فصل چهارم: نگاه داشتن قرآن از تحریف
فصل چهارم: نگاه داشتن قرآن از تحریف
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».[1]
«ما خود قرآن را فرو فرستادیم و ما خود، نگهبان آن هستیم».
240. مقتنیات الدرر- فی تَفسیرِ قَولِهِ تَعالى: «فَأَبَوْا أَنْ یضَیفُوهُما»[2] الآیةَ-: قیلَ: إنَّ أهلَ تِلكَ القَریةِ لَمّا سَمِعوا نُزولَ هذِهِ الآیةِ استَحیوا مِن هذَا العارِ، وجاؤوا إلى رَسولِ اللَّهِ بِحِملٍ مِنَ الذَّهَبِ، وقالوا:
یا رَسولَ اللَّهِ، نَشتَری بِهذَا الذَّهَبِ أن تَجعَلَ الباءَ فی الآیةِ تاءً حَتّى تَصیرَ القِراءَةُ هكَذا: «فَأَتَوْاْ أَن یضَیفُوهُمَا» أی أتَوا أن یضَیفوهُما، وكانَ إتیانُ أهلِ القَریةِ إلَیهِما لِأَجلِ الضِّیافَةِ، وقالوا: غَرَضُنا مِنهُ أن یندَفِعَ عَنّا هذَا اللُّؤمُ!
فَامتَنَعَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله، وقالَ: تَغییرُ النُّقطَةِ الواحِدَةِ یوجِبُ دُخولَ الكَذِبِ فِی كَلامِ اللَّهِ، وذلِكَ یوجِبُ القَدحَ[3] فِی العُبودِیةِ بِالنِّسبَةِ إلَى الرُّبوبِیةِ.[4]
240. مقتنیات الدُّرَر- در تفسیر این سخن خداى متعال: «فَأَبَوْا أَنْ یضَیفُوهُما ...؛ از پذیرایى آن دو، خوددارى كردند ...»-: گفته شده: اهالى آن آبادى، چون شنیدند كه این آیه نازل شده است، از این ننگ، شرمسار شدند و با محمولهاى از طلا، خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آمدند و گفتند: «اى پیامبر خدا! این طلاها را مىدهیم و در مقابل، شما حرف با [ى أبَوْا] را در آیه به حرف تا، تغییر دهید» تا این گونه قرائت شود: «فَأَتَوا أن یضَیفوهُما»؛ یعنى: «آمدند كه آن دو را پذیرایى كنند» و آمدن اهل آبادى نزد آن دو، براى پذیرایى كردن باشد.
و گفتند: غرض ما از این كار، آن است كه این لكّه ننگ از دامن ما زدوده شود.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نپذیرفت و فرمود: «تغییر دادن [حتّى] یك نقطه، موجب وارد شدن دروغ در كلام خدا مىشود، و این، عبودیت نسبت به پروردگار را خدشهدار مىسازد».
فصل پنجم: اعجاز قرآن
تحدّى قرآن[5]
«أَمْ یقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یؤْمِنُونَ* فَلْیأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِینَ».[6]
«یا مىگویند: «آن را بر بافته است»؛ نه، بلكه باور ندارند. پس اگر راست مىگویند، سخنى مانند آن بیاورند».
«أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ* فَإِلَّمْ یسْتَجِیبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ».[7]
«یا مىگویند: «دین (قرآن) را به دروغ ساخته است». بگو: اگر راست مىگویید، ده سوره برساخته شده مانند آن بیاورید و غیر از خدا، هر كه را مىتوانید، فرا بخوانید. پس اگر شما را اجابت نكردند، بدانید كه آنچه نازل شده است، به علم خداست».
«وَ إِنْ كُنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ* فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ».[8]
«و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كردهایم، شك دارید، پس اگر راست مىگویید، سورهاى مانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا، فرا بخوانید. پس اگر نكردید- كه هرگز نمىتوانید كرد-، از آن آتشى كه سوخت آن، انسانها و سنگها هستند و براى كافران آماده شده است، بپرهیزید».
جهات اعجاز قرآن
1: فصاحت و بلاغت
243. الكافی عن أبی یعقوب البغدادی: قالَ ابنُ السِّكّیتِ لِأَبِی الحَسَنِ علیه السلام: لِماذا بَعَثَ اللَّهُ موسَى بنَ عِمرانَ علیه السلام بِالعَصا ویدِهِ البَیضاءِ وآلَةِ السِّحرِ؟ وبَعَثَ عیسى بِآلَةِ الطِّبِّ؟
وبَعَثَ مُحَمَّداً- صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وآلِهِ وعَلى جَمیعِ الأَنبِیاءِ- بِالكَلامِ وَالخُطَبِ؟
فَقالَ أبُو الحَسَنِ علیه السلام: إنَّ اللَّهَ لَمّا بَعَثَ موسى علیه السلام كانَ الغالِبُ عَلى أهلِ عَصرِهِ السِّحرَ، فَأَتاهُم مِن عِندِ اللَّهِ بِما لَم یكُن فی وُسعِهِم مِثلُهُ، وما أبطَلَ بِهِ سِحرَهُم، وأثبَتَ بِهِ الحُجَّةَ عَلَیهِم.
وإنَّ اللَّهَ بَعَثَ عیسى علیه السلام فی وَقتٍ قَد ظَهَرَت فیهِ الزَّماناتُ وَاحتاجَ النّاسُ إلَى الطِّبِّ، فَأَتاهُم مِن عِندِ اللَّهِ بِما لَم یكُن عِندَهُم مِثلُهُ، وبِما أحیا لَهُمُ المَوتى، وأبرَأَ الأَكمَهَ وَالأَبرَصَ بِإِذنِ اللَّهِ، وأثبَتَ بِهِ الحُجَّةَ عَلَیهِم.
وإنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله علیه و آله فی وَقتٍ كانَ الغالِبُ عَلى أهلِ عَصرِهِ الخُطَبَ وَالكَلامَ- وأظُنُّهُ قالَ: الشِّعرَ- فَأَتاهُم مِن عِندِ اللَّهِ مِن مَواعِظِهِ وَحِكَمِهِ ما أبطَلَ بِهِ قَولَهُم، وأثبَتَ بِهِ الحُجَّةَ عَلَیهِم.
243. الكافى- به نقل از ابو یعقوب بغدادى-: ابن سكّیت به امام هادى علیه السلام گفت: چرا خداوند، موسى بن عمران علیه السلام را با عصا و ید بیضا و ابزار [ابطال] جادو فرستاد؟ و عیسى را با حربه طبابت؟ و محمّد- كه درود خدا بر او و خاندانش و بر همه پیامبران باد- را با گفتار و سخن؟
امام هادى علیه السلام فرمود: «زمانى كه خداوند، موسى علیه السلام را فرستاد، جادوگرى در میان مردم روزگار او، رواج داشت. از این رو، او از طرف خداوند، چیزى براى مردم آورد كه آنان، توان انجام دادن مانند آن را نداشتند و بدان وسیله، جادوى آنها را باطل ساخت و حجّت را بر آنان، تمام كرد.
و عیسى علیه السلام را در زمانى فرستاد كه فلج و زمینگیرى، شیوع داشت و مردم، به طبابت نیاز داشتند. از این رو، عیسى علیه السلام از نزد خداوند، چیزى برایشان آورد كه مانند آن را نداشتند، و او به اذن خدا، مردگان را زنده كرد و كور مادرزاد و پیس را شفا داد و بدین وسیله، حجّت را بر آنان تمام كرد.
و محمّد صلى الله علیه و آله را در میان مردم روزگاران فرستاد كه خطابه و سخنورى (به گمانم شعر را هم فرمود) در میان مردم روزگارش رایج بود. پس ایشان از نزد خداوند، مواعظ و حكمتهایى آورد كه به وسیله آن، گفتار ایشان را باطل ساخت و حجّت را بر آنها تمام كرد».
244. الإمام الرضا علیه السلام: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ و تَعالى أنزَلَ هذَا القُرآنَ بِهذِهِ الحُروفِ الَّتی یتَداوَلُها جَمیعُ العَرَبِ، ثُمَّ قالَ: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً».
244. امام رضا علیه السلام: خداوند- تبارك و تعالى-، این قرآن را با همین [زبان و] حروفى فرو فرستاد كه همه عرب، با آن سر و كار داشتند. سپس فرمود: «بگو: اگر انس و جن گِرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمىتوانند همانند آن را بیاورند، هر چند پشتیبان یكدیگر باشند».
[1] الحِجر: 9.
[2] الكهف: 77.
[3] قَدَح فیه: طعن، عاب( تاج العروس: ج 4 ص 165« قدح»).
[4] تفسیر مقتنیات الدرر: ج 6 ص 320.
[5] تحدّى: رقابت كردن با كسى؛ به مبارزه خواندن؛ به زورآزمایى طلبیدن كسى.
[6] الطور: 33 و 34.
[7] هود: 13 و 14.
[8] البقرة: 23 و 24.