#پرسمان_خداشناسی
#پرسمان_خداشناسی جلسه 14
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
می خواهم به یک سؤال پاسخ بدهم
مگر خدا زبان دارد که در قرآن آمده است خدا با حضرت موسی حرف زد و گفتگو کرد؟
جواب: خداوند متعال نامحدود است جسم ندارد مثل ما انسانها زبان ندارد « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » شبیه هیچ یک از مخلوقات خودش نیست.
ما انسانها با زبانمان که مهمترین ابزار انتقال پیاممان است به دیگران حرفهای خودمان را میزنیم و پیامهای خودمان را منتقل میکنیم. در قرآن آمده: « وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً » اشاره به این دارد که خداوند متعال پیام خودش را به حضرت موسی منتقل کرد، نه اینکه زبان داشت و با زبان سخن گفت.
سخن گفتن خدا با سخن گفتن انسانها دو تفاوت مهم دارد:
یک. ما به وسیله صدایی که با حنجره، دهان و گلویِ مان تولید میکنیم حرف میزنیم اما خداوند بدون حنجره و دهان هم میتواند صدا را تولید کند، همین طور که صدای شُرشُر باران، شُرشُر آب، باد، باران و طوفان را تولید میکند.
دو. وقتی ما با یک شخصی صحبت میکنیم یا از بالا یا از پایین یا از راست یا از چپ یا از روبه رو یا از پشت سر فرکانس صدای ما را میشنود ولی خداوند وقتی صدایی را تولید میکند شخصی که صدای خدا را میشنود از شش جهت با یک فرکانس ثابت صدای خدا را میشنود.
پیامبر عزیزمان در شبی که به معراج رفته اند و با خدا گفتگو کردند، پرسیدند: خدایا این صدای تو است که میشنوم یا صدایِ علی است؟ خداوند فرمودند: من به قلب تو نگاه کردم دیدم علی را بیشتر از همه مخلوقاتِ من دوست داری به همین خاطر صدای علی را تولید کردم تا با آن صدا با تو گفتگو کنم.
شبی که رفت به معراج، سیّد مدنی
شنید از حرم کبریا، ندای علی
خدا سخن به زبانِ علی ادا فرمود
چرا که بود نبی، عاشق صدای ولی
و نکته آخر این است که گاهی اوقات ما در خواب میبینیم که شخصی دهانش بسته است ولی پیامی را به ما میرساند و با ما حرف میزند یا ما خودمان دهانمان بسته است ولی در خواب میبینیم که داریم حرف میزنیم.
خداوند متعال هم گاهی اوقات هم بدون اینکه صدایی را تولید کند پیامی را به قلب آن شخصی که می خواهد با او صحبت کند میرساند بدون اینکه حرفی زده باشد و صدایی تولید کرده باشد، همان طور که ما یک فایل مثل فیلم، صدا و متن را از یک موبایل به موبایل دیگر منتقل میکنیم بدون اینکه صدایی را تولید کرده باشیم.
#پرسمان_خداشناسی جلسه 15
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
می خواهم به یک سؤال پاسخ بدهم.
مگر خداوند چشم و گوش دارد که در قرآن آمده است کارهای انسانها را میبیند و حرفهای آنان را میشنود؟
جواب: خداوندِ متعال نامحدود است. جسم ندارد، شبیه ما انسانها نیست تا چشم و گوش داشته باشد « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » خداوند شبیه هیچ یک از آفریدههای خودش نیست.
این آیه قرآن که میفرماید « إِنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ » خداوند شنوا و بینا است به این معنا است که خداوند علم و آگاهی دارد به آفریدههای خودش. و در آیه دیگر این آیه را این گونه توضیح داده است که « هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ » ما در هر کجا باشید خداوند در کنار شما حاضر است.
اگر کسی در کنار کس دیگری حاضر باشد کارهای او را میبیند و صدای او را میشنود، یعنی خداوند به تمام کارهای شما اطلاع دقیق دارد.
ببینید دیدن و شنیدن ما با دیدن و شنیدن خدا پنج تا تفاوت دارد:
یک. چشم ما ضعیف میشود عینک میزنیم، گوشِ ما ضعیف میشود سمعک میزنیم اما خداوند هیچگاه شنوایی و بینایی او کم نمیشود. همه را دقیق میبیند و میشنود.
دو. ما صداهای خیلی دور یا تصویرهای خیلی دور را نمیتوانیم ببینیم اما خداوند چون همیشه کنار همه آفریدههایش حاضر است آنها را واضح میبیند.
سه. ما حرکتِ بسیار ریز الکترون ها را داخل اتم را نمی توانیم یا ببینیم یا صدای پای مورچهها را نمیتوانیم بشنویم ولی خداوند به همه حرکتها و صداها اطلاع دقیق و کامل دارد.
چهار. اگر ما تصویری را ببینیم تصویرهای دیگر را همزمان نمیتوانیم ببینیم و همزمان نمیتوانیم صدای بیست یا سی نفر را با هم بشنویم و دقیق از گفته آنها اطلاع پیدا کنیم اما خداوند همزمان میتواند همه مخلوقاتش را ببیند، صدای آنها را بشنود و از خواسته و حاجت آنها اطلاع پیدا کند، بدون اینکه سردرگم بشود که این صدای کدامیک از مخلوقین بود، یا این تصویر کدام یک از آفریدههای من بود؟.
پنج. ما برای دیدن نیاز به ابزار داریم مثل مردمک و عدسی چشم و برای شنیدن نیاز به پرده گوش یا حلزون گوش داریم اما خداوند بدونِ این ابزار میبیند و میشنود برخی از مخلوقات خدا هم همین طور است مثلاً گوشیِ موبایل ما وقتی فیلمی را ضبط میکند هم تصویر آن را میگیرد و هم صدایش را میگیرد بدون اینکه حلزون گوش داشته باشد ـ مثل ما ـ و یا از مردمک و یا از عدسی چشم استفاده کند.
پس خداوند سمیع و بصیر است یعنی اطلاع کامل به همه آفریدههای خودش دارد.
#پرسمان_خداشناسی جلسه 16
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
می خواهم به یک سؤال پاسخ دهم. مگر خدا صورت دارد که در قرآن آمده که هر کجا باشید و رویِ تان را به هر طرف بچرخانی همان طرف صورت خداست؟
جواب: خداوند طول و عرض و سطح حجم ندارد، خداوند جسم ندارد، تا صورت داشته باشد. خداوند نامحدود است « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » خداوند شبیه هیچ یک از آفریدههای خودش نیست.
منظور از « وَجهُ الله » یعنی صورت خدا در آیات قرآن یکی از این سه مورد است:
یک. به معنای رضایت و خوشنودی خدا است.
مثلاً امیرالمؤمنین، حضرت زهراء ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام غذای خودشان را به یتیم و فقیر و اسیر دادند و فرمودند « إِنَّمٰا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ » ما به شما غذا میدهیم برای « صورتِ خدا » یعنی برای خوشنودی و رضایت خدا.
همان طور که آقا داماد در شب عروسی میگوید من این همه غذا تدارک دیدم به خاطر گُلِ روی عروس خانم، یعنی برای اینکه عروس خانم شاد بشود راضی و خوشنود بشود.
دو. « صورتِ خدا » یعنی ذاتِ خدا.
قرآن میفرماید « کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ » همه موجودات نابود شدنی هستند میمیرند مگر « صورت خدا » یعنی مگر ذات خدا که همیشه زنده و پاینده است.
در آیه قرآن هم هست که میفرماید به هر طرف که روی خود را بچرخانید « فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ » یعنی هر طرفی رو کنی ذات خدا آنجا حاضر است و خدا کنار شما قرار دارد.
سه. « صورت خدا »کنایه است از علم و آگاهی، دیدن و شنیدن، معلمی به دانش آموزش میگوید صورتت را به سمتِ من برگردان. به عقب کلاس نگاه نکن یعنی توجهت به من باشد حرف من را بشنو، و تصویر من را ببین نه اینکه به پشت سرت نگاه کنی.
یک مسیحی از آقا امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: آیه قرآن که میفرماید: « به هر طرف که رو کنید صورت خدا آن طرف است » یعنی چه؟
حضرت دستور دادند هیزم آوردند آتشی را روشن کردند به عالِم مسیحی گفتند: « صورت آتش کدام طرفش است؟ » گفت: از همه جوانبِ آتش صورتش است.
امیرالمؤمنین فرمودند: « آتشی که آفریده خداست هر طرفش را نگاه کنید صورتش است. خداوند تبارک و تعالی که خالق است، همه جا حاضر است و هر طرفی که توجه کنی خداوند آنجا حاضر است ».
منظور از « وَجهُ الله » در این آیه شریفه یعنی خداوند هر کجا که رو کنید شما را میبیند صدای شما را میشنود و به احوالات شما اطلاع و آگاهی دارد.
#پرسمان_خداشناسی جلسه 17
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
می خواهم به یک سؤال پاسخ بدهم.
مگر خداوند ظالم است، فرعون است، شمر است که ما باید از او بترسیم؟ خدای مهربان که ترس ندارد.
جواب: درست میگویید شما، پیامبر عزیزمان و امامان ما که بسیار مهربان بودند، میفرمودند: ما یک قطره از دریای مهربانیهای خدا نمیشویم.
ما انسانها تمام نعمتها و داراییهایی که داریم را خدای مهربان به ما داده است. این خدا اصلاً به بندگانش ظلم نمیکند در قرآن آمده است: « لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ » خدا به اندازه ی یک اتم هم به هیچ موجودی و هیچ انسانی ظلم نمیکند.
پس معنای ترس از خدا چیست؟
یکی از این دوتا چیز است:
یک. در آیات قرآن آمده است: « اتَّقوا اللهَ » از خدا بپرهیزید، از خدا دوری کنید یعنی از مخالفت دستور خدا دوری کنید.
یعنی مواظب باشید چراغِ قرمز خدا را رد نکنید، که در این صورت حتماً تصادف میکنید و به جسم و روح شما ضربه وارد میشود.
در آیات قرآن آمده است: « يَخٰافُونَ رَبَّهُمْ » گروهی از خدا میترسند، یعنی از اینکه تکلیفِ شان را در برابر خدا انجام ندهند میترسندِ خدا بترسد. مثل دانش آموزی که تکلیفش را انجام نداده است وقتی معلم وارد کلاس میشود، با دیدنِ معلم میترسد. معلم که ترس ندارد انجام ندادن تکلیف ترس دارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: « وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ » هیچ انسانی نباید از خدا بترسد، باید از گناه و نافرمانی خودش بترسد.
دو. انسانهای خوبی که به دستوراتِ خدا گوش می کنند و دوست خدا هستند میترسند از این که در آینده مخالفت خدا را انجام بدهند. مثلِ حضرت آدم علیه السلام که خداوند به او فرمود: « از این درخت نخور ». او گوش نکرد، وقتی از درخت خورد از درگاه خدا رانده شد و سالها اشک میریخت که چرا من به حرف خدا گوش نکردم و از خدا دور افتادم.
انسانهایی که خوب هستند میترسند از اینکه که با همه خوبی شان در آینده مثل ابلیس یا مثل شمر، عاقبت به شر بشوند. مثل کوهنوردی که همه قدمهایش را درست برمیدارد ولی تا به قلّه کوه نرسیده میترسد که چند متری رسیدن به قله کوه قدمی را اشتباه بردارد و به ته دره سقوط بکند.
پس انسانها از خدا میترسند به یکی از این دو دلیل است:
یک. الان مخالفت خدا را انجام دادند و به خاطر این مخالفت میترسند.
دو. الان بندگان خوبی هستند ولی میترسند که در آینده خلافِ دستور خدا را انجام بدهند و به سعادت و خوشبختی نرسند.
#پرسمان_خداشناسی جلسه 18
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
می خواهم به یک سؤال پاسخ بدهم.
آیا من میتوانم درباره خدا فکر کنم؟ چرا میگویند به خود خدا فکر نکنید؟ اجازه فکر کردن به خود خدا را به ما ندادند؟
جواب ببینید فکر کردن درباره خدا سه نوع هست:
۱ ـ فکر کردن در رابطه با اثباتِ وجود خدا، که من فکر کنم آیا خدایی وجود دارد یا ندارد؟ این خیلی خوب است و به ما سفارش شده است.
۲ ـ فکر کردن در رابطه با صفاتِ خدا مثل بخشنده بودن خدا، رزاق بودن خدا، علم خدا، قدرتِ خدا این هم خیلی خوب است و همچنین فکر کردن به نعمت های خدا.
حضرت لقمان علیه السلام به پسرش فرمودند که هیچگاه خدا را فراموش نکن یعنی اینکه همیشه به صفات خدا و نعمتهای خدا فکر کن.
۳ ـ فکر کردن در رابطه با ذات خدا که وجودِ خدا دقیقاً چه جوریه؟
پیامبر عزیزمون صلی الله علیه و آله فرمودند: درباره همه چیز فکر کنید « وَ لا تَفَكَّروا في ذاتِ اللّه » ولی در رابطه با اصل وجود خدا که دقیقاً چه جوریه فکر نکنید! چرا؟
چون ما محدودیم خداوند متعال نامحدود است و محدود نمیتواند نامحدود را درک کند. مثل یک کاسه آبی که وجود مقدار کمی از آب را درک کرده و می گوید: « من می خواهم وجود آب دریا را هم درک کنم! ». بهش میگوییم تو گنجایش درک آب دریا را نداری!
خداوند متعال غیب است یعنی پوشیده و پنهان است، از حواسّ ظاهری ما و از عقل ما.
حواس ظاهری ما چیزی را میتواند بشناسد که شبیه اش را دیده باشد، شنیده باشد، لمس کرده باشد، بوییده باشد، ولی خداوند متعال از حواس ظاهری ما پنهان است « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » خداوند شبیه هیچ یک از مخلوقاتش نیست
و عقل ما چیزی را میتواند درک کند که به آن احاطه پیدا کرده باشد و خداوند متعال نامحدود است و خداوند متعال پنهان است و عقل ما نمیتواند به آن چیزی که پنهان است احاطه پیدا کند.
ببینید ما اگر بخواهیم اصلِ وجود برق سه فاز را درک کنیم بخواهیم دست به آن بزنیم تا ما برق را درک کنیم از بین میرویم، نابود میشویم. اصل وجود برق سه فاز را نمیتوانیم درک کنیم ولی از آثارش و از فوایدش میتوانیم به وجودش پی ببریم. مثلاً برقِ سه فاز یک دستگاه جوشکاری را روشن میکند و با آن برق شدیدی که دارد عمل جوشکاری انجام میشود.
دقت کنید فکر کردن در رابطه با اصلِ وجود خدا که اثباتش کنیم و فکر درباره صفات و نعمتهای خدا خیلی خوب است و به ما سفارش شده اما فکر کردن در رابطه با پی بردن به کُنه وجود خدا، که خداوند دقیقاً چه جوری است نشدنی و محال است.
#پرسمان_خداشناسی جلسه 19
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز.
می خواهم به یک سؤال پاسخ بدهم.
چرا خداوند همه امامان و پیامبران ما را مرد قرار داد؟ و حتی یک زن هم پیامبر نشد؟ معلوم میشود زنها پیش خدا ارزش ندارند! آیا این توهین به زن نیست؟
جواب: بله. طبق آیه ۱۰۹ سوره یوسف تمام پیامبران ما مرد بودند.
من برای پاسخ دادن به این سؤال دو نکته را بیان میکنم:
۱ ـ حضرت مریم سلام الله علیها طبق آیه ۴۲ سوره مبارک آل عمران به مقام عصمت رسیده بودند. یعنی پاک بودند. « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ ». یعنی همان مقامی که پیامبران داشتند. و از بسیاری از پیامبران ما هم مقامشان بالاتر بود.
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هم معصوم بودند، و مقامشان هم از همه پیامبران غیر از حضرت محمد صلی الله علیه و آله بالاتر بود.
حتی امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: ما امامان، حجت و رهبر خدا بر مردم هستیم و « جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْنا » مادرم حضرت فاطمه سلام الله علیها حجت خدا بر ماست. یعنی مقامش از ما یازده امام هم بالاتر است. پس این حرف اشتباهی است که زنان پیش خدا ارزش ندارند.
هر زنی که در زندگیش گناه نکند و به وظایفی که خداوند بر دوشش قرار داده عمل کند، میتواند به مقام بالایی پیش خدا برسد حتی به مقامی که پیامبران پیش خداوند دارند برسد.
۲ ـ پیامبری و امامت یک مسئولیت اجتماعی و کار اجرایی است و خداوند لطف کرده این تکلیف و وظیفه را از روی دوش زنها برداشته.
مثلاً پیامبر یا امام باید مدام سخنرانی کنند و جواب سوالات بدهند و با مردم در ارتباط باشند. خداوند لطف کرده زنان را پیامبر و امام قرار نداده تا مجبور نشوند مدام با مردان نامحرم در ارتباط باشند. که این ارتباط مدام با نامحرم برای زنها خطرناک است.
پیامبر یا امام گاهی اوقات مجبور میشوند به جنگ بروند، در حالی که خداوند جنگ را از زنها برداشته و فرموده همه مردها بروند جان خودشان را فدا کنند و زنها در کمال امنیت در خانهشان بنشینند. یعنی جانِ مردها فدای جان زنها بشود.
و پیامبر یا امام چند ساعت از شبانه روز که برای اقامه نماز یا برای سخنرانی داخل مسجد هستند در حالی که زنها به خاطر تربیت فرزندشان یا به خاطر عُذر شرعی که گاهی اوقات نمیتوانند در مسجد حاضر شوند.
دقت کنید خداوند وظیفه پیامبری و امامت را از زنها برداشته. اما رسیدن به مقام پیامبری و امامت در نزد خدا را برای زنها قرار داده.
#پرسمان_خداشناسی جلسه 20
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز.
می خواهم به یک سؤال پاسخ بدهم.
چرا خدا من را پیامبر یا امام نکرد؟
جواب: ببینید پیامبران و امامان فامیلهای خدا نبودند که خداوند پارتی بازی کند. مقام نبوت یا امامت را بین آنها تقسیم کند و بقیه مردم را بینصیب قرار بدهد.
خداوند برای انتخابِ نبوت یا امامتش ملاک داشت دو تای آنها را می خواهم خدمتتان عرض کنم:
۱ ـ خدا از علمِ غیب خودش استفاده کرد و کسانی را به آن مقام رساند که می دید از ابتدا تا انتهای عمرشان گناه نمیکنند و به گناه فکر هم نمیکنند.
همان طور که من و شما تا حالا یک بار هم فکر نکردیم که مزبله و کثافات داخل جویِ آب را بخوریم، امامان ما به گناه فکر نکردند.
پس اگر من و شما تا الان گناهی انجام دادیم یا به گناه فکر کردیم پس معلوم میشود که این ملاک را نداریم.
مثل آن شخصی میمانیم که یک دوچرخه را بلد نیست رانندگی کند می گوید چرا خلبانی هواپیمایِ مسافربری را به من نمیدهند؟ روی زمین جان خودش را با یک دوچرخه نمیتواند حفظ کند و تصادف میکند، می خواهد جان هفتصد مسافر را روی هوا در اختیارش قرار بدهند.
بعضی از آدمها به وظیفه بندگی خودشان نمیتوانند عمل کنند که گناه نکنند و میخواهند خداوند وظیفه امامت و پیامبری را در روی دوش آنها قرار بدهد. یعنی آنها تلاش کنند که دیگران هم گناه نکنند.
۲ ـ آیه ۲۴ سوره سجده میفرماید: یکی از آن ملاکها قدرت تحمل و صبر بالاست. « لَمَّا صَبَرُوا ». حضرت ابراهیم علیه السلام مأموریت پیدا کرد سر فرزندش را ذبح کند. تک و تنها داخل آتش انداختنش و او نمیدانست که زنده بیرون میآید و فکر کرد میسوزد.
حضرت زکریا علیه السلام به خاطر دین خدا تکه تکه شد.
حضرت یحیی علیه السلام سرش را بریدند.
امام کاظم علیه السلام ما سالها در سیاه چال زندان هارون الرشید بود.
امام حسین علیه السلام ما فرزندش را سر بریدند، اهل بیتش را به اسارت بردند. بسیاری از فامیلهای پیامبر عزیزمان به روی ایشان شمشیر کشیدند.
چند تا از آنها را ما حاضریم تحمل کنیم؟ قدرت تحملِ مان چقدر است؟
حضرت نوح علیه السلام ۹۵۰ سال تبلیغ دین خدا کرد. آنقدر به او کتک میزدند که از گوشش خون میآمد و بی هوش میشد.
بعضی از ما کوچکترین سختی را نمیتوانیم در راه خدا تحمل کنیم مثلاً اگر فامیل ما، ما را مسخره کنند نماز را کنار میگذاریم، حجاب مان را کمرنگ میکنیم.
کسانی میتوانند به این مقام برسند که قدرت تحملِ شان خیلی بالا باشد.
حالا سؤال من این است، ما میخواهیم به مقام امامت و پیامبری برسیم تا پُز را بدهیم، افتخار بکنیم، کلاس بگذاریم؟ یا اینکه میخواهیم به آن مقام برسیم برای هدایت مردم، برای تبلیغ دین خدا، برای مبارزه با فساد و ظلم؟
اگر در همین مقام بندگی که هستیم با ظلم و فساد مبارزه کنیم و تبلیغ دین خدا را انجام بدهیم و تلاش کنیم بقیه بندگان را به سوی خدا ببریم طبق آیه ۶۹ سوره مبارکه نساء ما هم در روز قیامت ـ با اینکه پیامبر و امام نیستیم ـ همنشین پیامبر و امامان علیهم السلام خواهیم بود.
یادمان نرود که خداوند بهتر میداند چه کسانی را پیامبر و امام کند « اللَّهُ أَعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسالَتَهُ »