ رانده شده، از او مىگریزد- كه خداوند متعال فرموده است: «پس چون قرآن مىخوانى، از شیطانِ رانده شده، به خدا پناه بر»- و هر گاه بدنش از مشغلهها آسوده باشد، دلش براى قرائت قرآن، آزاد مىشود و هیچ چیزى مانع نمىگردد تا او را از بركت نور قرآن و فواید آن، محروم سازد، و هر گاه خلوتى بگزیند و از خلق كناره گیرد و آن دو شرطِ نخست را نیز فراهم آورده باشد، روح و درونش با خداوند عز و جل انس مىگیرند و شیرینى خطابهاى خداوند عز و جل به بندگان نیكش را مىچشد، و درمىیابد كه او چه لطفى به آنان دارد و چه كرامتها و اشارتهاى بدیعى به ایشان اختصاص داده است.
1325. الكافی عن حفص: ما رَأَیتُ أحَداً أشَدَّ خَوفاً عَلى نَفسِهِ مِن موسَى بنِ جَعفَرٍ علیهما السلام، ولا أرجى لِلنّاسِ مِنهُ، وكانَت قِراءَتُهُ حُزناً، فَإِذا قَرَأَ فَكَأَنَّهُ یخاطِبُ إنساناً.
1325. الكافى- به نقل از حفص-: من هیچ كسى را ندیدهام كه مانند موسى بن جعفر علیه السلام بر خویشتن بیمناك باشد و نیز امیدوارتر از او را. قرآن خواندنش سوزناك بود و هنگامى كه قرآن مىخواند، گویا با انسانى رو در رو سخن مىگفت.
ز- جواب دادن
1345. مجمع البیان عن جابر بن عبداللَّه: لَمّا قَرَأَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله «الرَّحمنَ» عَلَى النّاسِ سَكَتوا فَلَم یقولوا شَیئاً، فَقالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: الجِنُّ كانوا أحسَنَ جَواباً مِنكُم لَمّا قَرَأتُ عَلَیهِم «فَبِأَی آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ»[15] قالوا: لا ولا بِشَیءٍ مِن آلائِكَ رَبَّنا نُكَذِّبُ.
1345. مجمع البیان- به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: چون پیامبر خدا صلى الله علیه و آله [سوره] «الرحمان» را براى مردم خواند، ساكت ماندند و چیزى نگفتند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «جنّیان، بهتر از شما پاسخ گفتند. هنگامى كه آیه: «پس كدام یك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مىكنید» را برایشان خواندم، گفتند: پروردگارا! هیچ یك از نعمتهاى تو را انكار نمىكنیم».
فصل چهارم: كسانى كه قرآن خواندن برايِشان جايز نيست
1350. الإمام علی علیه السلام: سَبعَةٌ لا یقرَؤونَ القُرآنَ: الرّاكِعُ، وَالسّاجِدُ، وفِی الكَنیفِ، وفِی الحَمّامِ، وَالجُنُبُ، وَالنُّفَساءُ، وَالحائِضُ.
1350. امام على علیه السلام: هفت نفر نباید قرآن بخوانند: كسانى كه در ركوع، در سجده، در مستراح، در حمّام، در حال جنابت، در حال نفاس، و در حال حیض هستند. (کراهت نه حرمت)
1353. علل الشرائع عن زرارة ومحمّد بن مسلم عن الإمام الباقر علیه السلام: قالا: قُلنا لَهُ: الحائِضُ وَالجُنُبُ ... هَل یقرَآنِ مِنَ القُرآنِ شَیئاً؟ قالَ علیه السلام: نَعَم ما شاءا، إلَّاالسَّجدَةَ، ویذكُرانِ اللَّهَ عَلى كُلِّ حالٍ.
1353. علل الشرائع- به نقل از زُراره و محمّد بن مسلم-: به امام باقر علیه السلام گفتیم: آیا حائض و جُنُب مىتوانند چیزى از قرآن بخوانند؟
فرمود: «آرى، هر اندازه خواستند به استثناى [سورههاى] سجده. نیز مىتوانند در همه حال، نام خدا را ببرند».[16]
فصل پنجم: ختم كردن قرآن و مدّت آن:
فضیلت ختم قرآن
1359. عنه صلى الله علیه و آله: مَن خَتَمَ القُرآنَ فَكَأَنَّما ادرِجَتِ النُّبُوَّةُ بَینَ جَنبَیهِ، ولكِنَّهُ لا یوحى إلَیهِ.
1359. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: كسى كه قرآن را ختم كند، چنان است كه نبوّت در میان دو پهلویش قرار داده شده باشد، جز آن كه به او وحى نمىشود.
ج- دعا هنگام ختم قرآن
1376. المغنی عن داوود بن قیس: كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یقولُ عِندَ خَتمِ القُرآنِ: اللَّهُمَّ ارحَمنی بِالقُرآنِ وَاجعَلهُ لی إماماً. وهُدىً ورَحمَةً، اللَّهُمَّ ذَكِّرنی مِنهُ ما نَسیتُ، وعَلِّمنی مِنهُ ما جَهِلتُ، وَارزُقنی تِلاوَتَهُ آناءَ اللَّیلِ وأطرافَ النَّهارِ، وَاجعَلهُ حُجَّةً لی یا رَبَّ العالَمینَ.
1376. المغنى- به نقل از داوود بن قیس-: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله پس از ختم كردن قرآن مىفرمود:
«خدایا! به حقّ قرآن، بر من رحم كن، و آن را براى من پیشوا و راهنما و رحمت قرار ده. خدایا! آنچه را كه از آن فراموش كردهام، به یادم آور، و آنچه را كه از آن نمىدانم، به من بیاموز، و تلاوتش را در اوقات شب و روز، روزىام فرما، و آن را برایم حجّت قرار ده، اى پروردگار جهانیان!».
1380. مكارم الأخلاق- فِی الدُّعاءِ عِندَ الفِراغِ مِن قِراءَةِ القُرآنِ-: اللَّهُمَّ إنّی قَد قَرَأتُ ما قَضَیتَ مِن كِتابِكَ الَّذی أنزَلتَ عَلىِ نَبِیكَ الصّادِقِ صَلَواتُكَ عَلَیهِ وآلِهِ، فَلَكَ الحَمدُ رَبَّنا، اللَّهُمَّ اجعَلنی مِمَّن یحِلُّ حَلالَهُ ویحَرِّمُ حَرامَهُ، ویؤمِنُ بِمُحكَمِهِ ومُتَشابِهِهِ، وَاجعَلهُ لی انساً فی قَبری، وانساً فی حَشری، وَاجعَلنی مِمَّن تُرَقّیهِ بِكُلِّ آیةٍ قَرَأَها دَرَجَةً فی أعلى عِلِّیینَ، آمینَ رَبَّ العالَمینَ.
1380. مكارم الأخلاق- در دعا به هنگام فراغت از خواندن قرآن-: خدایا! من، كتاب تو را كه بر پیامبر راستگویت- كه درودهاى تو بر او و خاندانش باد- فرو فرستادى و فرمان به خواندن آن دادى، خواندم. پس ستایش، تو راست، اى پروردگار ما!
بار خدایا! مرا از كسانى قرار ده كه حلال آن را حلال و حرامش را حرام مىدانند، و به محكم و متشابهش ایمان دارند. آن را در قبرم و در هنگام محشور شدنم، مونس من قرار ده، و مرا از كسانى قرار ده كه براى هر آیهاى كه مىخوانند، آنان را یك درجه در بالاترین منزلگاههاى بهشت، بالا مىبرى. آمین، اى پروردگار جهانیان!
مستجاب شدن دعا در هنگام ختم قرآن
1383. الكافی عن محمّد بن بشیر: قالَ عَلىُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام: مَن خَتَمَهُ [القُرآنَ] كانَت لَهُ دَعوَةٌ مُستَجابَةٌ مُؤَخَّرَةٌ أو مُعَجَّلَةٌ، قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! خَتَمَهُ كُلَّهُ؟ قالَ: خَتَمَهُ كُلَّهُ.
1383. الكافى- به نقل از محمّد بن بشیر-: امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «هر كس قرآن را ختم كند، [نزد خدا] یك دعاى اجابت شده دارد، [حال، اجابت آن] دیر باشد یا زود».
گفتم: فدایت شوم! همه آن را ختم كند؟ فرمود: «همه آن را ختم كند».
فصل ششم: قاریان قرآن:
1388. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: لَیسَ القُرآنُ بِالتِّلاوَةِ، وَ لَا العِلمُ بِالرِّوایةِ، وَ لكِنَّ القُرآنَ بِالهِدایةِ، وَ العِلمَ بِالدِّرایةِ.[17]
1388. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: [ارزشِ] قرآن، به خواندن نیست، و [ارزشِ] علم، به نقل كردن نیست؛ بلكه [ارزشِ] قرآن، به هدایت شدن [به وسیله آن] است، و [ارزشِ] علم، به فهمیدن.
1389. عنه صلى الله علیه و آله: یأتی عَلَى النّاس زَمانٌ یتَعَلَّمونَ فیهِ القُرآنَ فَیحفَظونَ حُروفَهُ، وَ یضَیعونَ حُدودَهُ، فَوَیلٌ لَهُم مِمّا جَمَعوا ووَیلٌ لَهُم مِمّا ضَیعوا.[18]
1389. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: زمانى فرا مىرسد كه مردم، قرآن را یاد مىگیرند و كلماتش را حفظ مىكنند؛ امّا احكام آن را كنار مىگذارند. پس واى بر آنان از آنچه حفظ كردهاند، و واى بر آنان براى آنچه كنار گذاردهاند!
1390. عنه صلى الله علیه و آله: مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ فَلَم یعمَل بِهِ وآثَرَ عَلَیهِ حُبَّ الدُّنیا وزینَتَهَا، استَوجَبَ سَخَطَ اللَّهِ تَعالى، وَ كانَ فِی الدَّرَجَةِ مَعَ الیهودِ وَالنَّصارى، الَّذینَ ینبِذونَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهورِهِم.
1390. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: هر كس قرآن را بیاموزد و به آن عمل نكند و دوستى دنیا و زیور آن را بر قرآن ترجیح دهد، مستوجب خشم خداوند متعال است و با یهود و نصارا كه كتاب خدا را پشت سرشان انداختند، همدرجه خواهد بود.
1395. عنه صلى الله علیه و آله: ما آمَنَ بِالقُرآنِ مَنِ استَحَلَّ مَحارِمَهُ.
1395. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: كسى كه حرامهاى قرآن را حلال بشمارد، به قرآن ایمان نیاورده است.
انواع قاریان
1404. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: یكونُ خَلفٌ مِن بَعدِ سِتّینَ سَنَةً أضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهواتِ فَسَوفَ یلقَونَ غَیاً، ثُمَّ یكونُ خَلفٌ یَقرَؤونَ القُرآنَ لا یَعدو تَراقِیهُم ، وَ یَقرَأُ القُرآنَ ثَلاثَةٌ: مُؤمِنٌ و مُنافِقٌ وَ فاجِرٌ.[19]
1404. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: پس از شصت سال، نسلى جانشین شما مىآیند كه نماز را فرو مىنهند و از هوسها پیروى مىكنند و به زودى، [سزاى] گمراهى [شان] را خواهند دید.
سپس نسلى جانشین مىشوند كه قرآن مىخوانند؛ امّا از استخوان تَرقُوه آنان تجاوز نمىكند.[20] قاریان قرآن، سه دسته اند: مؤمن و منافق و فاسد.
(نماز خوان ها هم سه گروه هستند)
نكوهش گروهى از قاریان
1414. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: رُبَّ تالٍ لِلقُرآنِ وَ القُرآنُ یلعَنُهُ.
1414. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: چه بسا تلاوت كننده قرآن كه قرآن لعنتش مىكند.
(چه بسا نماز خوانی که نماز او را لعنت می کند)
1429. الإمام الباقر علیه السلام: مَن دَخَلَ عَلى إمامٍ جائِرٍ فَقَرَأَ عَلَیهِ القُرآنَ یریدُ بِذلِكَ عَرَضاً مِن عَرَضِ الدُّنیا، لُعِنَ القارِئُ بِكُلِّ حَرفٍ عَشرَ لَعَناتٍ، وَ لُعِنَ المُستَمِعُ بِكُلِّ حَرفٍ لَعنَةً.
1429. امام باقر: هر كس بر پیشوایى ستمگر وارد شود و براى رسیدن به مال و منالى از دنیا براى او قرآن بخواند، قارى به ازاى هر حرفى [كه مىخواند]، ده لعنت مىشود و شنونده به ازاى هر حرفى، یك لعنت مىشود.
سزاى گروهى از قاریان
1437. عنه صلى الله علیه و آله: یؤمَرُ بِرِجالٍ إلَى النّارِ، فَیقولُ اللَّه جَلَّ جَلالُهُ لِمالِكٍ: قُل لِلنّارِ: ... و لا تُحرِقی لَهُم ألسُناً فَقَد كانوا یكثِرونَ تِلاوَةَ القُرآنِ، قالَ:
فَیقولُ لَهُم خازِنُ النّارِ: یا أشقِیاءُ، ما كانَ حالُكُم؟ قالوا: كُنّا نَعمَلُ لِغَیرِ اللَّهِ تَعالى، فَقیلَ لَنا: خُذوا ثَوابَكُم مِمَّن عَمِلتُم لَهُ.
1437. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: [در روز قیامت] فرمان داده مىشود كه مردانى را به سوى آتش ببرند.
خداوند پر شكوه به مالك[21] مىفرماید: «به آتش بگو: ... زبانهاى آنها را نسوزان؛ چرا كه آنان زیاد قرآن تلاوت مىكردند».
نگهبان آتش به آنان مىگوید: اى بدبختها! مگر چگونه بودهاید؟
آنان مىگویند: ما براى غیر خداى متعال كار مىكردیم. پس به ما گفته شد كه: پاداش خود را از همان كسى بگیرید كه برایش كار كردهاید.
1440. الإمام الباقر عن آبائه علیهم السلام: أنّ عَلِیاً علیه السلام قالَ: إنَّ فی جَهَنَّمَ رَحاً تَطحَنُ (خَمساً) أفَلا تَسأَلونَ ما طَحنُها؟ فَقیلَ لَهُ: فَما طَحنُها یا أمیرَ المُؤمِنینَ؟ قالَ: العُلَماءُ الفَجَرَةُ، وَ القُرّاءُ الفَسَقَةُ، وَ الجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الوُزَراءُ الخَوَنَةُ، وَ العُرَفاءُ الكَذَبَةُ.
1440. امام باقر- از پدرانش-: على علیه السلام فرمود: «در جهنّم، آسیابى است كه پنج گروه را آرد مىكند. آیا نمىپرسید كه چه چیزى را آرد مىكند؟».
گفته شد: چه چیزى را آرد مىكند، اى امیر مؤمنان؟
فرمود: «عالمان تبهكار، و قاریان گنهكار، و فرمانروایان ستمكار، و وزیران خیانتكار، و مباشران دروغگو را».
فصل یكم: نیاز به تفسیر و تأویل قرآن
1454. الإمام الرضا علیه السلام: مَن رَدَّ مُتَشابِهَ القُرآنِ إلى مُحكَمِهِ هُدِی إلى صِراطٍ مُستَقیمٍ.
1454. امام رضا علیه السلام: هر كس متشابه قرآن را به محكمِ آن ارجاع دهد، به راه راست، هدایتشده است. (اهدنا الصراط المستقیم)
وجوه قرآن
1457. عنه صلى الله علیه و آله: لا یفقَهُ الرَّجُلُ كُلَّ الفِقهِ، حَتّى یرى لِلقُرآنِ وُجوهاً كَثیرَةً.[22]
1457. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: انسان، فقیه (دینْآگاهِ) كامل نخواهد شد، مگر آن گاه كه براى قرآن، وجوه فراوانى بداند.
1459. الإمام علی علیه السلام- فی وَصِیتِهِ لِعَبدِ اللَّهِ بنِ عَبّاسٍ لَمّا بَعَثَهُ لِلِاحتِجاجِ عَلَى الخَوارِجِ-: لا تُخاصِمهُم بِالقُرآنِ؛ فَإِنَّ القُرآنَ حَمّالٌ ذو وُجوهٍ، تَقولُ ویقولونَ، ولكِن حاجِجهُم بِالسُّنَّةِ، فَإِنَّهُم لَن یجِدوا عَنها مَحیصاً.
1459. امام على علیه السلام- در توصیه به عبد اللَّه بن عبّاس، آن گاه كه او را براى متقاعد كردن خوارج فرستاد-: با آنها با قرآن، بحث مكن؛ زیرا قرآن وجوه گوناگون دارد. تو مىگویى و آنها مىگویند؛ بلكه [با استناد] به سنّت با آنها احتجاج كن؛ چرا كه در برابر سنّت، راه گریزى [و توجیهى] نمىیابند.
1461. الإمام الصادق علیه السلام: كِتابُ اللَّهِ عَلى أربَعَةِ أشیاءَ: عَلَى العِبارَةِ و َالإِشارَةِ وَاللَّطائِفِ وَالحَقائِقِ؛ فَالعِبارَةُ لِلعَوامِّ، وَ الإِشارَةُ لِلخَواصِّ، وَ اللَّطائِفُ لِلأَولِیاءِ، وَ الحَقائِقُ لِلأَنبِیاءِ.
1461. امام صادق علیه السلام: كتاب خدا بر چهار چیز است: عبارت،[23] اشارت، لطایف، و حقایق.
عبارت، براى عامّه مردم است. اشارت براى خواص است. لطایف براى اولیاست و حقایق براى انبیا.
قرآن، ظاهر و باطنى دارد
1464. الإمام علی علیه السلام: إنَّ القُرآنَ ظاهِرُهُ أنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ، لا تَفنى عَجائِبُهُ، وَ لا تَنقَضی غَرائِبُهُ، وَ لا تُكشَفُ الظُّلُماتُ إلّا بِهِ.
1464. امام على علیه السلام: قرآن، ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است، شگفتىهایش پایان نمىیابند، غرایبش تمام نمىشوند و تاریكىها جز با آن زدوده نمىگردند.
1467. المحاسن عن جابر: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام عَن شَیءٍ مِن التَفسیرِ فَأَجابَنی، ثُمَّ سَأَلتُهُ عنهُ ثانِیةً فَأَجابَنی بِجَوابٍ آخَرَ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! كُنتَ أجبتنی فی هذِهِ المَسأَلَةِ بِجَوابٍ غَیرِ هذا قَبلَ الیومِ، فَقالَ علیه السلام لی: یا جابِرُ، إنَّ لِلقُرآنِ بَطناً، وَ لِلبَطنِ بطناً وله ظهر وللظهر ظَهرٌ، یا جابِرُ، لَیسَ شَیءٌ أبعَدَ مِن عُقولِ الرِّجالِ مِن تَفسیرِ القُرآنِ، إنَّ الآیةَ یكونُ أوَّلُها فی شَیءٍ وآخِرُها فی شَیءٍ، وهُوَ كَلامٌ مُتَّصِلٌ مُنصَرِفٌ عَلى وُجوهٍ.
1467. المحاسن- به نقل از جابر-: از امام باقر علیه السلام در باره تفسیر چیزى از قرآن پرسیدم و ایشان پاسخى به من داد. سپس در روزى دیگر، همان سؤال را از ایشان پرسیدم و ایشان پاسخ دیگرى به من داد.
گفتم: قربانت گردم! قبلًا به این سؤال من، پاسخى غیر از پاسخ امروز دادید.
در جواب من فرمود: «اى جابر! قرآن، باطنى دارد و باطن آن هم باطنى دارد. همچنین ظاهرى دارد و ظاهر آن هم ظاهرى دارد. اى جابر! هیچ چیزى به اندازه تفسیر قرآن، از دسترس خِردهاى مردان، به دور نیست. آیه [ى قرآن] آغازش در باره چیزى است و آخرش در باره چیزى دیگر. قرآن، گفتارى پیوسته و قابل حمل به وجوه (معانىِ) گوناگون است».
شمارِ بطنهاى قرآن
1474. الإمام الصادق علیه السلام: القُرآنُ كُلُّهُ تَقریعٌ، وَ باطِنُهُ تَقریبٌ[24].
1474. امام صادق علیه السلام: قرآن، همهاش سرزنش است و باطن آن، نزدیك كردن است.
فصل دوم: شناخت تفسیر و تأویل
1508. عنه علیه السلام: لَو وَجَدتُ لِعِلمِی الَّذی آتانِی اللَّهُ عز و جل حَمَلَةً، لَنَشَرتُ التَّوحیدَ وَالإِسلامَ وَالإِیمانَ وَالدّینَ وَالشَّرایعَ مِنَ الصَّمَدُ.
1508. امام باقر علیه السلام: اگر براى دانشِ خود- كه خداوند عز و جل به من داده است- كسانى را مىیافتم كه آن را تحمّل كنند، هر آینه از كلمه «صمد»، توحید و اسلام و ایمان و دین و احكام را نشر مىدادم.
1510. الإمام الصادق علیه السلام: إنّا أهلُ بَیتٍ لَم یزَلِ اللَّهُ یبعَثُ فینا مَن یعلَمُ كِتابَهُ مِن أوَّلِهِ إلى آخِرِهِ.
1510. امام صادق علیه السلام: ما خاندانى هستیم كه خداوند، پیوسته در میان ما كسى را بر مىانگیزد كه كتاب او را از آغاز تا پایانش مىداند.
1521. الإمام علی علیه السلام: لا تَسأَلُونِّی عَن آیةٍ فی كِتابِ اللَّهِ، ولا عَن سُنَّةٍ عَن رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله إلّاأنَبأتُكُم بِذلِكَ.[25]
1521. امام على علیه السلام: در باره هیچ آیهاى از كتاب خدا و هیچ سنّتى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از من نمىپرسید، مگر این كه شما را از آن خبر مىدهم.
1527. الإمام علی علیه السلام: لَو شِئتُ لَأَوقَرتُ سَبعینَ بَعیراً فی تَفسیرِ فاتِحَةِ الكِتابِ.
1527. امام على علیه السلام: اگر مىخواستم، هفتاد شتر را از تفسیر «فاتحة الكتاب» بار مىكردم.
فصل چهارم: نمونههایى از احادیث تفسیرى
آیاتى كه با آیات دیگر، تفسیر مىشوند
1546. عنه علیه السلام- فی جَوابِ مَسائِلَ أرسَلَها قَیصَرُ مَلِكُ الرّومِ-: أمّا قَولُهُ: صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ [26] فَتِلكَ النِّعمَةُ الَّتی أنعَمَهَا اللَّهُ عَلى مَن كانَ قَبلَنا مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدّیقینَ [27]، فَنَسأَلُ رَبَّنا أن ینعِمَ عَلَینا.
1546. امام على علیه السلام- در پاسخِ پرسشهایى كه قیصر، فرمانرواى روم، فرستاده بود-: امّا سخن خداوند كه: «راه آنان كه به ایشان نعمت دادى»، این نعمت، همان نعمتى است كه خداوند به پیامبران و صدّیقان (راستْدینانِ) پیشین، عطا كرد[28]. از پروردگارمان مىخواهیم كه به ما نیز عطا فرماید.
1547. الإمام العسكری علیه السلام- فِی التَّفسیرِ المَنسوبِ إلَیهِ-: قَولُهُ تَعالى: غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام: أمَرَ اللَّهُ عز و جل عِبادَهُ أن یسأَلوهُ طَریقَ المُنعَمِ عَلَیهِم؛ وهُمُ: النَّبِیونَ وَالصِّدّیقونَ وَالشُّهَداءُ وَالصّالِحونَ، وأن یستَعیذوا (بِهِ) مِن طَریقِ المَغضوبِ عَلَیهِم؛ وهُمُ الیهودُ، الَّذینَ قالَ اللَّهُ تَعالى فیهِم: قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیهِ[29]، وَ أن یستَعیذوا بِهِ مِن طَریقِ الضّالّینَ، وهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ تَعالى فیهِم: قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ غَیرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ[30] وَ هُمُ النَّصارى.
ثُمَّ قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام: كُلُّ مَن كَفَرَ بِاللَّهِ فَهُوَ مَغضوبٌ عَلَیهِ، وضالٌّ عَن سَبیلِ اللَّهِ عز و جل.
1547. امام عسكرى علیه السلام- در تفسیر منسوب به ایشان-: [در باره] این سخن خداوند متعال: «غیر از خشم شدگان، و نه گمراهان»، امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «خداوند عز و جل، به بندگانش دستور داده كه راه نعمت داده شدگان را از او طلب كنند- و نعمت دادهشدگان، عبارتاند از: پیامبران، صدّیقان، شهدا، صالحان-، و به خداوند، پناه ببرند از خشم شدگان، كه یهودند، و خداوند متعال در باره آنان فرموده است: «بگو: آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این كیفر در پیشگاه خداوند، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته است» و نیز [فرمان داده كه] پناه ببرند به او از راه گمراهان، و آنان كسانى هستند كه خداوند متعال در بارهشان فرموده است: «بگو: اى اهل كتاب! در دین خود به ناحق، گزافهگویى نكنید، و از هوس گروهى كه پیشتر گمراه شدند و بسیارى را [هم] گمراه كردند و [خود] از راه میانه منحرف گردیدند، پیروى نكنید» و آنان، مسیحیان هستند».
سپس امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «هر كس به خداوند، كافر شود، بر او خشم شده و از راه خداوند عز و جل گمراه گشته است».
تفسیر لفظى
1563. الإمام الحسین علیه السلام- فی قَولِهِ تَعالى: الصَّمَدُ [31]-: الصَّمَدُ: الَّذی لا جَوفَ لَهُ. وَالصَّمَدُ: الَّذی قَدِ انتَهى سُؤدَدُهُ. وَالصَّمَدُ: الَّذی لا یأكُلُ وَ لا یشرَبُ. وَالصَّمَدُ: الَّذی لا ینامُ. وَالصَّمَدُ: الدّائِمُ الَّذی لَم یزَل و لایزالُ.
1563. امام حسین علیه السلام- در باره این سخن خداوند متعال: «صَمَد»-: صمد، كسى است كه درونى تهى ندارد (میانپُر است). صمد، كسى است كه در نهایتِ سَرورى است. صمد، كسى است كه نمىخورد و نمىآشامد. صمد، كسى است كه نمىخوابد. صمد، پاینده ازلى و ابدى است.
تفسیر مصداقى
1580. عنه علیه السلام: مَن ذَكَرَ اللَّهَ عز و جل فِی السِّرِّ فَقَد ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً، إنَّ المُنافِقینَ كانوا یذكُرونَ اللَّهَ عَلانِیةً وَ لا یذكُرونَهُ فِی السِّرِّ، فَقالَ اللَّهُ: یراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا[32].
1580. امام على علیه السلام: هر كس خداوند عز و جل را در نهان یاد كند، هر آینه خدا را بسیار یاد كرده است. منافقان در آشكار، خدا را یاد مىكردند و در نهان، یادش نمىكردند. پس خداوند فرمود: «با مردم ریا مىكنند و خدا را جز اندكى یاد نمىكنند».
(نماز مستحبی در خفا و نماز شب در تاریکی شب یاد کردن خداست)
1587. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله- فی قَولِهِ تَعالى: وَ مَنْ یؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً كَثِیراً[33]-: الحِكمَةُ القُرآنُ.
1587. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله- در باره این سخن خداى متعال: «و هر كه حكمت یابد، خیرى فراوان یافته است»-: حكمت، همان قرآن است.
1589. تفسیر العیاشی عن سلیمان بن خالد: سَأَلتُ أبا عَبدِاللَّهِ علیه السلام عَن قَولِ اللَّهِ: وَ مَنْ یؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً كَثِیراً، فَقالَ: إنَّ الحِكمَةَ المَعرِفَةُ وَالتَّفَقُّهُ فِی الدّینِ، فَمَن فَقِهَ مِنكُم فَهُوَ حَكیمٌ.
1589. تفسیر العیاشى- به نقل از سلیمان بن خالد-: از امام صادق علیه السلام در باره این سخن خداوند: «و هر كه حكمت یابد، خیرى فراوان یافته است» پرسیدم. فرمود: «حكمت، شناخت و فهم دین است. پس هر كس از شما فهم یافت، او حكیم است». (منبع شناخت دین قرآن است)
تفسير اشارى
1640. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: إنَّ القُرآنَ نَزَلَ جَمیعُهُ عَلى مَعنى: إیاكِ أعنی وَاسمَعی یا جارَةُ.
1640. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قرآن، تمامش مطابق ضرب المثلِ «به در مىگويم كه ديوار بشنود» نازل شده است.
خشيت، محصول علم است
1675. عنه علیه السلام: إذا زادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَ أدَبُهُ وتَضاعَفَت خَشیتُهُ لِرَبِّهِ.
1675. امام على عليه السلام: هر گاه دانش انسان افزون شود، بر ادبش افزوده مىشود و بيم وى از پروردگارش دو چندان مىگردد.
اين احاديث و مشابه آنها، در حقيقت، تفسير آيههاى زيرند:
إِنَّما یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.[34]
«از بندگان خدا، تنها دانايان اند كه از خدا مىترسند».
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یتْلى عَلَیهِمْ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً* وَ یقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا* وَ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یبْكُونَ وَ یزِیدُهُمْ خُشُوعاً.[35]
«كسانى كه پيش از نزول آن، بديشان علم داده شده، وقتى بر آنها تلاوت مىشود، سجدهكنان به رو در مىافتند و مىگويند: پروردگار ما منزّه است. وعده پروردگار ما قطعاً تحقّق يافتنى است. به رو در مىافتند و مىگريند و بر خشوعشان مىافزايد».
اخلاص، حكمت به بار مىآورد
1677. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: ما أخلَصَ عَبدٌ للَّهِ عز و جل أربَعینَ صَباحاً إلّاجَرَت ینابیعُ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ
1677. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بنده خداى عز و جل، خويشتن را چهل روز براى خدا خالص نكرد، مگر آن كه چشمههاى حكمت از دلش بر زبانش جارى گشت.
اين احاديث، در حقيقت، تفسير آيه زيرند:
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ.[36]
«كسانى كه در راه ما مجاهدت مىكنند، قطعاً به راههايمان هدايتشان مىكنيم، و خداوند با نيكوكاران است».
عمل به دانستهها، دانش به بار مىآورد
1683. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: مَن عَمِلَ بِما یعلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلمَ ما لَم یعلَم.
1683. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كه به آنچه مىداند، عمل كند، خداوند، دانش آنچه را نمىداند، به او ارزانى مىدارد.
1685. الإمام علی علیه السلام: ما زَكا العِلمُ بِمِثلِ العَمَلِ بِهِ.
1685. امام على عليه السلام: هيچ چيزى مانند عمل، دانش را رشد نمىدهد.
نكته
اين احاديث، در حقيقت، تفسير دو آيه زيرند:
وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ.[37]
«اگر از او اطاعت كنيد، راه يافتهايد، و بر پيامبر، جز رساندن آشكار، تكليفى نيست».
گناه، دل را تار و بيمار و فاسد مىكند
1686. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: وَجَدتُ الخَطیئَةَ سَواداً فِی القَلبِ، وشَیناً فِی الوَجهِ، ووَهناً فِی العَمَلِ.[38]
1686. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خطا را سياهىِ در دل و عيبِ در سيما و سستىِ در عمل يافتم.
(یک علت سستی در نماز، گناه است)
نكته
اين احاديث، در حقيقت، تفسير آيه زيرند:
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یكْسِبُونَ.[39]
«چنين نيست؛ بلكه آنچه كردهاند، بر دلهايشان زنگار نهاده است».
فصل پنجم: آفات تفسير و تأويل
اشتباه در تفسير
1691. عنه صلى الله علیه و آله: أكثَرُ ما أتَخَوَّفُ عَلى امَّتی مِن بَعدی رَجُلٌ یتَأَوَّلُ القُرآنَ یضَعُهُ عَلى غَیرِ مَواضِعِهِ، ورَجُلٌ یرى أنَّهُ أحَقُّ بِهذَا الأَمرِ مِن غَیرِهِ.[40]
1691. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بيشترين چيزى كه پس از [مرگ] خود، از آن بر امّتم مىترسم، وجود مردى است كه قرآن را نابهجا تأويل [و تفسير] كند، و مردى كه خود را به اين كار (خلافت و جانشينى من)، سزاوارتر از غير خود بداند.
5/ 2 أَلهَوى
1696. الإمام علی علیه السلام: كَم مِن ضَلالَةٍ زُخرِفَت بِآیةٍ مِن كِتابِ اللَّهِ، كَما یزَخرَفُ الدِّرهَمُ النُّحاسُ بِالفِضَّةِ المُمَوَّهَةِ.
1696. امام على عليه السلام: بسا گمراهىاى كه با آيهاى از كتاب خدا آراسته شود، همچنان كه درهم مسى با روكشى از نقره آراسته مىگردد!
1698. عنه علیه السلام- فی ذِكرِ المَلاحِمِ-: یعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى، ویعطِفُ الرَّأی عَلَى القُرآنِ إذا عَطَفُوا القُرآنَ عَلَى الرَّأی.
1698. امام على عليه السلام- در بيان حوادث مهمّ آينده-: [مهدى عليه السلام] اميال را تابع راه راست مىكند، آن گاه كه مردم، راه راست را تابع اميال كردهاند، و رأى را تابع قرآن مىسازد، آن گاه كه مردم، قرآن را تابع رأى [و نظرات شخصى] كردهاند.
رأى
1706. الإمام الصادق علیه السلام: مَن فَسَّرَ بِرَأیهِ آیةً مِن كِتابِ اللَّهِ فَقَد كَفَرَ.
1706. امام صادق عليه السلام: هر كس يك آيه از كتاب خدا را [با رأى خود] تفسير كند، بى گمان، كافر شده است.
1707. عنه علیه السلام: مَن فَسَّرَ القُرآنَ بِرَأیهِ فَأَصابَ لَم یؤجَر، وإن أخطَأَ كانَ إثمُهُ عَلَیهِ.
1707. امام صادق عليه السلام: هر كس قرآن را به رأى خود، تفسير كند و تفسيرش درست باشد، مأجور نيست، و اگر نادرست باشد، گناهكار است.
نادانى
1711. الإمام زین العابدین علیه السلام: إنَّ أهلَ البَصرَةِ كَتَبوا إلَى الحُسَینِ بنِ عَلِی علیه السلام یسأَلونَهُ عَنِ الصَّمَدِ، فَكَتَبَ إلَیهِم:
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، أمّا بَعدُ، فَلا تَخوضوا فِی القُرآنِ ولا تُجادِلوا فیهِ، ولا تَتَكَلَّموا فیهِ بِغَیرِ عِلمٍ، فَقَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یقولُ: «مَن قالَ فِی القُرآنِ بِغَیرِ عِلمٍ فَلیتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ»، وإنَّ اللَّهَ سُبحانَهُ قَد فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقالَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ. ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقالَ: لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ* وَ لَمْ یكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ.
1711. امام زين العابدين عليه السلام: بصريان نامهاى به حسين بن على عليه السلام نوشتند و در باره معناى «صمد» از ايشان سؤال كردند.
ايشان به آنان نوشت: «به نام خداى بخشاينده بخشايشگر. امّا بعد، در قرآن فرو نرويد و در باره آن، مجادله نكنيد، و ندانسته در باره آن، سخن مگوييد؛ زيرا من از جدّم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد:" هر كس ندانسته در قرآن سخن بگويد، جايگاهش آتش است". خداوند پاك، خود،" صمد" را تفسير كرده و فرموده است: «خدا يكتاست. خدا صمد است». سپس آن را تفسير كرده و فرموده است: «نه فرزندى دارد و نه فرزند كسى است و هيچ كس، همتاى او نيست»».
1712. الإمام الباقر علیه السلام: ما عَلِمتُم فَقولوا، وما لَم تَعلَموا فَقولوا: اللَّهُ أعلَمُ، إنَّ الرَّجُلَ لَینتَزِعُ[41] الآیةَ مِنَ القُرآنِ یخِرُّ فیها أبعَدَ ما بَینَ السَّماءِ وَالأَرضِ.
1712. امام باقر عليه السلام: آنچه را كه مىدانيد، بگوييد و چيزى را كه نمىدانيد، بگوييد: خدا داناتر است. همانا مرد، آيهاى را از قرآن بيرون مىكشد[42] و در آن، به فاصلهاى دورتر از ميان آسمان و زمين، فرو مىافتد.[43]
بخش هفتم: روش تبلیغ در قرآن
فصل یكم: به كارگیرى حكمت در تبلیغ
1719. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله- فی وَصِیتِهِ إلَى ابنِ مَسعودٍ-: یا ابنَ مَسعودٍ، إذا عَمِلتَ عَمَلًا فَاعمَل بِعِلمٍ وعَقلٍ، وإیاكَ وأن تَعمَلَ عَمَلًا بِغَیرِ تَدَبُّرٍ وعِلمٍ، فَإِنَّهُ جَلَّ جَلالُهُ یقولُ: وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً[44].
1719. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله- در سفارشش به ابن مسعود-: اى پسر مسعود! هر گاه كارى انجام دادى، از روى دانایى و خردمندى انجام بده، و مبادا كارى را بدون اندیشه و شناخت، انجام دهى؛ چرا كه خداوند بزرگ مىفرماید: «و مانند آن [زنى] نباشید كه رشته خود را پس از محكم بافتن، [یكى یكى] از هم مىگسست».
نمونههایى از برهانهاى قرآن در باره نبوّت
1734. الإمام الباقر علیه السلام: لَمّا نَزَلَتِ التَّوراةُ عَلى موسى علیه السلام بَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله ... فَلَم تَزَلِ الأَنبِیاءُ تُبَشِّرُ بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله حَتّى بَعَثَ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى المَسیحَ عیسَى بنَ مَریمَ علیه السلام فَبَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، وذلِكَ قَولُهُ تَعالى یجِدُونَهُ یعنِی الیهودَ وَالنَّصارى مَكْتُوباً یعنی صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله عِنْدَهُمُ یعنی فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ، وهُوَ قَولُ اللَّهِ عز و جل یخبِرُ عَن عیسى علیه السلام: وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ.
1734. امام باقر علیه السلام: چون تورات بر موسى علیه السلام نازل شد، به ظهور محمّد صلى الله علیه و آله بشارت داد ... و پیامبران، یكى پس از دیگرى، به آمدن محمّد صلى الله علیه و آله بشارت مىدادند، تا آن كه خداوند- تبارك و تعالى- عیسى مسیح، پسر مریم را فرستاد و او نیز به ظهور محمّد صلى الله علیه و آله بشارت داد. این، همان سخن خداوند متعال است كه: «او را مىیابند» یعنى یهود و نصارا، «نوشته» یعنى اوصاف محمّد صلى الله علیه و آله را «در نزد خود» یعنى «در تورات و انجیل [با این وصف] كه ایشان را به نیكىها فرا مىخواند و از زشتىها باز مىدارد»، و خدا از قول عیسى علیه السلام خبر مىدهد كه: «و بشارت مىدهم به پیامبرى كه پس از من مىآید و نامش احمد است».
ه- گواهى دادن علم و عالم
1740. الإمام علی علیه السلام: الإِیمانُ وَ العِلمُ أخَوانِ تَوأمانِ، وَ رَفیقانِ لا یفتَرِقانِ. (وفی بعض النسخ « العمل» بدل« العلم»)
1740. امام على علیه السلام: ایمان و دانش، دو برادر همزاد و دو همراه جداناشدنى هستند.
(برای افزایش ایمان به خدا بایستی آگاهی دینی ما افزایش پیدا کند)
[1] الفردوس: ج 1 ص 289 ح 1137 عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 1 ص 513 ح 2284.
[2] یعنى با زبان غیر عربى یا با عربى شكسته و بدون رعایت اعراب درست و بدون تجوید و محسّناتقرائت.
[3] در مفردات ألفاظ القرآن راغب آمده است: رَتَل، یعنى هماهنگ و منظّم بودن چیزى همراه با درست بودن آن. گفته مىشود:« رَجُلٌ رَتَلُ الأسنان»، یعنى: مرد داراى دندانهاى ردیف و منظّم. ترتیل: یعنى بیرون فرستادن كلمه از دهان با سهولت و درستى و به معناى شمرده و آرام خواندن و اظهار حروف و حركات.
[4] المزّمّل: 4.
[5] الهذرمة: السرعة فی الكلام( النهایة: ج 5 ص 256« هذرم»).
[6] این حدیث، سندش كامل است و شاید تنها حدیث معتبر در این موضوع در نزد شیعه باشد. صاحب وسائل، آن را حمل بر تقیه كرده؛ امّا به گمان قوى، این نظر، درست نیست.
[7] الكافی: ج 2 ص 616 ح 11، بحار الأنوار: ج 46 ص 70 ح 45.
[8] المائدة: 118.
[9] سنن ابن ماجة: ج 1 ص 429.
[10] المحجّة البیضاء: ج 2 ص 229.
[11] ص: 29.
[12] النساء: 82.
[13] كنز العمّال: ج 10 ص 176 ح 28917 نقلًا عن الدارقطنی فی الإفراد عن ابن عمر.
[14] المزمّل: 20.
[15] الرحمن: 13.
[16] جمع میان این روایت و روایات پیش از آن، این است كه خواندن قرآن براى جُنُب و حائض مكروه است مگر سورههاى سجدهدار كه خواندن آنها حرام است.
[17] الفردوس: ج 3 ص 398.
[18] الفردوس: ج 5 ص 443.
[19] مسند ابن حنبل: ج 4 ص 78.
[20] یعنى قرآن، در دلشان وارد نمىشود.
[21] مالك، نام نگهبان دوزخ است.
[22] تفسیر الثعالبی: ج 1 ص 138.
[23] منظور از« عبارت»، الفاظ و معانى ظاهرى آنهاست.
[24] قال الصدوق قدس سره فی ذیل الحدیث: یعنی بذلك أنّه من وراء آیات التوبیخ والوعید آیات الرحمة والغفران.
[25] تفسیر ابن كثیر: ج 7 ص 390 عن أبی الطفیل وراجع: جامع بیان العلم وفضله: ج 1 ص 114 وتفسیر نور الثقلین: ج 5 ص 646 ح 21.
[26] الفاتحة: 7.
[27] الإشارة إلى آیة 69 من سورة النساء.
[28] اشاره به آیه 69 سوره نساء است.
[29] المائدة: 60.
[30] المائدة: 77.
[31] الإخلاص: 2.
[32] النساء: 142.
[33] البقرة: 269.
[34] الفاطر: 28.
[35] الإسراء: 107- 109.
[36] العنكبوت: 69.
[37] النور: 54.
[38] حلیة الأولیاء: ج 2 ص 161.
[39] المطففین: 14.
[40] المعجم الأوسط: ج 2 ص 242 ح 1865 عن عمر؛ منیة المرید: ص 369 ولیس فیه ذیله.
[41] لینزع الآیة، أی یستخرجها لیستدلّ بها على مطلوبه( مرآة العقول: ج 1 ص 137).
[42] يعنى آن را از قرآن استخراج مىكند تا به وسيله آن به درستىِ مطلوب و رأى خويش استدلال نمايد.
[43] يعنى به فاصلهاى اينچنين، از معناى حقيقى آن، دور مىشود.
[44] النحل: 92.
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|