قرآن
1459. الإمام علی علیه السلام- فی وَصِیتِهِ لِعَبدِ اللَّهِ بنِ عَبّاسٍ لَمّا بَعَثَهُ لِلِاحتِجاجِ عَلَى الخَوارِجِ-: لا تُخاصِمهُم بِالقُرآنِ؛ فَإِنَّ القُرآنَ حَمّالٌ ذو وُجوهٍ، تَقولُ ویقولونَ، ولكِن حاجِجهُم بِالسُّنَّةِ، فَإِنَّهُم لَن یجِدوا عَنها مَحیصاً.
1459. امام على علیه السلام- در توصیه به عبد اللَّه بن عبّاس، آن گاه كه او را براى متقاعد كردن خوارج فرستاد-: با آنها با قرآن، بحث مكن؛ زیرا قرآن وجوه گوناگون دارد. تو مىگویى و آنها مىگویند؛ بلكه [با استناد] به سنّت با آنها احتجاج كن؛ چرا كه در برابر سنّت، راه گریزى [و توجیهى] نمىیابند.
1461. الإمام الصادق علیه السلام: كِتابُ اللَّهِ عَلى أربَعَةِ أشیاءَ: عَلَى العِبارَةِ و َالإِشارَةِ وَاللَّطائِفِ وَالحَقائِقِ؛ فَالعِبارَةُ لِلعَوامِّ، وَ الإِشارَةُ لِلخَواصِّ، وَ اللَّطائِفُ لِلأَولِیاءِ، وَ الحَقائِقُ لِلأَنبِیاءِ.
1461. امام صادق علیه السلام: كتاب خدا بر چهار چیز است: عبارت،[1] اشارت، لطایف، و حقایق.
عبارت، براى عامّه مردم است. اشارت براى خواص است. لطایف براى اولیاست و حقایق براى انبیا.
قرآن، ظاهر و باطنى دارد
1464. الإمام علی علیه السلام: إنَّ القُرآنَ ظاهِرُهُ أنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ، لا تَفنى عَجائِبُهُ، وَ لا تَنقَضی غَرائِبُهُ، وَ لا تُكشَفُ الظُّلُماتُ إلّا بِهِ.
1464. امام على علیه السلام: قرآن، ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است، شگفتىهایش پایان نمىیابند، غرایبش تمام نمىشوند و تاریكىها جز با آن زدوده نمىگردند.
1467. المحاسن عن جابر: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام عَن شَیءٍ مِن التَفسیرِ فَأَجابَنی، ثُمَّ سَأَلتُهُ عنهُ ثانِیةً فَأَجابَنی بِجَوابٍ آخَرَ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! كُنتَ أجبتنی فی هذِهِ المَسأَلَةِ بِجَوابٍ غَیرِ هذا قَبلَ الیومِ، فَقالَ علیه السلام لی: یا جابِرُ، إنَّ لِلقُرآنِ بَطناً، وَ لِلبَطنِ بطناً وله ظهر وللظهر ظَهرٌ، یا جابِرُ، لَیسَ شَیءٌ أبعَدَ مِن عُقولِ الرِّجالِ مِن تَفسیرِ القُرآنِ، إنَّ الآیةَ یكونُ أوَّلُها فی شَیءٍ وآخِرُها فی شَیءٍ، وهُوَ كَلامٌ مُتَّصِلٌ مُنصَرِفٌ عَلى وُجوهٍ.
1467. المحاسن- به نقل از جابر-: از امام باقر علیه السلام در باره تفسیر چیزى از قرآن پرسیدم و ایشان پاسخى به من داد. سپس در روزى دیگر، همان سؤال را از ایشان پرسیدم و ایشان پاسخ دیگرى به من داد.
گفتم: قربانت گردم! قبلًا به این سؤال من، پاسخى غیر از پاسخ امروز دادید.
در جواب من فرمود: «اى جابر! قرآن، باطنى دارد و باطن آن هم باطنى دارد. همچنین ظاهرى دارد و ظاهر آن هم ظاهرى دارد. اى جابر! هیچ چیزى به اندازه تفسیر قرآن، از دسترس خِردهاى مردان، به دور نیست. آیه [ى قرآن] آغازش در باره چیزى است و آخرش در باره چیزى دیگر. قرآن، گفتارى پیوسته و قابل حمل به وجوه (معانىِ) گوناگون است».
شمارِ بطنهاى قرآن
1474. الإمام الصادق علیه السلام: القُرآنُ كُلُّهُ تَقریعٌ، وَ باطِنُهُ تَقریبٌ[2].
1474. امام صادق علیه السلام: قرآن، همهاش سرزنش است و باطن آن، نزدیك كردن است.
فصل دوم: شناخت تفسیر و تأویل
1508. عنه علیه السلام: لَو وَجَدتُ لِعِلمِی الَّذی آتانِی اللَّهُ عز و جل حَمَلَةً، لَنَشَرتُ التَّوحیدَ وَالإِسلامَ وَالإِیمانَ وَالدّینَ وَالشَّرایعَ مِنَ الصَّمَدُ.
1508. امام باقر علیه السلام: اگر براى دانشِ خود- كه خداوند عز و جل به من داده است- كسانى را مىیافتم كه آن را تحمّل كنند، هر آینه از كلمه «صمد»، توحید و اسلام و ایمان و دین و احكام را نشر مىدادم.
1510. الإمام الصادق علیه السلام: إنّا أهلُ بَیتٍ لَم یزَلِ اللَّهُ یبعَثُ فینا مَن یعلَمُ كِتابَهُ مِن أوَّلِهِ إلى آخِرِهِ.
1510. امام صادق علیه السلام: ما خاندانى هستیم كه خداوند، پیوسته در میان ما كسى را بر مىانگیزد كه كتاب او را از آغاز تا پایانش مىداند.
1521. الإمام علی علیه السلام: لا تَسأَلُونِّی عَن آیةٍ فی كِتابِ اللَّهِ، ولا عَن سُنَّةٍ عَن رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله إلّاأنَبأتُكُم بِذلِكَ.[3]
1521. امام على علیه السلام: در باره هیچ آیهاى از كتاب خدا و هیچ سنّتى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از من نمىپرسید، مگر این كه شما را از آن خبر مىدهم.
1527. الإمام علی علیه السلام: لَو شِئتُ لَأَوقَرتُ سَبعینَ بَعیراً فی تَفسیرِ فاتِحَةِ الكِتابِ.
1527. امام على علیه السلام: اگر مىخواستم، هفتاد شتر را از تفسیر «فاتحة الكتاب» بار مىكردم.
فصل چهارم: نمونههایى از احادیث تفسیرى
آیاتى كه با آیات دیگر، تفسیر مىشوند
1546. عنه علیه السلام- فی جَوابِ مَسائِلَ أرسَلَها قَیصَرُ مَلِكُ الرّومِ-: أمّا قَولُهُ: صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ [4] فَتِلكَ النِّعمَةُ الَّتی أنعَمَهَا اللَّهُ عَلى مَن كانَ قَبلَنا مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدّیقینَ [5]، فَنَسأَلُ رَبَّنا أن ینعِمَ عَلَینا.
1546. امام على علیه السلام- در پاسخِ پرسشهایى كه قیصر، فرمانرواى روم، فرستاده بود-: امّا سخن خداوند كه: «راه آنان كه به ایشان نعمت دادى»، این نعمت، همان نعمتى است كه خداوند به پیامبران و صدّیقان (راستْدینانِ) پیشین، عطا كرد[6]. از پروردگارمان مىخواهیم كه به ما نیز عطا فرماید.
1547. الإمام العسكری علیه السلام- فِی التَّفسیرِ المَنسوبِ إلَیهِ-: قَولُهُ تَعالى: غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام: أمَرَ اللَّهُ عز و جل عِبادَهُ أن یسأَلوهُ طَریقَ المُنعَمِ عَلَیهِم؛ وهُمُ: النَّبِیونَ وَالصِّدّیقونَ وَالشُّهَداءُ وَالصّالِحونَ، وأن یستَعیذوا (بِهِ) مِن طَریقِ المَغضوبِ عَلَیهِم؛ وهُمُ الیهودُ، الَّذینَ قالَ اللَّهُ تَعالى فیهِم: قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیهِ[7]، وَ أن یستَعیذوا بِهِ مِن طَریقِ الضّالّینَ، وهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ تَعالى فیهِم: قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ غَیرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ[8] وَ هُمُ النَّصارى.
ثُمَّ قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام: كُلُّ مَن كَفَرَ بِاللَّهِ فَهُوَ مَغضوبٌ عَلَیهِ، وضالٌّ عَن سَبیلِ اللَّهِ عز و جل.
1547. امام عسكرى علیه السلام- در تفسیر منسوب به ایشان-: [در باره] این سخن خداوند متعال: «غیر از خشم شدگان، و نه گمراهان»، امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «خداوند عز و جل، به بندگانش دستور داده كه راه نعمت داده شدگان را از او طلب كنند- و نعمت دادهشدگان، عبارتاند از: پیامبران، صدّیقان، شهدا، صالحان-، و به خداوند، پناه ببرند از خشم شدگان، كه یهودند، و خداوند متعال در باره آنان فرموده است: «بگو: آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این كیفر در پیشگاه خداوند، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته است» و نیز [فرمان داده كه] پناه ببرند به او از راه گمراهان، و آنان كسانى هستند كه خداوند متعال در بارهشان فرموده است: «بگو: اى اهل كتاب! در دین خود به ناحق، گزافهگویى نكنید، و از هوس گروهى كه پیشتر گمراه شدند و بسیارى را [هم] گمراه كردند و [خود] از راه میانه منحرف گردیدند، پیروى نكنید» و آنان، مسیحیان هستند».
سپس امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «هر كس به خداوند، كافر شود، بر او خشم شده و از راه خداوند عز و جل گمراه گشته است».
تفسیر لفظى
1563. الإمام الحسین علیه السلام- فی قَولِهِ تَعالى: الصَّمَدُ [9]-: الصَّمَدُ: الَّذی لا جَوفَ لَهُ. وَالصَّمَدُ: الَّذی قَدِ انتَهى سُؤدَدُهُ. وَالصَّمَدُ: الَّذی لا یأكُلُ وَ لا یشرَبُ. وَالصَّمَدُ: الَّذی لا ینامُ. وَالصَّمَدُ: الدّائِمُ الَّذی لَم یزَل و لایزالُ.
1563. امام حسین علیه السلام- در باره این سخن خداوند متعال: «صَمَد»-: صمد، كسى است كه درونى تهى ندارد (میانپُر است). صمد، كسى است كه در نهایتِ سَرورى است. صمد، كسى است كه نمىخورد و نمىآشامد. صمد، كسى است كه نمىخوابد. صمد، پاینده ازلى و ابدى است.
تفسیر مصداقى
1580. عنه علیه السلام: مَن ذَكَرَ اللَّهَ عز و جل فِی السِّرِّ فَقَد ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً، إنَّ المُنافِقینَ كانوا یذكُرونَ اللَّهَ عَلانِیةً وَ لا یذكُرونَهُ فِی السِّرِّ، فَقالَ اللَّهُ: یراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا[10].
1580. امام على علیه السلام: هر كس خداوند عز و جل را در نهان یاد كند، هر آینه خدا را بسیار یاد كرده است. منافقان در آشكار، خدا را یاد مىكردند و در نهان، یادش نمىكردند. پس خداوند فرمود: «با مردم ریا مىكنند و خدا را جز اندكى یاد نمىكنند».
(نماز مستحبی در خفا و نماز شب در تاریکی شب یاد کردن خداست)
1587. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله- فی قَولِهِ تَعالى: وَ مَنْ یؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً كَثِیراً[11]-: الحِكمَةُ القُرآنُ.
1587. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله- در باره این سخن خداى متعال: «و هر كه حكمت یابد، خیرى فراوان یافته است»-: حكمت، همان قرآن است.
1589. تفسیر العیاشی عن سلیمان بن خالد: سَأَلتُ أبا عَبدِاللَّهِ علیه السلام عَن قَولِ اللَّهِ: وَ مَنْ یؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً كَثِیراً، فَقالَ: إنَّ الحِكمَةَ المَعرِفَةُ وَالتَّفَقُّهُ فِی الدّینِ، فَمَن فَقِهَ مِنكُم فَهُوَ حَكیمٌ.
1589. تفسیر العیاشى- به نقل از سلیمان بن خالد-: از امام صادق علیه السلام در باره این سخن خداوند: «و هر كه حكمت یابد، خیرى فراوان یافته است» پرسیدم. فرمود: «حكمت، شناخت و فهم دین است. پس هر كس از شما فهم یافت، او حكیم است». (منبع شناخت دین قرآن است)
تفسير اشارى
1640. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: إنَّ القُرآنَ نَزَلَ جَمیعُهُ عَلى مَعنى: إیاكِ أعنی وَاسمَعی یا جارَةُ.
1640. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قرآن، تمامش مطابق ضرب المثلِ «به در مىگويم كه ديوار بشنود» نازل شده است.
خشيت، محصول علم است
1675. عنه علیه السلام: إذا زادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَ أدَبُهُ وتَضاعَفَت خَشیتُهُ لِرَبِّهِ.
1675. امام على عليه السلام: هر گاه دانش انسان افزون شود، بر ادبش افزوده مىشود و بيم وى از پروردگارش دو چندان مىگردد.
اين احاديث و مشابه آنها، در حقيقت، تفسير آيههاى زيرند:
إِنَّما یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.[12]
«از بندگان خدا، تنها دانايان اند كه از خدا مىترسند».
إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یتْلى عَلَیهِمْ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً* وَ یقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا* وَ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یبْكُونَ وَ یزِیدُهُمْ خُشُوعاً.[13]
«كسانى كه پيش از نزول آن، بديشان علم داده شده، وقتى بر آنها تلاوت مىشود، سجدهكنان به رو در مىافتند و مىگويند: پروردگار ما منزّه است. وعده پروردگار ما قطعاً تحقّق يافتنى است. به رو در مىافتند و مىگريند و بر خشوعشان مىافزايد».
اخلاص، حكمت به بار مىآورد
1677. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: ما أخلَصَ عَبدٌ للَّهِ عز و جل أربَعینَ صَباحاً إلّاجَرَت ینابیعُ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ
1677. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بنده خداى عز و جل، خويشتن را چهل روز براى خدا خالص نكرد، مگر آن كه چشمههاى حكمت از دلش بر زبانش جارى گشت.
اين احاديث، در حقيقت، تفسير آيه زيرند:
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ.[14]
«كسانى كه در راه ما مجاهدت مىكنند، قطعاً به راههايمان هدايتشان مىكنيم، و خداوند با نيكوكاران است».
عمل به دانستهها، دانش به بار مىآورد
1683. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: مَن عَمِلَ بِما یعلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلمَ ما لَم یعلَم.
1683. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كه به آنچه مىداند، عمل كند، خداوند، دانش آنچه را نمىداند، به او ارزانى مىدارد.
1685. الإمام علی علیه السلام: ما زَكا العِلمُ بِمِثلِ العَمَلِ بِهِ.
1685. امام على عليه السلام: هيچ چيزى مانند عمل، دانش را رشد نمىدهد.
نكته
اين احاديث، در حقيقت، تفسير دو آيه زيرند:
وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ.[15]
«اگر از او اطاعت كنيد، راه يافتهايد، و بر پيامبر، جز رساندن آشكار، تكليفى نيست».
گناه، دل را تار و بيمار و فاسد مىكند
1686. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: وَجَدتُ الخَطیئَةَ سَواداً فِی القَلبِ، وشَیناً فِی الوَجهِ، ووَهناً فِی العَمَلِ.[16]
1686. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خطا را سياهىِ در دل و عيبِ در سيما و سستىِ در عمل يافتم.
(یک علت سستی در نماز، گناه است)
نكته
اين احاديث، در حقيقت، تفسير آيه زيرند:
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یكْسِبُونَ.[17]
«چنين نيست؛ بلكه آنچه كردهاند، بر دلهايشان زنگار نهاده است».
فصل پنجم: آفات تفسير و تأويل
اشتباه در تفسير
1691. عنه صلى الله علیه و آله: أكثَرُ ما أتَخَوَّفُ عَلى امَّتی مِن بَعدی رَجُلٌ یتَأَوَّلُ القُرآنَ یضَعُهُ عَلى غَیرِ مَواضِعِهِ، ورَجُلٌ یرى أنَّهُ أحَقُّ بِهذَا الأَمرِ مِن غَیرِهِ.[18]
1691. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بيشترين چيزى كه پس از [مرگ] خود، از آن بر امّتم مىترسم، وجود مردى است كه قرآن را نابهجا تأويل [و تفسير] كند، و مردى كه خود را به اين كار (خلافت و جانشينى من)، سزاوارتر از غير خود بداند.
5/ 2 أَلهَوى
1696. الإمام علی علیه السلام: كَم مِن ضَلالَةٍ زُخرِفَت بِآیةٍ مِن كِتابِ اللَّهِ، كَما یزَخرَفُ الدِّرهَمُ النُّحاسُ بِالفِضَّةِ المُمَوَّهَةِ.
1696. امام على عليه السلام: بسا گمراهىاى كه با آيهاى از كتاب خدا آراسته شود، همچنان كه درهم مسى با روكشى از نقره آراسته مىگردد!
1698. عنه علیه السلام- فی ذِكرِ المَلاحِمِ-: یعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى، ویعطِفُ الرَّأی عَلَى القُرآنِ إذا عَطَفُوا القُرآنَ عَلَى الرَّأی.
1698. امام على عليه السلام- در بيان حوادث مهمّ آينده-: [مهدى عليه السلام] اميال را تابع راه راست مىكند، آن گاه كه مردم، راه راست را تابع اميال كردهاند، و رأى را تابع قرآن مىسازد، آن گاه كه مردم، قرآن را تابع رأى [و نظرات شخصى] كردهاند.
رأى
1706. الإمام الصادق علیه السلام: مَن فَسَّرَ بِرَأیهِ آیةً مِن كِتابِ اللَّهِ فَقَد كَفَرَ.
1706. امام صادق عليه السلام: هر كس يك آيه از كتاب خدا را [با رأى خود] تفسير كند، بى گمان، كافر شده است.
1707. عنه علیه السلام: مَن فَسَّرَ القُرآنَ بِرَأیهِ فَأَصابَ لَم یؤجَر، وإن أخطَأَ كانَ إثمُهُ عَلَیهِ.
1707. امام صادق عليه السلام: هر كس قرآن را به رأى خود، تفسير كند و تفسيرش درست باشد، مأجور نيست، و اگر نادرست باشد، گناهكار است.
نادانى
1711. الإمام زین العابدین علیه السلام: إنَّ أهلَ البَصرَةِ كَتَبوا إلَى الحُسَینِ بنِ عَلِی علیه السلام یسأَلونَهُ عَنِ الصَّمَدِ، فَكَتَبَ إلَیهِم:
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، أمّا بَعدُ، فَلا تَخوضوا فِی القُرآنِ ولا تُجادِلوا فیهِ، ولا تَتَكَلَّموا فیهِ بِغَیرِ عِلمٍ، فَقَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یقولُ: «مَن قالَ فِی القُرآنِ بِغَیرِ عِلمٍ فَلیتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ»، وإنَّ اللَّهَ سُبحانَهُ قَد فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقالَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ. ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقالَ: لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ* وَ لَمْ یكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ.
1711. امام زين العابدين عليه السلام: بصريان نامهاى به حسين بن على عليه السلام نوشتند و در باره معناى «صمد» از ايشان سؤال كردند.
ايشان به آنان نوشت: «به نام خداى بخشاينده بخشايشگر. امّا بعد، در قرآن فرو نرويد و در باره آن، مجادله نكنيد، و ندانسته در باره آن، سخن مگوييد؛ زيرا من از جدّم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد:" هر كس ندانسته در قرآن سخن بگويد، جايگاهش آتش است". خداوند پاك، خود،" صمد" را تفسير كرده و فرموده است: «خدا يكتاست. خدا صمد است». سپس آن را تفسير كرده و فرموده است: «نه فرزندى دارد و نه فرزند كسى است و هيچ كس، همتاى او نيست»».
1712. الإمام الباقر علیه السلام: ما عَلِمتُم فَقولوا، وما لَم تَعلَموا فَقولوا: اللَّهُ أعلَمُ، إنَّ الرَّجُلَ لَینتَزِعُ[19] الآیةَ مِنَ القُرآنِ یخِرُّ فیها أبعَدَ ما بَینَ السَّماءِ وَالأَرضِ.
1712. امام باقر عليه السلام: آنچه را كه مىدانيد، بگوييد و چيزى را كه نمىدانيد، بگوييد: خدا داناتر است. همانا مرد، آيهاى را از قرآن بيرون مىكشد[20] و در آن، به فاصلهاى دورتر از ميان آسمان و زمين، فرو مىافتد.[21]
بخش هفتم: روش تبلیغ در قرآن
فصل یكم: به كارگیرى حكمت در تبلیغ
1719. رسول اللَّه صلى الله علیه و آله- فی وَصِیتِهِ إلَى ابنِ مَسعودٍ-: یا ابنَ مَسعودٍ، إذا عَمِلتَ عَمَلًا فَاعمَل بِعِلمٍ وعَقلٍ، وإیاكَ وأن تَعمَلَ عَمَلًا بِغَیرِ تَدَبُّرٍ وعِلمٍ، فَإِنَّهُ جَلَّ جَلالُهُ یقولُ: وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً[22].
1719. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله- در سفارشش به ابن مسعود-: اى پسر مسعود! هر گاه كارى انجام دادى، از روى دانایى و خردمندى انجام بده، و مبادا كارى را بدون اندیشه و شناخت، انجام دهى؛ چرا كه خداوند بزرگ مىفرماید: «و مانند آن [زنى] نباشید كه رشته خود را پس از محكم بافتن، [یكى یكى] از هم مىگسست».
نمونههایى از برهانهاى قرآن در باره نبوّت
1734. الإمام الباقر علیه السلام: لَمّا نَزَلَتِ التَّوراةُ عَلى موسى علیه السلام بَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله ... فَلَم تَزَلِ الأَنبِیاءُ تُبَشِّرُ بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله حَتّى بَعَثَ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى المَسیحَ عیسَى بنَ مَریمَ علیه السلام فَبَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، وذلِكَ قَولُهُ تَعالى یجِدُونَهُ یعنِی الیهودَ وَالنَّصارى مَكْتُوباً یعنی صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله عِنْدَهُمُ یعنی فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ، وهُوَ قَولُ اللَّهِ عز و جل یخبِرُ عَن عیسى علیه السلام: وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ.
1734. امام باقر علیه السلام: چون تورات بر موسى علیه السلام نازل شد، به ظهور محمّد صلى الله علیه و آله بشارت داد ... و پیامبران، یكى پس از دیگرى، به آمدن محمّد صلى الله علیه و آله بشارت مىدادند، تا آن كه خداوند- تبارك و تعالى- عیسى مسیح، پسر مریم را فرستاد و او نیز به ظهور محمّد صلى الله علیه و آله بشارت داد. این، همان سخن خداوند متعال است كه: «او را مىیابند» یعنى یهود و نصارا، «نوشته» یعنى اوصاف محمّد صلى الله علیه و آله را «در نزد خود» یعنى «در تورات و انجیل [با این وصف] كه ایشان را به نیكىها فرا مىخواند و از زشتىها باز مىدارد»، و خدا از قول عیسى علیه السلام خبر مىدهد كه: «و بشارت مىدهم به پیامبرى كه پس از من مىآید و نامش احمد است».
ه- گواهى دادن علم و عالم
1740. الإمام علی علیه السلام: الإِیمانُ وَ العِلمُ أخَوانِ تَوأمانِ، وَ رَفیقانِ لا یفتَرِقانِ. (وفی بعض النسخ « العمل» بدل« العلم»)
1740. امام على علیه السلام: ایمان و دانش، دو برادر همزاد و دو همراه جداناشدنى هستند.
(برای افزایش ایمان به خدا بایستی آگاهی دینی ما افزایش پیدا کند)
فصل دوم: به كارگیرى موعظه در تبلیغ
اندرزهاى پیامبر (صلی الله علیه و آله)
1754. عنه صلى الله علیه و آله: كُن فِی الدُّنیا كَأنَّكَ غَریبٌ أو عابِرُ سَبیلٍ، وَاعدُد نَفسَكَ فِی المَوتى، وإذا أصبَحتَ فَلا تُحَدِّث نَفسَكَ بِالمَساءِ، وإذا أمسَیتَ فَلا تُحَدِّث نَفسَكَ بِالصَّباحِ، وخُذ مِن صِحَّتِكَ لِسَقَمِكَ، ومِن شَبابِكَ لِهَرَمِكَ، ومِن حَیاتِكَ لِوَفاتِكَ، فَإِنَّكَ لاتَدری ما اسمُكَ غَداً.[23]
1754. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: در دنیا چنان باش كه گویى غریبهاى یا رهگذرى هستى، و خودت را از مردگان به شمار آور، و چون صبح خویش را آغاز كردى، وعده شب به خود مده، و چون شبت را آغاز نمودى، وعده صبح به خویشتن مده، و از دوران تندرستىات براى هنگام بیمارىات بهره گیر، و از جوانىات براى پیرىات، و از زندگىات براى مرگت؛ زیرا تو نمىدانى كه فردا چه نام خواهى گرفت.
(فرمودند هنگام شروع نماز با خودت بگو که آخرین نمازم را میخوانم و تا نماز بعدی زنده نخواهم بود)
فصل سوم: به كارگیرى جَدَل در تبلیغ
1781. عنه علیه السلام: حَسبُ المَرءِ... مِن إسلامِهِ تَركُهُ ما لا یعنیهِ، وتَجَنُّبُهُ الجِدالَ وَالمِراءَ فی دینِهِ.
1781. امام على علیه السلام: در مسلمانىِ آدمى ... همین بس كه چیزهاى نامربوط به او را ترك گوید، و از مجادله و ستیزه كردن در دین خود، دورى كند.
فصل چهارم: به كارگیرى مَثَل در تبلیغ
اندیشیدن در مَثَلهاى قرآن و مراجعه به اهل بیت: در باره آنها
وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ .[24]
«و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مَثَلى آوردیم».
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ.[25]
«اگر این قرآن را بر كوهى فرو مىفرستادیم، یقیناً آن [كوه] را از بیم خدا، فروتن [و] از هم پاشیده مىدیدى، و این مَثَلها را براى مردم مىزنیم. باشد كه آنان بیندیشند».
1789. الإمام الصادق علیه السلام: إِنَّ أمثالَ القُرآنِ لَها فَوائِدُ فَأَنعِمُوا[26] النَّظَرَ فیها وأكثِرُوا التَّفَكُّرَ وَالتَّدَبُّرَ فی مَعانیها ولا تَمُرّوا بِها.
1789. امام صادق علیه السلام: مَثَلهاى قرآن، فوایدى دارند. پس در آنها دقّت نظر كنید، و در معانى آنها بسیار اندیشه و تدبّر نمایید، و از كنارشان نگذرید.
نهى از نیندیشیدن در مَثَلهاى قرآن
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً.[27]
«و به راستى در این قرآن از هر گونه مَثَلى، گوناگون آوردیم؛ ولى بیشتر مردم، جز سرِ انكار ندارند».
[1] منظور از« عبارت»، الفاظ و معانى ظاهرى آنهاست.
[2] قال الصدوق قدس سره فی ذیل الحدیث: یعنی بذلك أنّه من وراء آیات التوبیخ والوعید آیات الرحمة والغفران.
[3] تفسیر ابن كثیر: ج 7 ص 390 عن أبی الطفیل وراجع: جامع بیان العلم وفضله: ج 1 ص 114 وتفسیر نور الثقلین: ج 5 ص 646 ح 21.
[4] الفاتحة: 7.
[5] الإشارة إلى آیة 69 من سورة النساء.
[6] اشاره به آیه 69 سوره نساء است.
[7] المائدة: 60.
[8] المائدة: 77.
[9] الإخلاص: 2.
[10] النساء: 142.
[11] البقرة: 269.
[12] الفاطر: 28.
[13] الإسراء: 107- 109.
[14] العنكبوت: 69.
[15] النور: 54.
[16] حلیة الأولیاء: ج 2 ص 161.
[17] المطففین: 14.
[18] المعجم الأوسط: ج 2 ص 242 ح 1865 عن عمر؛ منیة المرید: ص 369 ولیس فیه ذیله.
[19] لینزع الآیة، أی یستخرجها لیستدلّ بها على مطلوبه( مرآة العقول: ج 1 ص 137).
[20] يعنى آن را از قرآن استخراج مىكند تا به وسيله آن به درستىِ مطلوب و رأى خويش استدلال نمايد.
[21] يعنى به فاصلهاى اينچنين، از معناى حقيقى آن، دور مىشود.
[22] النحل: 92.
[23] أعلام الدین: 339.
[24] الروم: 58.
[25] الحشر: 21.
[26] أنعم النظر فی الشیء: أطال التفكّر فیه( النهایة: ج 5 ص 83« نعم»).
[27] الاسراء: 89.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|