با دوستان، مدارا! ابوهریره میگوید
با دوستان، مدارا!
ابوهریره میگوید:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که نشسته بودند، ناگهان لبخندی بر لبانشان نقش بست، به طوری که دندان هایشان نمایان شد! از ایشان علت خنده را پرسیدند، فرمود:
- دو نفر از امت من میآیند و در پیشگاه پروردگار قرار میگیرند؛ یکی از آنان میگوید:
خدایا! حق مرا از ایشان بگیر! خداوند متعال میفرماید:
حق برادرت را بده! عرض میکند:
خدایا! از اعمال نیک من چیزی نمانده (متاعی دنیوی هم که ندارم). از گناهان من بر او بارکن!
پس از آن اشک از چشمان پیامبر صلی الله علیه و آله سرازیر شد و فرمود:
آن روز، روزی است که مردم احتیاج دارند گناهانشان را کسی حمل کند. خداوند به آن کس که حقش را میخواهد میفرماید:
چشمت را برگردان، به سوی بهشت نگاه کن، چه میبینی؟ آن
وقت سرش را بلند میکند، آنچه را که موجب شگفتی اوست - از نعمتهای خوب میبیند، عرض میکند:
پروردگارا! اینها برای کیست؟
می فرماید:
برای کسی است که بهایش را به من بدهد.
عرض میکند:
چه کسی میتواند بهایش را بپردازد؟
می فرماید:
تو.
می پرسد:
چگونه من میتوانم؟
می فرماید:
به گذشت تو از برادرت.
عرض میکند: خدایا! از او گذشتم.
بعد از آن، خداوند میفرماید:
دست برادر دینی ات را بگیر و وارد بهشت شوید!
آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
پرهیزکار باشید و مابین خودتان را اصلاح کنید! [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۷۷، ص ۱۸۲
[داستان های بحارالانوار - ۸- گریه برای یتیمان - جلد ۱، صفحه ۳۴]
علی علیه السلام از عدالت میگوید
حضرت علی علیه السلام در تقسیم بیت المال تبعیض قایل نمی شد؛ و آن را به طور مساوی بین مردم تقسیم مینمود این امر باعث شده بود، برخی از طرفداران تبعیض و انحصار طلبها به معاویه بپیوندند.
عده ای از دوستان علی علیه السلام به حضور حضرت رسیدند وگفتند:
- چنانچه افراد سیّاس را در کارها بر دیگران ترجیح دهی، برای پیشرفت امور شایسته تر است. امام علی علیه السلام از این پیشنهاد خشمگین شد و فرمود:
- آیا نظرتان این است به کسانی که تحت حکومت من هستند ظلم کنم تا به این وسیله یارانی دور خود جمع نمایم؟ به خدا سوگند! تا دنیا وجود دارد و تاکرات آسمانی به دنبال هم حرکت میکنند این کار را نخواهم کرد. اگر مال، از آن خودم بود آن را به طور مساوی تقسیم میکردم، چه رسد به اینکه مال، مال خداست.
سپس فرمود:
- ای مردم! کسی که کار نیک را در جای نادرست انجام داد، چند
روزی نزد افراد نااهل و تاریک دل مورد ستایش قرار میگیرد و در دل ایشان محبت و دوستی میآفریند؛ ولی اگر روزی حادثه بدی برای وی پیش بیاید و به یاریشان نیازمند شود، آنان بدترین و سرزنش کننده ترین دوستان خواهند شد. [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۴۱، ص ۱۱۱
[داستان های بحارالانوار - ۱۰- تلاش یا راه توانگر شدن! - جلد ۱، صفحه ۳۷]
حضرت فاطمه سلام الله علیها و ارزش تعلیم
از امام حسن عسکری علیه السلام زنی خدمت حضرت فاطمه سلام الله علیها رسید وگفت:
- مادر ناتوانی دارم که در امر نمازش به مسائله ی مشکلی برخورد کرده و مرا خدمت شما فرستاد که سؤال کنم.
حضرت فاطمه سلام الله علیها جواب آن مسأله را داد. آن زن همین طور مسأله دیگری طرح کرد تا ده مسأله شد. حضرت همه را جواب داد. سپس آن زن ازکثرت سؤال خجالت کشید و عرض کرد:
- ای دختر رسول خدا! دیگر مزاحم نمی شوم.
حضرت فرمود: نگران نباش! باز هم سؤال کن! با کمال میل جواب میدهم، زیرا اگر کسی اجیر شود که بار سنگینی را بر بام حمل کند و در عوض آن، مبلغ صد هزار دینار اجرت بگیرد، آیا از حمل بار خسته میشود؟
زن گفت:
- نه! خسته نمی شود، زیرا در برابر آن مزد زیادی دریافت
می کند.
حضرت فرمود:
- خدا در برابر جواب هر مسأله ای آن قدر به من ثواب میدهد! که بیشتر از اینکه بین زمین و آسمانها پر از مروارید باشد با این حال، آیا باید از جواب دادن به مسأله خسته شوم؟ از پدرم شنیدم که فرمود:
( (علمای شیعه ی من روز قیامت محشور میشوند، و خداوند به اندازه علوم آنان و درجات کوششان در راه هدایت مردم، برایشان ثواب و پاداش در نظر میگیرد و به هر کدامشان تعداد یک میلیون حله از نور عطا میکند. سپس منادی حق تعالی ندا میکند: ای کسانی که یتیمان آل محمد را سرپرستی نمودید، در آن وقت که دستشان به مادرهایشان نمی رسید، ایشان شاگردان و یتیمان آل محمد بودند که در تحت سرپرستی علوم شما به دینداری خویش ادامه دادند وارشاد و هدایت شدند. به اندازه ای که از علوم شما استفاده کرده اند، به شما خلعت میشود!
حتی به بعضی آنان صد هزار خلعت داده میدهند. بعد از اینکه خلعتها تقسیم شده دوباره تکمیل کنید، تا به مقدار سابق شود.
سپس دستور میرسد دو برابرش کنید همچنین درمورد پیروانش.... ) )
آنگاه حضرت فاطمه به آن زن فرمود:
ای بنده ی خدا! این را بدان که امور دنیوی با کدورت و گرفتاری آلوده است اما نعمتهای اخروی عیب و نقص ندارد. [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۲، ص ۳
[داستان های بحارالانوار - ۱۹- تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها - جلد ۱، صفحه ۵۸]
برتری علمی حضرت فاطمه و ارزش علم
دو نفر زن، که یکی مؤمن و دیگری از دشمنان اسلام بود، در مطلبی دینی با هم اختلاف نظر داشتند.
برای حل اختلاف، محضر حضرت فاطمه سلام الله علیها رسیدند و موضوع را طرح کردند.
چون حق با زن مؤمن بود، حضرت فاطمه سلام الله علیها گفتارش را با دلیل و برهان تأیید کرد و بدین وسیله زن مؤمن بر زن دشمن پیروز گشت و از این پیروزی خوشحال شد.
حضرت فاطمه سلام الله علیها به زن مؤمن فرمود:
فرشتگان خدا بیشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شیطان و پیروانش نیز بیشتر از غم و اندوه زن دشمن میباشد.
امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید:
(در عوض خدمتی که فاطمه به این زن مؤمن کرد، بهشت و
نعمتهای بهشتی اش را هزار هزار برابر آنچه قبلا تعیین شده بود، قرار دهید و همین روش را درباره هر دانشمندی که با علمش مؤمنی را تقویت کند - که بر معاندی پیروز گردد - مراعات کنید و ثوابش را هزار هزار برابر قرار دهید! ) [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۲، ص ۸
[داستان های بحارالانوار - ۲۱- برتری علمی حضرت فاطمه و ارزش علم - جلد ۱، صفحه ۶۰]
غلام تیزهوش
یکی از غلامان امام حسن علیه السلام خلافی را مرتکب شد. حضرت قصد داشت او را مجازات کند. غلام برای خلاصی از تنبیه، این آیه را خواند و گفت:
سرورم! (الکاظمین الغیظ. [۱]
حضرت فرمود:
- خشم خودم را فرو خوردم.
غلام گفت:
مولایم! (والعافین عن الناس. [۲]
حضرت فرمود:
- از گناه تو در گذشتم.
غلام در آخر گفت:
- (والله یحب المحسنین. [۳]
حضرت فرمود: تو را آزاد کردم و دو برابر آنچه پیشتر از من میگرفتی برای تو مقرر میسازم! [۴]
----------
[۱]: فرو خورندگان خشم.
[۲]: عفو کنندگان مردم
[۳]: خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
[۴]: بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲
[داستان های بحارالانوار - ۲۳- خنده و گریه فاطمه سلام الله علیها - جلد ۱، صفحه ۶۵]
عاقبت ابن زیاد!
ابراهیم (پسر مالک اشتر) سرهای بریده ابن زیاد و سران دشمن را برای مختار فرستاد. مختار در حال غذا خوردن بود که سرهای بریده دشمنان را در کنار وی به زمین ریختند.
مختار گفت:
- سر مقدس حسین علیه السلام را هنگامی که ابن زیاد غذا میخورد نزدش آوردند، اکنون حمد و سپاس خداوند را که سر نحس ابن زیاد در هنگام غذا خوردن نزد من آورده شده است!
در این هنگام، مار سفیدی در میان سرها پیدا شد و درون سوراخ بینی ابن زیاد رفت و از سوراخ گوش او بیرون آمد، و این عمل چندین بار تکرار شد!
مختار پس از صرف غذا برخاست و با کفشی که در پایش بود به صورت نحس ابن زیاد زد، سپس کفشش را نزد غلامش انداخت و گفت:
- این کفش را بشوی که آن را بر صورت کافری نجس نهادم!
مختار سرهای نحس دشمنان را برای محمد حنفیه در حجاز فرستاد.
محمد حنفیه نیز سر ابن زیاد را نزد امام سجاد علیه السلام فرستاد، امام علیه السلام در آن هنگام مشغول غذا خوردن بودند، فرمودند:
- روزی که سر مقدس پدرم را نزد ابن زیاد آوردند او غذا میخورد. از خداوند خواستم، مرا زنده نگهدارد تا سر بریده ی ابن زیاد را در کنار سفره غذا بنگرم. خداوند را سپاس که اکنون دعایم مستجاب شد. [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۴۵، ص ۳۴۵
[داستان های بحارالانوار - ۳۰- وفاداری اصحاب امام حسین علیه السلام - جلد ۱، صفحه ۷۵]
مناجات امام سجاد علیه السلام در کنار کعبه
طاووس یمانی میگوید:
علی بن الحسین علیه السلام را دیدم که از وقت عشا تا سحر به دور کعبه طواف میکرد و به عبادت پروردگار مشغول بود.
وقتی که خلوت شد و حجاج به منازلشان رفتند، به آسمان نگاهی کرد و گفت:
خدایا! ستارگان در افق ناپدید شدند و چشمهای مردم به خواب رفته و درهای رحمت تو بر روی همه نیازمندان درگاهت باز است.
به پیشگاه با عظمت تو رو آوردم تا بر من رحم نمایی و مرا مورد عفو و گذشت خود قرار دهی و روز قیامت در صحرای محشر چهره ی جدم محمد صلی الله علیه وآله را به من بنمایانی.
سپس در حال ناله و گریه چنین دعا میکردند:
(و بعزتک و جلالک، ما اردت بمعصیتی مخالفتک و ما عصیتک و انا بک شاک، و لا بنکالک جاهل و لا لعقوبتک متعرض و لکن سولت بی نفس و
اعاننی علی ذلک سترک المرخی به علی)
خدایا! به عزت و جلالت سوگند با نافرمانی خود قصد مخالفت تو را نداشتم و تمردم از این جهت نیست که در حقانیت تو شک و تردید دارم و یا از عذابت بی خبرم و یا به شکنجه تو اعتراض دارم بلکه از این روست که مرا هوای نفس فریفته و استتار نمودن تو بر این امر کمک کرد [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۴۶، ص ۸۱
[داستان های بحارالانوار - ۳۴- طلب روزی حلال، صدقه است! - جلد ۱، صفحه ۸۲]
توشه بر دوش به سوی آخرت!
زهری میگوید:
در شبی تاریک و سرد، علی بن حسین علیه السلام را دیدم که مقداری آذوقه به دوش گرفته، میرود. عرض کردم:
- یابن رسول الله! این چیست، به کجا میبرید؟
حضرت فرمودند:
- زهری! من مسافرم. این توشه سفر من است. میبرم در جای محفوظی بگذارم (تا هنگام مسافرت دست خالی و بی توشه نباشم! )
گفتم:
- یابن رسول الله! این غلام من است، اجازه بفرما این بار را به دوش بگیرد و هرجا میخواهی ببرد.
فرمودند:
- تو را به خدا بگذار من خودم بار خود را ببرم، تو راه خود را بگیر و برو با من کاری نداشته باش!
زهری بعد از چند روز حضرت را دید، عرض کرد:
(۳/۱۱)
- آمادگی برای مرگ با دوری جستن از حرام و خیرات دادن به دست میآید. [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۴۶، ص ۶۵
[داستان های بحارالانوار - ۳۶- توشه بر دوش به سوی آخرت! - جلد ۱، صفحه ۸۵]
حرمت شوخی با زن نامحرم!
ابوبصیر رحمة الله میگوید:
در کوفه بودم، به یکی از بانوان درس قرائت قرآن میآموختم.
روزی در یک موردی با او شوخی کردم!
مدتها گذشت تا اینکه در مدینه به حضور امام باقر علیه السلام رسیدم. آن حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد و فرمود:
- کسی که در حال خلوت گناه کند، خداوند نظر لطفش را از او برمی گرداند، این چه سخنی بود که به آن زن گفتی؟
از شدت شرم، سرم را پایین انداخته و توبه نمودم. امام باقر علیه السلام فرمود:
- مراقب باش که تکرار نکنی. [۱]
----------
[۱]: بحار، ج ۴۶، ص ۲۴۷
[داستان های بحارالانوار - ۳۶- توشه بر دوش به سوی آخرت! - جلد ۱، صفحه ۸۶]