پنجاه داستان کوتاه نماز ؛ ویژه دانش آموزان
#قصه_بندگی 27
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز .
میخواهم برایت یک داستان تعریف کنم .
خداوند هشتاد سال او را غرقِ نعمتش کرد .
نعمتِ سلامتی و نعمتِ زیبایی . بیش از ده تا دختر و پسر خدا به او داد . بین مردم عزت و آبرو به او داد . به او قدرت و ثروت داد .
چه ثروتی ! چهارده هزار گوسفند ، شش هزار شتر ، دو هزار گاو ، زمینهای کشاورزی و درختانِ میوه . او هم غرقِ ذکر و دعا و ثنای خدا بود .
شیطان رو کرد به خدا و گفت : «عبادت او که مهم نیست. به هر کسی این نعمتها را داده بودی برایت به سجده میافتاد . نعمتها را از او بگیر ببینیم درِ درگاهت میماند یا میرود؟ از نماز و ذکر و مناجاتش کم میکند یا نه؟»
خدا این پیشنهاد شیطان را قبول کرد تا به همه مردم عالم اثبات کند او بنده خوبِ من است .
چند روی نگذشت که چوپانها به او خبر دادند صاعقه به گوسفند هایت زد و تمامِشان افتادند و مردند . او به سجده افتاد ، گفت : «اَلحمدُللّه» ، خدایا ! راضی اَم به رضای تو .
از سجده بلند شد ، خم به ابرو نیاورده بود . غم و غصّه در چهرهاش نبود . گفتند : نظرت چیست؟
گفت : خدا خودش داده و خودش گرفته .
خبر آوردند که گاوها و شترهایت را دزدیدند .
بعدش خبر آوردند که زراعتت و درختانمیوهاَت آتش گرفت و از بین رفت .
بعدش خبر آوردند تمام بچه هایت در یک خانه مشغولِ غذا خوردن بودند که سقف را سرشان خراب شد و همهشان مُردند !
هر بار که این خبرها را میشنید به سجده میافتاد و میگفت : «خدایا ! راضی اَم به رضای تو» و میگفت : «خودش داده خودش گرفته »
بیمار شد و بدنش تاول زد و از زخمِ بدنش چرک بیرون میآمد .
مردم ترسیدند که بیماری او به دیگران سرایت کند به همین خاطر از شهر بیرونش کردند .
او رفت در بیابان و در کلبهای زندگی کرد اما تو این سالهای طولانی ، نه خَم به ابرو آورد و نه لب به شکایت باز کرد ، نه از ذکر و دعا و ثنا یش کم کرد . دعا میکرد : «خدایا ! مشکلات به من روى آورده و تو مهربانترینِ مهربانانى ! » «رَبِّ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ »
به همسرش میگفت : «خدا هشتاد سال به من نعمت داد و هشت سال است که به من سخت گرفته ، حیف است که نِق بزنم ، غُر بزنم و بندهی شکوری نباشم »
بعد از اینکه در این امتحان الهی سربلند بیرون آمد و هیچ گلایه و شکوهای از خدا نکرد ، جبرئیل علیه السلام نازل شد ، گفت : آقای ایوب پایت را بزن به زمین . او پایش را به زمین زد و چشمهای جوشید .
جبرئیل گفت : این آب را به سر و صورتت بریز که بیماری اَت ، پیری اَت میرود و جوان میشوی و تمامِ فرزندان و ثروت تو را خدا به تو برمی گرداند . [1]
این یک امتحان بود برای این که شیطان رسوا بشود و برای اینکه به مردم عالَم اثبات بشود که تو بنده خوب خدایی .
خدا را برای خودش میخواهی نه برای ثروت و مقام و قدرت و نعمت دنیایی .
برای اینکه مقامت پیش خدا بالا برود .
دانش آموز عزیز ! من و تو هم یادمان باشد اگر خدا در زندگی مقداری بلا و مشکلات بر ما وارد کرد ، زودی با او قَهر نکنیم ، از دعا و نماز و مناجات با خدا کم نگذاریم ، بیایم خواستگارانِ اصلی خدا باشیم ، یعنی خدا را برای خودش بخواهیم .
گر از دوست چشمت به احسانِ اوست * تو در بند خویشی نه در بند دوست
#قصه_بندگی 28
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
یک سؤال: آیا درس ریاضیات خوب است؟ میخواهی با هم یک محاسبه انجام بدهیم؟
مساحت شهر تهران ۷۳۰ میلیون متر مربع است . اگر در هر ثانیه در یک متر مربع فقط ده قطره باران بیاید در یک دقیقه چند قطره باران باریده است؟
در یک ساعت چقدر باریده است؟ من بارندگی یک روز آن را حساب کردم .
۶۳۰ تریلیون و ۷۲۰ میلیارد قطره میشود !
این برای یک روز شهر تهران است . یک روز ایران چقدر میشود ؟ یک روز جهان چقدر میشود ؟
آیا کسی میداند حساب کند از هزار سال قبل تا الان چند قطره باران آمده است؟ عقلها دیگر ناتوان می شوند . کامپیوترها دیگر هنگ میکند .
پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله در سفر معراج بود؛ آنجا یک فرشتهای را دید که هزار دست داشت . در هر دستش هزار تا انگشت ! مشغول شمردن بود .
حضرت به جبرئیل علیه السلام فرمودند ایشان کیست؟ گفت : ایشان مأمور باران ست . تعداد قطرات باران را میشمارد .
حضرت از او پرسید : میدانی از ابتدای خلقت تا الان چقدر باران آمده؟ گفت : به خدا قسم میدانم .
حتی میدانم چه تعداد قطره در خشکی باریده و چه تعداد در دریا . چه تعداد در شهر و چه تعداد در بیابان ! همه را میدانم . فقط یک چیزه نمیتوانم محاسبه کنم !
پیامبر با تعجب پرسید : چی؟ گفت : وقتی امت تو دور هم جمع میشوند ، نام تو را میشنوند و بر تو صلوات میفرستند من ثوابش را نمیتوانم محاسبه کنم . [2]
دانش آموزان عزیز وقتی در نمازخانه مدرسه هستیم و در اذان نام پیامبر رو میشنویم
یا وقتی بعد از نماز آیه « اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ ...» را میخوانند با دوست مان صحبت نکنیم با توجه صلوات بفرستیم تا به این ثواب بزرگ برسیم .
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهم
#قصه_بندگی 29
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
امیدوارم همیشه شاد باشی و مُدام به عروسی دعوت بشی.
در عروسی چی میآورند ؛ شیرینی ، شربت ، میوه ، برنج ، گوشت !
یک سؤال : مقوی ترین پذیرایی مهمانی عروسی چیست؟ بله ، گوشت.
نماز هم پذیرایی روح ماست ، غذایِ روح ماست .
مقوی ترین قسمت نماز کجایش است؟ قیام است یا قنوت یا رکوع یا سجده یا تشهد !
این داستان را گوش کنید .
پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله نزدیکِ کعبه مشغول نماز خواندن بود . دشمن ترین دشمنانِ حضرت یعنی ابوجهل دید حضرت سجده را طولانی کرد .
یک نقشه شیطانی کشید . در سجده بعدی رفت شکمبه شتر که پر از کثافات بود آورد . روی کمر پیامبر گذاشت . لباس حضرت را کثیف و آلوده کرد . [3]
این دشمن یک بار دیگر یک نقشه دیگر کشید . به دوستانش گفت دفعه بعد وقتی ببینم او در سجده است با لگد گردنش را خُرد میکنم .
(ابوجهل قوی هیکل و چهارشانه بود، زور بازویش زیاد بود)
یک بار که پیامبر در سجده بود دیدن به سمت پیامبر. اما ترسیده و وحشت زده عقب عقب دارد میآید .
به او گفتند چی شد؟ پشیمان شدی؟
گفت بین خودم و پیامبر یک گودال پُر از آتش دیدم با موجوداتی که بال و پر داشتند .
پیامبر بعد از نماز فرمود اگر به من نزدیک میشد فرشتگان او را تکه تکه میکردند . [4]
خدا در آیه آخر سوره علق فرمودند : ای پیامبر سجده طولانی کن از او نترس [5] ما از از تو حفاظت میکنیم .
دشمن پیامبر با سجدهی حضرت دشمن بود .
دشمن من و شما هم شیطان است و دشمن نمازمان هم شیطان است .
از کدام قسمت نماز بیشتر بدش میآید؟ از سجده . در روایت آمده وقتی سجدهمان طولانی بشود نالهاش بلند میشود. چرا؟
چون سجده مثل گوشت میماند ، مقوی ترین قسمت نماز هست . هر چی بیشتر سجدهمان طولانی تر باشد مقوی تر میشویم و بهتر میتوانیم در مقابل شیطان بجنگیم و با او مبارزه کنیم .
سجدههایتان طولانی.
#قصه_بندگی 30
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
بعضی پدران و مادران گلایه دارند که فرزند من زود از کوره در میرود و زود عصبی میشود !
یک سؤال : قدرت تحمل شما در برابر مشکلات چقدر است؟ در دست اندازها که قرار میگیری نمره تحمل خودت را چند میدهی؟
دوچرخه مسابقهای دیدید؟ لاستیکش باریک هست. اگر ۴ تا خیابون رد بشود که چاله دارد سریع لاستیکش تاب بر میدارد .
اگر پراید باشد چهار تا شهر پُر دست انداز برود جلوبندی آن خراب میشود . اما تراکتور چی؟
چهل سال تو دست اندازهای کشاورزی بالا و پایین میرود ! آخ نمیگوید ! چرا؟
چون لاستیکش بزرگ هست ، مقاوم هست .
خدا جادهی دنیا را اتوبان نیافریده به آن پیچ و خم داده و برای آن دست انداز گذاشته تا ما محکم و مقاوم باشیم . لوس و نُنر نباشیم .
بزرگترین دست انداز عالم ؛ شامِ عاشورا بود . حضرت زینب سلام الله علیها در یک نصف روز ۱۸ تا از نزدیکانش را از دست داد .
پسراش ، برادراش را کشتند و سرشان را به نیزه زدند . بدنشان را زیر سُمّ اسبان قرار دادند .
به شش ماهه ابی عبدالله رحم نکردند . تیر سه شعبه به گلویش زدند حضرت زینب همه اینها را دید .
بعد دشمن به خیمهها حمله کرد و آن را آتش زد . حضرت زینب سلام الله علیها با بچههای دیگر ، با زنهای دیگر همه اسیر شدند .
اما این خانم بزرگوار خم به ابرو نیاورد و دشمن التماس نکرد . مثل کوه محکم و مقاوم ایستاد .
رمز مقاومت و صبر او چه بود؟
سوره معارج آیه ۲۲ رمز را بیان میکند . [6]
کسانی که نماز را خوب بخوانند لاستیک روحشان بزرگ میشود . قوی میشود و راحت میتوانند دست اندازها را رد کنند .
شبی که زینب هستیاَش فروخته بود * شبی که خانه او خیمههای سوخته بود
نگه نداشت زبان لحظهای ز راز و نیاز * فُتاده بود ز پا و نشسته خواند نماز
حضرت آن شب با تمام خستگی و گرسنگی نماز شبش را ترک نکرد . [7]
بچههای عزیز اگر دوست دارید ما هم مقاوم باشیم نمازمان را خوب بخوانیم .
یعنی به منبع قدرت و ثروت بشیم تا قوی بشیم
[1] خلاصهای از صفحه 209 تا 217 قصه های قرآن نوشته محمد محمدی اشتهاردی.
[2] َ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَوَ اللَّهِ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ إِلَى خَلْقِهِ غَيْرَ أَنِّي أَعْلَمُ كَمْ قَطْرَةً نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ أَعْلَمُ تَفْصِيلًا كَمْ قَطْرَةً نَزَلَتْ فِي الْبَحْرِ وَ كَمْ قَطْرَةً نَزَلَتْ فِي الْبَرِّ وَ كَمْ قَطْرَةً نَزَلَتْ فِي الْعُمْرَانِ وَ كَمْ قَطْرَةً نَزَلَتْ فِي الْبُسْتَانِ وَ كَمْ قَطْرَةً نَزَلَتْ فِي السَّبَخَةِ وَ كَمْ قَطْرَةً نَزَلَتْ فِي الْقُبُورِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَتَعَجَّبْتُ مِنْ حِفْظِهِ وَ تَذَكُّرِهِ حِسَابَهُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ حِسَابٌ لَا أَقْدِرُ عَلَيْهِ بِمَا عِنْدِي مِنَ الْحِفْظِ وَ التَّذَكُّرِ وَ الْأَيْدِي وَ الْأَصَابِعِ فَقَالَ أَيُّ حِسَابٍ هُوَ فَقَالَ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِكَ يَحْضَرُونَ مَجْمَعاً فَيُذْكَرُ اسْمُكَ عِنْدَهُمْ فَيُصَلُّونَ عَلَيْكَ فَأَنَا لَا أَقْدِرُ عَلَى حَصْرِ ثَوَابِهِمْ. ( مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج5، ص: 356)
[3] َ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ ص فَصَلَّى فِي ظِلِّ الْكَعْبَةِ وَ نَاسٌ مِنْ قُرَيْشٍ وَ أَبُو جَهْلٍ نَحَرُوا جَزُوراً فِي نَاحِيَةِ مَكَّةَ فَبَعَثُوا وَ جَاءُوا بِسَلَاهَا فَطَرَحُوهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ ع فَطَرَحَتْهُ عَنْهُ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ اللَّهُمَّ عَلَيْكَ بِقُرَيْشٍ اللَّهُمَّ عَلَيْكَ بِأَبِي جَهْلٍ وَ بِعُتْبَةَ وَ شَيْبَةَ وَ وَلِيدِ بْنِ عُتْبَةَ وَ أُمَيَّةَ بْنِ خَلَفٍ وَ بِعُقْبَةَ بْنِ أَبِي مُعَيْطٍ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ وَ لَقَدْ رَأَيْتُهُمْ قَتْلَى فِي قَلِيبِ بَدْرٍ. ( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج18، ص: 57)
[4] فَقَالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) لَوْ دَنَا مِنِّی لَاخْتَطَفَتْهُ الْمَلَائِکةَ عُضْواً عُضْواً فَنَزَلَ أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی الْآیَاتِ. ( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج18، ص: 60)
[5] كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِب.
[6] إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً * إِلَّا الْمُصَلِّين.
[7] امام زین العادبدین : در شام عاشوراء عمه ام را دیم که نشسته نماز شب می خواند.
حضرت سجاد(ع) درباره این بانو میفرمایند: «اِنَّ عَمَّتی زَیْنَب کانَتْ تُؤَدّی صَلَواتِها مِنْ قِیام اَلفَرائِضَ وَ النَّوافِلَ، عِنْدَ مَسیرِنا مِنَ الکُوفَةِ اِلَی الشّامِ، وَ فی بَعْضِ المَنازِل تُصَلّی مِنْ جُلُوسٍ لِشِدَّةِ الجُوعِ وَ الضَّعْفِ مُنْذُ ثَلاثِ لَیالٍ؛ لاَنَّها کانَتْ تَقْسِمُ ما یُصیبُها مِنَ الطَّعامِ عَلَی الاَطْفالِ، لِاَنَّ القَوْمَ کانُوا یَدْفَعُونَ لِکُلِّ واحِدٍ مِنّا رغیفاً واحِداً مِنَ الخُبْزِ فِی الیَوْمِ وَ اللَّیلَة»(2)؛ همانا عمهام زینب همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیر از کوفه به شام ایستاده میخواند و در بعضی از منزلها نشسته نماز خواند و این هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایی را که به او میدادند میان اطفال تقسیم میکرد، چون که آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه روز به ما یک قرص نان بیشتر نمیدادند».
فاطمه دختر امام حسین(ع) چنین نقل میکند: «وَ اَمّا عَمَّتی زَیْنَب فَاِنَّها لَمْ تَزَلْ قائِمَةً فی تِلْکَ اللَّیلَةِ - أی عاشِرَة مِنَ المُحَرّم - فی مِحْرابِها تَسْتَغیثُ اِلی رَبِّها، وَ ما هَدَأَت لَنا عَیْنٌ وَ لاسَکَنَتْ لَنا زَفْرَة»؛ و اما عمهام زینب، پس وی همچنان در آن شب (شام غریبان) در جایگاه عبادت خود ایستاده بود و به درگاه خدای تعالی استغاثه میکرد و در آن شب چشم هیچ یک از ما به خواب نرفت و صدای ناله ما قطع نشد» (ریاحین الشریعه، ج 3، ص 61)