نتیجۀ پاسخ نادرست

اسحاق بن عمار از اصحاب خوب امام صادق علیه السلام خدمت آن حضرت می‌رسد و عرض می‌کند: شخصی بیمار با من درباره این که آیا حجّ بر او واجب است یا نه، مشورت کرد؛ گفتم: تو بیماری، نمی خواهد به حج بروی. چون اسحاق بدون آگاهی جواب داده بود، حضرت به او فرمود: حقّ تو است که یک سال بیمار بشوی. خودش می‌گوید که یک سال تمام بیمار شدم برای این که یک مسئله را نادرست پاسخ دادم. [۲]

----------

[۲]: ما أخلقک أن تمرض سنة. قال: فمرضتُ سنة. ر. ک: الکافی، ج ۴، ص ۲۷۱.

[داستان های سمت خدا - در حقّم دعا کنید - جلد ۲، صفحه ۵۵]

آیت الله بهاء الدینی و نذر صلوات

خطيب توانا حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ حسین حیدری کاشانی دامت برکاته در تاریخ ۸۲/۳/۷ خاطره‌ای را برای نگارنده کتاب نقل کردند که ذیلا میخوانید:

بنده در قم نزدیک گلزار شهدا، مسجد شهید سید مصطفی خمینی ده شب منبر می رفتم.

یک شب بعد از منبر شیخی نزدم آمد که دختر بچه ای همراهش بود گفت این دختر بچه حکایتی دارد .گفتم بفرمایید.

گفت من هجده سال است که ازدواج کرده و هنوز بچه دار نشده بودم.

یک روز رفتم خدمت آیت الله حاج سیدرضا بهاء الدینی گفتم آقا هجده سال است که ازدواج کرده ام اما هنوز بچه دار نشده ام.

ایشان خندیدند و فرمودند: یک ختم صلوات بگیر و گوسفندی هم برای حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نذرکن و مجلس روضه بگذار ان شاء الله بچه دار میشوی.

من عرض کردم آقا به شرط این که خودتان هم تشریف بیاورید و ایشان هم لطف کرده تشریف آوردند و ما هم فرمان آقا را اطاعت کردیم خداوند این دختر را به ما عطا فرمود.

(چهره درخشان قمر بنی هاشم جلد ۴ صفحه ۴۵۵)

هوشیاری میرزای شیرازی

آیت اللّه شبیری زنجانی در کتاب جرعه ای از دریا نوشته اند: یک وقتی شب اول ماه مبارک رمضان ثابت نمی شود. یکی از اهالی سامرّا که از اهل سنّت بوده به نزد میرزا می‌آید و می‌گوید: من ماه را دیدم. ایشان می‌گوید: شما دیدی؟ می‌گوید: بله، دیدم. میرزا حکم می‌کند که فردا اول ماه رمضان است.

آن شخص سنی که می‌رود شاگردان میرزا، به میرزا هجوم می‌آورند که چرا این کار را کردید؟ مگر به گفته این شخص اول ماه ثابت می‌شود؟ میرزا می‌فرماید: خودم که از پله‌ها بالا می‌رفتم ماه را دیدم، خواستم از اهل سنّت سامرّا دل جویی کرده باشم. [۱]

----------

[۱]: جرعه ای از دریا، ج ۲، ص ۳۶۲.

[داستان های سمت خدا - هیچ انگاری خود - جلد ۲، صفحه ۶۱]

خود شکنی محمد بن مسلم

محمد بن مسلم از اصحاب خاص امام صادق علیه السلام است. نام او در سند بیش از شش هزار حدیث وجود دارد. احکام نماز، روزه، خمس و... را این بزرگان به ما رساندند. در شرح زندگی او گفته اند که هم وضع مالی و هم موقعیّت اجتماعی خوبی داشت. همه عوامل فخر فروشی و تکبر برای او فراهم بودند. امام صادق علیه السلام به او فرمود: محمد بن مسلم، فروتن باش! او برای این که تواضع بیشتری داشته باشد با آن وضع خوب اقتصادی، زنبیل خرمایی را بر داشت و جلو مسجد جامع کوفه نشست و شروع به فروش خرما کرد. بستگانش آمدند و گفتند: آبروی ما را بردی! با این موقعیت که تو داری، می‌توانی تمام خرماهای کوفه را بخری، چرا این کار را می‌کنی؟ گفت: امام فرمودند: تواضع کن. یک راه خود شکنی همین است. گفتند: کار دیگری انجام بده. گفت: تا دانه آخر خرما را نفروشم بر نمی گردم. این کار را

تمام کرد و رفت آسیابی را انتخاب کرد و به شغل آسیابانی مشغول شد. [۱]

----------

[۱]: شیخ مفید، اختصاص، ص ۵۱.

[داستان های سمت خدا - خدمت به دختر خاله - جلد ۲، صفحه ۵۹]

حسین، کشتی نجات

پیر مرد با صفایی به نام حاج آقا عباس حسینی از اهل منبر در قم بود که از دنیا رفته است. او می‌گفت: جایی منبر رفتم و این حدیث را خواندم که بهشت هشت در دارد و هر گروهی به خاطر اعمالی که انجام داده اند از یک در وارد می‌شوند. کسی از پایین منبر، جمله ای گفت که منبر را به هم زد. گفت: این اعمالی که گفتی و سبب ورود به بهشت می‌شود برای ما بسیار دشوار است. آیا یک در آسان تر سراغ نداری که ما از آن وارد شویم؟ من جوابی ندادم. به خانه آمدم. سفينۀ البحار حاج شیخ عباس قمی کنار دستم بود. گفتم: خدایا! من این را باز کنم ببینم جوابی هست که فردا به او بدهم؟ تا باز کردم اول صفحه این حدیث آمد که هم عامه نقل کرده اند و هم خاصه. ﴿إِنَّ الْحُسَيْنَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ... ﴾ [۱]

----------

[۱]: بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۴۰۵.

[داستان های سمت خدا - چوپانی شیخ مرتضی طالقانی - جلد ۲، صفحه ۶۶]

دانستن ارزش عمر

مرحوم نراقی کتابی به نام طاقدیس دارند که اشعار زیبایی در آن در قالب مثنوی سروده اند. در حالات ایشان است که وقتی از بحث‌های فقهی و اصولی خسته می‌شدند، شعر می‌گفتند. کتاب بسیار فوق العاده جالبی است و داستان‌های زیبایی دارد. در آن جا نقل می‌کنند که کسی به مغازه ای رفت و به مغازه دار گفت: هزار عدد گردو چند؟ گفت: هزار تا، ده درهم. گفت: من ده درهم ندارم و هزار گردو هم لازم ندارم صد تا چند؟ گفت: صد تا یک درهم می‌شود. گفت: من یک در هم ندارم و صد تا هم لازم ندارم. گفت: یک گردو چند؟ فروشنده گفت: یکی که ارزشی ندارد. گفت: همان یکی را که بی ارزش است به من بده. او هم آن یک گردو را به او داد. رفت و دوباره بر گشت و گفت: هزار تا گردو چند؟ گفت: تو برای من نقشه ریختی؟ می‌خواهی یکی یکی این‌ها را جمع کنی تا ده تا

و صد تا شود؟ نراقی با این تمثیل می‌خواهد بگوید که جوان عزیز! همین یک ساعت یک ساعت‌ها را که به نظرت چیزی نیست؟ جمع کن می‌شود ۲۴ ساعت، می‌شود هفته، ماه، سال و عمر تو. پس قدر عمرت را بدان.

[داستان های سمت خدا - دانستن ارزش عمر - جلد ۲، صفحه ۶۹]

لحظات آخر عمر

از آیت اللّه غروی اصفهانی، که استاد آیت اللّه خوئی، آیت اللّه بهجت، آیت اللّه شیخ علی محمد بروجردی و علامه مظفر بودند، می‌پرسند: اگر به شما خبر بدهند، نیم ساعت دیگر از دنیا می‌روید، چه می‌کنید؟ در پاسخ می‌فرماید: می‌روم جلو در خانه می‌نشینم تا گرفتاری مردم را بر طرف کنم. [۱]

----------

[۱]: قصص و خواطر، عبد الظيم مهتدى، ص ۴۰۵.

[داستان های سمت خدا - فرمانی برای پشه ها - جلد ۲، صفحه ۷۱]

دیدار امیر مکه با میرزای شیرازی

میرزای شیرازی، یکی از بزرگانی است که دارای مقام علمی و معنوی

فوق العاده ای بوده است. شاگرد شیخ انصاری و استاد شخصیت‌هایی مثل آخوند خراسانی و سیّد محمد کاظم یزدی، میرزا محمد تقی شیرازی و سید محمّد فشارکی، و شیخ عبد الکریم حائری است. سی سال مرجعیت مطلق عالم شیعه با ایشان بود. در ۲۴ شعبان از دنیا رحلت می‌کند ولی شب اول ماه مبارک رمضان جنازه شان دفن می‌شود. چرا؟ چون جنازه را در سامرا تشییع می‌کنند بعد به کاظمین و آن گاه به بغداد و سپس به کربلا و نجف می‌برند. جنازه میرزای شیرازی نزدیک یک هفته بر روی دست مردم بود. سرانجام میرزای شیرازی را در حرم امیر المؤمنين باب طوسی دفن می‌کنند. ایشان سفری به مکه می‌روند. آوازه میرزا همه جا پر بود. امیر مکه دوست داشت با میرزا ملاقات کند تا ببیند شخصیتی که با یک فتوای او، تنباکو تحریم می‌شود و قلیان‌ها حتی در اندرونی کاخ سلطان ایران شکسته می‌شود، چه کسی است؟ امیر مکه پیام می‌دهد که من حاضر هستم فلان روز با میرزا ملاقات کنم. میرزا پاسخ می‌دهد که پیامبر فرمود: ﴿إذا رَأيتُم العُلماءَ عَلى بابِ المُلُوکِ﴾ ؛ هرگاه عالمان را بر درگاه پادشاهان دیدید بدانید بد عالمانی هستند. (اما اگر بر عكس شد) يعنى إذا رَأيتُم المُلوکَ عَلى بابِ العُلماء؛ هرگاه پادشاهان را بر در خانه عالمان دیدید، چه پادشاهان خوبی هستند. امیر مکّه از این سخن خیلی خرسند می‌شود و به دیدن میرزا می‌رود و جذب او می‌شود.

[داستان های سمت خدا - تو سید هستی! - جلد ۲، صفحه ۸۰]

حساب رسی دقیق

(برخی اعتقاد دارند آیت الله حجت کوه کمره‌ای از نظر علمی هم رتبه آیت الله بروجردی بودند)

یکی از نوادگان آیت اللّه حجت از قول پدرشان، که داماد آقای حجت بودند، نقل کردند. یک وقت خادم منزل ایشان نزد پدرم گلایه می‌کند که به آقا بگو: این چه زندگی است که برای ما درست کردی!؟ شب به شب آقا مرا می‌خواهد و می‌گوید: امشب چه قدر چای مصرف کردی؟ چه قدر قند مصرف کردی؟ آقای حجت می‌فرماید: عجب! این آقا از من گلایه کرد. به او بگویید: محمد، همان طور از شما حساب رسی می‌کند که فردای قیامت، خدا از او حساب رسی می‌کند.

[داستان های سمت خدا - قیافه آقا را به ذهن می‌سپارم، جلد ۲ صفحه ۸۲]

تواضع عمو

علی بن جعفر فرزند امام صادق علیه السلام و برادر آقا موسی بن جعفر علیه السلام است. انسان بسیار والایی است و در سند ده‌ها روایت اسم او هست. در حدود هشتاد - نود سال داشت و در مسجد النبی درس می‌داد که امام جواد علیه السلام وارد مسجد شدند. این پیر مرد بدون عبا و کفش دوید و دست امام را بوسید و فروتنی کرد. آقا فرمودند: عمو جان! بنشین! گفت: نه! تا شما ایستاده اید من نمی نشینم. امام که رفتند، نزد شاگردانش آمد. گفتند: تو با این سن چرا این قدر به او احترام کردی؟ دستی به محاسن خویش کشید و گفت: اگر خداوند من پیر مرد را شایسته امامت نداند، ولی این آقا را شایسته بداند، من منكر فضیلت او باشم! [۱]

----------

[۱]: همان، ص ۳۲۲.

[داستان های سمت خدا - امامت با پول - جلد ۲، صفحه ۸۵]

نمازش افتخار اسلام بود

نقش استاد در تربیت انسان بسیار مهم است. یکی از اساتید شهید مدرس، آخوند کاشی بوده است. آیت اللّه ارباب، درباره نماز آخوند کاشی می‌فرمود: نماز آخوند کاشی افتخار اسلام و ما بود. ارباب از رئیس حوزه اصفهان، آسید محمد رضا خراسانی نقل می‌کند که یک شب به مدرسه صدر آمدم؛ از هر جای مدرسه صدای سبّوح قدّوس می‌شنیدم. پیش خود گفتم: منشأ این صدا کجاست؟ گشتم و دیدم از اتاق آخوند کاشی است. چون آخوند در مدرسه زندگی می‌کرد و تا آخر عمر مجرد ماند.

[داستان های سمت خدا - هم مباحثه - جلد ۲، صفحه ۹۵]

وضوی غلط

مدرس بسیار اصرار داشتند که مبلغین، احکام را به مردم یاد بدهند. یک وقتی در یکی از روستاهای اصفهان پای منبر واعظی که خیلی صدای زیبایی داشته، می‌روند. مدرس قبل از حضور در این مجلس می‌روند وضو بگیرند می‌بینند پیر مردی روستایی وضوی غلطی می‌گیرد. همان جا به واعظ می‌گوید: منبر به این خوبی رفتی، چهار تا مسئله هم بگو. اگر شما به وظیفه ات درست

عمل کرده بودی، وضوی این پیر مرد روستایی اشتباه نبود.

[داستان های سمت خدا - حسرت شهید مدرس - جلد ۲، صفحه ۹۹]

سخاوت سامری

سامری زمان حضرت موسی علیه السلام، شش صد هزار نفر را بت پرست کرد. وقتی حضرت موسی خواست او را مجازات کند، خدا به موسی وحی کرد، در مجازات مرگ او یک درجه تخفیف بده؛ به جای اعدام تا آخر عمر تحریم اجتماعی شد. زنده بود، ولی مردم با او قطع رابطه کردند. موسی علیه السلام سؤال کرد: چرا؟ پاسخ آمد: ﴿لأَنَّهُ رَجُلٌ سَخيٌّ ﴾ ؛ [۲] چون آدم بخشنده ای بوده است.

----------

[۲]: شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج ۲، ص ۶۱.

[داستان های سمت خدا - جلد ۲، صفحه ۱۰۳]

نیکی کافر به مؤمن

امام موسى بن جعفر علیهما السلام فرمود: ﴿كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ وَ كَانَ لَهُ جَارٌ كَافِر﴾ ؛ [۳] در بنی اسرائیل مؤمنی بود که همسایه کافری داشت، ولی این کافر با مؤمن مدارا می‌کرد و به او یاری می‌رساند. وقتی کافر از دنیا رفت خداوند در جهنم محلی را برای او ساخت که از آتش جهنم آزار نبیند و

روزی اش را هم می‌رساند. خداوند به او خطاب کرد: ای کافر! این به خاطر این است که کار خوب می‌کردی و به همسایه مسلمانت یاری می‌رساندی. ﴾

----------

[۳]: شيخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۱۶۹.

[داستان های سمت خدا - سخاوت سامری - جلد ۲، صفحه ۱۰۳]

عاقبت به خیر

به رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم عرض کردند: فلانی، هر گناهی که قابل تصوّر باشد انجام می‌دهد! حضرت فرمود: او عاقبت به خیر می‌شود و بهشتی است. پرسیدند: چرا؟ فرمود: آبروی مؤمنی در خطر بود او آبروداری کرد. بعد به او گفتند: پیامبر خدا درباره تو چنین سخنی فرمود. گفت: عجب! خداوند کار ما را این قدر زیبا می‌خرد! این باعث شد تمام فسق و فجور را کنار گذاشت. [۱]

----------

[۱]: عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۶۹.

[داستان های سمت خدا - نیکی کافر به مؤمن - جلد ۲، صفحه ۱۰۴]

یک سفارش بعد از ده دعا

عبد اللّه بن مسعود می‌گوید: پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم در روزهای آخر عمرشان جمعی از اصحاب خاص خود را در اتاقی جمع کردند. تا نگاهشان به ما افتاد، از شدت محبت به گریه افتادند. پیامبر می‌خواهد به نصیحت آنان بپردازد و قبل از این که سفارش به تقوا کند، ده بار در حقشان دعا کرد که ﴿حَيَّاكُمُ اللّهُ، حَفِظَكُمُ اللّهُ، نَصَرَكُمُ اللّهُ، نَفَعَكُمُ اللّهُ، هَدَاكُمْ اللّهُ، وَ فَّقَكُمُ اللّهُ،

سَلَّمَكُمُ اللّهُ، قَبِلَكُمُ اللّهُ، رَزَقَكُمْ اللّهُ، رَفَعَكُمُ اللَّه﴾ و بعد فرمود: ﴿اتّقوا اللّه﴾. [۲]

----------

[۲]: شيخ طوسی، الأمالی، مجلس ۸، ص ۲۰۷.

[داستان های سمت خدا - جلد ۲ صفحه ۱۰۹]

سفر زیارتی با پول مردم!

شخصی به امام جواد علیه السلام نامه نوشت که می‌خواهم سفری طولانی به مکه و مدینه انجام بدهم، ولی به مردم بدهکار هستم، چه می‌فرمایید؟ حضرت پاسخ داد: بر گرد و حق مردم را بده. توجه کن و بکوش که خدا را بدون هیچ حق الناسی ملاقات کنی. مؤمن به مردم خیانت نمی کند. [۲]

----------

[۲]: أنّإِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَلْزَمَ مَکَّهَ أَوِ اَلْمَدِینَهَ وَ عَلَیَّ دَیْنٌ فَمَا تقول؟ قال: ارْجِعْ فَأدِّهِ إلَی مُؤدَّی دَیْنِکَ وَ انْظُرْ أنْ تَلْقَی اللهَ تَعَالَی وَ لَیْسَ عَلَیْکَ دَیْنٌ﴾. ر. ک: یحضره الفقيه، ج ۳، ص ۱۸۳.

[داستان های سمت خدا - سفر زیارتی با پول مردم! - جلد ۲، صفحه ۱۱۰]