برخورد امام صادق علیه السلام با شراب خوار
برخورد امام صادق علیه السلام با شراب خوار
منصور دوانقی، خلیفۀ عباسی، قاتل امام صادق علیه السلام است، ولی یک دورانی با امام مدارا میکرد. هنوز دوران ضعف بني العباس بود. قدرت آن چنانی نداشتند که بخواهند در برابر امام علیه السلام بایستند.
امام صادق علیه السلام بنا به مصالحی گاهی پیش منصور میرفتند. یک روز که حضرت قصد رفتن به نزد منصور را داشتند، یکی از شیعیان به ایشان عرض کرد پیش منصور سفارش مرا هم بکنید. حقوق مرا قطع کرده اند.
حضرت او را میشناختند. آدم خلافکاری بود. چیزی نگفتند. تشریف بردند. ساعت ملاقات تمام شد، برگشتند به این شخص فرمودند: من سفارشت را کردم. مشکلت برطرف شد. میدانید این آدم چه کاره بود؟ شراب خوار بود. برخورد ما با شراب خوار چیست؟ ما باشیم میگوییم خجالت نمی کشی پیش من آمدی؟ برو حيا كن برو پیش رفقای شراب خوارت، برای چه این جا آمدی؟ اما
حضرت نفرمودند شراب خوردی در جمله ای زیبا او را نصیحت کردند و فرمودند:
﴿ إِنَّ الحَسَنَ مِن كُلِّ أَحدٍ حَسَنٌ، و إِنَّهُ مِنكَ أحْسَنُ لِمَكانِكَ مِنّا، و إِنَّ القَبِيحَ مِن كُلِّ أَحَدٍ قَبيح، وَ هُوَ مِنكَ أَقبَحُ لِكانِكَ مِنّا؛ ﴾ [۱] خوبی از همگان خوب است، اما از تو به دلیل انتسابت به ما خوب تر است؛ و زشتی، از همگان زشت است اما به دلیل انتسابت به ما از تو زشت تر است.
----------
[۱]: شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۲۰۵
[داستان های سمت خدا - ظلم به فرزندان - جلد ۱، صفحه ۹۳]
جبران یک ناله مادر
در روایتی آمده است که مردی مادر پیر و ناتوان خود را بر دوش گرفته بود و به طواف مشغول بود. در همین هنگام خدمت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم رسید و عرض کرد: «هَلْ أَدَّيْتُ حَقَّها؛ آیا حق مادرم را این سان ادا کرده ام؟! » پیامبر در جواب فرمودند: ﴿ لا وَ لا بِزَفْرَةٍ و احِدَةٍ؛ ﴾ [۲] نه حتی یک نفس او را جبران نکردی! »
----------
[۲]: تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۳۳۳، به نقل از فی ظلال، ج ۷، ص ۴۱۵
[داستان های سمت خدا - جبران یک ناله مادر - جلد ۱، صفحه ۹۴]
مناجات امير المؤمنین علیه السلام
ابو درداء که یکی از اصحاب پیغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است میگوید: در شب تاریکی از نخلستانی عبور میکردم. صدای کسی را شنیدم که با خدا مناجات میکرد. چون نزدیک شدم، دیدم علی علیه السلام است. خود را پشت درختی مخفی کردم. دیدم با خوف و خشیت تمام با آهنگ حزین مناجات میکرد و از ترس آتش سوزان جهنم گریه مینمود و به خدا پناه برده و طلب عفو و بخشش مینمود.
آن قدر گریه کرد که بی حس و حرکت افتاد! گفتم: شاید خوابش برده است. نزدیکش رفتم. همچون چوب خشکی افتاده بود او را تکان دادم. حرکت نکرد. گفتم: حتماً از دنیا رفته است. شتابان به منزلش رفتم و خبر مرگ او را به حضرت زهرا علیها السلام دادم. فرمود: مگر او را چگونه دیدی؟ جریان را شرح دادم. فاطمه علیها السلام گفت: او نمرده، بلکه از خوف خدا غش نموده است. [۲]
----------
[۲]: شیخ صدوق، الامالى، ص ۷۹: «فاتيته فاذا هو كالخشبة الملقاة... »
[داستان های سمت خدا - دوست داشتن ایتام و مساکین - جلد ۱، صفحه ۹۹]