داستان
طلب فرزند از امام زمان علیه السلام
پدر شیخ صدوق، به امام زمان علیه السلام نامه نوشت و به حسین بن روح یکی از نوّاب امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) تحویل داد تا خدمت امام برساند. در آن نامه از امام خواسته بود که دعا کنند تا خداوند فرزندانی پاک و پاکیزه به او عطا کند. حضرت در جواب نوشتند: ﴿قَدْ دَعَوْنَا اللَّهَ لَكَ بِذَلِكَ، وَ سَتُرْزَقُ وَلَدَيْنِ ذَكَرَيْنِ خَيِّرَيْن فقیهین﴾؛ [۱] این مطلب را از خدا خواستیم و به زودی خداوند به تو دو پسر نیکوکار و فقیه عطا خواهد کرد. یکی از این دو پسر، ابو جعفر، شیخ صدوق، نویسنده سی صد کتاب و مقاله و متوفای ۳۸۱ هجری قمری است و دیگری ابو عبد اللّه است و هر دو از محدثین بزرگ شدند. البته جلالت شیخ صدوق فوق العاده است. وقتی اینها در جوانی نقل حدیث میکردند مردم از حافظه آنان در تعجب بودند که شما چه حافظه ای دارید! آنان در جواب میگفتند: ما به برکت دعای امام زمان به دنیا آمده ایم.
----------
[۱]: رجال نجاشی، ص ۲۶۱.
[داستان های سمت خدا - بیشترین دعای امیر مؤمنان علی علیه السلام - جلد ۲، صفحه ۱۶۱]
شهید گرفتار حق الناس
جنگ خیبر تمام شد. مسلمانان آماده بازگشت بودند که ناگهان تیری از جای نامعلوم به یکی از اصحاب پیغمبر خورد و او را به شهادت رساند. اصحاب پیامبر که در آن جا بودند، گفتند: شهادت بر تو مبارک باد! پیغمبر فرمود: قسم به آن خدایی که در دست اوست آن عبایی که از غنیمتهای جنگ خیبر مخفیانه بر داشته الآن آتشی را برای او افروخته و آن آتش او را در بر گرفته است. [۱]
----------
[۱]: طبرسی، احتجاج، ج ۱، ص ۲۲۴.
[داستان های سمت خدا - پیرمرد افغانستانی - جلد ۲، صفحه ۱۶۵]
بدهکاری به یهودی
پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله وسلم بعد از تمام شدن نماز صبح به اصحاب رو کردند و فرمودند: کسی از طایفه بنی نجّار در این جا هست؟ عرض کردند: چه فرمایشی
دارید؟ فرمودند: کسی از این طایفه از دنیا رفته، ولی اجازه نمی دهند وارد بهشت و رضوان الهی شود. گفتند: چرا؟ فرمودند: سه درهم به یک یهودی بدهکار است. گفتند: برای سه درهم به یک یهودی، گرفتار است؟ حضرت فرمودند: این فرد در جنگی که به تازگی تمام شد به شهادت رسیده است. [۱]
----------
[۱]: احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۲۴۴.
[داستان های سمت خدا - شهید گرفتار حق الناس - جلد ۲، صفحه ۱۶۵]
پاک کردن خاک مزار استاد
بعد از انقلاب روزی امام رحمه اللّه صبح زود از منزل بیرون میروند و بعد از مدّتی به منزل بر میگردند. همسرشان میبیند که عمامه ایشان کمی خاکی شده است. سؤال میکنند: کجا
[داستان های سمت خدا - عمر با برکت - جلد ۲، صفحه ۱۶۶]
ذکر سریع الاجابه
مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی اصفهانی معروف به آقا نجفی اصفهانی در احوالات خودش نوشته بود که یک وقتی در نجف اشرف مشغول ریاضت بودم در آن دوره اسراری بر من کشف و ظاهر شد.
یکی از آن اسرار این بود که شب چهارشنبه ای در مسجد سهله نشسته بودم و نزدیک سحر بود که یکی از بزرگان و مردان رجال الغیب را دیدم و مسائل زیادی را از او پرسیدم که همه را از قول حضرت جواب داد و من هم می نوشتم تا فراموشم نشود و یکی از آن سوالها این بود که ذکری یا وردی به من یاد بدهید تا در مواقعی که حاجتی داشتم و یا گرفتاری پیدا کردم به وسیله آن رفع کنم .
فرمودند هیچ ذکری مانند صلوات بر محمد و آل محمد در خانه خدا مقربتر نیست ؛ یعنی هیچ ذکری بهتر و نزدیکتر و سریع الاجابه تر از صلوات بر محمد و آل محمد در خانه خدا و اهلبیت پیغمبر نیست.
کتاب داستانهای شگفت انگیز از صلوات، حیدر قنبری، صفحه ۱۸۳.
صلواتی که مانع غیبت می شود :
روزی یکی از اولیاء به حضرت الیاس و خضر شکایت برد که مردم بسیار غیبت می کنند و نصایح مرا در این زمینه نمی پذیرند و از این عمل زشت دست بردار نیستند. به من بگویید که چه باید بکنم ؟
حضرت الیاس علیه السلام فرمودند : چاره کار در این است که هر گاه کسی به مجلس این گونه اشخاص برود هنگام ورود این صلوات را بفرستد .
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم وَ صَلَّ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»
پس در این حال خداوند ملکی را بر اهل آن مجلس می گمارد که هر گاه کسی قصد غیبت کردن نماید آن ملک او را از این عمل بازدارد و از خداوند می خواهد که آن ها را از غیبت کردن بازدارد .
سپس حضرت خضر علیه السلام فرمودند : و چون کسی هنگام خروج از مجلسی همین صلوات را بفرستد خداوند ملکی را می فرستد که اهل آن مجلس غیبت آن شخص را نکنند
( داستانهای شگفت انگیز از صلوات، حیدر قنبری، صفحه ۲۸)
سهمش یک کفن بود
یکی از ثروتمندان را میخواستند در بهشت زهرا دفن کنند. او را درون قالیچه ای گران قیمت گذاشتند تا به خاک بسپارند. عده ای مخالفت کردند که چرا میخواهید او را با قالیچه دفن کنید. پسرش گفت: دارندگی و برازندگی! ما میخواهیم با قالیچه چند میلیونی او را دفن کنیم به کسی ارتباطی ندارد. بحث بالا گرفت؛ سرانجام گفتند: آیا جایز است یا نه؟ تماس گرفتند بپرسیم و مسئله را پرسیدند، گفتند: جایز نیست. این فرش از بین میرود و اسراف و حرام است. به هر حال او را با همان کفن دفن کردند. بعد از مراسم دفن، پسر همین آقایی که او را دفن کرده بودند، قالیچه را در دست گرفت و بر بلندی ایستاد و ضمن تشکر از مردم، گفت: پدر من در حالی از دنیا رفت که هشت صد میلیارد تومان درآمدش بود. به او میگفتم: بس است، خود را باز
نشسته کن. گفت: نه، دویست میلیارد دیگر هم کسب کنم، خود را باز نشسته میکنم؛ امّا شما نگذاشتید پدرم را با این ثروت هنگفت با قالیچه دفن کنم. سهمش همان یک کفن بود.
[داستان های سمت خدا - سهمش یک کفن بود - جلد ۲، صفحه ۱۶۹]
طمع ابليس
وقتى حضرت موسی برای مناجات چهل روزه به میقات رفته بود. [۱] شیطان برای وسوسه آن حضرت به سراغ موسی رفت. حضرت موسی به شيطان فرمود: ﴿أَتَطْمَعُ فيَّ وَ أَنَا في هذا المَقام؟ قال: نَعَم! كَما طَمِعْتُ في أبيکَ آدمَ وَ هُوَ فِي الجَنَّةِ﴾؛ [۲] آیا تو در من هم طمع میکنی و میخواهی وسوسهام کنی، در
حالی که در این جایگاه هستم؛ گفت: آری! چنان که در پدرت آدم که در بهشت بود طمع کردم (و او را از بهشت بیرون کردم).
----------
[۱]: سورۀ اعراف، آیۀ ۱۴۲.
[۲]: محمد تقی شوشتری، نهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه.
[داستان های سمت خدا - کسی نقطه هایش را بگذارد - جلد ۲، صفحه ۱۷۱]
تنور دنیا
آیت اللّه دستغیب در کتاب گناهان کبیره نقل میکنند که اگر کسی را از آتش جهنم به تنور دنیا بیاورند در تنور دنیا خوابش میبرد و میگوید: به به! این جا بخوابم تا زمانی که مرا به جهنم بر گردانند. [۲]
----------
[۲]: گناهان کبیره، شهید ایت اللّه دستغیب.
[داستان های سمت خدا - تنور دنیا - جلد ۲، صفحه ۱۷۵]
عدالت در همه جا
در زمان پیامبر، زنی که موقعیت اجتماعی خوبی داشت، دزدی میکند. هنگامی که پیغمبر میخواهند بر او حد جاری کنند، جمعی نزد پیامبر میآیند و میگویند این زن دارای موقعیتی در اجتماع است؛ خوب نیست که به جرم دزدی، حد الهی بر او جاری شود. آنها میخواستند تا پیامبر از این کار چشم پوشی کند. اسامۀ بن زید را که خیلی نزد پیامبر محبوب بود، واسطه کردند. وقتی اسامه آمد و این درخواست را مطرح کرد، رنگ چهره پیامبر تغییر کرد و فرمود: آیا درباره حدی از حدود الهی شفاعت میکنی؟ فهمید اشتباه کرده است. گفت: یا رسول اللّه! اشتباه کردم. از خدا بخواه مرا بیامرزد. حضرت
خطبه ای خواندند و فرمودند: علت نابودی اقوام گذشته این بود که اگر آدمی که موقعیتی داشت دزدی میکرد و جرمی مرتکب میشد حد الهی را درباره او جاری نمی کردند، اما حد را بر انسانهای ضعیف جاری میکردند. [۱]
----------
[۱]: ﴿إنّما أهلک الذين من قبلكم أنهم كانوا إذا سرق فيهم الشريف تركوه و إذ اسرق فيهم الضعيف أقاموا ﴾ عليه. ر. ک: نهج الفصاحه، كلمۀ ۹۴۳.
[داستان های سمت خدا - استقبال تا مرز! - جلد ۲، صفحه ۱۷۷]