سجده طولانی

آیت الله بهجت رضوان الله علیه فرمودند: شیخ محمّدحسین غروی اصفهانی رضوان الله علیه خیلی متعبّد بود. در عین این‌که در عِلمیات (مطالعه) توغّل زیادی داشت عبادات بسیاری هم انجام می‌ داد.

من پیش از آن‌که به درس ایشان بروم در روضه منزل ایشان شرکت می ‌کردم، می‌دیدم در غیر موقع صحبت، مشغول ذکر است.

رفیقی داشتم که به ایشان نزدیک بود، گفتم: از ایشان بپرس این چه ذکری است که این اندازه به آن ملتزم است؟ در پاسخ فرموده بود: خوب است انسان شبانه ‌روز هزار بار سوره مبارکه قَدر بخواند.

شیخ محمّد حسین غروی رضوان الله علیه فرمودند: من در ایوان نجف به سجده رفته بودم حضرت اَبا عَبداللهِ الحُسین‌ علیه السلام را دیدم که به من فرمود: جای این‌کارها (سجده طولانی) در خلوت است.

کسی از آقازاده‌ ها در مجلس بود، پرسید: شما در بیداری دیدید؟ فرمود: از بیداری بالاتر.

(صفحه 345)

سه توصیه اخلاقی

آیت الله بهجت رضوان الله علیه فرمودند: سید منیر الدین اصفهانی که از فلاسفه بوده ، همراه نامه‌ای از علمای اصفهان به میرزای شیرازی رضوان الله علیه که درباره حرمت تنباکو بوده است، راهی عراق شد و به سامرّا می ‌رود و قبل از آن‌که پیش میرزا برود و نامه را به ایشان برساند، به دیدن آخوند ملاّ فتحعلی رضوان الله علیه می ‌رود، موقع بیرون آمدن از ایشان می‌خواهد سفارش بفرمایید.

آخوند ملاّفتحعلی سلطان‌آبادی رضوان الله علیه می ‌فرماید: در هر ماه، نماز اوّل ماه و هر شب یک نماز لیلة الدفن برای مؤمنین که از دنیا رفته‌اند، بخوان و زیارت عاشورا هم ترک مکن.

آیت الله بهجت رضوان الله علیه هم در پاسخ به تقاضای کسی که گفت: به من هم سفارش [اخلاقی بکنید برای رسیدن به مقامات بالای عرفانی] بکنید، فرمود: همین سه چیز.

و بعد اظهار داشتند: شخصی از اقوام کسی از دنیا رفت، بعد او را در خواب دیدند که می ‌گوید: نمازی که در شب آخر ملاّ فتحعلی خواند، مرا نجات داد.

(صفحه 355)

صد بار صلوات

آیت الله اراکی رضوان الله علیه فرمودند: من هرگاه مشکلی پیدا می‌کنم، یک دور تسبیح صلوات می‌فرستم و ثواب آن را نثار چهارده معصوم علیهم السلام می‌کنم، آن‌گاه مشکل من به آسانی حل می ‌شود.

البته این کار را بیشتر در مورد مشکلات علمی انجام داده‌ام.

(صفحه 58)

ذکر رفع فقر

سید ابوالحسن علی رضوی کشمیری گفت: عموزاده‌ام آیت الله سید عبدالکریم کشمیری رضوان الله علیه فرمود: یخچال نداشتم، به حرم مطهّر حضرت ‌معصومه علیها سلام رفتم و از آن حضرت یخچال خواستم، به منزل که برگشتم دیدم درب منزل گاری ایستاده و یخچال آورده است. گفتم: از کجا آورده‌ای؟ گفت: مأمور نیستم بگویم.

سید ابوالحسن علی رضوی کشمیری گفت: از ایشان ذکری برای رفع تنگدستی خواستم، فرمود: روزی صد و ده بار بگو: «اللهمَّ أَغْنِنِی بِحَلالِکَ عَنْ حَرامِکَ وَ بِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِواکَ» . [مناسب است این دعا را در قنوت نماز و تعقیبات نماز بخوانیم]

(صفحه 110)

آیه ای برای وسعت روزی

حجت الاسلام حاج صدر الدین حائری ـ از علمای شیراز ـ فرمودند: من کربلایی کاظم تویسرکانی رضوان الله علیه را مکرر دیده بودم، وی علاوه بر این‌که همه قرآن را از حفظ داشت، می‌گفت: من به خواص و آثار قرآن نیز آگاهی دارم.

لذا در همین زمینه، وی مطالبی را عنوان کرد که من آن‌ها را یادداشت کردم، ولی چون خطوط نوشته شده کم‌رنگ بود به اخوی ـ امام جمعه شیراز ـ دادم تا رونویسی کند، ولی متأسفانه نزد ایشان مفقود شد.

آنچه از خواصّ آیات یاد دارم، آن است که ایشان می ‌فرمود: سوره مبارکه زلزال برای حصول خشوع مؤثّر است.

و کسی که از نظر روزی در تنگی و مضیقه است، ششصد بار آیه شریفه «وَمَنْ یتَّقِ الله یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» [سوره طلاق ؛ آیه 3 ] را بخواند، خداوند فرج خواهد کرد.

(صفحه 133)

راه رسیدن به مقامات

آیت الله شب زنده‌دار فرمودند: یکی از آقازاده‌ های آیت الله شاه‌آبادی رضوان الله علیه گفتند: پدرم یک روز از مردم گله کرده بود که چرا حاضر نیستید به راه بیفتید (و ترقّی کنید)، چند نفر اظهار آمادگی کرده بودند.

پدرم فرمود: نماز را اوّل وقت بخوانید و هر روز پس از پایان کار خمس درآمدتان را بدهید و هر روز زیارت عاشورا بخوانید.

یکی از آنان که به این دستور عمل کرده بود، گفت: روزی به مسجدی رفتم و به امام جماعت اقتدا کردم، امّا در بین نماز دیدم امام حاضر نیست و غایب است و باز دیدم حاضر است و دوباره غایب است، پس از پایان نماز به او گفتم: آقا! من شما را در حال نماز چنین یافتم.

فرمود: راست است، من امروز با همسرم بگو مگو داشتم و در حال نماز دو بار به خانه رفتم و با او دعوا کردم.

(صفحه 209)

دعای دفع بلاء

آیت الله علی ‌پناه اشتهاردی رضوان الله علیه ـ از علما و مدرسان حوزه علمیه قم ـ فرمودند: در یکی از ایام، حضرت امام‌ خمینی رضوان الله علیه در درس اخلاق فرمودند: برای دفع بلا این دعا را هفت بار بخوانید: « اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ادْفَعْ‏ عَنَّا الْبَلاءَ الْمُبْرَمَ‏ مِنَ‏ السَّمَاءِ إِنَّكَ‏ عَلى‏ كُلِ‏ شَیءٍ قَدِيرٌ »

(صفحه 240)

گریه امام خمینی‌ رضوان الله علیه

آیت الله حرم‌پناهی از آیت الله شیخ محمّدحسین مسجد جامعی نقل فرمودند: روزی حاج آقا مصطفی خمینی رضوان الله علیهم گفت: یک روز صبح دیدم پدرم گریه می‌ کند، من متوجّه نشدم برای چه پدرم گریه می‌ کند. از مادرم پرسیدم: گریه آقا برای چیست؟

مادرم گفت: قاعدتاً باید دیشب، نماز شب ایشان ترک شده باشد، زیرا ایشان وقتی نماز شبشان ترک می ‌شود و از دست می ‌رود، گریه و زاری می‌کنند.

(صفحه 270)

ذکری برای محافظت

آیت الله بهجت رضوان الله علیه فرمودند: برای حفظ انسان از بلاها صبح و شام سه بار گفته شود: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیها مَنْ تُرِیدُ» «خداوندا! قرار ده مرا در زره محکم خود. آن زرهى كه قرار مى‏دهى در آن، كسى را كه مى‏خواهى»

و فرمودند: این در روایت آمده و من سابقاً به برخی از افراد که در اصفهان هستند، این سفارش را داشتم و او ملتزم به این ذکر شد و به من گفت: چهار هزار تومان من از بین رفت و من در آن روز این ذکر را نگفته بودم، البته چهار هزار تومان زمان قدیم.

آیت الله بهجت رضوان الله علیه فرمودند: از هر جای قرآن می‌خواهی انتخاب کن و به موضع درد بگذار و بخوان که شفا پیدا می ‌کنی. در برخی از روایات آمده که نمی‌دانم در کدام کتاب است: «خُذْ مِنَ القُرْآنِ ما شِئْتَ لِما شِئْتَ». [1]

[این عبارت در روایت پیدا نشد، لیکن در روایت منقول از امام کاظم علیه‌السلام آمده است: «فِی القُرآنِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داءٍ» در قرآن، بهبودی از هرگونه درد وجود دارد. (ر.ک: مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۹۸) ]

(صفحه 358)

گلچین کتاب «دو رکعت قصه» رسول نقي ئي

[ صفحه 12]

عمود خيمه .....

عمود خيمه،

اگر محکم و استوار باشد،

ميخ ها و طناب هاي آن سودمند است ولي اگر مايل شود،

ميخ و طناب سودي ندارد.

نماز عمود دين است،

مثل عمود خيمه.[1]

[1] امام باقر (عليه السلام)، بحارالانوار، ج 82، ص 218.

[ صفحه 13]

پلک هاي امام...

پلک هاي امام بر روي هم افتاده بود. زهر در گوشت و خون مولايم صادق (عليه السلام) اثر کرده و آثار بيماري در چهره شان کاملاً هويدا بود. ناراحت و مضطرب کنار بستر امام چرخ مي زدم. ناگهان امام چشم باز کردند. اميدي تازه در دلم جوانه زد. فرمودند: «همين حالا تمام خويشاوندان مرا نزد من حاضر کنيد.»

چند دقيقه بعد همه کنار بستر امام سر تا پا منتظر بودند، نفس ها در سينه ها مانده و سکوت همه جا را پر کرده بود. چه شده است که امام همه را به پيش خود خوانده؟!!

بالاخره سکوت شکسته شد و امام لب از لب گشودند: «شفاعت ما هرگز نصيب آنان که به نماز کم توجهي مي کنند نخواهد شد.» يک دفعه تمام وجود يخ کرد.

همه اميدم به شفاعت است، آن وقت اينگونه نماز مي خوانم؛ بي حوصله، تند تند، خيلي وقت ها آخر وقت![1] .

[1] بحارالانوار، ج 84، ص 261.

[ صفحه 15]

اسلام تان مال خودتان.....

«ما و قبيله مان مسلمان مي شويم ولي چند تا شرط داريم.»

چند نفري از بزرگان قبيله «ثقيف» با کلي دبدبه و کبکبه پيش پيامبر آمدند. يکي از شرط هاشان اين بود که پيامبر، در مورد آنها، بي خيال نماز شود. همه اسلام قبول، ولي ما را از نماز معاف کن.

پيامبر تمام حرف هايشان را شنيد و فرمود: «ديني که در آن نماز نباشد، خيري ندارد.» [1]

[1] تاريخ طبري ج 3، صفحه 99.

[ صفحه 17]

آنقدر به دست و پايت مي پيچم......

«آنقدر به دست و پايت مي پيچم،

آنقدر وسوسه ات مي کنم،

تا نمازت را کنار بگذاري، تا وقتي که تو نماز مي خواني، از تو مي ترسم؛

اگر فقط اين نمازت را از تو بگيرم به راحتي تو را به هر گناه بزرگي که بخواهم مي کشانم.»

«دوستدارت شيطان» [1] .

[1] برداشتي از فرمايشات پيامبر گرامي اسلام، کافي، ج 3، صفحه 269.

[ صفحه 29]

کمتر از بند انگشت

آخه يکي نيست بگه: آدم حسابي! روي آسفالت که کسي شيرجه نمي زنه.

حميد با يک شوت بلند از وسطاي زمين توپ رو به طرف دروازه فرستاد. به راحتي و بدون زحمت مي تونستم بگيرمش. ولي خواستم خودي نشون بدم. توپ که نزديک شد شيرجه زدم طرفش. توپ رو گرفتم ولي بعدش پهن شدم روي آسفالت. همه ي بدنم درد گرفت. کتف راستم هم، بگي نگي خون اومد.

براي نماز مونده بودم چه کنم. حال و حوصله ي شستن نداشتم. حساب که کردم جاهايي که خوني شده بود اندازه يک بند انگشت هم نبود. شنيده بودم اگه خون از اولين بند انگشت سبابه بيشتر نباشه، مي شه باهاش نماز خوند. خيالم راحت شد و رفتم که وضو بگيرم.[1] .

[1] تحريرالوسيله، ج 1، ص 112 الثاني.

[ صفحه 32]

مشکل خون

هزار دفعه مامانم گفته بود؛ بابا اين کارها به تو نيومده. پاشو برو دنبال کارت.

مي خواستم کمکش کنم. بادمجان اول رو با موفقيت پوست کندم ولي بادمجان دوم دستم بود. همچين پوست رو گرفتم که بادمجان ها و فرش و خلاصه همه چيز پر خون شد.

وضو داشتم ولي خون دستم خيلي زياد بود و شستنش هم مشکل. به اين راحتي ها که بند نمي اومد.

يه دستي افتادم توي رساله تا پيداش کنم. بالاخره پيداش کردم:

«اگر به خاطر زخم يا جراحتي يا چيز ديگري که در بدن وجود دارد، بدن يا لباس حتي بيشتر از اندازه سرانگشت سبابه خوني شده باشد ولي آب کشيدن آن يا عوض کردن لباس مشکل باشد تا وقتي که زخم يا جراحت خوب نشده مي توان با آن خون نماز خواند.»[1]

[1] توضيح المسائل امام خميني (ره)، مسأله 849.

[ صفحه 35]

لباس نماز

صحبت هاي روحاني مدرسه که تموم شد، گيج و منگ شدم. حاج آقا معني غصب رو توضيح داد و گفت: «با لباس غصبي نمي شه نماز خوند.»

خدايا! يعني همه نمازهام باطله!؟ تمومش رو بايد دوباره بخونم؟ آخه من از کجا مي دونستم که اگه کسي خمس مالش رو نده، هرچه که با همون مال بخره غصبيه؟ شنيده بودم با مال دزدي نمي شه نماز خوند اما نمي دونستم که اگه خمس مالت رو ندي يا حتي با لباس برادرت بدون رضايتش نماز بخوني لباست غصبيه و نمازت باطل.[1] .

[1] توضيح المسائل امام خميني (ره)، مسأله 815 ـ 820.

[ صفحه 38]

زينت طلا

خجالت مي کشيدم رک و پوست کنده با خانمم حرف بزنم. هنوز اوايل عقدمون بود؛ مي ترسيدم اگه چيزي بگم، کدورتي پيش بياد و بگو مگو بشه. ولي به هر حال اين قدم اول بود. نبايد کج برمي داشتم. روز خريد که شد، بهش گفتم: تو که دلت نمي خواد 24 ساعته برام گناه بنويسند؟!

گفت: معلومه که نه!

گفتم: تو که دوست نداري نمازهاي من قبول نشه و باطل بشه!

گفت: خب معلومه، ولي چه ربطي به اين جا داره؟

گفتم: خيلي ربط داره. انگشتر طلا هم براي مرد حرامه هم نمازش با اون باطله.

خيال نمي کردم به اين راحتي قبول کنه. کدورتي که پيش نيومد هيچ، خيلي هم خوب شد.[1] .

[1] أجوبة الاستفتائات مقام معظم رهبري، 442 (البته ايشان نماز را بنا بر احتياط باطل مي دانند.).

[ صفحه 41]

انگشتر عقيق

هفت، هشت سالي مي شد که با هم دوست بوديم. قرار هميشگي مون مسجد بود. بعد از نماز مي رفتيم کتابخونه ي مسجد و درس مي خونديم.

نتايج کنکور که اومد هر کدوممون يه جا افتاده بوديم. بعد از کلي پرس و جو شماره تلفنش رو پيدا کردم و دعوتش کردم خونه.

روي کادوي کوچک هديه اش نوشته بود:

«براي دست هايت

آن گاه که خدا را مي خواني و به نماز مي ايستي؛

دستي که مزين به انگشتر عقيق است دوست داشتني ترين دستي است که به درگاه او بلند شده.[1] » [2] .

[1] حضرت علي (عليه السلام)؛ بحارالانوار 14، 187.

[2] توضيح المسائل امام خميني (ره)، مسأله 864.

[ صفحه 46]

مسافرخانه یا حرم؟

«بابا مگه ماست خوردي؟ پاشو! حيف نيست حرم بغل گوشت باشه، اون وقت توي مسافرخونه نماز بخوني؟»

بهش گفته بودم: به زور هم که شده من رو بيدار کن، بالاخره موفق شد ولي با کمک يه ليوان آب...!

رفتيم حرم. شنيده بودم نماز توي حرم اهل بيت (عليهم السلام) از نماز توي مسجد هم بيشتر ثواب داره. خوابم مي اومد ولي بيشتر از اين حرفا مي ارزيد. مگه سالي چند روز قسمت مي شه بيام مشهد؟[1] .

[1] توضيح المسائل امام خميني (ره)، مسأله 895.

[ صفحه 50]

نماز اول وقت

دوربينم رو روي صورتشون زوم کرده بودم. تصويرشون از شبکه هاي مهم جهان پخش مي شد. خيلي از معروف ترين خبرنگارهاي جهان توي «نوفل لوشاتو» جمع شده بودند که گزارش تهيه کنند. سوال و جواب هاي مهمي رد و بدل مي شد.

هنوز يک حلقه هم تمام نکرده بودم که وسط کنفرانس، يک دفعه آقاي خميني بلند شد و جلسه رو ترک کرد! همه تعجب کردند. چي شده؟ چه مشکل مهمي پيش آمده؟!

مترجم مي گفت: آقاي خميني گفته: «الان وقت نماز ظهره.»

بعداً فهميدم که مسلمون ها دوست دارند حتماً نمازهاشون رو اول وقت بخونند.

[ صفحه 51]

نماز اول وقت

«مسافرين گرامي پرواز شماره ي 395 به مقصد جده، هرچه سريع تر به هواپيما سوار شوند. هواپيما آمده حرکت مي باشد.» براي آخرين بار هم اعلام کرد، اما مگه مي تونست سوار بشه؟ ساعت حرکت هواپيما با اذان ظهر مطابق شده بود. عمره مهم تر بود يا نماز اول وقت؟!

بالاخره تصميم گرفت. بي خيال بليط و تمام زحمت هايي که کشيده بود شد. رفت نمازخونه و نمازش رو خوند. بعد از نماز، به سالن فرودگاه اومد تا به شهرش برگرده. بلندگو اعلام کرد: «با عرض پوزش از تأخير در پرواز شماره 395، نقص فني پيش آمده برطرف شده است. مسافرين هرچه سريع تر به هواپيما سوار شوند.»

لبخندزنان خدا رو شکر کرد و سوار هواپيما شد. چند سال بعد توي محراب عبادتش، شهيدش کردن. دومين شهيد محراب رو مي گم؛ شهيد آيت الله دستغيب (رحمة الله عليه).

[ صفحه 95]

کنار گنبد

ديگه سحر شده بود. حسابي نگران شده بودم. سريع پله هاي پشت بام رو بالا رفتم. از اول شب، براي عبادت رفته بود اون جا؛ کنار گنبد.

در پشت بام رو که باز کردم بوران برف و سرما زد داخل راه رو. هوا حسابي سرد بود. پالتوم رو به خودم پيچيدم و رفتم بالاي پشت بام. شيخ حسن هنوز اون جا بود، در حال رکوع، زير سطحي از برف که پشتش رو پوشونده بود.[1] .

[1] خاطره اي از شيخ حسنعلي اصفهاني (ره)، معروف به نخودکي. به نقل از مسئول پشت بام حرم مطهر امام رضا (عليه السلام).

[ صفحه 99]


[1]