نكته شایان توجّه انیشتین
نكته شایان توجّه
انیشتین مىگوید: «انسانها پس از گذشت قرنهاى متمادى، توانستند به اسرار تركیب اتم، پى ببرند و براى آنها روشن شد كه این جهان مادّى، از اتمهایى تشكیل شده است كه آنها نیز خود، از اتّحاد الكترونها و پروتونها پدید آمدهاند و وجود مادّه و بقاى آن، در گرو دوام این پیوندهایى است كه اجزاى اتم را- كه از دو جزء متضاد، منفى و مثبت، ساخته شدهاست- به هم وصل مىكنند».
امّا پژوهشگر متتّبع، وقتى در سخن امام على علیه السلام در باره تفسیر آیه شریفه 49 از سوره ذاریات، با دقّت مىاندیشد و جستجو مىكند، حیرتزده، خواهد دید كه آن بزرگوار، چهارده قرن پیش از دانشمندان عصر ما، به اسرار تركیب اتم، آگاه بوده است؛ چرا كه در احادیث این باب آمده است كه امام على علیه السلام به مطالبى اشاره فرموده كه امروزه، مىتوان آنها را بر الكترون و پروتون، انطباق داد و تردیدى نیست كه این احادیث، به پیوندهاى موجود میان این ذرّه بنیادى، به طور كاملًا دقیقى، اشاره دارند.
254. الإمام علی علیه السلام: مُؤَلِّفٌ بَینَ مُتَعادِیاتِها، ومُفَرِّقٌ بَینَ مُتَدانِیاتِها، دالَّةٌ بِتَفریقِها عَلى مُفَرِّقِها، وبِتَألیفِها عَلى مُؤَلِّفِها، وذلِكَ قَولُهُ تَعالى: «وَ مِنْ كُلِّ شَیءٍ خَلَقْنا زَوْجَینِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ».
254. امام على علیه السلام: آنها، به سوى جدا كنندهشان، رهنمون شود و با فراهم آوردن آنها نیز بر فراهم آورندهشان. این است معناى سخن خداوند متعال كه: «از هر چیزى، دو جفت آفریدیم. شاید كه یادآور شوید».
نیز در همین زمینه، امام رضا علیه السلام مىفرماید:
خداوند، هیچ چیزى را منفرد، متّكى به خود و بىنیاز از دیگرى نیافریده است؛ چرا كه مىخواسته براى كسى كه خواهان پى بردن به او و اثبات هستى اوست، راهى قرار دهد؛ چرا كه خداوند- تبارك و تعالى- یگانه و یكتاست و دومى ندارد كه آن دومى بخواهد او را بر پا نگاه دارد و او را یارى دهد و حفظ نماید، در حالى كه آفریدهها، به اذن خداوند متعال و به خواست او، هر یك، از دیگرى حفاظت و نگهدارى مىكنند.[1]
د- قانون جاذبه
«اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ یجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى یدَبِّرُ الْأَمْرَ یفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ».[2]
«خدا، [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهایى كه آنها را ببینید، بر افراشت، آن گاه بر عرش، استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر كدام براى مدّتى معین، به سیر خود ادامه مىدهند. [خداوند،] در كار [آفرینش]، تدبیر مىكند و آیات [خود] را به روشنى، بیان مىنماید. باشد كه شما به لقاى پروردگارتان، یقین حاصل كنید».
257. الإمام علی علیه السلام: فَمِن شَواهِدِ خَلقِهِ خَلقُ السَّماواتِ مُوَطَّداتٍ بِلا عَمَدٍ، قائِماتٍ بِلا سَنَدٍ.
257. امام على علیه السلام: از گواهانِ آفرینش او، آفریدن آسمانهاست كه بى هیچ ستونى، استوارند، و بى هیچ تكیهگاهى، بر پایند.
260. تفسیر العیاشی عن الحسین بن خالد: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ الرِّضا علیه السلام أخبِرنی عَن قَولِ اللَّهِ: «وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ».[3]
قالَ: مَحبوكَةٌ إلَى الأَرضِ، وشَبَكَ بَینَ أصابِعِهِ. فَقُلتُ: كَیفَ یكونُ مَحبوكَةً إلَى الأَرضِ وهُوَ یقولُ: «رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»؟
فَقالَ: سُبحانَ اللَّهِ! ألَیسَ یقولُ: «بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»؟ فَقُلتُ: بَلى. فَقالَ: فَثَمَّ عَمَدٌ ولكِن لا تُرى.
260. تفسیر العیاشى- به نقل از حسین بن خالد-: از امام رضا علیه السلام در باره این سخن خداوند: «سوگند به آسمان مُشبّك» پرسیدم.
ایشان، انگشتان خود را در هم فرو بُرد و فرمود: «آسمان، در زمین، تنیده شده است».
گفتم: چگونه به زمینْ تنیده شده، در حالى كه مىفرماید: «آسمانها را بدون ستونى كه آن را ببینید، بر افراشت»؟
فرمود: «سبحان اللَّه! مگر نه این كه مىفرماید: «بدون ستونى كه آن را ببینید»؟».
گفتم: چرا. فرمود: «پس ستونى وجود دارد؛ امّا دیده نمىشود».
ه- اسرار آفرینش كوهها
«وَ أَلْقى فِی الْأَرْضِ رَواسِی أَنْ تَمِیدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِیها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ».[4]
«در زمین، كوههاى استوارى افكنده است تا [مبادا زمین] شما را بجنبانَد، و در آن، از هر گونه جنبندهاى، پراكنده گردانیده است».
«أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً* وَ الْجِبالَ أَوْتاداً».[5]
«آیا زمین را گهوارهاى نگردانیدیم؟ و كوهها را [چون] میخهایى [نگذاشتیم]؟».
263. عنه علیه السلام: فَطَرَ الخَلائِقَ بِقُدرَتِهِ، ونَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحمَتِهِ، ووَتَّدَ بِالصُّخورِ مَیدانَ أرضِهِ.
263. امام على علیه السلام: [خداوند،] آفریدگان را به قدرت خویش آفرید و بادها را به [لطف و] رحمت خود، به حركت در آورد و جنبش زمین خود را به وسیله كوهها، میخكوب [و آرام] كرد.[6]
و- پیدایش گیتى
«ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعِینَ».[7]
«سپس به آسمان پرداخت و آن، دودى بود. پس به آن و به زمین فرمود: «به میل یا با بىمیلى بیایید». آن دو گفتند: با فرمانپذیرى و میل آمدیم».
«أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها* رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها* وَ أَغْطَشَ لَیلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها* وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها* أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها* وَ الْجِبالَ أَرْساها».[8]
«آیا آفرینش شما دشوارتر است، یا آسمانى كه [او] آن را بر پا كرده است؟ سقفش را بر افراشت و آن را [به اندازه معین] درست كرد، و شَبَش را تیره و روزش را آشكار گردانید.
پس از آن، زمین را با غلتانیدن گسترد، آبش و چراگاهش را از آن، بیرون آورد و كوهها را لنگر آن گردانید».
270. عنه علیه السلام: الحَمدُ للَّهِ الَّذی. .. خَلَقَ الخَلقَ عَلى غَیرِ أصلٍ، وَابتَدَأَهُم عَلى غَیرِ مِثالٍ، وقَهَرَ العِبادَ بِغَیرِ أعوانٍ، و رَفَعَ السَّماءَ بِغَیرِ عَمَدٍ، و بَسَطَ الأَرضَ عَلَى الهَواءِ بِغَیرِ أركانٍ.[9]
270. امام على علیه السلام: سپاس، خدایى را كه ... مخلوقات را آفرید، نه از روى اصلى، و آنها را ایجاد كرد، نه بر اساس نمونهاى [قبلى]، و بندگان را مقهور [خویش] كرد، بدون داشتن یاورانى، و آسمان را بدون ستونى بر افراشت، و زمین را بدون پایهاى در هوا گسترانْد.
ز- وجود حیات در دیگر ستارگان
«وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا یشاءُ قَدِیرٌ».[10]
«و از نشانههاى [قدرتِ] اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [انواع] جنبنده كه در میان آن دو، پراكنده است، و او هر گاه بخواهد، بر گرد آوردنِ آنها تواناست».
«یسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ».[11]
«هر كه در آسمانها و زمین است، از او درخواست مىكند. هر زمان، او در كارى است».
ح- وسایل نقلیه جدید
«وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِیها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ* وَ لَكُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ* وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ* وَ الْخَیلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِینَةً وَ یخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»[12].[13]
«و چارپایان را براى شما آفرید. در آنها براى شما، [وسیله] گرما و سودهایى است و از آنها مىخورید، و در آنها براى شما زیبایى است، آن گاه كه [آنها را] از چراگاه بر مىگردانید، و هنگامى كه [آنها را] به چراگاه مىبرید، و بارهاى شما را به شهرى مىبرند كه جز با به مشقّت افتادن بدنها، بِدان نمىتوانستید برسید. قطعاً پروردگار شما، رئوف و مهربان است. و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [براى شما] تجمّلى باشد، و آنچه را نمىدانید، مىآفریند».[14]
3: پیشگویى رُخدادهاى آینده
الف- پیروز شدن رومیان و شاد شدن مؤمنان
«الم* غُلِبَتِ الرُّومُ* فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ* فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ* بِنَصْرِ اللَّهِ ینْصُرُ مَنْ یشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ* وَعْدَ اللَّهِ لا یخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ».[15]
«الف. لام. میم! رومیان، در نزدیكترین سرزمین، شكست خوردند؛ ولى پس از شكستشان، به زودى در اندى سال، پیروز خواهند گردید. [فرجامِ] كار در گذشته و آینده، از آنِ خداست، و در آن روز است كه مؤمنان، از یارى خدا، شاد مىگردند. هر كه را بخواهد، یارى مىكند، و اوست شكستناپذیرِ مهربان. وعده خداست. خدا، وعدهاش را خلاف نمىكند؛ ولى بیشتر مردم نمىدانند».
278. دلائل النبوّة للبیهقی عن ابن شهاب: ...كانَ ظُهورُ فارِسَ عَلَى الرّومِ فی تِسعِ سِنینَ، ثُمَّ أظهَرَ اللَّهُ الرّومَ عَلى فارِسَ زَمَنَ الحُدَیبِیةِ فَفَرِحَ المُسلِمونَ بِظُهورِ أهلِ الكِتابِ.[16]
278. دلائل النبوّة، بیهقى: پیروزى ایرانیان بر رومیان در طى نُه سال بود. سپس خداوند، در زمان حُدَیبیه، رومیان را بر ایرانیان، پیروزى داد و مسلمانان، از پیروز شدن اهل كتاب، خوشحال شدند.
ب- بدفرجامى ابو لهب
«تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ* ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ* سَیصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ».[17]
«بُریده باد دو دست ابو لهب، و مرگ بر او باد! دارایى او و آنچه اندوخت، برایش سودى نكرد. به زودى در آتشى پُرزبانه در خواهد آمد».
283. مجمع البیان- حَولَ قَولِهِ تَعالى: «ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ» فی أبی لَهَبٍ-: ذلِكَ أنَّهُ قالَ لَمّا أنذَرَهُ النَّبِی صلى الله علیه و آله بِالنّارِ: إن كانَ ما تَقولُ حَقّاً فَإِنّی أفتَدی بِمالی و وَلَدی. ثُمَّ أنذَرَهُ سُبحانَهُ بِالنّارِ، فَقالَ: «سَیصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ» أی سَیدخُلُ ناراً ذاتَ قُوَّةٍ وَ اشتِعالٍ، تَلتَهِبُ عَلَیهِ و هِی نارُ جَهَنَّمَ، وفی هذا دَلالَةٌ عَلى صِدقِ النَّبِی صلى الله علیه و آله وصِحَّةِ نُبُوَّتِهِ، لِأَنَّهُ أخبَرَ أنَّ أبا لَهَبٍ یموتُ عَلى كُفرِهِ، و كانَ كَما قالَ.
283. مجمع البیان- در باره این سخن خداوند متعال در باره ابو لهب: «دارایى او و آنچه اندوخت، برایش سودى نكرد»-: زیرا زمانى كه پیامبر صلى الله علیه و آله به او در باره آتش [دوزخ] هشدار داد، گفت: اگر آنچه تو مىگویى، راست باشد، ثروت و فرزندانم را فدیه [ى آزادى خود] مىدهم. پس خداوند سبحان، به او در باره آتش [دوزخ]، هشدار داد و فرمود: «به زودى در آتشى پُرزبانه در خواهد آمد»؛ یعنى در آتشى نیرومند و شعلهور كه بر او شعله مىكشد- یعنى آتش جهنّم-، وارد مىشود. و در این، نشانى است بر راستگویىِ پیامبر صلى الله علیه و آله و درستى نبوّت او؛ زیرا ایشان، خبر داد كه ابو لهب به سبب كفر خویش، خواهد مُرد، و چنان شد كه فرموده بود.
د- محافظت قرآن از تحریف
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».[18]
«ما، خود، ذكر را فرو فرستادیم و ما، خود، نگهبانِ آن هستیم».
«لا یأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ».[19]
«از پیشِ روى آن و از پشتِ سرش، باطل به سویش نمىآید. وحى [نامه] اى است از جانب حكیمى ستوده [صفات]».
ه- ایرانیان و پرچمدارى اسلام[20]
«وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَكُمْ ثُمَّ لا یكُونُوا أَمْثالَكُمْ».[21]
«و اگر روى برتابید، [خدا] جاى شما را به مردمى غیر از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود».
«إِنْ یشَأْ یذْهِبْكُمْ أَیهَا النَّاسُ وَ یأْتِ بِآخَرِینَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى ذلِكَ قَدِیراً».[22]
«و [خدا،] اگر بخواهد، شما را مىبَرد و خلقى نو [بر سر كار] مىآورد، و خداوند، بر این كار تواناست».
«وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ* فَقَرَأَهُ عَلَیهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ».[23]
«و اگر آن را بر برخى از غیر عربزبانان، نازل مىكردیم و [پیامبر] آن را بر ایشان مىخوانْد، به آن، ایمان نمىآوردند».
288. مجمع البیان- فی قَولِهِ تَعالى «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ» [24]-: رُوِی أنَّ النَّبِی صلى الله علیه و آله سُئِلَ عَن هذِهِ الآیةِ، فَضَرَبَ بِیدِهِ عَلى عاتِقِ سَلمانَ فَقالَ: هذا وذَووهُ، ثُمَّ قالَ: لَو كانَ الدّینُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَیا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن أبناءِ فارِسَ.
288. مجمع البیان- در باره این آیه شریف: «اى كسانى كه ایمان آوردهاید! هر كس از شما از دین خود برگردد، به زودى، خدا گروهى [دیگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نیز] او را دوست مىدارند»-: روایت شده است كه از پیامبر صلى الله علیه و آله در باره این آیه پرسیده شد. با دستش به شانه سلمان زد و فرمود: « [آن مردم،] این مرد و هموطنان اویند».
سپس فرمود: «اگر دین به ثریا آویخته باشد، مردانى از ایرانیان، به آن دست مىیابند».
292. مجمع البیان- فی قَولِهِ تَعالى: «إِنْ یشَأْ یذْهِبْكُمْ»-: یعنی إن یشَأِ اللَّهُ یهلِكْكُم «أَیهَا النَّاسُ» و یفنِكُم، و قیلَ: فیهِ مَحذوفٌ، أی إن یشَأ أن یذهِبَكُم یذهِبكُم أیهَا النّاسُ «وَ یأْتِ بِآخَرِینَ» أی بِقَومٍ آخَرینَ غَیرِكُم ینصُرونَ نَبِیهُ و یوازِرونَهُ.
ویروى أنَّهُ لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیةُ ضَرَبَ النَّبِی یدَهُ عَلى ظَهرِ سَلمانَ و قالَ: هُم قَومُ هذا؛ یعنی عَجَمَ الفُرسِ.[25]
292. مجمع البیان- در باره این سخن خداوند متعال: «اگر بخواهد، شما را مىبَرَد»-: یعنى: «اى مردم!»، اگر خدا بخواهد، شما را نیست و نابود مىكند.
گفته شده: در این آیه، عبارتى محذوف [در تفسیر] است. یعنى: اى مردم! اگر بخواهد شما را ببرد، مىبَرَد «و دیگران را مىآورد»؛ یعنى مردمانى دیگر، غیر از شما را مىآورد كه پیامبرش را یارى و حمایت مىكنند.
و روایت مىشود كه چون این آیه نازل شد، پیامبر صلى الله علیه و آله دستش را به پشتِ سلمان زد و فرمود: «آنان، قوم این مرد هستند»، یعنى ایرانیان.
303. الإمام الصادق علیه السلام- فی قَولِهِ تَعالى: «وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ* فَقَرَأَهُ عَلَیهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ»-: لَو انزِلَ القُرآنُ عَلَى العَجَمِ ما آمَنَت بِهِ العَرَبُ، وقَد نُزِّلَ عَلَى العَرَبِ فَآمَنَت بِهِ العَجَمُ، فَهذِهِ فَضیلَةُ العَجَمِ.
303. امام صادق علیه السلام- در باره این سخن خداوند متعال: «و اگر آن را بر برخى از غیر عربزبانان، نازل مىكردیم و [پیامبر صلى الله علیه و آله] آن را بر ایشان مىخوانْد، به آن ایمان نمىآوردند»-: یعنى اگر قرآن بر غیرعرب، فرو فرستاده مىشد، عرب به آن ایمان نمىآوردند، در حالى كه بر عرب نازل شد و عجمها به آن ایمان آوردند. پس این، فضیلتى براى عجمهاست.
6: الجُهودُ الیائِسَةُ فِی الإِتیانِ بِمِثلِ القُرآنِ
308. البدایة والنهایة: ... ولَمّا قَدِمَت وُفودُ بَنی حَنیفَةَ عَلَى الصِّدّیقِ قالَ لَهُم: أسمِعونا شَیئاً مِن قُرآنِ مُسَیلِمَةَ، فَقالوا: أوَ تُعفینا یا خَلیفَةَ رَسولِ اللَّهِ؟ فَقالَ: لا بُدَّ مِن ذلِكَ.
فَقالوا: كانَ یقولُ: یا ضِفدَعُ بِنتُ الضِّفدَعَینِ، نُقّی لَكَم تَنُقّین[26]، لَاالماءَ تُكَدِّرینَ وَلا الشّارِبَ تَمنَعینَ، رَأسُكِ فِی الماءِ، وذَنَبُكَ فِی الطّینِ.
وكانَ یقولُ: وَالمُبَذِّراتِ زَرعاً، وَالحاصِداتِ حَصداً، وَالذّارِیاتِ قَمحاً، وَالطّاحِناتِ طَحناً، وَالخابِزاتِ خَبزاً، وَالثّارِداتِ ثَرداً، وَاللّاقِماتِ لَقماً، إهالَةً وسَمناً، لَقَد فُضِّلتُم عَلى أهلِ الوَبَرِ، وما سَبَقَكُم أهلُ المَدَرِ، رفیقَكُم فَامنَعوهُ، وَالمُعتَرَّ فَآووُه، وَالنّاعِی فَواسوهُ.
وذَكَروا أشیاءَ مِن هذِهِ الخُرافاتِ الَّتی یأنَفُ مِن قَولِهَا الصِّبیانُ وهُم یلعَبونَ، فَیقالُ: إنَّ الصِّدّیقَ قالَ لَهُم: وَیحَكُم! أینَ كانَ یذهَبُ بِقَولِكُم؟[27] إنَّ هذَا الكَلامَ لَم یخرُج مِن إلٍّ.
وكانَ یقولُ: وَالفیلُ، وما أدراكَ مَا الفیلُ، لَهُ زَلّومٌ طَویلٌ. [28]
308. البدایة والنهایة: ... هنگامى كه نمایندگان بنى حَنیفه، نزد ابو بكر آمدند، ابو بكر به ایشان گفت:
چیزى از قرآن مُسَیلَمه را برایمان بخوانید.
آنها گفتند: ما را معاف بدار، اى خلیفه پیامبر خدا! ابو بكر گفت: نمىشود.
گفتند: او (مسیلمه) مىگفت: «اى قورباغه، دختر دو قورباغه! قور قور كن كه شما اهل قور قورید. نه آبى را تیره مىگردانى، و نه نوشندهاى را باز مىدارى. سرت در آب است و دُمَت، در گِل»، و مىگفت: «سوگند به زنان بذرافشان! سوگند به زنان دروگر! سوگند به زنان بوجار كننده گندم! سوگند به زنان آرد كننده! سوگند به زنان نانپز! سوگند به زنان ترید كننده! سوگند به زنان لقمهگیر، از پیه آب شده و روغن، كه شما بر چادرنشینان، برترى داده شدهاید و شهرنشینان، از شما پیشى نگرفتهاند! از رفیقتان، دفاع كنید و به مستمند، پناه دهید و با داغدیده، همدردى كنید». سپس از این قبیل یاوهها- كه حتّى كودكان كوى و برزن هم از گفتن آنها شرم مىكنند-، گفتند.
مىگویند: ابو بكر به آنها گفت: اى بدبختها! [مُسَیلَمه] خِردهاى شما را به كجا مىبرد؟! این گونه سخنان، از وحى سر نمىزند.
از دیگر سخنان مُسَیلَمه، این بود: «سوگند به فیل! چه آگاهت كرد از فیل؟! خرطومى دارد طویل».
310. تفسیر ابن كثیر: وأمّا مُسَیلِمَةُ ... وقَولُهُ- أبعَدَهُ اللَّهُ مِن رَحمَتِهِ-: «والعاجنات عَجناً، والخابزات خَبزاً، واللّاقمات لَقماً، إهالةً وسَمناً، إن قریشاً قومٌ یعتدونَ».[29]
310. تفسیر ابن كثیر: ... و این سخن او [قرآنی که ساخته بود] - كه خدا، از رحمت خویش، دورش كند-: «سوگند به زنان خمیر كننده! سوگند به زنان نانپز! سوگند به زنان لقمهگیر، از پیه آب شده و روغن، كه قریش، مردمانى تجاوزگرند!»
312. إعجاز القرآن: أمّا كَلامُ «مُسَیلِمَةَ» الكَذّابِ، وما زَعَمَ أنَّهُ قُرآنٌ...
قالَ: اوحِی إلَی: «إنّ اللَّهَ خلق النِّساءَ أفواجاً، وجعل الرّجالَ لهنّ أزواجاً، فنُولِجُ فیهن قَعَساً إیلاجاً، ثُمَّ نُخرِجُها إذا شِئنا إخراجاً، فَینتِجنَ لنا سِخالًا نِتاجاً»![30]
312. إعجاز القرآن: سخنان مُسَیلَمه كذّاب و آنچه ادّعا مىكرد قرآن است ...
مُسَیلَمه گفت: به من، وحى مىشود كه: «خداوند، زنان را دسته دسته آفرید، و مردها را براى آنان، جفت قرار داد كه چیزى در آنها فرو بریم، و چون بخواهیم، بیرون آوریم، كه براى ما بزغاله آورند!».
فصل ششم: جامع بودن قرآن
قرآن، بیانكننده همه چیز
«وَ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِینَ».[31]
«و این كتاب را كه روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان، رهنمود و رحمت و بشارتگر است، بر تو نازل كردیم».
«ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یحْشَرُونَ».[32]
«ما هیچ چیزى را در كتاب فروگذار نكردهایم. سپس [همه] به سوى پروردگارشان، محشور خواهند گردید».
316 الإمام الباقر علیه السلام: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالى لَم یدَع شَیئاً تَحتاجُ إلَیهِ الامَّةُ إلى یومِ القِیامَةِ إلّا أنزَلَهُ فی كِتابِهِ، وبَینَهُ لِرَسولِهِ صلى الله علیه و آله.
316 امام باقر علیه السلام: خداوند- تبارك و تعالى- چیزى را كه امّت تا روز قیامت به آن نیاز دارند، فرو ننهاده و [حكم آن را] در كتابش نازل كرده و براى پیامبرش صلى الله علیه و آله بیان فرموده است.
علوم اوّلین و آخرین، در قرآن
323 الامام علی علیه السلام- فی وَصفِ القُرآنِ-: فیهِ عِلمُ الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ.
323 امام على علیه السلام- در توصیف قرآن-: علم اوّلین و آخرین، در آن، وجود دارد.
پاسخ تمام نیازهاى مردم، در قرآن
327 الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالى أنزَلَ فی القُرآنِ تِبیانَ كُلِّ شَیءٍ، حَتّى وَاللَّهِ ما تَرَكَ اللَّهُ شَیئاً یحتاجُ إلَیهِ العِبادُ، حَتّى لایستَطیعَ عَبدٌ یقولُ: لَو كانَ هذا انزِلَ فِی القُرآنِ، إلّاوقَد أنزَلَهُ اللَّهُ فیهِ.
327 امام صادق علیه السلام: خداوند- تبارك و تعالى-، بیان هر چیزى را در قرآن، فرو فرستاد، چندان كه- به خدا سوگند- هیچ چیزى را كه بندگان، بدان نیاز دارند، فروگذار نكرد، مگر آن كه خداوند، آن را در قرآن، نازل كرده است، به طورى كه هیچ بندهاى نمىتواند بگوید: كاش این چیز، در قرآن، فرو فرستاده شده بود! جز آن كه خدا [حكمى در باره آن] فرو فرستاده است.[33]
[1] التوحید: ص 439، عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج 1 ص 176.
[2] الرعد: 2.
[3] الذاریات: 7.
[4] لقمان: 10.
[5] النبأ: 6 و 7.
[6] امام علیه السلام تأكید مىكند كه خداى سبحان، وقتى كوهها را در زمین آفرید، براى هر كوهى ریشهاى در زمین نهاد كه این ریشه، همان میخ است. این میخ یا ریشه، دو كاركرد دارد: اوّل، حفظ كوه از افتادن و لغزیدن، یعنى همان پدیدهاى كه براى كوه سلط در نزدیكى عمّان پیش آمد و دچار لغزش و رانش شد. دوم، این كه این ریشه فرو رفته در پوسته زمین، خود، لایههاى زمین را به یكدیگر محكم مىكند و آنها را از حركت و تكان، باز مىدارد، درست مانند میخكوب كردن صفحات فلزّى به یكدیگر كه ما انجام مىدهیم. این، كاركرد كوهها نسبت به ثبات زمین است؛ امّا كاركرد كوهها نسبت به استقرار زندگى انسان، این است كه وجود كوهها در زمین، خاك و صخرههاى موجود در سطح زمین را از جا به جا شدن و از بین رفتن، حفظ مىكند و آنها را از تأثیر توفانها و گردبادها، نگه مىدارد و بدین سان، زمینه برقرارى یك زندگى انسانى و یكنواخت در كوهها و دشتها و درّهها، فراهم مىآید. اگر سطح زمین، یكسره هموار و بدون كوه و ارتفاعات مىبود، همواره در معرض تغییر قرار داشت و دستخوش دگرگونى مىشد.
[7] فصّلت: 11.
[8] النازعات: 27- 32.
[9] الدروع الواقیة: ص 182، بحار الأنوار: ج 97 ص 192 ح 3.
[10] الشورى: 29.
[11] الرحمن: 29.
[12] النحل: 5- 8.
[13] گفتنى است كه از ذیل آیه:
« وَ یخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ مىآفریند آنچه را نمىدانید»( نحل: آیه 8) استفادهمىشود كه قرآن، بیش از چهارده قرن پیش، پیدایش وسایلى را كه اخیراً براى حمل و نقل پدید آمدهاند و نیز وسایلى را كه امكان پدید آمدن آنها در آینده وجود دارد، اجمالًا پیشگویى كرده است؛ زیرا همه وسایل جدیدى كه در اثر تلاش دانشمندان پدید آمدهاند و خواهند آمد، در واقع، محصول یك سلسله قوانین ثابت و سنّتهاى تكوینى نظام آفرینش اند. تنها كارى كه دانشمندان انجام دادهاند، آن قوانین را كشف كرده و به كار گرفتهاند.
[14] ( 1) به همین جهت در آیه دیگر، كشتى- كه یك پدیده صنعتى است-، با چارپایان- كه پدیدهاى طبیعى اند- در یك ردیف قرار گرفته و مستند به آفریدگار جهان شده است: « وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ؛\E[ خداوند،] براى شما از كشتى و چارپایان، وسیله سوارى قرار داد»( زخرف: آیه 12) و در آیه دیگر آمده: « وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما یرْكَبُونَ\E؛ و براى آنها مانند آن( كشتى)، مركبهایى آفریدیم»( یس: آیه 42).
[15] الروم: 1- 6.
[16] دلائل النبوّة للبیهقی: ج 2 ص 332، سنن الترمذی: ج 5 ص 344 ح 3194، التاریخ الكبیر: ج 8 ص 139 الرقم 2481 وكلاهما عن نیار بن مكرم الأسلمی نحوه، تاریخ دمشق: ج 1 ص 371 وفیه ذیله« من أخبرنی عبیداللَّه...»، مجمع البیان: ج 8 ص 461، بحار الأنوار: ج 17 ص 198.
[17] المسدّ: 1- 3.
[18] الحِجر: 9.
[19] فصّلت: 42.
[20] آیات یاد شده در این جا و احادیثى كه در پىِ آنها مىآیند، در كنار هم، بر عنوان باب، دلالت دارند.
[21] محمّد: 38.
[22] النساء: 133.
[23] الشعراء: 198 و 199.
[24] «فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِینَ یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ».
[25] مجمع البیان: ج 3 ص 187، التبیان فی تفسیر القرآن: ج 3 ص 352 عن أبی هریرة؛ تفسیر القرطبی: ج 5 ص 409 كلاهما نحوه.
[26] فی المصدر:« نقین»، وهو تصحیف ( انظر: تمهید الأوائل للباقلانی: ص 182، إعجاز القرآن للباقلانی: ص 157، الفائق فی غریب الحدیث: ج 3 ص 324 وغیرها).
[27] كذا، والظاهر أنّ الصواب:« بعقولكم».
[28] البدایة والنهایة: ج 6 ص 326.
[29] تفسیر ابن كثیر: ج 4 ص 191.
[30] إعجاز القرآن: ص 156.
[31] النحل: 89.
[32] الأنعام: 38.
[33] علّامه طباطبایى در المیزان مىگوید: احادیث، بر این نكته دلالت دارند كه در قرآن، علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت، وجود دارد. اگر این احادیث، صحیح باشند، لازمهاش آن است كه مراد از« تبیان»[ در آیات قرآن]، اعم از چیزى باشد كه از طریق دلالت لفظى به دست مىآید. پس شاید اشاراتى به غیر طریق دلالت لفظى داشته باشد كه از اسرار و پنهانىهایى كه فهم معمول و متعارف را به آنها راهى نیست، پرده بردارند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|