آیا خدمت به خلق جای عبادت را می گیرد؟

وقتی به عده‌ای می گوییم نماز بخواند می‌گویند «عبادت بجز خدمت خلق نیست ما به مردم خدمت می‌کنیم و نیازی به عبادت و نماز نداریم» پاسخ چیست؟

[عده ای با گفتن این سخن که] «عبادت به جز خدمت خلق نیست» می‌خواهند ارزش عبادت ، زهد، علم، جهاد و... را نفی کنند؛ این همه ارزشهای عالی و بزرگی را که در اسلام برای انسان وجود دارد، یک‌دفعه نفی کنند.

می‌گویند: می‌دانید «انسانیت» یعنی چه؟ یعنی خدمت به خلق خدا.

بعضی از این روشنفکرهای امروز خیال می‌کنند به یک منطق خیلی خیلی عالی دست یافته اند و اسم آن را انسانیت و انسان گرائی می‌گذارند.

انسان گرائی یعنی چه؟ می‌گویند: یعنی خدمت کردن به خلق؛ ما به خلق خدا خدمت می‌کنیم.

می‌گوییم: فرض کنیم شکم خلق خدا را سیر کردیم و تنشان را پوشاندیم؛ تازه ما به یک حیوان خدمت کرده ایم ـ اگر ما برای آنها ارزش بالاتری قائل نباشیم و اصلاً همه ارزشها منحصر به خدمت به خلق خدا باشد ـ تازه خلق خدا می‌شوند مجموعه ای از گوسفندها، مجموعه ای از اسبها. شکم یک عده حیوان را سیر کرده ایم؛ پوشانده ایم. البته اگر انسان، شکم حیوانها را هم سیر کند به هرحال کاری کرده است؛ ولی آیا حد اعلای انسان این است که در حیوانیت باقی بماند و حد اعلای خدمت من این است که به حیوانهایی مثل خودم خدمت کنم؟

نه، خدمت به انسان [ارزش والایی است]؛ ولی انسان به شرط انسانیت.

اگر بنا باشد فقط مسأله، مسأله خدمت به خلق باشد، خوب چه فرقی است میان «ابوذر» و «معاویه»، اگر حساب خدمت به خلق است؟

آیا باید به هر دو خدمت کرد؟ (عبادت در کنار خدمت به خلق باید باشد)

[خلاصه ای از صفحه ۱۳۰ و ۱۳۱]


آیا خدمت به خلق بهتر است یا عبادت؟

شخصی از «باند کسروی‌ها» کتابی نوشته و آموزه های شیعه را تحقیر کرده بود از جمله گفته بود «آیا این که یک پاسبان در دل شب خانه‌های مردم را پاسبانی کند بهتر است و خدا راضی تر است یا بنشیند یکجا و هی لبهایش را تکان بدهد بگوید من ذکر می‌گویم؟»

مرد عالمی جواب خوبی داد گفت: شقّ سوّمی دارد و آن این که پاسبان در همان حالی که تفنگش را روی دوشش گرفته و در خیابانها پاس می‌دهد، ذکر خدا می‌گوید.

اسلام که نمی گوید یا برو پاسبانی کن یا ذکر خدا بگو، اسلام می‌گوید «هر کاری که می‌کنی ذکر خدا بگو» آن‌وقت کارت را بهتر انجام می‌دهی و روحیه ات قوی تر می‌شود.

یاد خدا سبب قوت قلب انسان است. مخصوصاً وقتی که انسان در شرایط سختی قرار می‌گیرد، یاد کردن خدا که انسان از قدرت الهی استمداد کند، روحیه انسان را قوی می‌کند. «یا اَیُّها الَّذینَ امَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ» [سوره بقره، آیه ۱۵۴] نماز ذکر خداست. قرآن می‌گوید از نماز مدد و نیرو بگیرید.

[خلاصه ای از صفحه ۱۳۱]


مراحل رسیدن از عبودیت به ربوبیت

یک حدیث در کتاب شریف مصباح الشریعة درباره فایده عبادت آمده است:

«العُبودیةُ جَوهرةٌ کُنهُهَا الرُّبوبیةُ». «همانا بندگی خدا و پیمودن صراط قرب به حق گوهری است که نهایت آن خداوندگاری یعنی قدرت و توانائی است».

مقصود از «ربوبیت» در حدیث خداوندگاری است نه خدائی، هر صاحب قدرتی خداوندگار آن چیزهایی است که تحت نفوذ و تصرف اوست، جناب عبدالمطلب به ابرهه که به قصد خراب کردن کعبه آمده بود گفت:

«أَنا ربّ الاِبل وَ اِن لِلبَیتِ ربٌّ ؛ من صاحب شترانم که برای مطالبه آنها آمده ام، اما خانه، خود صاحبی دارد».

بشر همواره در تلاش بوده و هست که راهی پیدا کند که بر خود و بر جهان تسلط یابد. یکی از راه‌ها برای تسلط بر خود و جهان که راه عجیبی به نظر می رسد راه عبودیت است، یعنی تذلّل ، خضوع، فنا و نیستی در برابر خداوند تبارک و تعالی.

مراحل رسیدن از عبودیت به ربوبیت:

۱. اولین اثر عبودیت، ربوبیت و ولایت بر نفس اماره است. یعنی ضمن یک روشن بینی، خواهشها و تمایلات نفسانی و حیوانی انسان، مسخّر وی می‌گردد.

۲. مرحله دوم، تسلط و ولایت و ربوبیت بر اندیشه‌های پراکنده، یعنی تسلط بر نیروی متخلیه است. قوه تخیل انسان مانند گنجشکی همواره از شاخی به شاخی می‌پرد. این قوه در اختیار ما نیست، بلکه ما در اختیار این قوه عجیب هستیم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، دل فردی که مسخر قوه متخیله است به پری تشبیه می‌کند که در صحرائی بر درختی آویخته شده باشد که هر لحظه باد او را پشت و رو می‌کند. فرمود: «مَثل القلب، مثل ریشةٍ فی الفلاة، تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهراً لبطن». [جامع صغیر، ج ۱، صفحه ۱۰۲]

اثر این مطیع ساختن این است که روح و ضمیر به سائقه فطری خدا خواهی هر وقت میل بالا کند این قوه با بازیگریهای خود مانع و مزاحم نمی گردد.

۳. مرحله سوم این است که روح در مرحله ربوبیت و ولایت خود، در بسیاری از چیزها از بدن بی نیاز می‌گردد.

روح و بدن نیازمند به یکدیگرند، حیات بدن به روح است و سلب علاقه تدبیری روح به بدن مستلزم خرابی و فساد بدن است، و از طرف دیگر روح در فعالیتهای خود نیازمند به استخدام بدن است، بدون بکار بردن اعضا و جوارح و ابزارهای بدنی قادر بکاری نیست. بی نیازی روح از بدن به این است که در برخی از فعالیت‌ها از استخدام بدن بی نیاز می‌گردد، این بی نیازی گاهی در چند لحظه و گاهی مکرر و گاهی به طور دائم صورت می‌گیرد، این همان است که به «خلع بدن» معروف است.

۴. مرحله چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده شخص در می‌آید، به طوری که در حوزه بدن خود شخص اعمال خارق العاده سر می‌زند.

۵. مرحله پنجم که بالاترین مراحل است این است که حتی طبیعت خارجی نیز تحت نفوذ اراده انسان قرار می‌گیرد و مطیع انسان می‌شود. معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء حق از این مقوله است.

برخی می‌پندارند که در وجود معجزه شخصیت و اراده صاحب معجزه هیچگونه دخالتی ندارد، او فقط پرده نمایش است و خود ذات احدیت است که مستقیماً و بدون دخالت اراده انسان، در کائنات تصرف کرده است.

این تصور بر خلاف نصوص قرآنی است. قرآن در کمال صراحت آورنده «آیت» (معجزه) را خود رسولان می‌داند ولی البته با اذن و رخصت ذات احدیت، بدیهی است که اذن ذات احدیت از نوع اذن اعتباری و انسانی نیست که با لفظ و یا اشاره ممنوعیت اخلاقی یا اجتماعی او را از بین ببرد، اذن پروردگار همان اعطاء نوعی کمال است که منشأ چنین اثری می‌گردد و اگر خداوند نخواهد آن کمال را از او می‌گیرد. در سوره مبارکه مؤمن آیه ۷۸ می‌فرماید:

«وَ ما کانَ لِرسولٍ اَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ الا بِاِذْنِ اللّه» «هیچ پیامبری را نرسد که آیت (معجزه) بیاورد مگر با اذن خداوند».

در این آیه کریمه آورنده آیت را پیامبران می‌داند، ولی به اذن پروردگار، مخصوصاً کلمه اذن پروردگار اضافه می‌شود که توهّم نشود که کسی از خودش در مقابل ذات حق استقلال دارد و همه بدانندکه: «لا حول و لا قوة الا باللّه».

در داستان سلیمان کسی که حاضر می شود تخت ملکه سبا را بیاورد می‌گوید: «من پیش از آنکه چشم بهم بزنی آن را حاضر می‌کنم» و حاضر کرد.

تعبیر قرآن این است که آن دانشمند گفت «من آورنده آن در این مدت کم هستم» پس حول و قوه را به خود نسبت می‌دهد و به علاوه می‌گوید آنکه دانشی از لوح محفوظ نزدش بود چنین گفت. «وَ قالَ الّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُکَ»

در حدیث قدسی که شیعه و سنی آن را روایت کرده اند آمده است امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت می‌کند که:

«قال اللّه عزوجل ما تقرب الی عبد بشی أحب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده الذی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سألنی اعطیته». [کافی، جلد ۱، صفحه ۳۵۲]

«خداوند می‌گوید: هیچ بنده ای با هیچ چیزی به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوبتر باشد. همانا بنده من بوسیله نوافل و مستحبات که من فرض نکرده‌ام ولی او تنها به خاطر محبوبیت آنها نزد من انجام می‌دهد به من نزدیک می‌شود تا محبوب من می‌گردد، همین که محبوب من گشت من گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌شوم که با آن حمله می‌کند. اگر مرا بخواند اجابت می‌کنم و اگر از من بخواهد می‌بخشم».

در این حدیث جان مطلب ادا شده است: عبادت موجب تقرب، و تقرب موجب محبوبیت نزد خداست، یعنی با عبادت انسان به خدا نزدیک می‌شود و در اثر این نزدیکی قابلیت عنایت خاص می‌یابد و در اثر آن عنایتها گوش و چشم و زبان او حقانی می‌گردد. با قدرت الهی می‌شنود و می‌بیند و می‌گوید و حمله می‌کند، دعایش مستجاب و درخواستش بر آورده است.

[خلاصه ای از صفحه ۱۴۵ تا ۱۵۴]


اسلام بدون نماز؛ هرگز

گروهی از یکی از قبائل عرب خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند و عرض کردند: یا رسول اللّه! اگر می‌خواهید ما مسلمان بشویم سه شرط داریم که باید آنها را بپذیرید.

۱. اجازه بدهید تا یکسال دیگر هم، این بت‌ها را پرستش کنیم.

۲. نماز خیلی بر ما ناگوار است، اجازه بدهید ما نخوانیم.

۳. از ما نخواهید که آن بت بزرگمان را، خودمان بشکنیم.

حضرت در جواب فرمودند: «از این سه پیشنهاد شما فقط سومی پذیرفته می‌شود (یعنی فقط شکستن بت بزرگ که در صورت اکراه شما، دیگران آن را خواهند شکست) و اما بقیه محال است».

[خلاصه ای از صفحه ۱۷۰]


ارتباط با خدا با تربت شهید

حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها وقتی که پدر بزرگوارشان دستور تسبیحات معروف را به ایشان دادند (۳۴ بار اللّه اکبر، ۳۳ بار الحمد للّه و ۳۳ بار سبحان اللّه که ما هم معمولا بعد از نماز به عنوان تعقیب، یا در وقت خواب می‌خوانیم) ، رفت سر قبر عموی بزرگوارش جناب حمزة بن عبدالمطلب علیه السلام ، و از تربت شهید برای خود تسبیح درست کرد، این‌ها معنی دارد!، یعنی چه؟ یعنی خاک شهید محترم است و این نوعی احترام به شهید و به رسمیت شناختن قداست شهادت است.

بعد از شهادت وجود مقدس امام حسین علیه السلام اگر کسی بخواهد از خاک شهید تبرک بجوید از خاک حسین بن علی علیهما السلام تهیه می‌کند.

امام صادق علیه السلام فرمود: سجده کنید بر تربت جدم حسین بن علی علیهما السلام ، که آن‌وقت نمازی که بر آن تربت مقدس سجده کرده اید حجاب‌های هفتگانه را پاره می‌کند یعنی ارزش شهید را درک بکن، خاک تربت او به نماز تو ارزش می‌دهد.

[خلاصه ای از صفحه ۱۸۱]


مگر خدا می خوابد که زمان های خاص باید نماز خواند؟

وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا اول طلوع آفتاب است و اگر عمداً یک دقیقه قبل از طلوع صبح یا بعد از طلوع آفتاب شروع کنی، نمازت باطل است، باید بین این دو تا باشد. اگر بگوئی خدا که خواب و بیداری ندارد، مگر خدا در بین الطلوعین (العیاذ بالله) لباس رسمیش را می‌پوشد و آماده برای قبول کردن نمازها می‌شود؟ برای خدا که تمام ساعات و همه لحظات علی السویه است «لا تَاْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» [سوره بقره، آیه ۲۵۵] ، من فعلاً خوابم می‌آید من دیشب بیداری کشیده ام، الان یک ساعت به طلوع صبح مانده، می‌خواهم نیم ساعت زودتر نمازم را بخوانم، ابدا!

آیا از نظر خدا فرق می‌کند که این وقت یا آن وقت باشد؟ نه، از نظر تو فرق می‌کند، تو باید با این نماز تربیت شوی، اگر شب تا دو نیمه شب هم بیدار بودی، باید بین الطلوعین بیدار شوی و نمازت را بخوانی، قبل از وقت قبول نیست، بعد از وقت هم قبول نیست.

انضباط و وقت را باید بشناسی، جز در وقت خودش در وقت دیگر نباید نماز بخوانی.

[مسأله دیگری که در باب نماز مورد توجه واقع شده] دقت زیاد نسبت به مسأله وقت است به طوری که دقیقاً روی دقیقه و ثانیه آن حساب می‌شود... اسلام این را شرط قرار داده و نخواسته هرج و مرجی از نظر وقت و زمان باشد. نوعی وقت شناسی و تمرین احترام گذاردن به نظم زمانی است.

[خلاصه ای از صفحه ۲۰۳]


تمرین ضبط نفس در نماز

در تمام مدت نماز، خوردن ولو یک ذرّه قند انسان بخواهد بخورد نباید صورت گیرد. خوردن و آشامیدن در آن ممنوع است؛ خندیدن، آن را خراب می‌کند؛ گریستن برای غیر خدا، برای هر موضوعی از موضوعات دیگر خرابش می‌کند، زیرا در حال نماز انسان باید بر تمایلات خود از قبیل خوردن و خوابیدن غلبه کند و بر احساسات خود از قبیل خندیدن و گریستن مسلّط باشد و خود را نگهدارد؛ هر موجب شدیدی برای خندیدن باشد نباید بخندد، و هر موجب شدیدی برای گریستن باشد نباید بگرید.

به چپ و راست متمایل شدن و نگاه کردن، نماز را باطل می‌کند. این یک حالت انضباط جسمی و روحی است؛ جسمی مثل همین‌که در حال نماز به چپ و راست یا پشت سر نگاه نکنید، از نظر روحی هم نباید اسیر احساسات بشوید.

بنابراین یکی از مهم ترین خصوصیات شکلی که اسلام به عبادت داده مسأله تمرین ضبط نفس در هنگام عبادت است.

[خلاصه ای از صفحه ۲۰۶]


روح نماز ، ذکر است

معصیت کردن و نکردن دائر مدار علم نیست، دائر مدار غفلت و تذکر است، بهر اندازه که انسان غافل باشد یعنی خدا را فراموش کرده باشد، بیشتر معصیت می‌کند، بهر اندازه که خدا بیشتر بیادش بیاید کمتر معصیت می‌کند.

[نماز و] عبادت که برای تذکر است، در اسلام به عنوان فریضه و نافله زیاد توصیه شده است.

در اسلام با آنچه که روح عبادت [و نماز] یعنی تذکر را از میان می‌برد و موجب انصراف و غفلت انسان از خدا بشود، به نوعی ممنوع (مکروه یا حرام) است، مثل افراط در خوردن، در گفتن، در معاشرت با افراد و افراط در خوابیدن.

البته توصیه به پرهیز از پرخوردن یعنی «قِلّةُ الطّعام» در مسائل اسلامی در ردیفی قرار می‌گیرد که معلوم است هدف تنها بهداشت و حفظ الصحّة نیست بلکه همچنین برای این است که روح انسان سبکتر باشد و کمتر موجبات غفلت در انسان پیدا شود.

[خلاصه ای از صفحه ۱۶۲]


طُمأنینه و آرامش جسم و روح در نماز

بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را می‌خوانم، همه آن شرایط را رعایت می‌کنم اما خودم را تکان می‌دهم، یک پایم را برمی دارم، یک پای دیگر را می‌گذارم، خودم را بطرف راست و چپ حرکت می‌دهم، می‌گوید این نماز تو باطل است.

باید با آرامش، با طمأنینه نماز بخوانی یعنی وقتی می‌ایستی و می‌خواهی بگوئی «الله اکبر» تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگوئی «الله اکبر». باید آرام بگیری بعد بگوئی «الله اکبر»، بعد اگر خودت را خواستی تکان دهی تکان بده، اما ذکری نگو، اگر فرضاً پایت درد می‌کند یا یک عضوی از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر، استقرار که پیدا کردی بگو «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ...»

نماز باید با آرامش با طمأنینه باید باشد. هم روحت باید طمأنینه داشته باشد و هم جسمت.

[خلاصه ای از صفحه ۲۰۷]


معنای ذکر «الله اکبر»

وقتی انسان یک صاحب قدرت و هیبتی را می‌بیند، صاحب دب دبه و کب کبه ای را می‌بیند یا به حضور او می‌رود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوب عظمت او می‌شود، خوب این برای بشر طبیعی است. اما گوینده «الله اکبر»، آن کسی که «الله اکبر» را به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و عظمت هیچ چیزی او را مرعوب نمی کند، چرا؟

«الله اکبر» یعنی خدا بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف ذات اقدس الهی است.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «عَظُمَ الخالِقُ فی اَنْفُسِهِم فَصَغُرَ ما دُونَهُ فی اَعْیُنِهِمْ» [نهج البلاغه، خطبه متّقون] یعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و لهذا غیر خدا هرچه هست در نظرشان کوچک است.

همیشه انسان وقتی که یک موجودی را در کنار موجود دیگر می‌بیند، اگر آن موجود دیگر بزرگتر از این باشد، این را کوچک می‌بیند اگر کوچکتر از این باشد، این را بزرگ می‌بیند و لهذا افرادی که با عظمت پروردگارشان آشنا هستند، عظمت پروردگار را حس می‌کنند، اصلاً هر چیز دیگری در نظر این‌ها حقیر و کوچک است، نمی تواند در نظرشان بزرگ باشد.

اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بنده او می‌شود. چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم با ادراک حقارت غیر خدا و وقتی انسان غیر خدا را هرچه بود حقیر و کوچک دید، محال است انسان حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند.

«حقیر» را انسان به غلط «عظیم» می‌بیند که بندگی می‌کند.

[خلاصه ای از صفحه ۲۰۸ تا ۲۱۰]


شروع دعوت به نماز فرزند

هر فردی از ما هم مسئول نماز خودش است و هم مسئول نماز اهلش، یعنی زن و بچه اش.

این آیه خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است: «وَ امْرُ اَهْلَکَ بِالصَّلوةِ و اصْطَبِرْ عَلَیْها».

«ای پیامبر! خاندان خودت را به نماز امر کن و خودت هم بر نماز صابر باش». این اختصاص به پیامبر ندارد، همه ما به این امر موظف هستیم.

دستور به ما رسیده است که به بچه از هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید. البته بچه هفت ساله نمی تواند نماز صحیح بخواند ولی صورت نماز را می‌تواند بخواند، از هفت سالگی می‌تواند به نماز عادت بکند، چه پسر و چه دختر.

یعنی همان اولی که بچه به دبستان می‌رود، باید نماز را در دبستان به او یاد بدهند در خانواده هم باید به او یاد بدهند ولی این را توجه داشته باشید که یاد دادن و وادار کردن با زور نتیجه ای ندارد، کوشش کنید که بچه تان از اول به نماز خواندن رغبت داشته باشد و به این کار تشویق بشود.

به هر شکلی که می‌توانید موجبات تشویق بچه تان را فراهم بکنید که با ذوق و شوق نماز بخواند، زیاد به او بارک اللّه بگویید، جایزه بدهید، اظهار محبت کنید که بفهمد وقتی نماز می‌خواند، بر محبت شما نسبت به او افزوده می‌شود.

[خلاصه ای از صفحه ۲۱۳]


حضور فرزندان در مسجد

این به تجربه ثابت شده است که اگر بچه به مسجد نرود، اگر در جمع نباشد، نماز خواندن جمع را نبیند، به این‌کار تشویق نمی شود، چون اصلاً حضور در جمع مشوق انسان است، آدم بزرگ هم وقتی خودش را در جمع اهل عبادت می‌بیند، روح عبادت بیشتری پیدا می‌کند، بچه که دیگر بیشتر تحت تأثیر است.

متأسفانه کم رفتن ما به مساجد و معابد و مجالس دینی و این که کودکان کمتر در مجالس مذهبی شرکت می‌کنند، سبب می‌شود که این‌ها از ابتدا رغبت به عبادت پیدا نکنند ...

باید ما با بچه‌های خودمان برنامه مسجد رفتن داشته باشیم تا بچه‌ها با مساجد و معابد آشنا بشوند. ما خودمان که از بچگی با مساجد و معابد آشنا بودیم در این اوضاع و احوال امروز چقدر به مسجد می‌رویم که بچه‌های ما که هفت ساله شده اند به دبستان و بعد به دبیرستان و بعد به دانشگاه رفته اند ولی اصلا پایشان به مساجد نرسیده است، بروند. خوب، این‌ها قهراً از مساجد فراری می‌شوند.

حالا ممکن است بگویید وضع مساجد خراب است، کثیف است، یا چنین و چنان است. آنها را هم وظیفه داریم که درست بکنیم، وضع مساجد خودمان را هم باید اصلاح بکنیم.

[خلاصه ای از صفحه ۲۱۳]