باب نهم: رهنمودهايى درباره درست خواندن دعاها
باب نهم: رهنمودهايى درباره درست خواندن دعاها
9/ 2 بار خدايا! مرا نيازمند احدى از خَلقت مگردان
629. الإمام عليّ عليه السلام: قُلتُ: اللّهُمَّ لا تُحوِجني إلى أحَدٍ مِن خَلقِكَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:
يا عَلِيُّ لا تَقولَنَّ هكَذا، فَلَيسَ مِن أحَدٍ إلّا و هُوَ مُحتاجٌ إلَى النّاسِ.
فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، فَما أقولُ؟ قالَ: قُل: اللّهُمَّ لا تُحوِجني إلى شِرارِ خَلقِكَ.
قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، و مَن شِرارُ خَلقِهِ؟ قالَ: الَّذين إذا أعطَوا مَنّوا[1]، و إذا مَنَعوا عابوا.
629. امام على عليه السلام: من گفتم: بار خدايا! مرا محتاج احدى از خَلقت مگردان.
پيامبر خدا فرمود: «اى على! چنين مگو؛ زيرا هيچ كس نيست، مگر آن كه به مردم نيازمند است».
گفتم: پس چه بگويم، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «بگو: بار خدايا! مرا نيازمند بَدانِ از خلقت، قرار مده».
گفتم: اى پيامبر خدا! بَدان خلق او چه كسانى هستند؟
فرمود: «كسانى كه هرگاه دَهند، منّت نهند و هرگاه ندهند، بد گويند».
630. الإمام الصادق عليه السلام- لِرَجُلٍ قالَ: ادعُ اللّهَ لي أن يُغنِيَني عَن خَلقِهِ-: إنَّ اللّهَ قَسَّمَ رِزقَ مَن شاءَ عَلى يَدَي مَن شاءَ، و لكِن سَلِ اللّهَ أن يُغنِيَكَ عَنِ الحاجَةِ الَّتي تَضطَرُّكَ إلى لِئامِ خَلقِهِ.
630. امام صادق عليه السلام- به مردى كه گفت: برايم دعا كنيد كه خداوند، مرا از خلقش بىنياز كند-: خداوند، روزى هر كه را بخواهد، به دست هر كس كه بخواهد، تقسيم مىكند؛ امّا از خدا بخواه تو را از حاجتى كه ناچار شوى به فرومايگان خلقش رو بيندازى، بىنياز گردانَد.
9/ 3 بار خدايا! كيفر مرا در همين دنيا قرار ده
631. الإمام عليّ عليه السلام- في بَيانِ فَضائِلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله-: مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله ... أبرَأَ ذَا العاهَةِ مِن عاهَتِهِ، بَينَما هُوَ جالِسٌ صلى الله عليه و آله إذ سَأَلَ عَن رَجُلٍ مِن أصحابِهِ، فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّهُ قَد صارَ مِنَ البَلاءِ كَهَيئَةِ الفَرخِ الَّذي لا ريشَ عَلَيهِ.
فَأَتاهُ صلى الله عليه و آله فَإِذا هُوَ كَهَيئَةِ الفَرخِ مِن شِدَّةِ البَلاءِ، فَقالَ لَهُ: قَد كُنتَ تَدعو في صِحَّتِكَ دُعاءً؟ قالَ: نَعَم، كُنتُ أقولُ: يا رَبِّ، أيُّما عُقوبَةٍ أنتَ مُعاقِبي بِها فِي الآخِرَةِ، فَاجعَلها لي فِي الدُّنيا.
فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ألّا قُلتَ: اللّهُمَّ آتِنا فِي الدُّنيا حَسَنَةً، و فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً، و قِنا عَذابَ النّارِ.
فَقالَهَا الرَّجُلُ، فَكَأَنَّما نَشَطَ مِن عِقالٍ، و قامَ صَحيحا، و خَرَجَ مَعَنا.
631. امام على عليه السلام- در بيان فضايل پيامبر خدا-: محمّد صلى الله عليه و آله نيز ... رنجور را شفا بخشيد. روزى نشسته بود و از مردى از يارانش جويا شد. گفتند: اى پيامبر خدا! او از رنجورى، مانند جوجه بىپَر شده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله نزد او رفت و ديد كه از شدّت بيمارى، چون جوجه شده است. فرمود: «زمانى كه تندرست بودى، دعايى مىكردى؟».
مرد گفت: آرى. مىگفتم: پروردگارا! هر كيفرى كه مىخواهى در آخرت با آن مرا مجازات كنى، در همين دنيا برايم قرار ده.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «چرا نگفتى:" بار خدايا! در دنيا و آخرت، به ما نيكى عطا فرما و از عذاب آتش، نگاهمان بدار"؟».
مرد، اين را گفت و در دَم، بهبود يافت و تندرست، از جا برخاست و با ما بيرون آمد.
9/ 4 بار خدايا! از فتنه به تو پناه مىبرم
633. الإمام الصادق عليه السلام: سَمِعَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام رَجُلًا يَقولُ: اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الفِتنَةِ. قالَ عليه السلام: أراكَ تَتَعَوَّذُ مِن مالِكَ و وُلدِكَ! يَقولُ اللّهُ تَعالى: «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ»[2] و لكِن قُل: اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن مُضِلّاتِ الفِتَنِ.
633. امام صادق عليه السلام: امير مؤمنان، شنيد كه مردى مىگويد: بار خدايا! از فتنه به تو پناه مىبرم. فرمود: «مىبينم كه از مال و فرزندت به خدا پناه مىبرى. خداوند متعال مىفرمايد: «جز اين نيست كه دارايىها و فرزندانتان فتنهاند»؛ بلكه بگو: «بار خدايا! از فتنههاى گمراه كننده، به تو پناه مىبرم».
9/ 6 الهى غم نبينى!
635. شرح نهج البلاغة عن الإمام عليّ عليه السلام- فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ-: سَمِعَ رَجُلًا يَدعو لِصاحِبِهِ، فَقالَ: لا أراكَ اللّهُ مَكروها!
فَقالَ: إنَّما دَعَوتَ لَهُ بِالمَوتِ؛ لِأَنَّ مَن عاشَ فِي الدُّنيا لا بُدَّ أن يَرَى المَكروهَ.
635. شرح نهج البلاغه: از امام على عليه السلام شنيد كه مردى براى دوستش دعا مىكند و مىگويد: الهى غم و گرفتارى نبينى!
امام عليه السلام فرمود: «تو، در واقع، براى مرگش دعا كردى؛ زيرا هر كه در دنيا زندگى مىكند، ناچار، غم و گرفتارى مىبيند».
[1] في بحار الأنوار:« إذا اعطوا منعوا».
[2] التغابن: 15.