لباس و مكان نمازگزار

مرد نمازگزار، بايد عورت خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو پوشيده باشد. امّا زن نمازگزار بايد تمام بدن را (جز صورت و دست‏ها و پاها تا مچ) بپوشاند.

اين پوشش هم بايد با لباس پاك و حلال باشد. بهتر است كه لباس نمازگزار، سفيد و پاكيزه باشد و بوى خوش استعمال كند و با انگشتر عقيق به نماز بايستد و از لباس‏هاى سياه و چرك و تنگ يا لباس افراد لاابالى نسبت به امر پاكى و نجسى، استفاده نكند. «توضيح المسائل امام خمينى، مسائل: 788، 789، 864، 865، 886»

(صفحه 105)

قبله‏

جهتى كه به سمت کعبه است، «قبله» نام دارد. گر چه به هر سو كه بايستيم، رو به خداست. ولى توجه به يك كانون مقدس مانند كعبه، الهام بخش توحيد و يادآور خط توحيدى ابراهيم عليه السلام است. به علاوه، وقتى دستور اين است كه نماز به طرف كعبه باشد، انجام آن لازم است، وگرنه عبادت ما، فاقد روح تعبّد و تسليم است.

در آغاز اسلام، سالها قبله مسلمانان، «بيت‏المقدس» بود. ولى پس از هجرت، شرايطى پيش آمد كه قبله مسلمانان از بيت‏المقدس به مسجدالحرام تغيير يافت. يكى از علل آن، زخم زبان هايى بود كه يهوديان به مسلمين مى‏زدند و مى‏گفتند: شما خودتان قبله نداريد و بسوى قبله ما نماز مى‏خوانيد. رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين وضع، آشفته بود و انتظار گشايشى را از سوى خدا مى‏كشيد، كه آيات قرآن نازل شد و دستور آمد رو به مسجد الحرام نماز بخوانيد. «سوره بقره، آيه 142 تا 149» آيات تغيير قبله، به مسلمانان اين درس را مى ‏دهد كه مستقل و آزاد باشند و زير بار منّت ديگران، حتّى در مسائل عبادى هم نروند.

(صفحه 107)

مسلمانان، بايد در عبادت، رو به كعبه كنند، حتى در كارهايى همچون خواب و خوراك خوب است به سمت قبله باشند. ذبح حيوانات بايد رو به قبله باشد، وگرنه گوشت آنها حرام مى ‏شود.

اين جهت‏گيرى در همه امور به سوى كعبه، درس ايمان و ياد خدا به مسلمانان مى ‏دهد و آنها را از غفلت بیرون می آورد. بعلاوه، نظم و وحدتى شگفت و زيبا مى ‏آفريند. اگر كسى از فراز آسمانها به صفوف نمازگزاران كره زمين بنگرد، دايره ‏هاى متعددى را مى‏بيند كه مركزيت همه آنها كعبه است. از رهگذر توجّه به قبله، علم هيئت و جغرافيا و جهت‏شناسى نيز در ميان مسلمانان رشد كرد.

كعبه، يادگار مبارزات توحيدى ابراهيم و اسماعيل و محمد عليهم السلام است. حضرت مهدى عليه السلام نيز در قيام جهانى خويش، به كعبه تكيه مى ‏كند و به اصلاح جهان مى‏پردازد.

(صفحه 107)

اذان‏

اذان، شعارى است سكوت شكن، موزون، كوتاه، پر محتوا و سازنده.

اذان، معرفى عقايد و اعمال مسلمانان است.

اذان، تنها صدايى است كه به آسمانيان مى ‏رسد. «كنزالعمال، ج 7، ص 689»

اذان، صدايى است كه شيطان‏ها را به فرار و دلهره وامى ‏دارد. «كنزالعمال، ج 7، ص 692» در اينجا يادى از مرحوم شهيد نواب صفوى كنيم. كه به يارانش گفته بود هنگام ظهر و مغرب، هر جا بوديد، با فرياد بلند، اذان بگوييد. همين اذان‏ها بود كه وحشتى در دل نظام طاغوت افكنده بود. اين، گوشه‏اى از معناى آن حديث است.

راستى، اگر هنگام اذان، دانشجويان سراسر اروپا و آمريكا و ... اذان بگويند، مردم دنيا را به فكر وانمى‏دارند؟

سفارش شده كه در خانه‏ ها، بخصوص هنگام بيمارى، اذان بگوئيد و بكوشيد كه با صداى زيبا باشد.

در حديثى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: «سَيَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَتْركُونَ الاذانَ عَلى‏ ضُعَفائِهمْ» «كنزالعمال، ج 7، ص 690» زمانى خواهد آمد كه اذان را تحقير كرده و آن را به افراد ناتوان مى‏سپرند.

مؤذّن، در اجر و پاداش، با كسانى كه بخاطر اذان او به نماز آيند، شريك است.

(صفحه 109)

اخلاص در نيّت‏

نيّت، ركن عبادت است. اگر عملى بدون نيّت انجام شود، يا نيّت غير خدايى داشته باشد، باطل است.

مقدّس‏ترين كارها بخاطر نيّت بد، فاسد مى ‏شود و ساده‏ترين كارها، با نيّت خوب، ارزشى بسيار پيدا مى ‏كند.

امام صادق عليه السلام از قول خداى متعال نقل مى ‏كند: «لَمْ اقْبَلْ الّا ما كانَ خالِصاً لى» «روضةالمتقين، ج 12، ص 141» جز آنچه را خالص براى من باشد، نمى‏پذيرم.

امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ ارادَ الّلهَ بِالْقَليلِ مِنْ عَمَلِه اظْهَرَهُ اللّهُ اكْثَرَ مِمّا ارادَ وَ مَنْ ارادَ الْنّاسَ بِالْكَثيرِ مِنْ عَمَلِهِ ابَى اللّهُ الّا انْ يُقَلّلَهُ فى عَيْنِ مَنْ سَمِعَهُ» «روضةالمتقين، ج 12، ص 142» هر كس، كار اندك خود را بخاطر خدا انجام دهد، خداوند آن را بيش از آنچه خواسته، در چشم ديگران جلوه مى ‏دهد. و هر كس از كار بسيار خود، هدف غير خدايى (براى مردم) داشته باشد و بجاى جلب رضاى خدا به فكر جلب توجّه مردم باشد، خداوند كار زياد او را در نظر مردم، كم جلوه مى ‏دهد.

البته محبوبيّت خداداد، غير از شهرت‏هاى زودگذر و كاذب در ميان مردم است. چه بسا افرادى مشهور، پس از مرگشان فراموش مى ‏شوند، و گمنامانى همچنان در عمق جان مردم جا و مكان دارند ...!

(صفحه 116)

نمونه اى از اخلاص‏

شبى در سيماى جمهورى اسلامى، مصاحبه‏اى با يك رزمنده شانزده ساله پخش شد. مصاحبه گر پرسيد: كار تو چيست؟ گفت: خنثى كردن مين. پرسيد: تاكنون چند «مين» خنثى كرده‏اى؟ گفت: از لطف خدا زياد. پرسيد: عدد آن را مى‏دانى؟ جواب داد: مى‏ترسم بگويم، شيطان مرا گول بزند و دچار عجب و غرور شوم و دوستانم كه كمتر موفق بوده‏اند، احساس كوچكى كنند. الله اکبر ...!

(صفحه 118)

اخلاص در عبادت‏

همه عبادت‏ها بايد به قصد قربت انجام گيرد و اگر گوشه ‏اى از آن براى غير خدا باشد. باطل است. مثلًا اگر در نماز، يكى از واجبات، براى غير خدا باشد، نماز باطل است. اگر يكى از مستحبات هم ريائى انجام گيرد، يا زمان عبادت (اوّل وقت خواندن) و مكان آن (در صف اوّل يا در مسجد خواندن) براى غير خدا باشد، نماز باطل است.

خداوند، عملى را مى‏پذيرد كه از جهت شرايط زمانى و مكانى و كيفيّت و خصوصياتش، همه خالص باشد و براى او شريكى قرار داده نشود: «وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا» «كهف، آيه 110»

حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام درباره اخلاص می فرمایند: «العملُ كُلُّهُ هِباءُ الّا ما اخْلِصَ فيه» همه تلاش‏ها بر باد است مگر آنكه داراى اخلاص باشد. «ثَمَرةُ الْعِلْمِ اخْلاصُ الْعَمَل» نتيجه علم به عظمت خدا آن است كه انسان براى غير او كار نكند. « فهرست غررالحكم، واژه اخلاص»

(صفحه 120)

راه نزديك شدن به اخلاص‏

1- توجّه به ارزش‏ها

كسانى كه جنس خود را ارزان مى‏فروشند. يا جنس را نمى‏شناسند كه آهن است يا طلا. يا مشترى را نمى‏شناسند، يا قيمت بازار را نمى‏دانند و از نرخ رايج، بى خبرند.

امّا «جنس»: قرآن، انسان را خليفه خدا و عصاره خلقت و هدف آفرينش مى‏داند.

امّا «مشترى»: خود خداوند است‏ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة‏» كه اعمال شايسته انسان را مى‏خرد و بر خريداران ديگر، از چند جهت امتياز دارد:گران مى‏خرد، به بهاى بهشت. كارهاى اندک را هم مى‏پذيرد. «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» «زلزال، آيه 7» حتی براى نيّت‏هاى خير هم پاداش مى ‏دهد.

امّا «نرخ»: قيمت انسان، بهشت است و هر كه خود را به كمتر از اين بفروشد ضرر كرده. امیرالمؤمنین عليه السلام مى ‏فرمايد: «لبِئسَ الْمَتْجَرُ انْ تَرَى الدّنيا لِنَفْسِكَ ثَمَناً» «نهج البلاغه، خطبه 32» چه بد تجارتى است، اينكه «دنيا» را نرخ و قيمت خودت بدانى ...!

2- توجّه به صفات خدا

اوصاف خداى متعال را دانستن و آنها را زمزمه كردن و در ذهن، زنده نگاه داشتن، سبب توجّه به او و قطع نظر از غير او مى‏گردد و انسان را كم كم خدايى مى ‏كند، مثلًا دقت و توجّه به اسامى و اوصاف خدا در دعاى «جوشن كبير» مفيد است.

3- توجّه به نعمت‏ها

شناخت نعمت‏هاى خداوند و توجّه به آنها، انسان را شيفته خدا مى ‏سازد و دل را خانه عشق الهى مى ‏سازد «وَالَّذينَ آمنوا اشَدُّ حُبّاً لِلّه» و از همين رو، در دعاها و مناجات معصومين مثل دعای ابوحمزه ثمالی و دعای عرفه امام حسین، به بيان و ياد اين نعمت‏ها پرداخته شده است.

4- توجّه به بى ارزشى دنيا

كسانى هدف‏هاى غير الهى دارند كه دنيا در نظرشان بيش از آنچه كه بايد، ارزش دارد. در صورتى كه براى افراد بصير، دنيا در مقابل آخرت و مردم در برابر خدا، چندان ارزشى ندارد كه براى آن كار كنند. قرآن بى ارزشى و فريبندگى و جلوه‏ هاى زودگذر و غرور آفرينى دنيا را به يادآوری مى‏کند: «مَتاعُ الغُرور»، «لَعِبٌ و لَهوٌ»، «زَهْرة الْحياةِ الدُّنيا» و «مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ». كسى مى ‏تواند به اخلاص دست يابد كه فريفته و مفتون دنيا و علاقمند به آن نباشد.

5- توجّه به ناتوانى مخلوقات‏

قدرت مطلق از آن خداست و همه كارها به دست اوست. بنابراين كسى‏ غير از خدا شايسته آن نيست كه کارها براى جلب نظر او انجام شود.

به تعبير قرآن، معبودهاى باطل، حتّى از آفريدن يك مگس ناتوانند. «حج، آيه 73» و نيز در ناتوانى بشر مى‏گويد: اگر روزى آب‏ها خشك شود و زمين را هر چه حفر كنيد به آن نرسيد، كيست كه براى شما آب گوارا آورد؟ «ملك، آيه 30»

بعلاوه، راضى ساختن خداى يكتايى كه «سريع الرضا» است، بسى آسان‏تر از راضى ساختن خدايان متعدّد و معبودهاى بيشمار است.

6- توجّه به سرانجام ريا كار در آخرت‏

قرآن، دوزخ و ويل جهنم را براى نمازگزاران رياكارى مى‏داند كه نسبت به نماز، سهل انگارى مى‏كنند. «ماعون، آيه 5 و 6» توجّه به حسرت رياكاران در روز قيامت، انسان را به مرز اخلاص نزديك مى ‏كند.

(صفحه 126)

ريشه اخلاص‏

امام امیرالمؤمنین عليه السلام مى ‏فرمايد: «الاخلاصُ ثَمَرةُ اليَقين» «فهرست غررالحكم‏» اخلاص، نتيجه يقين است.

ممكن است انسان به خدا و قيامت و پاداش و ... علم داشته باشد، ولى علم انسان، تا به مرحله يقين و باور نرسد، آن تأثير گذارى لازم را نخواهد داشت. همه مى‏دانند كه مرده، قادر بر انجام كارى نيست، امّا خيلى‏ها، در همان حال، از مرده مى‏ترسند.

اگر يقين داشته باشيم كه عالم، محضر خداست، عزت و ذلّت به دست اوست، دنيا و جلوه‏ هاى آن، سرمايه هايى كم سود و گذرا و فريبنده است، به اخلاص در عمل كشيده مى ‏شويم.

(صفحه 135)

نشانه‏ هاى اخلاص‏

1- بى‏توقعى از ديگران‏

امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام در كودكى بيمار شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله و جمعى از اصحاب به عيادت رفتند و به امیرالمؤمنین عليه السلام پيشنهاد كردند كه براى شفاى آن دو، نذر كنند. نذر كردند كه اگر شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. خداوند آن دو فرزند را شفا داد. على و فاطمه عليها السلام در وفاى به‏ نذر، روزه گرفتند. آن بزرگواران، خود به زحمت نانى براى خويش در خانه مى‏پختند. هنگام افطار در اولين روز، بينوايى به در خانه آمد. آنان غذا و نان خود را به او دادند و خود، با آب افطار كردند. روز دوّم و سوّم هم اين ماجرا تكرار شد. خانواده كه سه روز، بى غذا روزه گرفته بودند، با رنگ پريده خدمت پيامبر رسيدند.

سوره دهر درباره آنان نازل شد كه اشاره به اين عمل خالصانه دارد: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَانُرِيدُ مِنكُمْ جَزَآءً وَلَا شُكُوراً» «انسان، آيه 9» ما شما را بخاطر خدا، اطعام مى‏دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى نمى‏خواهيم.

انسان ممكن است گاهى بدون پول، كار كند ولى مايل باشد كارش در جامعه مطرح باشد.

گاهى با زبان مى‏گويد كه توقّع پاداش ندارد ولى در دل، مى‏خواهد. گاهى اگر از كار خوب و فعاليت هايش قدردانى نمى ‏شود، دلسرد و ناراحت مى ‏شود و اگر به تناسب مقامش از او احترام به عمل نمى ‏آيد، دلگير مى‏گردد. اين‏ها نشانه‏ هاى عدم اخلاص است.

2- توجّه به تكليف، نه عنوان‏

نشانه ديگر اخلاص، آن است كه انسان در عمل، دنبال كارى برود كه ضرورى و تكليف است و بر زمين مانده، هر چند پول و عنوان و شهرت در آن نباشد و براى انسان، رفاه و درآمد و اعتبار اجتماعى فراهم نياورد. مثل خدمت در مناطق محروم يا روستاها و محيط هاى كوچك و دور دست و بد آب و هوا.

3- پشيمان نشدن از كار

كسى كه براى خدا كار مى ‏كند و از ديگران انتظارى ندارد، هرگز از كارش پشيمان نمى ‏شود، زيرا چون براى خداوند كار كرده، اجر خود را برده است، چه نتيجه دنيايى و مطلوب بدهد يا نه.

اگر بخاطر خدا براى ديدار مؤمنى يا عيادت بيمارى رفتيد، و در منزل نبود يا امكان ديدار فراهم نشد، پشيمان نمى‏شويد، چون ثواب خويش را برده ‏ايد. اگر ما هر روز، از احترام‏ ها، پذيرايى ‏ها، خدمت‏ها و همكارى‏ها پشيمان مى ‏شويم، بايد در «قصد قربت» خود، تجديد نظر كنيم.

4- يكسانى استقبال يا بى‏اعتنايى مردم‏

اگر كسى از استقبال مردم شاد شود و از بى اعتنايى شان دلسرد گردد، نشان ضعف اخلاص است. البته ممكن است كسى توجيه كند كه خوشحالى من از آن جهت است كه مردم دور حق جمع مى ‏شوند و ناراحتى‏ام از سردى مردم نسبت به دين و ايمان است، ولى گذشته از اين توجيه، بايد ديد در دل چه مى‏گذرد.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: «للمرائى ثلاثُ عَلامات: يَكْسَلُ اذا كانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ اذا كانَ فىِ النّاسِ، وَ يزيدُ فى العَمَل اذا اثِنَى عَليِه وَ يَنْقُصُ اذا ذُمَّ» «محجةالبيضاء، ج 6، ص 144» رياكار، سه نشان دارد: وقتى تنهاست، با كسالت و بى حالى است، وقتى با مردم است، نشاط (در عبادت و عمل) پيدا مى ‏كند، اگر تعريفش كنند، كار بيشترى مى ‏كند، و اگر بدگويى كنند، كم كارى مى ‏كند.

5- يكى بودن ظاهر و باطن‏

امیرالمؤمنین عليه السلام مى ‏فرمايد: «مَنْ لَمْ يَخْتَلِف سِرُّهُ وَ عَلانيّتهُ وَ فِعلُه و مقالَتُه فَقَدْ ادّى‏ الامانَةَ وَ اخْلَصَ العِبادةَ» «نهج البلاغه، نامه 26» كسى كه ظاهر و باطنش يكسان و گفته و عملش هماهنگ باشد، امانت الهى را ادا كرده و عبادت را خالص انجام داده است.

(صفحه 137)

نتيجه اخلاص‏

ارتباط خالصانه انسان با خدا، نورانيّت ضمير و صفاى باطن و بصيرتى به همراه دارد كه انسان را در پيچ و خم‏هاى زندگى و بن‏بست‏ها و مشكلات، هدايت مى ‏كند.

امیرالمؤمنین عليه السلام مى ‏فرمايد: «عِنْدَ تحقيق الاخلاصِ تَسْتَنَيرُ البَصائِر» «فهرست غررالحكم، واژه خلص، ص 93» هرگاه خلوص در دل آيد، نورانيّت و بينش به همراه آن مى ‏آيد.

اين همان «فرقان» است كه قرآن كريم، آن را از نتایج تقوا مى‏ شمارد «انفال، آيه 29» و نيز مى ‏فرمايد: اگر تقوا داشته باشيد، خداوند براى شما نورى قرار مى ‏دهد كه با آن، راه خود را مى‏رويد: «يَجْعَل لكم نوراً تَمْشُونَ بِهِ» «حديد، آيه 28»

(صفحه 144)

حضور در نماز

اللّه اكبر

خدا برتر و بزرگتر از فكر و خيال ما و برتر از توصيف با قلم و بيان ماست. عظمت او، فراتر از درك و شناخت تصوّر ماست.

پديده‏ ها و انسان را از نيستى به وجود آورده، همه را روزى داده، هدايت كرده، بازگشت همه به سوى اوست و جان و هستى همه جانداران و جمادات، در دست قدرت اوست. اوست كه عزّت مى‏بخشد و ذليل مى ‏كند، بى نياز است و همه به او محتاجند.

انسان‏ها را در رحم مادران، تصويرگرى مى ‏كند، غرائز هدايتگر را در فطرت آنها به وديعت مى‏گذارد، بيمارى‏ها را شفا مى ‏دهد، ناتوانان را توان مى‏بخشد، همه چيز مردنى و فانى است مگر ذات او. در قيامت، حساب و كتاب و پاداش و كيفر همه، با اوست. آن روز معلوم خواهد شد كه همه كاره اوست و ديگران را كارى ساخته نيست و آنانكه به درگاه غير او روى آورده‏اند، باخته و زيان كرده ‏اند ...

نمازمان با نام چنين خداى عظيمى شروع مى ‏شود.

(صفحه 144)

«اللّه‏اكبر!»

اين شعار، در طول نمازها تكرار مى ‏شود و رمز رشد و تربيت ما در ابعاد معنوى، در سايه همين تكرارهاست.

اگر خدا در نظر ما بزرگتر باشد و «اللّه اكبر» از عمق جانمان و از روى ايمان و باور، برآيد، ديگر دنيا و جاذبه ‏هايش، قدرت‏ها و جلوه‏ هايشان، در نظر ما كوچك و بى جلوه خواهد شد و مثل رهبر انقلاب (قدس سرّه) حتى به آمريكا هم مى‏گويد: هيچ غلطى نمى ‏تواند بكند. یعنی رضاى او، در نظر ما از هر چيزى برتر خواهد بود.

امام صادق عليه السلام مى ‏فرمايد: همين كه در شروع نماز، تكبير مى‏گويى، بايد تمام هستى نزد تو كوچك باشد، جز «او». وگرنه، خطاب مى ‏شود: تو دروغگويى!

اگر در فكر نمازگزار، چيز ديگرى بزرگ باشد، دروغگو به حساب مى ‏آيد، همآن گونه كه منافقان به زبان، به پيامبرى رسول خدا صلى الله عليه و آله گواهى مى‏ دادند، ولى به حرف خود ايمان نداشتند. خداوند آنان را دروغگو ناميد: «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنفِقِينَ لَكذِبُونَ» «منافقون، آيه 1» چرا كه اين گونه دوگانگى زبان و عقيده، نوعى نفاق است.

از اين رو، امام صادق عليه السلام مى ‏فرمايد: خداوند به چنين نمازگزاران خطاب مى ‏كند: «اتَخْدَعُنى؟ وَ عِزَّتى وَ جَلالى لاحْرِمَنّكَ حَلاوَةَ ذِكرى لاحْجَبنَّكَ عَنْ قُربى وَالْمَسَرَّةَ بمناجاتى» «محجةالبيضاء، ج 1، ص 385» آيا با من حيله و نيرنگ مى‏كنى؟ سوگند به عزّت و جلال خودم، شيرينى ذكر و ياد خود را از تو مى‏گيرم و تو را از مقام قرب خويش و لذّت مناجاتم، محروم مى‏كنم.

مرحوم فيض كاشانى پس از نقل اين حديث، مى‏گويد: هرگاه در نماز، حلاوت و شيرينى مناجات را يافتيد، بدانيد كه تكبير شما مورد قبول و تصديق خداوند متعال است، و اگر چنين نبود، بدانيد كه خداوند شما را از درگاه خويش رانده و گفته شما را تصديق نكرده و ما را دروغگو مى‏داند. «محجةالبيضاء، ج 1، ص 385»

(صفحه 151)