حدیث
اول نماز بعد هندوانه
سه شنبه ها می رفتیم فوتبال. دکتر شهریاری هم می آمد. یک روز هندوانه ای گرفته بود که بعد از فوتبال بخوریم. دم اذان، هوا تاریک شد و فوتبال را تمام کردیم. همگی تشنه دویدیم سر هندوانه و شروع کردیم به خوردن! دکتر شهریاری با همان لباس ورزشی ایستاد همان جا در چمن نمازش را خواند و بعد آمد سراغ هندوانه...
شهید علم، ج 1، ص64، شهید دکتر مجید شهریاری
امّ الشهداء
بهش می گفتن ام الشهدا. آخه سه تا از بچه هاش و یه برادر و یه دامادش رو برای اسلام داده بود. هیچ وقت عصبانی ندیدیمش، جز یه بار. اونم یه روز عصر بود که همگی توی حیاط نشسته بودیم. مامان از خستگی خوابش برد. ما هم بی سرو صدا آماده شدیم که برای نماز مغرب بریم مسجد.
وقتی داشتیم از در می رفتیم بیرون، پا شد و خیلی بلند «استغفر الله»و «لا اله الا الله» گفت و با عصبانیت پرسید: «پس چرا بیدارم نکردین؟»
گفتیم: «آخه خسته بودی، ما هم دلمون نیومد بیدارت کنیم». همین طور که داشت وضو می گرفت، گفت: «من همه زندگیم به نماز اول وقته. نمی خوام کاهل نماز باشم، تا حالا به هیچ دلیل نماز اول وقتم رو ترک نکردم».
شهیده فاطمه نیک ، تعبیر یک خواب، صفحه 17 و 18.
نماز اول وقت
با ماشین به سمت قرارگاه می رفتیم و صدای اذان ظهر رو از رادیو گوش می کردیم. آخرین الله اکبر اذان که تموم شد گفت: نگهدار، همینجا نماز می خونیم. با تعجب پرسیدم: توی این بیابون؟! گفت: آره، اینجا که مشکلی نداره، آتیش دشمن هم که این طرفها نیست.
حسن دائم الوضو بود، من هم وضو داشتم. توقف کردیم و مشغول نماز شدیم. بیابون برهوت، فرمانده ی توپخانه ی سپاه، پاهای برهنه و نماز اول وقت! جالب اینکه فاصله ی ما تا قرارگاه ده دقیقه بیشتر نبود، اما حسن دوست نداشت همین مقدار هم نمازش به تأخیر بیفته.
شهید حسن شفیع زاده ، نوید شاهد
شیوه اقامه نماز در اداره
زمانی که سید کاظم در وزارتخانه بود رفتیم ملاقاتش. وقتی رسیدیم مشغول نماز بود. نمازش که تمام شد به استقبالمان آمد رفتیم داخل دفترش. مدت زیادی از صحبت کردنمان نگذشته بود که از داخل کشوی میزش یک سفره بیرون آورد و باز کرد. داخل سفره مقداری نان و پنیر و گردو بود.
گفت: «وقت ناهاره؛ بفرمایید با هم صرف کنیم!» دوستم گفت: «ناهار شما همینه؟!» گفت: «بله. بیشتر وقت ها ناهارم همینه و همین جا می خورم.» از آن به بعد دوستم یکی از مریدان سید کاظم شد. می گفت: «آقای موسوی با بقیه فرق داره؛ چون هم نسبت به بیت المال حساسیت داره و غذای وزارت خونه رو نمی خوره؛ هم نمازش را اول وقت می خونه؛ هم اینکه برای نماز و ناهار دو ساعت وقت اداری رو تلف نمی کنه.»
حجت الاسلام شهید سید کاظم موسوی (میامی) ، روشنــگر، ص212-213
نماز شب
نماز هدیه به معصومین
می گفت در هر قضیه ای گیر كردید دو ركعت نماز بخوانید و تقدیم كنید به یکی از ائمه؛ مطمئن باشید كه كارتان راه می افتد. اعتقاد خاصی به این دو رکعت نماز داشت.
شهید علم، ج 1، ص6، شهید دکتر مجید شهریاری
هدیه پر برکت
در سال 1362 که به حج مشرف شده بودم، در یک شب جمعه در مسجد النبی، نام شهید ـ مهدی قلی فیروزی ـ یکی از شهدای محل به ذهنم رسید. از یادآوری خاطرات او متأثر شده و گریستم، حتی آن زمان به یاد فرزند شهیدم هم نبودم. پس از لحظاتی دو رکعت نماز خوانده و به روحش هدیه کردم.
وقتی به شیراز بازگشتم، مادر آن شهید به زیارت قبولی آمد و در حالی که گریه می کرد پرسید: راستش را بگویید شما شب جمعه ی قبل برای پسرم چه کار خیری انجام دادید؟ پرسیدم: چه طور؟ گفت: شب جمعه فرزندم به خوابم آمد و گفت: هفته ی دیگر مادر شهید عبدالعظیم فیروزی از مکه باز می گردد. حتماً برای زیارت قبولی به منزلش بروید و به هر طریقی می توانید به او خدمت کنید. چون امشب برای من زحمت زیادی کشیده و هدیه ی پر برکتی برای من فرستاده است.
لحظه های آسمانی، ص 57، خاطره ی مادرشهید عبدالعظیم فیروزی
نماز لیلة القدر
شب قدرِ سال 66 در کمپ 7 بودیم. عراقی ها تهدید کرده بودند که: «حق بیدار ماندن و نماز خواندن ندارید! ـ چند نفر از بچه هایی که برنامه های فرهنگی را سیاست گذاری می کردند، مخفیانه دور هم جمع شدند. اگر در مقابل دشمن عقب نشینی می کردیم، قدم های بعدی را هم جلو می گذاشتند. قرار شد که ساعت 12 نیمه شب بچه های همه ی آسایشگاه ها بلند شوند و نماز صد رکعتی را شروع کنند.
ساعت 11 شب، کم کم سربازها با چوب و کابل وارد اردوگاه شدند. آن شب تعدادشان زیادتر شده بود. آن ها شروع کردند به قدم زدن. گویا منتظر بودند. من اولین نفری بودم که در آسایشگاهمان نماز را شروع کردم. در رکعت اول بعد از حمد سوره ی کافرون خواندم. دو رکعت اول که تمام شد، می خواستم از پشت پنجره چیزی بردارم؛ یک مرتبه جاسم، سرباز عراقی پشت گردنم را گرفت. جاسم گاوی هیکل بزرگی داشت. او مرا کشید جلوی نرده های پنجره و تا می توانست، به من زد.
من هم از لج او مثل کسی بودم که نماز می خواند. تمام اذکار را می گفتم. این باعث شد که بچه های دیگر نمازشان را ادامه دهند. آن شب عراقی ها ربع ساعت فشار آوردند. وقتی مستأصل شدند، گفتند: «نماز بخوانید، اما آهسته تر!» دشمنان عقب نشینی کردند و دوستان صد رکعت نماز لیله القدر را با آرامش خواندند.
قصه ی نماز آزادگان، ص 217، خاطره ی فریبرز خوب نژاد
نماز مشکل گشا
زمستان سال 61 بود و ما در اردوگاه موصل 4 بودیم. عید مبعث فرا رسید. حاج آقا ابوترابی رهبر آزادگان ایران سفارش کرد که در صبح روز عید، هر کس می تواند نماز حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله را بخواند. این نماز مشکل گشاست و حاجت ها را برآورده می کند.
نماز پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دو رکعت است؛ در رکعت اول پس از حمد پانزده مرتبه سوره ی قدر ( انا انزلناه... ) خوانده می شود. در رکوع و پس از رکوع نیز پانزده مرتبه سوره ی قدر قرائت می شود. در سجده ی اول و پس از آن هم چنین در سجده ی دوم و پس از آن نیز پانزده مرتبه این سوره ی شریفه قرائت می گردد. رکعت دوم نیز مانند رکعت اول عمل می شود؛ پس این نماز، نمازی طولانی است.
آن روز خیلی از بچه ها رو به قبله این نماز را شروع کردند. هوا بسیار سرد بود. عراقی ها دیدند تعداد بسیار کمی در محوطه ی اردوگاه قدم می زنند، شک کردند و به سراغ آسایشگاه رفتند و مشاهده کردند که بیشتر افراد در حال نماز هستند. آن ها پنکه ها را روشن کردند تا بر شدت سرما بیفزایند و نمازگزاران را اذیت کنند. یک ساعت و نیم بعد ما نمازمان را تمام کردیم. وقتی که پشت پنجره ی آسایشگاهی رفتیم که حاج آقا در آن جا ساکن بود، او تازه رکعت دوم را با تأنی شروع کرد.
آن نماز ما را در ذکر خدا فرو برد و در وجودمان آرامش و طمأنینه ایجاد کرد.
قصه ی نماز آزادگان، ص 206، خاطره ی عبدالمجید رحمانیان
نماز هدیه برای واقف
یک روز به اتفاق بچه ها برای خوردن توت رفتیم. برادرم علی آنقدر گشت تا درختی پیدا کرد که صاحبش آن را وقف کرده بود و داخل باغ یا زمین کسی نبود. به محض اینکه بچه ها خواستند به بالای درخت بروند برادرم علی گفت: بچه ها اول بیایید دو رکعت نماز برای واقف درخت به جا بیاورم چون که آن شخص برای بار وری این درخت زحمت زیادی کشیده است.
اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید غلامعلی ترابی همت آبادی
توسل به نماز
یک شب قبل از انقلاب با براتعلی و شهید اسد الله براتی می خواستیم در مقابل یک کار خلاف عکس العمل نشان بدهیم قبل از اینکه شروع کنیم ایشان پیشنهاد کرد وضو بگیریم و دو رکعت نماز بخوانیم که ما به این پیشنهاد عمل کردیم و دو رکعت نماز جماعت خواندیم و حرکت کردیم و کاری را که قصد کرده بودیم انجام دادیم.
اطلاعات دريافتي از كنگره سرداران و 32000 شهيد استانهاي خراسان، شهید برات علی براتی
کمک از نماز
بیسیم، خبر محاصره شدن تعدادی از رزمندگان را داد، آن هم در منطقهای صعب العبور.
فرماندهان و شهید بروجردی خیلی ناراحت و نگران بودند. هیچ راه حلی برای رهایی نیروهای محاصره شده پیدا نمی کردند.
شهید بروجردی بلند شد وضو گرفت و به نماز ایستاد. نمازی پر از حضور خدا؛ پس از نماز بر اثر خستگی خوابش برد. بعد از چند دقیقه، ناگهان از خواب پرید؛ سراسیمه به سوی نقشه عملیاتی دوید، مدتی به نقشه زل زد، بعد با صدای بلند همه فرماندهان را به اتاق فرا خواند و طرحی را برای کمک به نیروهای در محاصره مطرح کرد؛ طرحی نو که همه را به تعجب وا داشت. همه موافق این طرح بودند. با اجرای طرح، محاصره شکسته شد و رزمندگان آزاد شدند.
با خوشحالی به سمت شهید بروجردی رفتم و در مورد طرح، سؤال کردم؛ اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: هر وقت با مشکلی مواجه می شوم به نماز می ایستم و توسل به ائمه اطهار پیدا می کنم. این کار راه هایی را جلوی رویم باز می کند.
زیر این حرف ها خط بکشید؛ ص ۷۰
نماز کمک از خدا
گله را با هم بردیم چرا. یله اش کردیم توی یک علفزار، خودمان مشغول بازی شدیم.
گوسفندها کم کم پخش و پلا شدند. یک وقت فهمیدیم چندتاشان نیستند. دلمان ریخت. پاک هول کردیم. می دویدیم این طرف، می دویدیم آن طرف. گوسفندها انگار آب شده بودند رفته بودند توی زمین. محمد ناصر گفت «این جوری فایده نداره».
گفتم «پس میگی چی کار کنیم؟»
گفت: «وضو بگیریم دو رکعت نماز بخونیم. خدا کمکمون می کنه».
یادگاران، جلد 13 شهید محمد ناصری، ص 4
نماز شکر
توي جبهه اين قدر به خدا مي رسي، مياي خونه يه خورده ما رو ببين.
شوخي مي كردم. آخر هر وقت مي آمد، هنوز نرسيده، با همان لباس ها مي ايستاد به نماز. ما هم مگر چه قدر پهلوي هم بوديم؟
نصفه شب مي رسيد. صبح هم نان و پنير به دست، بندهاي پوتينش را نبسته، سوار ماشين مي شد كه برود.
نگاهم كرد و گفت «... وقتي تو رو مي بينم، احساس مي كنم بايد دو ركعت نماز شكر بخونم».
يادگاران، جلد 2 كتاب شهيد محمد ابراهيم همت، ص 33
نماز شکر
تا مهمان ها بيايند براي مراسم عقد، توي اتاق تنها بوديم. مُهر خواست. گفتم «... تا نگيد چرا مي خوايد نماز بخونين نمي دم.»
گفت «... خدا به من همسر داده. مي خوام نماز شكر بخونم».
يادگاران، جلد 5 كتاب شهيد عبدالله ميثمي، ص 47
نماز عفو و بخشش
اگر بین بسیجی ها حرفی می شد می گفت «برای این حرف ها بهم تهمت نزنید. این تهمت ها فردا باعث تهمت های بزرگتری میشه. اگه از دست هم ناراحت شدید، دو رکعت نماز بخوانید بگویید خدایا این بندی تو حواسش نبود من گذشتم تو هم ازش بگذر.
این طوری مهر و محبت زیاد میشه. اون وقت با این نیروها میشه عملیات کرد».
یادگاران، جلد چهار، حسن باقری، ص 30
نماز شکر
بی سیم چی حاجی بودم. یک وقت هایی خبر های خوب از خط می رسید و به حاجی می گفتم. بر می گشتم می دیدم توی سجده است. شکر می کرد توی سجده اش. هر چه خبر بهتر، سجده اش طولانی تر. گاهی هم دو رکعت نماز می خواند.
یادگاران، جلد هفت، شهید حسین خرازی، ص 62
سجده بر آب
در عملیات كربلا سه، وقتی دچار مد و امواج متلاطم آب شده بودیم، نگران و متحیر، ستون در حال حركت در آب را كنترل می كردم. وقتی دیدم كه یكی از بچه ها سرش را بدون حركت در آب قرار داده است، بیشتر نگران شدم. شانه ایشان را گرفتم و تكان دادم، سرش را بلند كرد و با نگرانی و تعجب پرسیدم : چی شده؟ چرا تكان نمی خوری؟
خیلی خونسرد و بدون نگرانی گفت: مشغول نماز شب بودم و ضمناً با طناب متصل به ستون، بقیه را همراهی می كردم. اطمی نان و آرامش خاطر این نوجوان بسیجی «شهید غلامرضا تنها» زبانم را بند آورده بود گفتم: «اشكالی نداره، ادامه بده! التماس دعا» صبح روز بعد، روی سكوی «اَلاُمیه» اولین شهیدی بود كه به دیدار معشوق نایل آمد.
نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص 10
قضای نماز شب
شب قبل از عملیات محرم، «مهدی سامع» تا بعد از نیمه ی شب به شناسایی رفته بود و دیر وقت خسته و كوفته برگشته، خوابیده بود. بچه ها كه برای نماز شب بیدار شده بودند او را بیدار نكردند، چون خسته بود و شب بعد هم باید در عملیات شركت می كرد. صبح برای نماز بیدار شد با ناراحتی گفت: «مگر سفارش نكرده بودم مرا برای نماز بیدار كنید؟ ـ وقتی دلیلش را گفتند، آه سردی كشیده و گفت: «افسوس، شب آخر عمرم نماز شبم قضا شد. ـ فردا شب؛ سامع به خیل شهیدان «عملیات محرم» پیوست.
نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص 11
پیک حق
«شهید حسین صنعت کار بسیار مقیّد به خواندن نماز شب بود و این روحیه را در عمل به سایرین نیز منتقل می کرد. هر کس دو روز با او بود، نماز شب خوان می شد. از او سؤال کردم: «شده است از خواب بیدار نشوی؟» او با تبسم ملیحی گفت: «یک شب که از شدت ضعف و بی خوابی، خواب مانده بودم، با نیش پشه ای از خواب بیدار شدم، دیدم ساعت سه بامداد است. بسیار خوشحال شدم که پیک حق در قالب پشه، مرا از خواب بیدار کرد تا نمازم فوت نشود.»
نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص 17
باید آماده قیامت باشیم
شب ها از گریه ی محمد بیدار می شدم وقتی از او علت این همه نماز و گریه را می پرسیدم جواب می داد: «مادر! قیامت بسیار هولناک است ما باید آماده شویم.» شهید عزیز محمد آهن دوست در جزیره ی مجنون با سه نفر از دوستانش به شهادت رسید.
نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص 42
موفق نمی شوم نماز شب بخوانم
مادر شهید رمضانی می گوید: پسرم که برای مرخصی می آمد، شب ها موقع خوابیدن از لحاف و پتوی گرم استفاده نمی کرد. می گفتم: «پسرم سردت می شود؛ سرما می خوری.»
می گفت: «نه مادر؟ اگر خیلی به خودم برسم، دیگر موفق نمی شوم برای نماز شب بلند شوم. رزمندگان در جبهه سعی می کنند برای نماز شب بلند شوند.»
نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص 58
دریایی از اخلاص
در عملیات والفجر 1، گردان قمر بنی هاشم از لشکر سیدالشهدا (علیه السلام) قرار بود یک گردان عملیاتی باشد. محوری که بنا بود آنجا عمل کنیم، به نام «پیچ انگیزه» معروف بود. شب عملیات، موقع پیشروی، خمپاره ای نزدیک یکی از دسته ها خورد، فرمانده گردان شهید ساربان نژاد و نیز یکی از فرماندهان گروهانها که به او برادر رقعی می گفتند، نزدیک آن دسته بودند که هر دو مجروح شدند.
وظیفه ما در آن عملیات، حمل مجروح بود. این برادران را از توی شیارها بالا آوردیم و به داخل یکی از سنگرهای عراقی که بچه ها تصرف کرده بودند، منتقل کردیم. به طرف یکی از بچه ها برگشتم و گفتم: پایین شیار را نگاه کن، ببین بین شهدا کسی هست که مجروح شده باشد تا او را اول بیاوریم بالا؟
صبح که یکی از بچه ها رفته بود پایین ببیند وضعیت شهدا چگونه است، می گفت: یکی از مجروحین وقتی که می فهمد رفتنی است، جانمازش را پهن کرده بود و در همان حالت، با آن جراحت شدید نماز شبش را خوانده بود.
نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص 63
عقب از قافله
قبل از عملیات خیبر که هنوز حسینیه پادگان دوکوهه ساخته نشده بود، بچه ها تو میدان صبحگاه، دو سه ساعت قبل از اذان صبح زمانی که هوا تاریک بود، یکی یکی با فانوس و پتو جمع می شدند. هر کس گوشه ای را برای خودش می کرد یک مسجد، یک محراب، و آن وقت صدای ناله ها بود که در دل شب تو هوا پخش می شد.
از آن طرف، توی اتاقها بچه هایی که بار اولشان بود به جبهه می آمدند، وقتی نیمه شب بلند می شدند و اتاق را تقریباً خالی می دیدند، از خودشان خجالت می کشیدند؛ بی اختیار. فضا آن چنان بود که اگر کسی از نماز شب غافل می شد، توی خودش حس می کرد از قافله عقب افتاده است.
از ساعت 10 شب به بعد نوجوانهای چهارده، پانزده ساله ای را می دیدی که می رفتند برای نماز. وقتی می پرسیدی چه کار می کنید؟ می گفتند: نمازهای قضایمان را به جا می آوریم. اما معلوم است یک نوجوان چهارده ساله مگر چه قدر نماز قضا دارد؟
نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص 65