«اللَّهُ الصَّمَدُ»

او خداى بى‏نياز است.

او «صَمَد» است، يعنى نفوذناپذير، خلل‏ناپذير و تغييرناپذير. پس نه مادّه است و نه مادّى، زيرا همه امور مادى در طول زمان دچار تغيير و خلل مى شوند.

او «صَمَد» است، قدرتى نفوذناپذير كه اراده‏اش در همه چيز نافذ و جارى است.

او «صَمَد» است، عزيزى خلل‏ناپذير كه همه عزّت‏ها از اوست و هر كس هر عزّت و قدرتى دارد از اوست. او به هيچكس و هيچ چيز نياز ندارد ولى همه چيز نيازمند اوست.

او «صمد» است، وجود تامّ كامل، بلكه اتمِّ اكمل، كه همه كمالات را در اوج كمال داراست و همه موجودات براى رسيدن به كمال نيازمند نظر لطف اويند، ولى او به هيچ موجودى نياز ندارد.

او «صمد» است و در يك كلام: خداى بى‏نياز مورد نياز.

(صفحه 128)

«لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ»

او نه چيزى را زائيده و نه از هر چيزى زاده شده است.

او خالق موجودات است، نه زاينده آنها. كار او توليد نيست كه مثلِ خود را بوجود آورد، بلكه آوردن از نيستى به هستى است.

مادرى كه فرزند را مى ‏زايد نوزاد از جنس او و مثل خود او يعنى انسان است، امّا براى خدا مثل و شبيهى امكان ندارد كه خدا او را بزايد يا از او زاده شود. «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئْ» «سوره شورى، آيه 11»

اين جمله در مقابل عقيده مسيحيان است كه عيسى را فرزند خدا مى ‏پندارند و براى او همانند خداوند، خدائى قائلند. همچنين اين آيه اعتقاد مشركان، كه فرشتگان را دختران خدا مى ‏پنداشتند نفى مى ‏كند و مى گويد: او فرزندى نزائيده است چه پسر و چه دختر! از چيزى زاده نشده است تا زاينده مقدّم بر او و برتر از او باشد.

وجود او مثل خروج ميوه از گل، يا درخت از هسته نيست. مثل خروج آب از ابر، يا آتش از چوب نيست. مثل خروج كلام از دهان، يا نوشته از قلم نيست. مثل خروج بو از گل، يا طعم از غذا نيست.

مثل خروج فكر از عقل، يا درك از دل نيست. مثل خروج گرما از آتش، يا سرما از برف نيست. او هست اما شبيه هيچ‏چيز و هيچكس نيست. نه او در چيزى است و نه چيزى درون او. رابطه او با اشيا، رابطه والد و مولود نيست، بلكه رابطه خالق و مخلوق است.

(صفحه 128)

«وَ لَمْ يَكُنْ لُهُ كُفُواً احَدٌ»

و هرگز براى او همتا و همانندى نبوده است.

او نه در وجود همانند دارد، نه در كمال و نه در افعال.

او احد است و احدى كفو او نيست. او تنهاست و همسر و فرزندى ندارد! او همانندى ندارد تا همكار و شريك او باشد.

چگونه انسان جرئت مى ‏كند مخلوق او را شريك او بداند و اين ظلم بزرگ را در حقّ او مرتكب شود: «انَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ» «سوره لقمان، آيه 13»

اى نمازگزار! چرا در فكرِ جلب نظر كسانى هستى كه مثل تو هستند، ضعيف و محتاج، بدنبال جلب‏نظر خدائى باش كه نه مثلى دارد، نه ضعفى و نه احتياجى.

(صفحه 129)

گويا‏ سوره توحید در معرّفى خداوند مرحله به مرحله پيش مى ‏رود:

مرحله اوّل: «قُلْ هُوَ» بگو خداى من اوست. او كه از دسترس عقل و فكر بشر دور و از ديده ‏ها غائب و پنهان است.

در اين مرحله تمام توجّه به ذات خداست نه صفات او. خود ذات به تنهايى براى محبوب بودن و معبود واقع شدن كافى است.

حضرت على عليه السلام مى ‏فرمايد: «وَ كَمالُ الْاخْلاصِ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْه» «نهج‏البلاغه، خطبه توحيد » اخلاص كامل آنست كه بدون توجّه به صفات به خدا رو كنى. خدا را بخاطر خودش عبادت كنى نه به جهت نعمت‏هايى كه به تو ارزانى داشته است.

مرحله دوّم: «هُوَ اللَّه»، او اللّه است. معبودى كه همه كمالات را داراست. در اين مرحله، ذات و صفات همراه آمده است. «اللّه» ذاتى است كه همه صفات نيكو را در بر دارد و لذا شايسته عبادت و پرستش است. چنانكه قرآن مى ‏فرمايد: «وَ لِلَّهِ الْاسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها» «سوره اعراف، آيه 180» تمام صفات و اسماى نيكو براى اوست، پس او را بدان نامها بخوانيد. شناخت خدا از طريق صفات، مرحله دوّم است كه «اللّه» كلمه جامع تمام آن صفات است. توجّه به خدا به واسطه صفات، طريقى است كه در دعاها خصوصاً دعاى جوشن‏كبير جلوه مى ‏كند كه خدا را با هزار وصف مى ‏خوانيم.

مرحله سوّم: «احَدٌ» او يكتاست. در اين مرحله، توحيد ذات و صفات مطرح می شود. هم ذاتش يگانه است، هم صفاتش يگانه و بى‏نظير، و هم وجودِ ذات و صفات او يكى است، نه آنكه صفاتش وجودى زائد بر ذات داشته باشند.

ميان «واحِد» و «احَد» تفاوت است. اگر گفتيم: احدى نيامد، يعنى هيچ‏كس نيامد و اگر گفتيم: واحدى نيامد، ممكن است دو نفر يا بيشتر آمده باشند. قرآن مى ‏فرمايد: خدا «احَد» است و نمى ‏فرمايد: «واحد». او «يكتا» است نه «يكى» كه ممكن باشد دوّمى و سوّمى هم داشته باشد.

مرحله چهارم: «اللَّهُ الصَّمَدُ» خدا بى‏نياز است.

در اين مرحله، بى‏نيازى كه محور ذات و صفات الهى است به عنوان يكى از مهمترين اوصاف الهى مطرح مى شود. آن هم نه به شكل خبر كه بفرمايد: «اللَّه صَمَدٌ»، بلكه به صورت وصفِ ثابت براى «اللّه» و لذا لفظ «اللّه» تكرار مى شود: «اللّه الصَّمَد»

او يكتاست، امّا بى‏نياز. غير او بسيارند، امّا سراسر نياز، و نظر همه نيازمندان تنها به سوى آن بى‏نياز!

مرحله پنجم: «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ»

اين مرحله طبق روايات، تفسيرِ «الصَّمَد» است. او بى‏نياز است، نه به فرزند نياز دارد كه بزايد، نه محتاج پدر و مادر است كه زاده شود و نه همسر و همكار و همانندى بخواهد كه در كارها به او كمك كند.

اگر متولّد شود ازلى نيست و اگر متولّد كند ابدى نيست، زيرا رو به كاهش و اضمحلال مى ‏رود. و اگر مثل و مانندى داشته باشد بى‏رقيب نيست. و خداوند از همه اين امور منزّه و مبرّاست. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «سوره طور، آيه 43»

(صفحه 131)

ركوع‏

يكى از اركان نماز ركوع است. كلمه «ركعت» كه در شمارش بخش‏هاى نماز بكار مى ‏رود از همين واژه ركوع است.

قبيله بنى‏ثقيف از پيامبر اكرم درخواست كردند، در نماز ركوع و سجود نداشته باشند و مى ‏گفتند: خم شدن براى ما عار است. آيه نازل شد: «وَ اذا قيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ» «سوره مرسلات، آيه 48» هرگاه فرمان ركوع به آنان داده شود ركوع نمى ‏كنند. «بحار، ج 85، ص 100»

ديگران در برابر انسان‏هايى مثل خود خم مى شوند و تعظيم مى ‏كنند، امّا شما تنها در برابر خالق خود خم شويد و تعظيم كنيد.

وقتى آيه‏ «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيمِ» «سوره واقعه، آيه 74» نازل شد، پيامبر دستور دادند در ركوع خداوند را تعظيم كنيد و اين ذكر را در ركوع بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» «جامع الاحاديث، ج 2، ص 922»

در روايات مى ‏خوانيم: ركوع نشانه ادب است و سجود نشانه قرب به خدا، و تا ادب را خوب انجام ندهيد آماده قرب نمى ‏شويد. «بحار، ج 85، ص 108»

(صفحه 134)

آثار ركوع‏

امام باقر عليه السلام مى ‏فرمايد: كسى كه ركوع خود را كامل انجام دهد از وحشت قبر در امان است. «وسائل، ج 4، ص 928»

امام صادق عليه السلام مى ‏فرمود: ركوع و سجود طولانى، ابليس را عصبانى كرده و مى گويد: واى بر من! اين مردم با اينگونه بندگى، ديگر مرا اطاعت نمى ‏كنند. «وسائل، ج 4، ص 928»

خداوند به فرشتگان مى گويد: ببينيد بندگان من چگونه مرا تعظيم مى ‏كنند و در مقابل من ركوع مى ‏كنند، من نيز آنان را بزرگ خواهم كرد و به آنان عزّت و عظمت مى ‏بخشم. «جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 203»

امام صادق عليه السلام مى ‏فرمايد: ركوع و سجود طولانى در طولانى‏شدن عمر مؤثر است. «وسائل، ج 4، ص 928»

(صفحه 135)

آداب ركوع‏

در روايات مى ‏خوانيم كه رسول خدا عليه السلام در ركوع چنان كمر مباركش را كشيده و صاف مى ‏نمود كه اگر قطره آبى روى كمرش مى ‏ريخت وسط كمر مى ‏ماند و به سمتى جارى نمى ‏شد. «وسائل، ج 4، ص 942» سفارش شده است در ركوع گردن خود را بكشيد تا رمز اين باشد كه من ايمان آورده‏ام گرچه گردنم در راه او برود. «وسائل، ج 4، ص 942»

از ديگر آداب ركوع آنست كه مردان آرنج‏ها را همچون بال‏ پرندگان به بيرون دهند، نه آنكه به پهلوها بچسبانند. كف دست را به زانوها بگذاريم و انگشتان دست را باز كنيم. پاها در يك خط، نه جلو و نه عقب، و ميان دو پا به مقدار يك وجب فاصله باشد.

به هنگام ركوع نگاه به ميان دو قدم باشد و پس از ذكر ركوع، در همان حال بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيم. البتّه تكرار ذكر ركوع حداقل سه مرتبه مورد سفارش و عنايت است. «وسائل، ج 4، ص 920 تا 924»

(صفحه 135)

ركوع اولياى خدا

امام صادق عليه السلام مى ‏فرمايد: حضرت على عليه السلام به قدرى ركوع خود را طول مى ‏داد كه عرق از ساق مباركش جارى مى ‏شد. «بحار، ج 85، ص 110»

خود آن حضرت در اوّلين خطبه نهج‏البلاغه مى ‏فرمايد: خداوند فرشتگانى دارد كه همواره در حال ركوعند و هرگز قيام نمى ‏كنند. البتّه در فرشته خستگى و گرسنگى مطرح نيست، لذا انسان‏هاى عارف و عاشق كه چنين ركوع‏هاى طولانى انجام مى ‏دهند، فرشتگان را به تمجيد خود وادار مى ‏كنند.

اين حالت اولياى خداست، امّا حال ما چطور؟ پيامبر اكرم در مسجد نشسته بودند، مردى وارد شد و به نماز ايستاد، اما ركوع و سجودش را ناقص و سريع انجام داد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: او همچون كلاغ نوكى زد ورفت، اگر او با اين نماز از دنيا برود بر دين من نمرده است. «وسائل، ج 4، ص 9223»

(صفحه 136)

سجود

اهميّت سجده‏

سجده، بهترين راه براى نزديكى به خداست. «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ» « سوره علق، آيه آخر»

نشانه ياران با وفاى پيامبر آن است كه آثار سجده در سيماى آنان ديده مى شود. «سيماهُمْ فى‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ اثَرِ السَّجُودِ» «سوره فتح، آيه 29»

سجده، انسان را هماهنگ با كلّ هستى مى ‏سازد، زيرا همه موجودات آسمان و زمين، از ستاره و سبزه به درگاه الهى ساجد و خاضع‏اند. «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْارْضِ» «سوره نحل، آيه 49»

سجده، هماهنگى با فرشتگان الهى است. حضرت على عليه السلام مى ‏فرمايد: هيچ طبقه‏اى از طبقات آسمان نيست مگر آنكه گروهى از فرشتگان در حال سجده‏اند. «نهج‏البلاغه، خطبه 91»

سجده، عالى‏ترين درجه عبوديت و بندگى است، زيرا انسان بالاترين نقطه بدن خود، يعنى پيشانى را بر خاك مى سايد و اظهار ذلّت و عجز به درگاه عزيز قادر مى برد.

(صفحه 138)

خداوند پيامبرش را فرمان به سجده مى ‏دهد، آن هم نه فقط در روز كه به هنگام شب: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ ...» «سوره انسان، آيه 26»

سجده ‏هاى شبانه، يكى از نشانه ‏هاى بندگان صالح خداست: «عِبادُ الرَّحْمنِ ... الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً» «سوره فرقان، آيه 64»

سجده، مايه مباهات خداوند بر فرشتگان است و لذا عنايت او را بدنبال دارد، تا آنجا كه در هر سجده يكى از گناهان انسان محو و پاداشى بزرگ براى او ثبت مى شود. «جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 466»

حضرت على عليه السلام مى ‏فرمود: اگر انسان بداند به هنگام سجده چه رحمتى او را فرا گرفته است هرگز سر از سجده برنمى ‏دارد. «جامع الاحاديث ج 5 ص 482»

سجده، روح خودخواهى و غرور را از ميان برده و انسان را از تكبّر نجات مى ‏دهد. «جامع الاحاديث ج 5 ص 453»

(صفحه 139)

پيامبر اکرم مى ‏فرمود: من در قيامت امّت خود را از آثار سجده كه بر پيشانى دارند مى شناسم. «مسند احمد حنبل، ج 4، ص 189» و آن گوشه از زمين كه بر آن سجده شده است، در قيامت گواه عبادت انسان مى گردد «جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 189» و در دنيا نيز از آن نقطه نورى به آسمانها مى ‏رود. «مستدرك وسائل، ج 4، ص 485»

همانند ركوع، سجده ‏هاى طولانى نيز سبب بقاى نعمت‏ها و طول عمر انسان مى شود. «وسائل، ج 4، ص 928»

(صفحه 140)

حكمت‏هاى سجده‏

از اميرالمؤمنين على عليه السلام درباره حكمت‏هاى سجده پرسيدند، حضرت فرمود: سجده اوّل، يعنى آنكه در ابتدا خاك بودم و چون سر از سجده برمى ‏دارى يعنى از خاك به دنيا آمدم. سجده دوم يعنى دوباره به خاك باز مى ‏گردم و سر برداشتن از آن، يعنى در قيامت از قبر برمى ‏خيزم و محشور مى ‏شوم. «بحار، ج 85، ص 139»

امام صادق عليه السلام فرمود: چون سجده براى خداست پس نبايد بر خوردنى‏ها و پوشيدنى‏ها كه مورد توجّه اهل دنياست، سجده كرد. سجده بايد انسان را متوجّه خدا سازد نه شكم و لباس و مادّيات. «الفقيه، ج 1، ص 272»

در حديث مى ‏خوانيم: دليل سجده سهو براى هر كم و زيادى سهو و يا كلام و قيام و قعود نابجا، آن است كه ابليس تو را گرفتار حواس‏پرتى كرد و در نماز تو خللى ايجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تا بينى او به خاك ماليده شود و بداند هر لغزشى ايجاد كند تو دوباره در برابر خداوند به سجده مى ‏افتى. «وافى، ج 8، ص 992»

حضرت على عليه السلام فرمودند: ظاهر سجده، صورت‏گذاردن بر خاك از روى اخلاص و خشوع است، اما باطن آن دل كندن از همه امور فانى و دل بستن به سراى باقى و رهايى از تكبر، تعصّب و تمام وابستگى‏هاى دنيوى است. «مستدرك وسائل، ج 4، ص 484»

(صفحه 140)

آداب سجده‏

به گوشه‏اى از آداب سجده، اشاره مى ‏كنيم:

پس از ركوع براى آمدن به سجده، دستها قبل از زانوها به زمين برسد. به هنگام سجده دستها در برابر گوش قرار گيرد، در مردان، آرنج به زمين نچسبد و از دو طرف همچون دو بال باز باشد. نه فقط پيشانى بلكه بينى نيز بر خاك نهاده شود. هنگامى كه نمازگزار بين دو سجده مى ‏نشيند، روىِ پاى راست را بر پشت پاى چپ بيندازد، بطورى كه سنگينى بدن روى سمت چپ بيفتد، زيرا كه چپ رمز باطل است و راست رمز حق.

در سجده، علاوه بر ذكر واجب صلوات بفرستد، دعا كند و از خوف خدا اشك بريزد. هنگام برخاستن از سجده، تكبير بگويد و به هنگام تكبير دستها را بالا بياورد. «وسائل، ج 4، ص 950 تا 980»

(صفحه 142)

خاك كربلا

گرچه سجده بر هر خاكى، بلكه هر سنگ و چوب پاكى جايز و صحيح است اما تربت امام حسين عليه السلام امتيازاتى دارد، كه امام صادق عليه السلام جز بر خاك كربلا سجده نمى ‏كرد.

سجده بر خاك كربلا حجاب‏هاى هفتگانه را پاره مى ‏كند. هم نماز را بالا برده و به قبولى مى ‏رساند.

سجده بر خاك حسين، يعنى نماز همراه ولايت، يعنى نماز همراه شهادت، يعنى بزرگداشت خاطره آنان كه براى نماز و در راه نماز خون دادند.

سجده بر خاك حسين، يعنى هر روز عاشوراست و هر زمين كربلا، يعنى در راه مبارزه با ظلم، سر و جان بده، امّا تن به ذلّت نده.

تسبيحى كه از خاك کربلا درست شود، اگر در دست بچرخد، براى صاحبش پاداش «سبحان‏اللّه» دارد، گرچه او ساكت باشد و اگر ذكر خدا بگويد و تسبيح را بچرخاند براى هر ذكرى 70 برابر پاداش مى گيرد.

مخفى نماند اهميتى كه براى خاك كربلا نقل شد تا چهار ميل از اطراف قبر امام حسين را در بر مى گيرد. «مباحث این قسمت از كامل الزيارات باب 89 است»

(صفحه 143)

سجده شكر

سجده مخصوص نماز نيست، بلكه در موارد ديگرى نيز مطرح است و حتى گاهى واجب مى شود، مانند تلاوت يكى از چهار آيه‏اى كه سبب سجده مى گردد.

يكى از موارد شكر، سجده شكر است. سجده شكر، يعنى تشكر از نعمت‏هاى بى‏پايان الهى كه بر ما و خانواده ما نازل شده است.

امام صادق عليه السلام مى ‏فرمايد: هرگاه ياد نعمتى افتادى، صورت خود را براى تشكر بر زمين بگذار و اگر ديدى كه مردم ترا مى ‏بينند به احترام آن نعمت كمى خم شو. «وافى، ج 8، ص 825»

پيامبر اكرم را ديدند كه از شتر پياده شد و پنج سجده كرد و فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و پنج بشارت به من داد و من براى هر بشارتى يك سجده كردم. «محجّةالبيضاء، ج 1، ص 346»

حضرت على عليه السلام گاه در سجده شكر بيهوش مى ‏شد «جامع الاحاديث، ج 5، ص 459» و از امام‏ زمان عليه السلام نقل شده كه لازم‏ترين سنّت‏ها، سجده شكر است. «جامع الاحاديث، ج 5، ص 453»

(صفحه 143)

در سجده شكر هرگونه ذكر و دعايى جائز است، امّا گفتن‏ «شُكْراً لِلَّه» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و ياد نعمت بزرگ ولايت اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است. «جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 469»

خداوند مى ‏فرمايد: پاداش كسى كه سجده شكر كند آن است كه من هم از او تشكر مى ‏كنم. «الفقيه، ج 1، ص 334»

گرچه سجده شكر زمان و مكان بخصوص ندارد، اما بهترين زمان آن پس از هر نماز و به عنوان يكى از تعقيبات نماز است.

اگر در نماز نقصى بوده كه با نوافل هم برطرف نشده، سجده شكر آن را جبران مى ‏كند. رضايت پروردگار را به دنبال دارد.

دعاى در سجده شکر مستجاب مى شود و ثواب ده صلوات دارد و ده گناه بزرگ را محو مى ‏كند.

در قدر و منزلت سجده شكر همين بس كه خداوند با آن بر فرشتگان مباهات مى ‏كند. «الفقيه، ج 1، ص 331»

(صفحه 144)

سجده ‏هاى اولياى خدا

امام صادق عليه السلام مى ‏فرمايد: دليل آنكه حضرت ابراهيم به مقام خليل‏اللّهى رسيد، سجده ‏هاى زياد او بر خاك بود. «بحار، ج 85، ص 163»

شبى كه بنا شد حضرت على در جاى پيامبراكرم بخوابد تا آن حضرت از تيغ دشمنان در امان بماند، از رسول خدا پرسيد: اگر من اين كار را بكنم جان شما به سلامت خواهد بود؟ وقتى پيامبر جواب مثبت داد، حضرت على لبخندى زد و به شكرانه اين توفيق سجده شكر كرد. «وافى، ج 8، ص 882»

وقتى سر بريده ابوجهل، رهبر مشركان را به نزد پيامبر آوردند، حضرت سجده شكر كردند. «جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 475»

امام سجّاد عليه السلام در پايان هر نماز به شكرانه انجام آن سجده شكر مى ‏كرد و هرگاه بلائى از او دور مى ‏شد و يا ميان دو مسلمان را اصلاح مى ‏كرد به شكرانه آن سجده مى ‏كرد. آن حضرت سجده خود را به قدرى طول مى ‏داد كه غرق در عرق مى ‏شد. «بحار، ج 85، ص 137»

(صفحه 145)

چند نكته‏

1- جاى سجده به قدرى ارزش پيدا مى ‏كند كه در حديث مى ‏خوانيم: پس از نماز بر جاى سجده دست بكش و به صورت و بدن خود بكش تا از امراض و آفات و ناگوارى‏ها در امان بمانى. «سفينةالبحار»

2- سعى كنيم سجده شكر بعد از نماز مغرب را فراموش نكنيم كه‏ دعا در آن مستجاب است. «وسائل، ج 4، ص 1058»

3- سجده مخصوص خداست و در مقابل هيچكس حتّى پيامبر خدا سجده جايز نيست‏ «وسائل، ج 4، ص 986»، چه رسد به قبور امامان و امام‏زادگان كه بعضى‏ها به عنوان پابوسى در مقابل آنها به سجده مى ‏افتند. سجده حضرت يعقوب و فرزندانش در برابر حضرت يوسف نيز نه بر يوسف، بلكه براى خداوند بود، لكن به شكرانه نعمت وصال يوسف (یعنی یوسف مانند کعبه که قبله ماست برای آنها قبله بود). «وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً» «سوره يوسف، آيه 100»

(صفحه 146)