ﭽ گلچین شناخت نامه قرآن (4 جلدی) ؛ آیت الله ری شهری ﭼ
خاطرهای تکان دهنده
در سال 1362 قرار شد برای ما، در مدرسه جشن تکلیف بگیرند. مدیر خوب مدرسه ما که خودش علاقه زیادی به بچهها داشت و تنها معلمي بود كه سر وقت در مدرسه با بچهها نماز مي خواند، به کلاس ما آمد و گفت: «بچهها برای دوشنبهي هفتهي آینده جشن تکلیف داریم؛ وسائل جشن تكليف خودتان را آماده کنید و به همراه مادران خود به مدرسه بیاورید.» من همان جا غصهدار شدم چون در خانه ما به اين چيزها بها داده نميشد و خبري از نماز نبود.
روزهای بعد، بچهها یکییکی وسایل خودشان را شاد و خرم با مادرانشان به مدرسه ميآوردند.
مدیر مدرسه مرا خواست و گفت: «چرا وسایل خود را نیاورده ای؟» من گریهکنان از دفتر بیرون آمدم.
فردا مدیر مرا به دفتر برد و گفت: «دخترم! این چادر نماز و سجاده و عطر را مادرت برای تو آورده.»
ولی من میدانستم در خانه ما از این کارها خبری نیست.
بالأخره روز جشن تکلیف فرا رسید و حاج آقای بسیار خوشکلامی برای ما سخنرانی کرد و گفت: «بچهها به خانه که رفتید در اولین نمازتان در خانه، از خداي خود هر چه بخواهید خداي مهربان به شما میدهد.
آن روز خيلي به ما خوش گذشت.
به خانه آمدم شب هنگام نماز مغرب، سجادهام را پهن کردم تا نماز بخوانم، مادرم نگاهي به سجاده كرد و با حالتي خاص اصلاً به من توجهی نکرد.
من كه تازه به سن تكليف رسيده بودم انتظار داشتم مورد توجه قرار گيرم كه اينگونه نشد.
اما وقتی پدرم به خانه آمد و سجاده و چادر نماز من را ديد، عصبانی شد، سجاده مرا به گوشهای انداخت و گفت: برو سر درسات، این کارها یعنی چه؟!
بغضم ترکید و از چشمانم اشک جاری شد و با ناراحتی و گریه به اتاقم رفتم. آن شب شام هم نخوردم و در همان حال، خوابم برد.
اذان صبح از حسینیهای که نزدیک خانه ما بود به گوش میرسید، با شنیدن صدای اذان، دوباره گریهام گرفت، ناگهان صدای درب اتاقم مرا متوجه خود كرد.
پدر و مادرم هر دو مرا صدا میکردند، درب اتاق را باز کردم دیدم هر دو گریه کردهاند، با نگراني پرسيدم: چه شده؟!
كه يكدفعه هر دو مرا در آغوش گرفتند و گفتند دیشب ظاهراً هر دو یک خواب مشترک دیدهایم.!
خواب ديديم ما را به طرف پرتگاه جهنم میبرند، میگفتند شما در دنیا نماز نخواندهاید و هيچ عمل خيري نداريد و مرتب از نخواندن نماز از ما با عصبانيت سؤال ميكردند و ما هم گریه میکردیم، جیغ میزدیم و هر چه تلاش میکردیم فایدهای نداشت، تا به پرتگاه آتش رسیدیم. خيلي وحشت كرده بوديم. ناگهان صدايي به گوشمان رسيد كه گفته شد: «دست نگه دارید، دست نگه داريد، دیشب در خانهي اینها سجاده نماز پهن شده، به حرمت سجاده، دست نگه دارید.»
آن شب پدر و مادرم توبه کردند و به مدت چند سال قضای نمازها و روزههای خود را بجا آوردند و در يك فضاي معنوي خاصي فرو رفتند و خداوند هم آنها را مورد عنايت قرار داد.
این روند ادامه داشت، تا در سال 74 هر دو به مکه رفتند و بعد از برگشت از حج تمتع، در فاصله چهل روز هر دو از دنیا رفتند و عاقبت به خیر شدند.
اولین سال که معلم شدم و به كلاس درس رفتم، تلاش كردم تا آن مدیرم که آن سجاده را به من داده بود پیدا کنم. خیلی پرس و جو کردم تا فهمیدم در یک مدرسه، سال آخر خدمت را میگذراند.
وقتی رفتم و مدرسه را در شهرستان کیار استان چهار محال و بختياري پیدا کردم، دیدم پارچهای مشکی به دیوار مدرسه نصب شده و درگذشت مدیر خوبم را تسلیت گفتهاند.
یک هفتهای ميشد که به رحمت خدا رفته بود.
خدا او را که باعث انقلابی زیبا در زندگی ما شد بیامرزد.
حال من ماندهام و سجاده آن عزیز که زندگی خانوادگی ما را منقلب کرد. حالا من به تأسي از آن مدير نمونه، مؤمن و متعهد، سالهاست معلم كلاس سوم ابتدايي هستم و در جشن تكليف دانش آموزان، ياد مدير متعهد خود را گرامي ميدارم و هر سال که میگذرد برکت را به واسطهي نماز اول وقت در زندگی خود احساس میکنم. خدا همه خادمین نماز را موفق بدارد و آناني كه براي اقامه نماز تلاش كردند و به رحمت خدا رفتهاند را بيامرزد و ما را هم جزو نمازگزاران واقعي قراردهد.
خواهر کوچک شما ـ التماس دعا [1]
ﭽ گلچین شناخت نامه قرآن (4 جلدی) ؛ آیت الله ری شهری ﭼ
مهجوریت قرآن
این درد را به كجا باید برد كه كتابى با این ویژگىهاى بى نظیر، نه در گستره جوامع اسلامى و نه حتّى در میان ما و در حوزههاى علمیه، آن گونه كه شاید و باید، مورد توجه و بهره بردارى نیست.
آیة اللَّه بهجت رحمه الله از امام خمینى قدس سره نقل كردهاند كه مرحوم آیة اللَّه حاج شیخ عبدالكریم حائرى فرموده است:
عامّه، عترت را كنار گذاشتند و خاصّه، قرآن را![2]
چنین است كه در قیامت، آورنده و ابلاغ كننده قرآن، به فرستنده آن، بدینسان، گله مىكند:
«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً؛[3]
و پیامبر [خدا] گفت: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها كردند».
البته در ایران، پس از پیروزى انقلاب اسلامى، اقدامات فراوانى به منظور وارد كردن قرآن به صحنه زندگى صورت گرفته است؛ ولى بى تردید، تا رسیدن به نقطه مطلوب و پایان دادن به مهجوریت این كتاب آسمانى، فاصله بسیار است.
بخش یكم: مبادى شناخت قرآن
16. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: إنّی تارِكٌ فیكُمُ الثَّقَلَینِ: كِتابَ اللَّهِ وعِترَتی أهلَ بَیتی، فَإِنَّهُما لَن یفتَرِقا حَتّى یرِدا عَلَی الحَوضَ.
16. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: من در میان شما، دو چیز گرانسنگ بر جاى مىگذارم: كتاب خدا و عترتم [یعنى] خانوادهام را. این دو، هرگز از یكدیگر جدا نمىشوند تا آن گاه كه در كنار حوض [كوثر] بر من وارد شوند.
19. الإمام الصادق علیه السلام: كُلُّ شَیءٍ مَردودٌ إلَى الكِتابِ وَالسُّنَّةِ، وكُلُّ حَدیثٍ لا یوافِقُ كِتابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخرُفٌ[4].
19. امام صادق علیه السلام: هر چیزى را باید به قرآن و سنّت، ارجاع داد (با آنها سنجید). هر حدیثى كه با كتاب خدا، سازگار نباشد، دروغى آراسته است.
22. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّهُ لَیعجِبُنی أن یكونَ فِی البَیتِ مُصحَفٌ، یطرُدُ اللَّهُ عزّوجلّ بِهِ الشَّیاطینَ.
22. امام صادق علیه السلام: من خوش دارم كه در خانه، مُصحَفى باشد، [چون] خداوند عز و جل به سبب آن، شیاطین را [از آن خانه] مىراند.
26. قالَ أبُو الحَسَنِ علیه السلام: فَمَن زَعَمَ أنَّهُنَّ لَم یزَلْنَ مَعَهُ فَقَد أظهَرَ أنَّ اللَّهَ لَیسَ بِأَوَّلِ قَدیمٍ وَ لا واحِدٍ.
فَقالَ أبو قُرَّةَ: وإنّا رُوِّینا أنَّ الكُتُبَ كُلَّها تَجیءُ یومَ القِیامَةِ، وَالنّاسُ فی صَعیدٍ واحِدٍ صُفوفٌ قِیامٌ لِرَبِّ العالَمینَ ینظُرونَ حَتّى تَرجِعَ فیهِ، لِأَنَّها مِنهُ وهِی جُزءٌ مِنهُ فَإِلَیهِ تَصیرُ.
قالَ أبُو الحَسَنِ علیه السلام: فَهكَذا قالَتِ النَّصارى فِی المَسیحِ: إنَّهُ روحُهُ وجُزءٌ مِنهُ ویرجِعُ فیهِ، وكَذلِكَ قالَتِ المَجوسُ فِی النّارِ وَالشَّمسِ: إنَّهُما جُزءٌ مِنهُ ویرجِعُ فیهِ، تَعالى رَبُّنا أن یكونَ مُتَجَزِّئاً أو مُختَلِفاً.
26. امام رضا علیه السلام: امام رضا علیه السلام فرمود: پس هر كه بگوید:" کتاب های آسمانی از ازَل با او (خدا) بودهاند"، در حقیقت، اظهار داشته كه خدا، نه نخستین موجودِ قدیم است و نه یگانه، و كلام، پیوسته با او بوده است و آن [كلام] را آغازى [و علّتى] نیست، در حالى كه [كلام،] خدا نیست [كه ازَلى و بىنیاز از علّت باشد]».
ابو قُرّه گفت: ما روایت داریم كه در روز قیامت، همه كتابها [ى آسمانى] مىآیند، در حالى كه مردمان در بیابانى یكدست، براى پروردگار جهانیان، به صف ایستادهاند و منتظرند تا آن كتابها به سوى او باز گردند؛ زیرا آنها از اویند و جزئى از او هستند. از این رو، به سوى او باز مىگردند.
امام رضا علیه السلام در جواب فرمود: «نصارا نیز در باره مسیح، چنین مىگویند كه او، روح خدا و جزئى از اوست و به سوى او باز مىگردد. مجوسیان هم در باره آتش و خورشید، چنین مىگویند كه این دو، جزئى از خدایند و به سوى او باز مىگردند. پروردگار ما از این كه تجزیهپذیر یا ناهمگون باشد، برتر است».
30. الإمام علی علیه السلام: سَمِعتُ رَسولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یقولُ: أتانی جَبرَئیلُ فَقالَ: یا مُحَمَّدُ، سَیكونُ فی امَّتِكَ فِتنَةٌ، قُلتُ: فَمَا المَخرَجُ مِنها؟ فَقالَ: كِتابُ اللَّهِ ... وهُوَ حَبلُ اللَّهِ المَتینُ، وهُوَ الذِّكرُ الحَكیمُ.
30. امام على علیه السلام: از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مىفرماید: «جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت: اى محمّد! به زودى در میان امّت تو، فتنهاى پدید خواهد آمد».
گفتم: راه بیرون رفتن از آن چیست؟ فرمود: «كتاب خدا ... كه ریسمان محكم خدا و یادآورى استوار است».
[1] کتاب پر پرواز ؛ ص ۱۲۲
[2] ر. ك: زمزم عرفان: ص 25. آیة اللَّه بهجت در ادامه مىفرمایند:« البته معناى این سخن، این است كه هر دو طایفه، هر دو را كنار گذاشتند، زیرا قرآن و عترت، متلازم اند ...».
[3] الفرقان: آیه 30.
[4] زُخْرُف: مُمَوَّه ومُزوّر( لسان العرب: ج 9 ص 132« زخرف»).