📖 اگر پـیـامبر خدا صلّى الله علیه و آله زنده بودند با او چگونه رفتار می‌کردند؟!!

👤 از جمله اُسرای بدر «اَبوالعاص بنِ ربیع» دامادِ رسول خداست.
💰 ابوالعاص از مردان ثروتمند، تاجر و امانت‌دار مکّه بود.
👩‍👩‍👧 مادر او هاله، خواهر حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها می‌باشد.
🌹 خدیجه سلام‌الله‌علیها از پیغمبر صلّى الله علیه و آله خواست که زینب را به ابوالعاص تزویج کند و پیامبر با خدیجه مخالفت نمی‌کرد.

✨ هنگامی که رسول خدا صلّى الله علیه و آله مبعوث گردید، خدیجه و همه فرزندان او به پیامبر ایمان آوردند، ولی ابوالعاص بر شرک باقی ماند.
👰 رسول خدا صلّى الله علیه و آله یکی دیگر از دخترانش ـ رقیّه یا امّ کلثوم ـ را به «عُتبة بن ابی لهب» تزویج کرده بود.

⚔️ قریش هنگامی که شروع به دشمنی با پیامبر نمودند، گفتند: باید دختران او را به او بازگردانید تا او را ناراحت کنید.
🔊 آن‌گاه نزد ابوالعاص آمدند و به او گفتند: از همسرت جدا شو، هر زنی از قریش را که بخواهی، به تو تزویج می‌کنیم.
💎 ابوالعاص گفت: من هرگز چنین نکنم و همسرم را با هیچ زنی از قریش جایگزین نمی‌کنم.
🌟 رسول خدا صلّى الله علیه و آله همواره او را به سبب این کارش می‌ستود.

👥 آن‌گاه نزد «عُتبة بن ابی لهب» رفتند و به او گفتند: دختر محمد را طلاق بده، هر زنی از قریش را که بخواهی، به ازدواج تو در می‌آوریم.
او گفت: اگر دختر «اَبانِ بنِ سعید» یا دختر «سعید بنِ عاص» را به من بدهید، این کار را می‌کنم.
💍 قریش دختر «سعید بنِ عاص» را به او تزویج کردند و او از دختر پیامبر جدا شد.

🕌 ابوالعاص همچنان بر شرک و همسرش زینب بر اسلام باقی ماند تا آنکه ابوالعاص با قریش به بدر آمد و اسیر شد و او را به مدینه آوردند.
💌 هنگامی که اهل مکّه برای رهایی اسرای خود فِدا می‌فرستادند، زینب دختر رسول خدا صلّى الله علیه و آله گردن‌بندی را که خدیجه در شب عروسی به او داده بود، به مدینه فرستاد.
🌹 رسول خدا صلّى الله علیه و آله وقتی آن گردن‌بند را مشاهده کرد، در او رقّت شدیدی پیدا شد و فرمود: اگر ممکن است، اسیر او را رها کنید و گردن‌بند او را به او باز گردانید.
اصحاب او گفتند: آری یا رسول الله! پس ابوالعاص را آزاد کردند و گردن‌بند را به زینب باز گرداندند.

🤝 هنگامی که رسول خدا صلّى الله علیه و آله ابوالعاص را بدون گرفتن فِدا آزاد کرد، با او شرط نمود که وقتی به مکّه بازگشت، زینب را برای هجرت به مدینه آزاد بگذارد.
📍 پس از آمدن ابوالعاص به مکّه، رسول خدا صلّى الله علیه و آله «زید بن حارثه» و مردی از انصار را به مکّه فرستاد و فرمود: در فلان نقطه مکّه که قریش هستند، توقّف کنید و هنگامی که زینب را آوردند، او را به مدینه بیاورید.

🐪 کنانة بن ربیع ـ برادر ابوالعاص ـ زینب را در حالی که حامله بود، بر شتری سوار کرد و او را در هودجی قرار داد و آشکارا در روز به سوی «ذی طُوی» بیرون برد.
⚔️ قریش او را تعقیب کردند تا اینکه در «ذی طُوی» به او رسیدند.
در این هنگام «هَبّار بن اَسود» با نیزه به شتر حمله بُرد و زینب جنین خود را سقط کرد.
🏹 برادر ابوالعاص کمان خود را برداشت تا به حمله‌کنندگان تیر بزند که ابوسفیان و جماعتی از قریش آمدند و به او گفتند: این کار درستی نیست.
تو این زن را در روز به طور آشکار بیرون می‌بری، در حالی که می‌دانی در بدر چه مصیبتی به ما وارد آمد. او را در شب بیرون ببر.
🌙 لذا برادر ابوالعاص شبانه او را نزد «زید بن حارثه» و آن مرد انصاری برد. این جریان دو ماه بعد از واقعه بدر بود.

📜 روایت شده است که وقتی هَبّار به شتر حمله کرد، زینب از شتر بر روی سنگی افتاد و جنینَش سقط شد و همچنان بیمار بود تا در سال ششم هجرت ـ بعد از مسلمان شدن شوهرش ـ از دنیا رفت.

📖 در نقل دیگری آمده است که هَبّار، زینب را ترساند و او در مَحمل خون مشاهده کرد و هنگامی که به مدینه آمد، فرزندش را سقط کرد و بدین سبب رسول خدا صلّى الله علیه و آله در روز فتح مکّه خون «هَبّار بنِ اَسود» را مُباح کرد و فرمودند: هر جا او را یافتید بکشید و امانی که برای اهل مکّه اعلام کرده‌ام برای او نیست.

🖋️ عَبدُ الحمید بنِ اَبی الحدید می‌گوید: این خبر را بر «اَبوجعفر نَقیب» خواندم که او گفت: وقتی رسول خدا صلّى الله علیه و آله خون هَبّار را به علت این که زینب را ترسانده و او جنین خود را سقط کرده است مباح می‌کند، ظاهر حال این است که اگر رسول خدا صلّى الله علیه و آله زنده بود، خون آن کس را که فاطمه سلام‌الله‌علیها را ترساند تا اینکه طفل خود را سقط کرد، مباح می‌نمود.

📚 ابن اَبی الحدید می‌گوید: من به او گفتم: من از شما این خبر را نقل می‌کنم که قوم می‌گویند: فاطمه سلام‌الله‌علیها را ترساندند و او محسن را سقط کرد. گفت: درست یا غلط بودن این خبر را از من روایت نکن. من در این باره متوقّف هستم؛ زیرا اخبار با یکدیگر تعارض دارند.

حالا به نظر شما اگر پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله زنده بودند با «عُمر بنِ الخَطّاب» چگونه رفتار می‌کردند؟!!