مرا بیهوش نکنید

آیت اللّه سید احمد خوانساری از مراجع بزرگ تقلید بودند که مقامات علمی و معنوی بالایی داشتند. آیت اللّه بروجردی از ایشان تقاضا کردند به تهران بروند. مرحوم خوانساری به تهران آمدند و سال‌ها در تهران امام جماعت و مرجع تقلید بودند. وقتی از حضرت امام راجع به عدالت ایشان پرسیدند گفتند: در عدالت ایشان حرفی نیست، باید از مقام عصمت ایشان پرسید. آیت اللّه خوانساری به دلیل بیماری به عمل جرّاحی نیاز پیدا کردند و باید بیهوش می‌شدند. ایشان در بیهوشی خود مشکلی فقهی می‌دیدند که وقتی مرا بیهوش می‌کنند تکلیف مقلدین من چه می‌شود؟ لذا فرمودند: در هنگام جرّاحی مرا بیهوش نکنید. گفتند: مگر می‌شود؟ گفتند: شما عمل جراحی خودتان را انجام دهید کاری به این کار نداشته باشید. به هر حال، ایشان را جراحی می‌کنند. بعد از عمل پرسیدند: شما در این فاصله چه کردید؟ فرمود: وقتی شما عمل جراحی را شروع کردید من شروع به قرائت قرآن کردم. ایشان آن چنان در قرائت قرآن غرق بود که درد تیغ جراحی را احساس نکرد و خودش را از این بدن مادی جدا کرده بود.

[داستان های سمت خدا - مرا بیهوش نکنید - جلد ۲، صفحه ۱۸۳]

خدا در نماز می‌خواهد انسان قدرت تمرکزش بالا رود و به یک موضوع بتواند فکر کند

برداشته شدن پرده‌ها به هنگام مرگ

آیت اللّه حق شناس از تفسیر روض الجنان ابو الفتوح رازی، از مفسرین

بزرگ شیعه و مدفون در حرم عبد العظیم حسنی علیه السلام، نقل می‌کردند که قرآن می‌فرماید: ﴿فَكَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ آلْيَوْمَ حَدِيدٌ﴾؛ [۱] از تو پرده را بر می‌داریم و در آن روز چشمت تیز نگر است. » یعنی خداوند به تو چنان حافظه ای می‌دهد که تمام هفتاد سال عمرت را به یاد می‌آوری حتی آن فوتی که به چراغی زدی.

----------

[۱]: سورۀ ق، آیۀ ۲۲.

[داستان های سمت خدا - سند خانه - جلد ۲، صفحه ۱۸۷]

مو را از ماست می‌کشند!

امام راحل به فرزندش حاج احمد آقا در عالم رؤیا فرموده بود: خدا این جا مو را از ماست می‌کشد. حتی این دستی را که من حرکت می‌دهم حساب این دست را هم می‌رسد. خدا حافظه ای

می دهد که همه کارهایی که کردی، چه ریز و چه درشت را، به یاد می‌آوری. تمام اعمال شصت - هفتاد ساله در مقابل چشمانت می‌آید. [۲]

----------

[۲]: عالم برزخ، مجموعه سخنرانی‌های آیت اللّه احمدی میانجی.

[داستان های سمت خدا - برداشته شدن پرده‌ها به هنگام مرگ - جلد ۲، صفحه ۱۸۷]

نوشیدن شراب با بسم اللّه

به یکی از علما گفتند: فلانی شراب می‌خورد. شما دستوری ندارید به او بگوییم تا ترک کند؟ فرمود: به او بگویید: از این به بعد هر وقت می‌خواهد شراب بخورد، بسم اللّه بگوید. این پیام را به او می‌دهند. بار دیگر که آمد شراب بخورد، بسم اللّه گفت؛ اما شرمنده شد و از شراب خواری دست کشید. [۲]

----------

[۲]: جرعه ای از دریا، ج ۳، ص ۴۳۱.

[داستان های سمت خدا - مرد میدان مناظره - جلد ۲، صفحه ۱۹۱]

آن شب امام صادق علیه السلام در سجده به مناجات پرداخت و به درگاه الهی عرض کرد: «خدایا! از تو می‌خواهم به نیروی فراوانت و عظمت پر شکوهت که همگان در برابر آن خوارند که به محمد و اهل بیت او درود بفرستی و او را در این ساعت و لحظه هلاک و مجازات کن. »

﴿ اَللّهُمَّ إنِّی أسْألُکَ بِقُوَّتِکَ الْقَویَّهِ، وَ بِجَلالِکَ الشَّدیدِ، الَّذی کُلُّ خَلْقِکَ لَهُ ذَلیلٌ، أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِه، وَ أنْ تَأْخُذَهُ السّاعَهَ﴾. ر. ک: الکافی، ج ۲، ص ۵۱۳.

دعا نویس

شخصی به نام عبد اللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام پرسید: گاهی می‌گویند فلانی جن زده و طلسم شده است، ممکن است ذکری برایش بگیریم و این مشکل را حل کنیم؟ اشکالی ندارد به دعانویس مراجعه کنیم؟ امام صادق علیه السلام فرمود: اگر آن چه برایت می‌نویسد از قرآن است، اشکالی ندارد. [۲]

آقایی به من مراجعه کرد و گفت: من با خانمم مشکل دارم، به من گفتند: طلسم شدی. دو میلیون تومان دادم تا مشکلم حل شود، ولی نشد. گفتند: با دو میلیون حل نمی شود! باید چندین میلیون دیگر بدهی تا طلسم تو باطل شود. در حالی که به قول امام صادق علیه السلام، شفا در قرآن است [۱] ؛ غیر از قرآن چیزی نداریم. حضرت دو آیه تلاوت کردند: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ [۲] ؛ ﴿لَوْ أَنَزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً ﴾ [۳] .

----------

[۲]: ابن بسطام، طبّ الائمه، ص ۴۸؛ تفسیر صافی، ج ۳، ص ۲۱۳ و وسائل الشيعة، ج ۶، ص ۲۳۶.

[۱]: سورۀ اسراء، آیۀ ۸۲.

[۲]: همان

[۳]: سورۀ حشر، آیۀ ۲۱.

[داستان های سمت خدا - جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد - جلد ۲، صفحه ۱۹۴]

فردوسی قهر کرد و رفت!

مرحوم فلسفی، خطیب معروف، نقل می‌کردند که مرا با اصرار نزد کسی بردند که می‌گفتند احضار ارواح می‌کند. هر کسی هر سؤالی می‌کرد قانع می‌شد. من سؤال کردم و گفتم: روح حکیم ابو القاسم فردوسی را احضار کن. آن شخص گفت: حاضر است. آقای فلسفی مرد زیرکی بود به آن آقا گفت: من این متن را آماده کردم به روح فردوسی که حاضر است بگویید این متن را به شکل شاهنامه به نظم در بیاورد. او گفت: ابو القاسم فردوسی قهر کرد و رفت. معلوم شد که کار این شخص بازی بود و قدرت این کار را نداشت.

[داستان های سمت خدا - دعا نویس - جلد ۲، صفحه ۱۹۵]

هدیه به روح حضرت زهرا علیها السلام

از یکی از نوادگان محدث قمی شنیدم که می‌گفت: به جدّم خیلی اصرار

کردند که کتاب دعا بنویس؛ ایشان نمی پذیرفتند تا این که بعد از مدتی پذیرفتند و فرمودند: نیت کردم هر کس مفاتیح الجنان را بخواند ثوابش به روح حضرت زهرا علیه السلام هدیه شود.

[داستان های سمت خدا - فردوسی قهر کرد و رفت! - جلد ۲، صفحه ۱۹۵]

روضه‌های خانگی

بنی عباس در دوران امام صادق علیه السلام اجازه نمی دادند کسی مجالس عمومی برای اهل بیت برقرار کند. بنابراین هرگاه شاعر و مرثیه خوانی به خانه آن حضرت می‌آمد، حضرت دستور می‌دادند پرده ای بزنند که زن‌ها یک طرف و مردها طرف دیگر باشند و آن گاه برای حضرت روضه می‌خواندند.

شخصی به نام ابو هارون می‌گوید: به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شدم؛ حضرت فرمودند: برای من چند شعر بخوان. شعر خواندم. حضرت فرمودند: این طور نه! آن طور که دور هم جمع می‌شوید و روضه می‌خوانید. دوباره شعر خواندم. حضرت بلند بلند گریه کردند و بانوان نیز گریه کردند. حضرت فرمودند: باز هم بخوان. [۱]

شخصی به نام عبد اللّه بن غالب می‌گوید: به محض این که وارد خانه امام صادق علیه السلام شدم، حضرت فرمود: برایم روضه بخوان. من روضه خواندم که ناگهان بانویی از بانوان حرم فریاد زد: وا أبتاه! وقتی مأموران بنی عباس صدا را شنیدند، در زدند و گفتند: چه خبر است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: بروید بگویید طفلی از ما از دنیا رفته، برای آن طفل گریه می‌کنیم. [۲] منظور حضرت از آن طفل، حضرت علی اصغر طفل شش ماهه ابا عبد اللّه علیه السلام بود.

----------

[۱]: كامل الزيارات، باب ۱۱، ص ۱۱۱.

[۲]: همان

[داستان های سمت خدا - روضه‌های خانگی - جلد ۲، صفحه ۱۹۹]

پاسخ زیبا و دندان شکن

شخصی به نام ابراهیم بن طلحه بعد از حادثه عاشورا به حضرت سجاد علیه السلام گفت: «من الغالب؛ در کربلا چه کسی پیروز شد؟ » امام سجاد علیه السلام پاسخ بسیار زیبایی فرمودند که تحلیل بسیار مهمی از تاریخ کربلا و حوادث بعد از عاشورا به دست می‌آید. حضرت فرمودند: ﴿إِذَا دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاة فَأَذّنْ وَ أقِمْ تَعْرِفِ

الغالبَ﴾؛ وقتى وقت نماز فرا رسید اذان و اقامه بگو، آن گاه پیروز را می‌شناسی. یعنی اگر هنوز مردم اذان و اقامه می‌گویند و نماز می‌خوانند بدان ما پیروزیم.

[داستان های سمت خدا - فساد و نادانی - جلد ۲، صفحه ۲۰۲]

سلام پیش از نماز

آیت اللّه سید عبد الهادی شیرازی، از مراجع تقلید بودند که امروز بعضی از مراجع تقلید افتخار شاگردی ایشان را دارند. ایشان وقتی می‌خواستند به نماز بایستند و تکبیرۀ الاحرام را بگویند، به امام حسین علیه السلام سلام می‌دادند و گفتند: «السلام علیک یا أبا عبد اللّه»، بعد اللّه أکبر می‌گفتند. به ایشان گفتند: شما مرجع تقلید هستید و دیگران از شما یاد می‌گیرند. آیا سلام به سيّد الشهداء علیه السلام قبل از نماز سفارش شده است؟ فرمودند: من نمازم را از سيّد الشهداء علیه السلام دارم، بدون سلام بر آن حضرت نمی توانم نماز بخوانم.

[داستان های سمت خدا - پاسخ زیبا و دندان شکن - جلد ۲، صفحه ۲۰۳]

اشهد انک قد اقمت الصلاة...

یزید می‌خواست ریشه دین را بکند

لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل

لا ضرر و لا ضرار

یکی از قواعد مهم اسلامی، قاعده «لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام» است.

این قاعده داستانی دارد: یکی از مسلمانان درخت خرمایش در حیاط خانه مسلمان دیگری بود و او برای سرکشی به درخت خرما وقت و بی وقت و بدون اطلاع صاحب خانه وارد آن خانه می‌شد و آزار ساکنان آن را فراهم می‌آورد. پیامبر آن فرد را خواست و فرمودند: این آقا از شما شاکی است و می‌گوید: مراعات حال او و خانواده اش را نمی کنی. بیا این درخت را بفروش. گفت: نمی فروشم. حضرت فرمودند: به جای آن در بهشت به تو درخت می‌دهم. گفت: نه! من هر وقت دلم بخواهد برای سرکشی به درختم می‌روم. پیامبر به صاحب خانه فرمودند: برو، این درخت را از ریشه در بیاور و جلو او بینداز، بعد حضرت فرمود: ﴿لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِي الْإِسْلَام﴾؛ [۱] یعنی در اسلام هیچ کس حق ندارد به دیگری ضرر بزند.

----------

[۱]: الكافی، ج ۵، ص ۲۹۲.

[داستان های سمت خدا - خاک سپاری در قبرستان مسلمانان - جلد ۲، صفحه ۲۰۳]

تقسیم ارث

وقتی پدر آخوند ملا عباس تربتی از دنیا رفت. اوّل به خواهرش گفت: سهم الارث خود را بر دار. آن گاه آخوند ملّا عبّاس، هم سهم الارث خود را که ارث بسیاری بود بر داشت؛ اما از آن استفاده نکرد، بلکه ارث خود از پدر را به سه قسمت کرد و خرج پدرش کرد: یک قسمت را به نیت خمس داد. گفت: پدرم با این کار، اگر خمس بدهکار بوده که پرداخت می‌شود و اگر بدهکار نبود، جای دوری نمی رود. قسمت دوم را بابت زکات داد. گفت: اگر پدرم زکات بدهکار بوده با این کار بدهی او پرداخت می‌شود و اگر بدهکار نبود، خیراتی است برای پدرم خواهد بود. قسمت سوم را بابت مظالم عباد به فقرا داد و گفت: اگر مظالم عباد به گردن پدر بود که ادا می‌شود و اگر نبود صدقه حساب می‌شود. [۲]

----------

[۲]: حسین علی راشد، فضیلت‌های فراموش شده، مقدمۀ جلال رفیع، ص ۱۰۲.

[داستان های سمت خدا - بر مردم سخت نگیرید! - جلد ۲، صفحه ۲۰۵]