من یاغی نیستم روزی مرحوم آخوند کاشی
من یاغی نیستم
روزی مرحوم آخوند کاشی مشغول وضو گرفتن بودند، شخصی با عجله آمد، وضو گرفت و داخل مسجد شد و به نماز ایستاد، چون مرحوم کاشی خیلی مؤدّب وضو میگرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا میآورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن فرد نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود و هنگام خروج با ایشان رو به رو شد، مرحوم کاشی پرسیدند :
- مرحوم آخوند: چه کاری انجام دادی!؟
-گفت : هیچی،
- مرحوم آخوند: تو هیچ کار نمیکردی!؟
- نه!
-مرحوم آخوند: مگر نماز نمیخواندی!؟
-نه!
- مرحوم آخوند : من خودم دیدم داشتی نماز میخواندی.
-نه آقا اشتباه دیدی!
- مرحوم آخوند: پس چه کار میکردی!؟
- آن شخص یک جمله گفت که تأثیر عجیبی بر مرحوم آخوند کاشی گذاشت.
گفت : فقط آمده بودم بگویم " خدایا من یاغی نیستم و بیاد شما هستم، همین "
این جمله در مرحوم آخوند خیلی تأثیر گذاشت، بطوریکه تا مدّت ها هر وقت از احوال آخوند میپرسیدند، ایشان با حال خاصی میفرمود: " من یاغی نیستم " خدایا من و دوستانم یاغی نیستیم! بنده ایم و اگر اشتباهی کردیم به لحاظ جهل بوده، لطفا همین جمله را از ما قبول کن. [1]
[1] با اقتباس و ویراست از کتاب مرتضی آقا تهرانی ، حدیث دل سپردن ، ص 168.