فصل دهم: تسبيح‏

استفاده از تسبيح در گفتن تسبيحات‏

رسول اللّه صلی الله عليه و آله: نِعمَ المُذَکرُ السُّبحَةُ.

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: تسبيح، نيکو يادآورنده‏ای است!

محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 2 ؛ حدیث 1014

الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ فاطِمَةَ بِنتَ رَسولِ اللّهِ صلی الله عليه و آله کانَت سُبحَتُها مِن خَيطِ صُوفٍ مُفَتَّلٍ مَعقودٍ، عَلَيهِ عَدَدُ التَّکبيراتِ، و کانَت عليها السلام تُديرُها بِيَدِها تُکبِّرُ و تُسَبِّحُ، حَتّی قُتِلَ‏

حَمزَةُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ رضی الله عنه، فَاستَعمَلَت تُربَتَهُ، و عَمِلَتِ التَّسابيحَ فَاستَعمَلَهَا النّاسُ. فَلَمّا قُتِلَ الحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ، و جَدَّدَ عَلی قاتِلِهِ العَذابَ عُدِلَ بِالأَمرِ إلَيهِ فَاستَعمَلوا تُربَتَهُ؛ لِما فيها مِنَ الفَضلِ وَ المَزِيَّةِ.

امام صادق عليه السلام: تسبيح فاطمه، دختر پيامبر خدا، عبارت بود از يک نخ پشمی تاخته شده که به تعداد تکبيرات، در آن، گِره خورده بود و با دست خود، آن را می‏چرخانْد و تکبير و تسبيح می‏گفت، تا آن که حمزة بن عبد المطلّب، کشته شد.

و فاطمه عليها السلام از خاک [مزار] او برداشت و تسبيح‏هايی ساخت و مردم، آنها را مورد استفاده قرار دادند؛ امّا پس از کشته شدن حسين که درودهای خدا بر او باد و دمادم بر قاتلانش عذاب باد، تربت او جايگزين شد و مردم از خاک [مزار] او تسبيح ساختند؛ زيرا تربت حسين عليه السلام را فضيلت و امتياز است.

بحار الأنوار: ج 85 ص 333.

الإمام الکاظم عليه السلام: لا يَخلُو المُؤمِنُ مِن خَمسَةٍ: سِواک، و مِشطٍ، و سَجّادَةٍ، و سُبحَةٍ فيها أربَعٌ و ثَلاثُونَ حَبَّةً، و خاتَمِ عَقيقٍ.

امام کاظم عليه السلام: مؤمن، هميشه پنج چيز با خود دارد: مسواک، شانه، سجّاده، تسبيحی با سی و چهار دانه، و انگشتری عقيق.

بحار الأنوار: ج 85 ص 334.

فضيلت تسبيحِ ساخته شده از تربت امام حسين‏

الإمام الصادق عليه السلام: مَن أدارَ الحُجَيرَ مِن تُربَةِ الحُسَينِ عليه السلام فَاستَغفَرَ بِهِ مَرَّةً واحِدَةً، کتِبَ لَهُ‏ بِالواحِدَةِ سَبعونَ مَرَّةً، و إن أمسَک السُّبحَةَ في يَدِهِ و لَم يُسَبِّح بِها فَفي کلِّ حَبَّةٍ سَبعُ مَرّاتٍ.

امام صادق عليه السلام: هر کس تسبيح ساخته شده از تربت حسين عليه السلام را بچرخاند و با آن يک مرتبه استغفار بگويد، برای هر بار آن، هفتاد بار نوشته شود، و اگر تسبيح را در دستش بگيرد و با آن ذکر نگويد، برای هر دانه آن، هفت بار نوشته می‏شود.

بحار الأنوار: ج 101 ص 136.

الإمام الصادق عليه السلام‏ و قَد سُئِلَ عَنِ استِعمالِ التُّربَتَينِ مِن طينِ قَبرِ حَمزَةَ و قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام وَ التَّفاضُلِ بَينَهُما: السُّبحَةُ الَّتي هِيَ مِن طينِ قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام تُسَبِّحُ بِيَدِ الرَّجُلِ مِن غَيرِ أن يُسَبِّحَ.

امام صادق عليه السلام‏ در پاسخ به پرسش از به کار بردن تسبيح ساخته شده از تربت حمزه و تربت حسين عليه السلام و فرق ميان آن دو: تسبيحی که از گِل قبر حسين عليه السلام باشد، خود، در دست انسان، تسبيح می‏گويد، بدون آن که شخص، تسبيح بگويد.

بحار الأنوار: ج 101 ص 133.

الإمام الرضا عليه السلام: مَن أدارَ الطّينَ مِنَ التُّربَةِ فَقالَ: «سُبحانَ اللّهِ، وَ الحَمدُ للّهِ، و لا إلهَ إلَا اللّهُ، وَ اللّهُ أکبَرُ» مَعَ کلِّ حَبَّةٍ مِنها، کتَبَ اللّهُ لَهُ بِها سِتَّةَ آلافِ حَسَنَةٍ، و مَحا عَنهُ سِتَّةَ آلافِ سَيِّئَةٍ، و رَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلافِ دَرَجَةٍ، و أثبَتَ لَهُ مِنَ الشَّفاعَةِ مِثلَها.

امام رضا عليه السلام: هر کس تسبيح تربت [حسين عليه السلام‏] را بچرخاند و بگويد: «سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا إلهَ إلَا اللّهُ، و اللّهُ أکبَر؛ پاکا خدا، و ستايش، خدای را، و معبودی جز خدا نيست، و خدا، بزرگ‏تر است!»، با [گفتن‏] هر دانه‏ای از آن، خداوند، شش هزار نيکی برايش می‏نويسد و شش هزار بدی را از او پاک کند و شش هزار درجه او را بالا می‏بَرد، و همين اندازه برايش شفاعت ثبت می‏کند.

بحار الأنوار: ج 101 ص 133.

فصل يازدهم: چيزهايی که ثواب تسبيحگويی دارند

نَفس کشيدن کسی که نيّت خواندن نماز شب داشته، امّا خوابش برده است‏

الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ العَبدَ لَيَنوي مِن نَهارِهِ أن يُصَلِّيَ بِاللَّيلِ فَتَغلِبُهُ عَينُهُ فَيَنامُ، فَيُثبِتُ اللّهُ لَهُ صَلاتَهُ، و يَکتُبُ نَفَسَهُ تَسبيحا، و يَجعَلُ نَومَهُ عَلَيهِ صَدَقَةً.

امام صادق عليه السلام: بنده، در روز نيّت می‏کند که شب، نماز [شب‏] بخواند، امّا خوابش می‏بَرد. خداوند، نمازش را برای او ثبت می‏کند و نفس کشيدنش را تسبيح می‏نويسد و خوابش را برای او، صدقه قرار می‏دهد.

بحار الأنوار: ج 70 ص 206.

ناله مؤمن‏

رسول الله صلی الله عليه و آله: إنَّ المُؤمِنَ إذا حُمَّ حُمّی واحِدَةً تَناثَرَتِ الذُّنوبُ مِنهُ کوَرَقِ الشَّجَرِ فَإِن أنَّ عَلی فِراشِهِ فَأَنينُهُ تَسبيحٌ و صِياحُهُ تَهليلٌ و تَقَلُّبُهُ عَلی فِراشِهِ کمَن يَضرِبُ بِسَيفِهِ في سَبيلِ اللّهِ.

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: مؤمن، هرگاه تب کند، گناهانش، همانند برگ درخت، فرو می‏ريزد و اگر در بسترش [از درد و تب‏] ناله کند، ناله او تسبيح است و فرياد زدنش [از درد]، «لا إله إلّا اللّه» است و غلت خوردنش (/ به خود پيچيدنش) در بستر، همانند کسی است که در راه خدا، شمشير زند.

بحار الأنوار: ج 81 ص 205.

بخش چهارم: تحميد (گفتنِ «الحمد للّه»)

واژه‏شناسی «حمد» و «تحميد»

واژه «تحميد»، از ريشه «حمد» به معنای ستايش (در مقابل «ذم» به معنای نکوهش) است. اين مادّه (حمد)، هنگامی که به باب تفعيل برود، معمولًا بر مبالغه دلالت می‏کند و از اين رو، «محمّد» به معنای «بسيار ستوده» است.

خليل بن احمد فراهيدی، «حمد» و «تحميد» را چنين معنا می‏کند:

حمد، نقيض ذمّ (نکوهش) است. گفته می‏شود: «بلوته فأحمدته»، يعنی: او را آزمودم و او را ستودنی و پسنديده کردار يافتم و او را بر آنها ستودم ... «تحميد»، يعنی ستودن بسيار خداوند با ستايش‏های نيکو .... «حمد»، يعنی: ثنا گفتن.

برخی از لغت‏شناسان در مقام فرق ميان «حمد» و «مدح» گفته‏اند که حمد، اخصّ از مدح است؛ زيرا مدح، مربوط به صفت جميل اختياری و غير اختياری می‏شود؛ ولی حمد، تنها مربوط به صفت جميل اختياری است.

راغب اصفهانی، در تبيين تفاوت ميان حمد و مدح و شکر می‏گويد:

حمد کردن خداوند متعال به معنای ثنا گفتن و ستودن او به فضيلت است. حمد، اخصّ از مدح و اعم از شکر است؛ چون در باره اعمال و رفتار نيکی که به اختيار از انسان سر می‏زند و برای صفات و خصالی که در او نهاده شده است، کلمه مدح به کار می‏رود. برای مثال، انسان به خاطر قامت بلند و زيبايی چهره‏اش مدح می‏شود، چنان که برای بخشندگی و سخاوت و دانش، مدح می‏گردد، در صورتی که حمد، مربوط به دومی می‏شود، نه اوّلی، و شکر هم جز در برابر نعمت، گفته نمی‏شود. پس هر شکری حمد است؛ ولی هر حمدی شکر نيست. نيز هر حمدی مدح است، امّا هر مدحی حمد نيست.

(مفردات ألفاظ القرآن: ص 256)

حمد و تحميد، در قرآن و حديث‏

در قرآن کريم، ستايش خداوند متعال در 43 آيه به صورت‏های مختلف، مورد توجّه و تأکيد قرار گرفته است. خداوند متعال، در چهارده آيه، خود را ستوده، در سيزده آيه به حمد و ثنای خود امر فرموده است‏. (شش بار بدون تسبيح و هفت بار همراه با تسبيح). در شانزده آيه نيز از زبان انبياء مؤمنان‏، فرشتگان، اهل بهشت، اهل قيامت، رعد و همه اشيا، ستايش خداوند آمده است. افزون بر اين، در هفده‏ آيه از خداوند متعال با صفت «حميد» ياد شده است.

نکاتی در باره معنای حمد

در باره معنای «حمد» در قرآن و حديث، چند نکته قابل توجّه است:

1. در قرآن و حديث، اين واژه در فضيلت ذاتی خداوند به کار رفته است، مانند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَکنْ لَهُ شَرِيک». (اسراء، آيه 111)

2. ستايش خداوند متعال، برآيند شناخت و معرفت اوست. از اين رو، حقيقت حمد الهی و کمال آن، ارتباط مستقيم با ميزان معرفت دارد. هر چه معرفت نسبت به جمال و کمال حق تعالی بيشتر شود، ستايشِ ستايشگر، کامل‏تر می‏گردد.

بنا بر اين، کامل‏ترين و بهترين ستايشگرِ خداوند متعال، خودِ اوست؛ زيرا هيچ کس مانند او، ذات اقدسش را نمی‏شناسد. از اين رو، خداوند متعال، نه تنها سزاوارترين ستايش‏شده است، بلکه سزاوارترين ستايشگرِ خويش نيز هست، چنان که در دعا می‏خوانيم: «يا خيرَ حامِدٍ و مَحمودٍ؛ ای بهترين ستاينده و ستوده شده!».

3. تفسير حمد به شکر و مفاهيمی مشابه آن در احاديث، تفسير به اعم است. اين تفسير، بی‏ترديد به اين معنا نيست که خداوند را بدون در نظر گرفتن نعمت‏هايش نمی‏توان ستود.

4. مقصود احاديثی که «حمد» را به «حقّ شکر» يا «تمام شکر» يا «وفای شکر» تفسير کرده‏اند، شکر زبانی است، بدين معنا که اگر کلمه «حمد» با معرفت بر زبان جاری گردد، وظيفه زبان در شکرگزاری حقيقتا انجام شده است. بنا بر اين، تفسيرِ ذکر شده، ضرورت شکر عملی بر نعمت‏های الهی را که در احاديث ديگر مورد تأکيد قرار گرفته است، نفی نمی‏کند؛ بلکه حمد صادقانه، ايجاب می‏نمايد که حمد کننده، عملًا نيز سپاس‏گزار نعمت‏های الهی باشد.

مرز ميان انسان و حيوان‏

امام زين العابدين عليه السلام فرمودند: «حمد»، مرز ميان انسان و حيوان است و اگر اين فاصله برداشته شود، انسان‏ها از مرز انسانيت، خارج و وارد حريم چارپايان می‏گردند. متن فرمايش ايشان که در نخستين نيايش صحيفه سجاديه آمده، چنين است:

ستايش، از آنِ خداوندی است که اگر بندگانش را از شناخت حمدش در برابر نعمت‏های پی در پی که به آنان داده و نعمت‏های آشکاری که به آنان روا داشته، بازمی‏داشت، از نعمت‏هايش بهره می‏گرفتند، بی‏آن که ستايشش کنند و از روزی‏اش به فراوانی استفاده می‏کردند، بدون آنکه شکر آن را به جا آورند. و هرگاه چنين می‏شد، آنان از مرز انسانيت، خارج و به حيوانيت وارد می‏شدند و مصداق کلامی می‏شدند که خداوند در سخن محکمش فرموده است: «آنان چارپايانی بيش نيستند؛ بلکه گم‏راه‏ترند». (فرقان، آيه 44)

به بيان ديگر، سپاس‏گزاری، از سپاهيان عقل است و ناسپاسی، از سپاهيان جهل، چنان که امام صادق عليه السلام در تبيين سپاهيان عقل و جهل می‏فرمايد:

وَ الشُّکرُ و ضِدُّهُ الکفرانُ. شکر که ضدّ آن، کفران است. (دانش‏نامه عقايد اسلامی، ج 1 ص 331)

چارپايان، چون عقل ندارند، سپاس‏گزاری را نمی‏فهمند. به درازگوش هر چه خدمت کنی و نعمت دهی، تشکر نخواهد کرد؛ امّا عقل، انسان را به سپاس‏گزاری از ولی نعمت خود، دعوت می‏کند. بی‏ترديد، هر نعمتی که به انسان برسد، از جانب خداست:

«وَ ما بِکمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ. (نحل، آيه 53) و هر نعمتی که داريد، از خداست».

بر اين اساس، از منظر عقل، هيچ کس شايسته‏تر از خداوند متعال برای حمد و شکر نيست.

بنا بر اين، هر چه انسان از عقل بيشتری برخوردار باشد و از حيواناتْ بيشتر فاصله بگيرد، حمد و شکر زبانی و عملی او نسبت خداوند متعال، افزون‏تر می‏گردد و هر چه به مرز حيوانيت نزديک‏تر شود، از حمد و شکر او کاسته می‏شود.

فصل يکم: تفسير حمد

سپاس گفتنِ نعمت‏ها

الإمام علیّ عليه السلام‏ في کتابِهِ إلی مَلِک الرّومِ حينَ سَأَلَهُ عَن تَفسيرِ فاتِحَةِ الکتابِ: أمّا قَولُهُ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» فَذلِک ثَناءٌ مِنّا عَلی رَبِّنا تَبارَک و تَعالی بِما أنعَمَ عَلَينا ....

امام علی عليه السلام‏ در نامه‏اش به پادشاه روم که از ايشان، در باره تفسير «فاتحة الکتاب» پرسيده بود: امّا سخن خداوند «ستايش، خدای را که پروردگار جهانيان است»، سپاس‏گزاری ماست از پروردگارمان تبارک و تعالی برای نعمت‏هايی که به ما ارزانی داشته است.

بحار الأنوار: ج 92 ص 259

الإمام الرضا عليه السلام: إنَّ قَولَهُ عز و جل: «الْحَمْدُ لِلَّهِ» إنَّما هُوَ أداءٌ لِما أوجَبَ اللّهُ عز و جل عَلی خَلقِهِ مِنَ الشُّکرِ، و شُکرٌ لِما وَفَّقَ عَبدَهُ مِنَ الخَيرِ.

امام رضا عليه السلام: سخن خداوند: «ستايش خدای را»، در واقع، به جا آوردن وظيفه سپاس‏گزاری است كه خداوند عز و جل بر عهده خلقش نهاده است و شكرگزاری برای كار نيكی است كه خداوند، توفيق انجام دادن آن را به بنده‏اش داده است.

بحار الأنوار: ج 85 ص 54

اصل سپاس‏گزاری‏

رسول اللّه صلی الله عليه و آله: «الحَمدُ للّهِ» رَأسُ الشُّکرِ، ما شَکرَ اللّهَ عَبدٌ لا يَحمَدُهُ.

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: «ستايش، خدای را»، اصل سپاس‏گزاری است و بنده‏ای که خدا را سپاس نگويد، او را ستايش نکرده است.

محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 2 ؛ حدیث 1046

حقّ سپاس‏گزاری‏

عن حمّاد بن عثمان: خَرَجَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام مِنَ المَسجِدِ و قَد ضاعَت دابَّتُهُ، فَقالَ: لَئِن رَدَّهَا اللّهُ عَلَيَّ لَأَشکرَنَّ اللّهَ حَقَّ شُکرِهِ. قالَ: فَما لَبِثَ أن اتِيَ بِها، فَقالَ: الحَمدُ للّهِ.

فَقالَ لَهُ قائِلٌ: جُعِلتُ فِداک، أ لَيسَ قُلتَ: لَأَشکرَنَّ اللّهَ حقَّ شُکرِهِ؟!

فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: أ لَم تَسمَعني قُلتُ: الحَمدُ للّهِ؟

حمّاد بن عثمان: امام صادق عليه السلام از مسجد بيرون آمد. ديد که‏ مرکبش گم شده است. فرمود: «اگر خدا آن را به من بازگردانَد، خدای را چنان که حقّ سپاس‏گزاری اوست، سپاس خواهم گفت».

طولی نکشيد که آن را آوردند. امام عليه السلام فرمود: «ستايش، خدای را».

گوينده‏ای گفت: فدايت شوم! مگر نفرمودی: «خدای را چنان که حقّ سپاس‏گزاری اوست، سپاس خواهم گفت»؟!

امام صادق عليه السلام فرمود: «مگر نشنيدی که گفتم: ستايش، خدای را؟».

بحار الأنوار: ج 71 ص 33

عن أبي بصير: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام: هَل لِلشُّكرِ حَدٌّ إذا فَعَلَهُ العَبدُ كانَ شاكِرا؟ قالَ: نَعَم، قُلتُ: ما هُوَ؟ قالَ: يَحمَدُ اللّهَ عَلی كُلِّ نِعمَةٍ عَلَيهِ في أهلٍ و مالٍ، و إن كانَ فيما أنعَمَ عَلَيهِ في مالِهِ حَقٌّ أدّاهُ.

ابو بصير: به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا برای سپاس‏گزاری از خدا، حدّی هست كه هرگاه بنده آن را به جا آورَد، سپاس‏گزار باشد؟

فرمود: «آری». گفتم: آن حد چيست؟

فرمود: «خدای را بر هر نعمتی كه با خانواده و اموالش به او داده است، ستايش گويد و اگر در اموالی كه به او ارزانی داشته، حقّی داشته باشد، آن را بپردازد».

بحار الأنوار: ج 71 ص 29

به جا آوردن سپاس‏گزاری کامل‏

الإمام زين العابدين عليه السلام: مَن قالَ: «الحَمدُ للّهِ» فَقَد أدّی شُکرَ کلِّ نِعمَةٍ للّهِ عز و جل عَلَيهِ.

امام زين العابدين عليه السلام: هر کس بگويد: «ستايش، خدای را»، شکر هر نعمتی را که خداوند عز و جل به او داده، به جا آورده است.

بحار الأنوار: ج 71 ص 44

الإمام الصادق عليه السلام: ما أنعَمَ اللّهُ عَلی عَبدٍ بِنِعمَةٍ صَغُرَت أو كَبُرَت فَقالَ: «الحَمدُ للّهِ» إلّا أدّی شُكرَها.

امام صادق عليه السلام: هر نعمتی، كوچك يا بزرگ، كه خداوند به بنده‏ای ارزانی می‏دارد، اگر بنده بگويد: «ستايش، خدای را»، بی‏گمان، شكر آن نعمت را به جا آورده است.

بحار الأنوار: ج 71 ص 32.

الإمام الصادق عليه السلام: مَن قالَ أربَعَ مَرّاتٍ إذا أصبَحَ: «الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ» فَقَد أدّی شُکرَ يَومِهِ، و مَن قالَها إذا أمسی فَقَد أدّی شُکرَ لَيلَتِهِ.

امام صادق عليه السلام: هر کس چون صبح کند، چهار مرتبه بگويد: «ستايش، خدای را که پروردگارِ جهانيان است»، شکر آن روزش را به جا آورده است، و هر کس چون شب کند، همين گونه بگويد، شکر آن شبِ خود را نيز به جا آورده است.

بحار الأنوار: ج 86 ص 162