278. دلائل النبوّة للبیهقی
278. دلائل النبوّة للبیهقی عن ابن شهاب: ...كانَ ظُهورُ فارِسَ عَلَى الرّومِ فی تِسعِ سِنینَ، ثُمَّ أظهَرَ اللَّهُ الرّومَ عَلى فارِسَ زَمَنَ الحُدَیبِیةِ فَفَرِحَ المُسلِمونَ بِظُهورِ أهلِ الكِتابِ.[1]
278. دلائل النبوّة، بیهقى: پیروزى ایرانیان بر رومیان در طى نُه سال بود. سپس خداوند، در زمان حُدَیبیه، رومیان را بر ایرانیان، پیروزى داد و مسلمانان، از پیروز شدن اهل كتاب، خوشحال شدند.
ب- بدفرجامى ابو لهب
«تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ* ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ* سَیصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ».[2]
«بُریده باد دو دست ابو لهب، و مرگ بر او باد! دارایى او و آنچه اندوخت، برایش سودى نكرد. به زودى در آتشى پُرزبانه در خواهد آمد».
283. مجمع البیان- حَولَ قَولِهِ تَعالى: «ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ» فی أبی لَهَبٍ-: ذلِكَ أنَّهُ قالَ لَمّا أنذَرَهُ النَّبِی صلى الله علیه و آله بِالنّارِ: إن كانَ ما تَقولُ حَقّاً فَإِنّی أفتَدی بِمالی و وَلَدی. ثُمَّ أنذَرَهُ سُبحانَهُ بِالنّارِ، فَقالَ: «سَیصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ» أی سَیدخُلُ ناراً ذاتَ قُوَّةٍ وَ اشتِعالٍ، تَلتَهِبُ عَلَیهِ و هِی نارُ جَهَنَّمَ، وفی هذا دَلالَةٌ عَلى صِدقِ النَّبِی صلى الله علیه و آله وصِحَّةِ نُبُوَّتِهِ، لِأَنَّهُ أخبَرَ أنَّ أبا لَهَبٍ یموتُ عَلى كُفرِهِ، و كانَ كَما قالَ.
283. مجمع البیان- در باره این سخن خداوند متعال در باره ابو لهب: «دارایى او و آنچه اندوخت، برایش سودى نكرد»-: زیرا زمانى كه پیامبر صلى الله علیه و آله به او در باره آتش [دوزخ] هشدار داد، گفت: اگر آنچه تو مىگویى، راست باشد، ثروت و فرزندانم را فدیه [ى آزادى خود] مىدهم. پس خداوند سبحان، به او در باره آتش [دوزخ]، هشدار داد و فرمود: «به زودى در آتشى پُرزبانه در خواهد آمد»؛ یعنى در آتشى نیرومند و شعلهور كه بر او شعله مىكشد- یعنى آتش جهنّم-، وارد مىشود. و در این، نشانى است بر راستگویىِ پیامبر صلى الله علیه و آله و درستى نبوّت او؛ زیرا ایشان، خبر داد كه ابو لهب به سبب كفر خویش، خواهد مُرد، و چنان شد كه فرموده بود.
د- محافظت قرآن از تحریف
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».[3]
«ما، خود، ذكر را فرو فرستادیم و ما، خود، نگهبانِ آن هستیم».
«لا یأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ».[4]
«از پیشِ روى آن و از پشتِ سرش، باطل به سویش نمىآید. وحى [نامه] اى است از جانب حكیمى ستوده [صفات]».
ه- ایرانیان و پرچمدارى اسلام[5]
«وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَكُمْ ثُمَّ لا یكُونُوا أَمْثالَكُمْ».[6]
«و اگر روى برتابید، [خدا] جاى شما را به مردمى غیر از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود».
«إِنْ یشَأْ یذْهِبْكُمْ أَیهَا النَّاسُ وَ یأْتِ بِآخَرِینَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى ذلِكَ قَدِیراً».[7]
«و [خدا،] اگر بخواهد، شما را مىبَرد و خلقى نو [بر سر كار] مىآورد، و خداوند، بر این كار تواناست».
«وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ* فَقَرَأَهُ عَلَیهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ».[8]
«و اگر آن را بر برخى از غیر عربزبانان، نازل مىكردیم و [پیامبر] آن را بر ایشان مىخوانْد، به آن، ایمان نمىآوردند».
288. مجمع البیان- فی قَولِهِ تَعالى «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ» [9]-: رُوِی أنَّ النَّبِی صلى الله علیه و آله سُئِلَ عَن هذِهِ الآیةِ، فَضَرَبَ بِیدِهِ عَلى عاتِقِ سَلمانَ فَقالَ: هذا وذَووهُ، ثُمَّ قالَ: لَو كانَ الدّینُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَیا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن أبناءِ فارِسَ.
288. مجمع البیان- در باره این آیه شریف: «اى كسانى كه ایمان آوردهاید! هر كس از شما از دین خود برگردد، به زودى، خدا گروهى [دیگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نیز] او را دوست مىدارند»-: روایت شده است كه از پیامبر صلى الله علیه و آله در باره این آیه پرسیده شد. با دستش به شانه سلمان زد و فرمود: « [آن مردم،] این مرد و هموطنان اویند».
سپس فرمود: «اگر دین به ثریا آویخته باشد، مردانى از ایرانیان، به آن دست مىیابند».
292. مجمع البیان- فی قَولِهِ تَعالى: «إِنْ یشَأْ یذْهِبْكُمْ»-: یعنی إن یشَأِ اللَّهُ یهلِكْكُم «أَیهَا النَّاسُ» و یفنِكُم، و قیلَ: فیهِ مَحذوفٌ، أی إن یشَأ أن یذهِبَكُم یذهِبكُم أیهَا النّاسُ «وَ یأْتِ بِآخَرِینَ» أی بِقَومٍ آخَرینَ غَیرِكُم ینصُرونَ نَبِیهُ و یوازِرونَهُ.
ویروى أنَّهُ لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیةُ ضَرَبَ النَّبِی یدَهُ عَلى ظَهرِ سَلمانَ و قالَ: هُم قَومُ هذا؛ یعنی عَجَمَ الفُرسِ.[10]
292. مجمع البیان- در باره این سخن خداوند متعال: «اگر بخواهد، شما را مىبَرَد»-: یعنى: «اى مردم!»، اگر خدا بخواهد، شما را نیست و نابود مىكند.
گفته شده: در این آیه، عبارتى محذوف [در تفسیر] است. یعنى: اى مردم! اگر بخواهد شما را ببرد، مىبَرَد «و دیگران را مىآورد»؛ یعنى مردمانى دیگر، غیر از شما را مىآورد كه پیامبرش را یارى و حمایت مىكنند.
و روایت مىشود كه چون این آیه نازل شد، پیامبر صلى الله علیه و آله دستش را به پشتِ سلمان زد و فرمود: «آنان، قوم این مرد هستند»، یعنى ایرانیان.
303. الإمام الصادق علیه السلام- فی قَولِهِ تَعالى: «وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ* فَقَرَأَهُ عَلَیهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ»-: لَو انزِلَ القُرآنُ عَلَى العَجَمِ ما آمَنَت بِهِ العَرَبُ، وقَد نُزِّلَ عَلَى العَرَبِ فَآمَنَت بِهِ العَجَمُ، فَهذِهِ فَضیلَةُ العَجَمِ.
303. امام صادق علیه السلام- در باره این سخن خداوند متعال: «و اگر آن را بر برخى از غیر عربزبانان، نازل مىكردیم و [پیامبر صلى الله علیه و آله] آن را بر ایشان مىخوانْد، به آن ایمان نمىآوردند»-: یعنى اگر قرآن بر غیرعرب، فرو فرستاده مىشد، عرب به آن ایمان نمىآوردند، در حالى كه بر عرب نازل شد و عجمها به آن ایمان آوردند. پس این، فضیلتى براى عجمهاست.
6: الجُهودُ الیائِسَةُ فِی الإِتیانِ بِمِثلِ القُرآنِ
308. البدایة والنهایة: ... ولَمّا قَدِمَت وُفودُ بَنی حَنیفَةَ عَلَى الصِّدّیقِ قالَ لَهُم: أسمِعونا شَیئاً مِن قُرآنِ مُسَیلِمَةَ، فَقالوا: أوَ تُعفینا یا خَلیفَةَ رَسولِ اللَّهِ؟ فَقالَ: لا بُدَّ مِن ذلِكَ.
فَقالوا: كانَ یقولُ: یا ضِفدَعُ بِنتُ الضِّفدَعَینِ، نُقّی لَكَم تَنُقّین[11]، لَاالماءَ تُكَدِّرینَ وَلا الشّارِبَ تَمنَعینَ، رَأسُكِ فِی الماءِ، وذَنَبُكَ فِی الطّینِ.
وكانَ یقولُ: وَالمُبَذِّراتِ زَرعاً، وَالحاصِداتِ حَصداً، وَالذّارِیاتِ قَمحاً، وَالطّاحِناتِ طَحناً، وَالخابِزاتِ خَبزاً، وَالثّارِداتِ ثَرداً، وَاللّاقِماتِ لَقماً، إهالَةً وسَمناً، لَقَد فُضِّلتُم عَلى أهلِ الوَبَرِ، وما سَبَقَكُم أهلُ المَدَرِ، رفیقَكُم فَامنَعوهُ، وَالمُعتَرَّ فَآووُه، وَالنّاعِی فَواسوهُ.
وذَكَروا أشیاءَ مِن هذِهِ الخُرافاتِ الَّتی یأنَفُ مِن قَولِهَا الصِّبیانُ وهُم یلعَبونَ، فَیقالُ: إنَّ الصِّدّیقَ قالَ لَهُم: وَیحَكُم! أینَ كانَ یذهَبُ بِقَولِكُم؟[12] إنَّ هذَا الكَلامَ لَم یخرُج مِن إلٍّ.
وكانَ یقولُ: وَالفیلُ، وما أدراكَ مَا الفیلُ، لَهُ زَلّومٌ طَویلٌ. [13]
308. البدایة والنهایة: ... هنگامى كه نمایندگان بنى حَنیفه، نزد ابو بكر آمدند، ابو بكر به ایشان گفت:
چیزى از قرآن مُسَیلَمه را برایمان بخوانید.
آنها گفتند: ما را معاف بدار، اى خلیفه پیامبر خدا! ابو بكر گفت: نمىشود.
گفتند: او (مسیلمه) مىگفت: «اى قورباغه، دختر دو قورباغه! قور قور كن كه شما اهل قور قورید. نه آبى را تیره مىگردانى، و نه نوشندهاى را باز مىدارى. سرت در آب است و دُمَت، در گِل»، و مىگفت: «سوگند به زنان بذرافشان! سوگند به زنان دروگر! سوگند به زنان بوجار كننده گندم! سوگند به زنان آرد كننده! سوگند به زنان نانپز! سوگند به زنان ترید كننده! سوگند به زنان لقمهگیر، از پیه آب شده و روغن، كه شما بر چادرنشینان، برترى داده شدهاید و شهرنشینان، از شما پیشى نگرفتهاند! از رفیقتان، دفاع كنید و به مستمند، پناه دهید و با داغدیده، همدردى كنید». سپس از این قبیل یاوهها- كه حتّى كودكان كوى و برزن هم از گفتن آنها شرم مىكنند-، گفتند.
مىگویند: ابو بكر به آنها گفت: اى بدبختها! [مُسَیلَمه] خِردهاى شما را به كجا مىبرد؟! این گونه سخنان، از وحى سر نمىزند.
از دیگر سخنان مُسَیلَمه، این بود: «سوگند به فیل! چه آگاهت كرد از فیل؟! خرطومى دارد طویل».
310. تفسیر ابن كثیر: وأمّا مُسَیلِمَةُ ... وقَولُهُ- أبعَدَهُ اللَّهُ مِن رَحمَتِهِ-: «والعاجنات عَجناً، والخابزات خَبزاً، واللّاقمات لَقماً، إهالةً وسَمناً، إن قریشاً قومٌ یعتدونَ».[14]
310. تفسیر ابن كثیر: ... و این سخن او [قرآنی که ساخته بود] - كه خدا، از رحمت خویش، دورش كند-: «سوگند به زنان خمیر كننده! سوگند به زنان نانپز! سوگند به زنان لقمهگیر، از پیه آب شده و روغن، كه قریش، مردمانى تجاوزگرند!»
312. إعجاز القرآن: أمّا كَلامُ «مُسَیلِمَةَ» الكَذّابِ، وما زَعَمَ أنَّهُ قُرآنٌ...
قالَ: اوحِی إلَی: «إنّ اللَّهَ خلق النِّساءَ أفواجاً، وجعل الرّجالَ لهنّ أزواجاً، فنُولِجُ فیهن قَعَساً إیلاجاً، ثُمَّ نُخرِجُها إذا شِئنا إخراجاً، فَینتِجنَ لنا سِخالًا نِتاجاً»![15]
312. إعجاز القرآن: سخنان مُسَیلَمه كذّاب و آنچه ادّعا مىكرد قرآن است ...
مُسَیلَمه گفت: به من، وحى مىشود كه: «خداوند، زنان را دسته دسته آفرید، و مردها را براى آنان، جفت قرار داد كه چیزى در آنها فرو بریم، و چون بخواهیم، بیرون آوریم، كه براى ما بزغاله آورند!».
فصل ششم: جامع بودن قرآن
قرآن، بیانكننده همه چیز
«وَ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِینَ».[16]
«و این كتاب را كه روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان، رهنمود و رحمت و بشارتگر است، بر تو نازل كردیم».
«ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یحْشَرُونَ».[17]
«ما هیچ چیزى را در كتاب فروگذار نكردهایم. سپس [همه] به سوى پروردگارشان، محشور خواهند گردید».
316 الإمام الباقر علیه السلام: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالى لَم یدَع شَیئاً تَحتاجُ إلَیهِ الامَّةُ إلى یومِ القِیامَةِ إلّا أنزَلَهُ فی كِتابِهِ، وبَینَهُ لِرَسولِهِ صلى الله علیه و آله.
316 امام باقر علیه السلام: خداوند- تبارك و تعالى- چیزى را كه امّت تا روز قیامت به آن نیاز دارند، فرو ننهاده و [حكم آن را] در كتابش نازل كرده و براى پیامبرش صلى الله علیه و آله بیان فرموده است.
علوم اوّلین و آخرین، در قرآن
323 الامام علی علیه السلام- فی وَصفِ القُرآنِ-: فیهِ عِلمُ الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ.
323 امام على علیه السلام- در توصیف قرآن-: علم اوّلین و آخرین، در آن، وجود دارد.
[1] دلائل النبوّة للبیهقی: ج 2 ص 332، سنن الترمذی: ج 5 ص 344 ح 3194، التاریخ الكبیر: ج 8 ص 139 الرقم 2481 وكلاهما عن نیار بن مكرم الأسلمی نحوه، تاریخ دمشق: ج 1 ص 371 وفیه ذیله« من أخبرنی عبیداللَّه...»، مجمع البیان: ج 8 ص 461، بحار الأنوار: ج 17 ص 198.
[2] المسدّ: 1- 3.
[3] الحِجر: 9.
[4] فصّلت: 42.
[5] آیات یاد شده در این جا و احادیثى كه در پىِ آنها مىآیند، در كنار هم، بر عنوان باب، دلالت دارند.
[6] محمّد: 38.
[7] النساء: 133.
[8] الشعراء: 198 و 199.
[9] «فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِینَ یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ».
[10] مجمع البیان: ج 3 ص 187، التبیان فی تفسیر القرآن: ج 3 ص 352 عن أبی هریرة؛ تفسیر القرطبی: ج 5 ص 409 كلاهما نحوه.
[11] فی المصدر:« نقین»، وهو تصحیف ( انظر: تمهید الأوائل للباقلانی: ص 182، إعجاز القرآن للباقلانی: ص 157، الفائق فی غریب الحدیث: ج 3 ص 324 وغیرها).
[12] كذا، والظاهر أنّ الصواب:« بعقولكم».
[13] البدایة والنهایة: ج 6 ص 326.
[14] تفسیر ابن كثیر: ج 4 ص 191.
[15] إعجاز القرآن: ص 156.
[16] النحل: 89.
[17] الأنعام: 38.