دل کندن سخت است

آیت اللّه شیخ عباس تهرانی از علمای بزرگی است که مزارش در حرم حضرت معصومه علیها السلام پایین پای آیت اللّه حائری می‌باشد و در حدود پنجاه سال از وفات ایشان می‌گذرد. یک وقت من از یکی از اساتید پرسیدم که ما وقتی اسم ایشان را می‌بریم باید به ایشان چه بگوییم؟ حجت الاسلام بگوییم يا حجت الاسلام و المسلمین و یا...؟ ایشان فرمود: باید ده آیت اللّه به ایشان بگویید. بسیار مرد بزرگواری بود. آقایی می‌گفت: من خانه ای خیلی مجهز ساخته بودم. معماری و نقشه و همه چیز آن کامل بود. ایشان را به مهمانی دعوت کردم و گفتم: آقا! ببینید خانه ما خوب است یا نه؟ خانه را خوب گشت و در آخر گفت: تنها یک عیب بزرگ دارد. گفتم: همه چیز رعایت شده است و دیگر نمی توان به این خانه ایراد گرفت. فرمود: فقط اشکالش این است که دل کندن از آن سخت است. اگر دل کندن تو از این خانه سخت نباشد ایرادی ندارد. اما اگر روزی که گفتند: از این خانه برو، رفتن از آن برای تو سخت بود، این عیب بزرگی است.

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

[داستان های سمت خدا - عدالت در خاک سپاری - جلد ۲، صفحه ۱۳۶]

نقد مؤدبانه

علمای بزرگ وقتی می‌خواستند سخن کسی را نقد کنند اول برای او طلب رحمت می‌کردند بعد به نقد می‌پرداختند؛ مثلا اگر نقدی به شیخ انصاری داشتند، اول می‌گفتند: رحمت خدا بر شیخ انصاری، آن عالم بزرگ، ایشان چنین فرموده؛ ولی به نظر ما این ایراد بر گفته شان وارد است. آیت اللّه فاضل می‌فرمودند: من یازده سال در درس آیت اللّه بروجردی بودم؛ ولی یک بار ندیدم که وقتی می‌خواهند کلمات علمای قبل از خودشان را نقد کنند، بگویند: من چنین ایرادی به شیخ انصاری دارم. من چنین ایرادی به شیخ طوسی دارم؛ بلکه این طور می‌فرمود: من خیلی تأمل در کلام شیخ انصاری کردم، آخر نفهمیدم چه می‌خواهد بگوید. خیلی در کلام شیخ طوسی تفکر کردم ولی نفهمیدم. حالا بگویم که چرا نفهمیدم. بعد ایراد خود را بیان می‌کردند.

[داستان های سمت خدا - تأثیر کلام - جلد ۲، صفحه ۱۳۹]

حافظ قرآن مقدم است

در جنگ احد تعداد زیادی از اصحاب به شهادت رسیدند. از پیامبر

پرسیدند: می‌خواهیم چند شهید را در یک قبر دفن کنیم. هر کدام از شهدا را که جلو دفن کنیم معلوم می‌شود احترام بیشتری دارد. چه کنیم؟ رسول خدا صلی اللّه علیه وآله و سلم فرمود: بروید بررسی کنید، ببینید کدام یک با قرآن بیشتر مأنوس بودند و قرآن بیشتری در حافظه داشتند او را مقدّم بدارید.

[داستان های سمت خدا - نقد مؤدبانه - جلد ۲، صفحه ۱۴۰]

صبر و تسلیم

آیت اللّه بافقی در اواخر عمر سکته کرد. سکته آن قدر شدید بود که ایشان حتی نمی توانست دستش را بلند کند تا غذا را به دهان بگذارد. وقتی از ایشان پرسیدند: حال شما چطور است؟ گفت: الحمد للّه! خیلی خوب هستم! گفتند: چطور می‌گویید الحمد للّه، در حالی که این طور زمین گیر شدید؟ شما قبلا خیلی پر جنب و جوش بودید؟ گفت: خبر ندارید! این قدر پیش خدا عزیز شدم که خدا می‌خواهد به من بگوید: عزیز من! دیگر لازم نیست دستت

را بلند کنی و غذا در دهانت بگذاری. من بندگان خودم را موکل تو می‌کنم که این‌ها غذا به دهان تو بگذارند.

[داستان های سمت خدا - شیاطین تسلیم اویند - جلد ۲، صفحه ۱۴۰]

پاکم کن!

جوانی نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد و گفت: «طَهِّرنی؛ پاکم کن » من گناهی مرتکب شدم، حدّ الهی را بر من جاری کن تا پاک شوم. حضرت فرمود: دیوانه ای؟! برای چه این جا آمدی و اعتراف می‌کنی؟ گفت: عاقل هستم. فرمودند: بلند شو برو.

در مورد حدّ زنا بر طبق مقررات و احکام اسلامی باید چهار بار اقرار صورت بگیرد تا حدّ جاری شود. لذا حضرت او را بر می‌گرداند.

چند روز بعد برای بار دوم آمد و گفت: من گرفتار گناهی شدم حدّ را بر من جاری کن تا پاک شوم. حضرت فرمودند: دیوانه ای؟ گفت: نه، عاقل هستم. فرمود: ازدواج کردی؟ گفت: بله. فرمودند: خانمت هم پیش تو است؟ گفت: بله. فرمود: برو تا بررسی کنم. دوباره این جوان رفت و بار سوم بر گشت. حضرت هر بار او را می‌دیدند خود را به نشناختن می‌زدند؛ گویی که او را نمی شناسند. باز گفت: «طَهِّرنی؛ مرا پاک کن». حضرت بار سوم فرمودند: دیوانه ای؟ گفت: نه، من عاقل هستم. من اعتراف کردم و شما گفتی که بررسی می‌کنم. باز حضرت پرسیدند: ازدواج کرده ای؟ گفت: بله. فرمود: خانمت پیش تو است؟ گفت: آری. حضرت فرمودند: برو، بررسی می‌کنم. بار چهارم آمد، حضرت خیلی ناراحت شد و فرمود ﴿مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْكُم﴾ ؛ چه قدر زشت است که یکی از شما گناه می‌کند و می‌آید

پیش من و اعتراف می‌کند و آبروی خودش را می‌برد. ﴿أَفَلَا تَابَ فِي بَيْتِهِ﴾ ؛ چرا در خانه اش توبه نکرد؟ و اللّه اگر توبه می‌کرد بالاتر از این بود که جرمش نزد من ثابت شود و بخواهم حد الهی را بر او جاری کنم! ﴿أَیُ طَهَارَةٍ أَفْضَلُ مِنَ التَّوْبَة﴾ ؛ كدام پاکی از توبه بالاتر است؟ [۱]

----------

[۱]: محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج ۷، ص ۱۸۸.

[داستان های سمت خدا - صبر و تسلیم - جلد ۲، صفحه ۱۴۱]

صبر بر تندی همسر

آیت اللّه خوانساری، همسر بد اخلاقی داشت. آیت اللّه شیخ مرتضی حائری فرزند مؤسس حوزه علمیه قم می‌فرمود: ما خدمت آقای خوانساری بودیم که همان همسر بداخلاق آمد و بر سر آقا داد و فریاد کشید و جلو مهمان‌ها هیچ ملاحظه ای نکرد. در آخر کار هم، کتابی را بر داشت و بر سر آقا زد؛ به طوری که عمامه آقا به هم خورد. خانم رفت و آقای خوانساری عمامه اش را درست کرد و فرمود: الحمد للّه رب العالمین! من گفتم: برای چه تحمل می‌کنید؟ طلاقش دهید. خوانساری فرمود: هر کسی در دنیا آزمون و امتحانی دارد. آزمون من هم این زن است. من از این آزمون خودم را نجات بدهم آزمون دیگری پیش خواهد آمد. گفتم: برای چه الحمد اللّه گفتید؟ فرمود: الحمد اللّه گفتم، چون جوابش را ندادم! الحمد للّه که به این حد رسیدم که می‌توانم صبر کنم.

[داستان های سمت خدا - اصل بر برائت - جلد ۲، صفحه ۱۴۴]

آیت اللّه بروجردی در حرم امام رضا علیه السلام

امام امت رحمه اللّه با همه عظمتی که داشت خودش را وقف کارهای آیت اللّه بروجردی کرده بود. وقتی ایشان به مشهد مشرف می‌شدند امام نیز همراه ایشان می‌رفتند و کارها و وقت‌های ملاقات آقای بروجردی را تنظیم می‌کردند. ایشان وقتی حرم می‌رفتند از حرم دیر می‌آمدند و به ملاقات‌ها دیر می‌رسیدند و برنامه ریزی‌ها به هم می‌خورد. امام به آیت اللّه بروجردی عرض کردند: این طور که شما از حرم می‌آیید تمام برنامه ملاقات‌های شما به هم می‌خورد؛ شما باید فلان ساعت از حرم بیایید. ایشان فرمود: وقتی وارد حرم می‌شوم، آن چنان غرق زیارت می‌شوم، که همه چیز را فراموش می‌کنم.

[داستان های سمت خدا - پای ابراهیم جمّال بر صورت ابن يقطين - جلد ۲، صفحه ۱۴۷]