شیوه پاسخگویی به سؤالات و شبهات 2
فصل سوم : اهمیت پرسش و پاسخ در آیات و روایات
اهمیت پرسش و پاسخ در قرآن
تشویق به سؤال از متخصص : خداوند در قرآن دستور داده که (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُون) [1] از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.
خدا همه مردم را تحریک و تشویق به پرسش کرده است. پرسش مثل شخم زدن زمینِ ذهن مخاطب است تا برای کاشت گندم علم و دانش آماده شود و سخنرانی بدون پرسش مانند پخش گندم بدون شخم زدن است.
بپرس هر چه ندانی که ذُلّ پرسیدن * دلیل راه تو باشد به عِزّ دانایی
آگاهسازی پیامبر از پرسشهای مردم : در قرآن 15 بار (یسئلونک) و 2 بار (یسْتَفْتُونَك) و 1 بار (یستنبئونک) به کار رفته است. [2]
(یسئلونک) های قرآن در موضوعات مختلف است. عَنِ الروح ، عَنِ المحیض ، عَنِ الاَهله و... یعنی از همه چیز از تو میپرسند و تو باید آمادگی پاسخگویی داشته باشی. در عصر غیبت طلاب و روحانیون وظیفه پاسخگویی دارند.
به كار بردن واژه ها و کلماتی در موضوع پرسش : هَل ؛ 97 بار ، همزه ی استفهام ؛ 450 بار ، سأل و مشتقات آن ؛ 128 بار ، كیف به صورت پرسشی ؛ 71 بار.[3]
تقریبا در همه ی صفحات قرآن ، کلمات پرسشی و ادات استفهام وجود دارد.
(آیات زیادی از قرآن در پاسخ به شبهات سیاسی ، اجتماعی فرهنگی عبادی جامعه بوده است)
اهمیت پرسش و پاسخ در روایات
وعده دادن پاداش الهی به خاطر پرسش و پاسخ :
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله : دانش گنجینههایی است که کلیدهای آن پرسش است؛ پس بپرسید، خدا شما را رحمت کند، زیرا در پرسش چهار نفر پاداش میبرند: پرسشگر، پاسخگو، شنونده و دوستدار آنان.
الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِیحُهَا السُّؤَالُ فَسَلُوا یرْحَمُكُمُ اللَّهِ فَإِنَّهُ یؤْجَرُ فِیهِ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُجِیبُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُ. [4]
تشویق به پرسیدن :
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» [5] از من بپرسید قبل از اینكه مرا از دست بدهید.
ترغیب به سؤال خوب و نهی از سؤالات بی فایده :
قال النبی صلی الله علیه و آله : «حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ» [6]
امام علی (علیه السلام)- هنگامی که آیه: و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه [او] کنند. (آل عمران/۹۷) نازل شد، مؤمنان گفتند: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! آیا در هر سال حجّ واجب است»؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) سکوت کرد و دوباره تکرار کردند؛ در نتیجه فرمود: «نه». و اگر میگفت: «بله»، واجب میشد؛ پس خداوند نازل فرمود: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ. ای اهل ایمان! از چیزهایی سؤال نکنید که اگر حقیقت آن بر شما آشکار شود ناراحتتان می کند. [7]
امیرالمؤمنین علیه السلام : سَلْ عَمَّا لَا بُدَّ لَكَ مِنْ عِلْمِهِ وَ لَا تُعْذِرُ فِی جَهْلِهِ. [8]
سؤال كن آنچه را كه باید بدانی و در ندانستنش معذور نیستی.
هلاکت به خاطر نپرسیدن : عن الصادق (علیه السلام) : إِنَّمَا یهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا یسْأَلُونَ.[9] همانا مردم بواسطه نپرسیدن هلاك میگردند.
فصل چهارم : فواید و ضررهای شبهه و پرسش و پاسخگویی
شبهه انداختن خوب است یا بد؟
گاهی خوب است. خدا با آیاتی از قرآن شبهه میاندازد تا منافقین را رسوا کند و مؤمنین را امتحان کند. [10]
«هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ... . [11]
اوست كه این كتاب را بر تو نازل كرد. بعضى از آیهها محكماتند، این آیهها امالكتابند، و بعضى آیهها متشابهاتند. امّا آنها كه در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنهجویى و میل به تأویل از متشابهات پیروى مىكنند.
مثلا در آیه متشابه قرآن آمده است که دست خدا بالاتر از دست آنان است. «یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدیهِم ؛ فتح ؛ آیه10» در حالی که خدا جسم نیست و «ید» اشاره به قدرت دارد و..
سه فایده شبهه : امتحان بندگان و قوی تر شدن مؤمنین و رسوایی منافقین است.
مردی در ماشین در مسیر شمال که پیچ و خم دارد به طرف زن نامحرم میافتند چه سراشیبی به سمت راست باشد و چه به سمت چپ باشد. منافق هم همیشه در شبهات به سمت باطل میافتد.
یک نکته : شبهه گذرگاه خوبی است ولی توقف گاه خوبی نیست. شبهه مثل ویروس ضعیف میماند که در واکسن ها گذاشته میشود تا بدن را در مقابل ویروس مقاوم کند.
گاهی مؤمنین شبهه تولید می کنند :
استدلال ناقص و بیان اجمالی و کامل نگفتن یک مطلب ، شبهه ساز است مثلاً نماز بخوان برای تشکر از خدا.
این استدلال ناقص است و شخص میگوید اگر هدف تشکر است من با صدقه تشکر میکنم یا با زبان خودم تشکر می کنم و تشکر زبانی نیاز به وضو و قبله و ... ندارد.
بنابراین مطالب را دقیق و کامل بگوییم و بعد از تبین مطلب فرصت بدهید تا سؤالات خود را بپرسند ، چون ممکن است اشتباه یا ناقص گفته باشیم یا اشتباه شنیده باشد و برایش شبهه ساز شود.
اگر جواب شبهه را خوب ندهیم :
ممکن است به فتنه تبدیل شود :
فتنه جنگ صفین : در جنگ صفین ؛ قرآن بر نیزه کردند و گفتند : ما مسلمان و شما هم مسلمان ، چرا با هم بجنگیم؟ بر اساس قرآن مذاکره کنیم. در مذاکره بین امیرالمؤمنین و معاویه به خاطر خیانت ابوموسی اشعری ، امیرالمؤمنین از حکومت خلع شد. مبارزه نظامی به مذاکره سیاسی تبدیل شد و آن را معاویه برد.
فتنه 88 : در انتخابات سال 88 شبهه تقلب را مطرح کردند که رأی مردم و تبدیل شد به فتنه 88 ، هشت ماه طول کشید و ضررهای زیادی به کشور در داخل و خارج زده شد.
شبهه از درون حمله میکند و فتنه از بیرون. شبهه فضا را تیره و تار میکند ، بعد فتنه میآید و تار و مار میکند.
سبب سستی و یا ترک عمل میشود :
برخی می شنوند : «نماز شراب خوار تا 40 روز قبول نمی شود» و فکر می کنند معنای این جمله آن است که یعنی نماز آنها بی فایده است و با خود می گویند پس چرا نمازی بخوانیم که بی فایده است و نماز را ترک می کنند در حالی که بین صحت و قبولی و کمال تفاوت است و بین پاداش و پذیرش و پرورش تفاوت است.
پاداش : بی نمازی که کار خیر انجام میدهد پاداش دارد مثل ابلیس که از درگاه الهی رانده شد ولی پاداش عباداتش را خدا داده اند ، یکی از پاداش ها آسان جان دادن و تخفیف عذاب است.
پذیرش : سبب رفتن در بهشت میشود. اگر نماز در روز قیامت قبول شود بقیه اعمال هم قبول می شود و شخص اهل بهشت خواهد شد.
پرورش : مثل آنکه نماز با انگشتر ثواب نماز را هفتاد برابر میکند و...
بنابراین نماز شراب خوار اگر در حال مستی نباشد صحیح است و قبول نیست.
فواید پرسش :
تولید علم : امام صادق علیه السلام : بر این دانش قفلی است که کلید آن پرسیدن است. (إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَیهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ الْمسأله)[12]
مثلاً سؤال نیوتن بعد از افتادن یک سیب از درخت این بود که چرا این سیب بالا نرفت؟ چرا همان جا نایستاد و... این پرسش سبب کشف جاذبه زمین شد.
گسترش علم : امیرالمؤمنین فرمودند : هر که خوب بپرسد دانش پیدا می کند. (مَنْ أَحْسَنَ السُّؤَالَ عَلِمَ) [13].
شناخت مردم : شناخت نیاز ها ، افکار ، تمایلات ، نقاط ضعف و قوت مردم مثل اینکه چه چیز هایی برای این صنف ، این سنین ، این جنسیت مهم است و چه چیزهایی اهمیت ندارد.
مبلغ از مردم سؤالاتی را میکند تا سطح آنها مشخص شود ، همچنین از نوع سؤالاتی که مردم میپرسند درک آنها را شناسایی میکند.
امیرالمؤمنین فرمودند : الْقُلُوبُ أَقْفَالٌ وَ مَفَاتِحُهَا السُّؤَالُ.[14] برای شناخت آنچه در دل مردم می گذرد از آنها سؤال بپرسید تا قفل دلشان را باز کنید.
آماده کردن ذهن برای پذیرش و ماندگاری مطلب :
مثلاً حضرت علی علیه السلام ابتدا پرسیدند امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟ و بعد جواب را دادند تا در ذهن مخاطب بماند. وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَی النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیلِ ان الحسنات یذهبن السیئات. [15]
سلمان شاخه درخت را تکان داد و پرسید چرا چنین کردم. بعد گفت پیامبر فرمودند : با نماز مثل برگ درخت گناهان میریزد. [16]
بنابراین استفاده از چیستان و معمای مذهبی میتواند ماندگاری مطلب را در ذهن مخاطب بیشتر کند.[17]
بالا بردن قدرت تفکر ؛ با تفکر بایستی دعوت پایدار به نماز کرد. نوجوان را با پرسش به تفکر وادار کنیم.
ارتباط گیری : در ارتباط گیری باید از سؤال ساده استفاده شود.
فواید پاسخ به پرسش های نمازی :
سبب آرامش و افتخار : شبهه زلزله عقیدتی ایجاد می کند و پاسخ ما آرامش می دهد. و اهل نماز پس از پاسخ ما از اینکه کارشان درست بوده خوشحال میشوند و احساس افتخار میکنند.
یکی از برکات قرآن پاسخ به شبهات است که در نتیجه آن قلب ها از بیماری شبهه شفا می یابد. یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ. [18]
تشویق به عمل (اقامه نماز) : برخی سؤالشان برای فهمیدن است ، اگر جواب شبهه را خوب بدهیم و قانع شوند نماز میخواند.
قرآن می فرماید بیشتر کسانی که از حق روی گردان و فراری هستند شناخت کافی نسبت به آن ندارند. بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا یعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُون. [19]
و عبارت « أَكْثَرُهُمْ لا یعْلَمُونَ » 15 بار در قرآن تکرار شده است که پاسخ به شبهه و پرسش نادانی آنها را برطرف شود.
عذاب وجدان : انسان ها میخواهند برای هر کاری که می کنند دلیل عقلی داشته باشند ، اگر دلیل درست نداشته باشند ، دلیل تراشی میکنند تا خودشان را بر حق جلوه دهند. در این صورت اگر پاسخ قانع کننده دریافت کنند هر بار که موقع نماز می شود و آنها نماز نمی خوانند چون کار مخالف عقل و وجدان خود انجام می دهند، عذاب وجدان میگیرند.
عذاب وجدان ممکن است انسان را از گناه باز دارد و ممکن است قدرت بازدرندگی نداشته باشد ولی گناه را کوفت انسان میکند.
علت اینکه برخی سست نماز ها بدون مشوق و محرک بیرونی مثلاً هفته ای یک بار نماز می خوانند این عذاب وجدان است.
نمازگزار را مسخره نمی کند.
مانع نماز نمی شود.
برخی بی نمازها چون نماز را خوب می دانند و خود را خطاکار می دانند همسر و فرزند بی نماز خود را مسخره نمی کنند و می گذارند آنها در مراسم شب قدر و نماز جماعت مسجد حاضر شوند و حتی برای فرزند اهل نمازش جایزه میخرد و...
فصل پنجم : اقدامات پاسخگو قبل و حین پاسخگویی
مطالعه کتب پرسش و پاسخ مثل پرسش ها و پاسخ های دانشجویی دفتر نهاد رهبری در دانشگاه ها. [20]
(چه بگویم؟)
آشنایی با سؤالات مهم و متداول مطرح شده درباره موضوعی که می خواهیم پاسخ به شبهات آن بدهیم مثل دیدن تمام شبهات نماز آمادگی ما را برای پاسخگویی به شدت بالا می برد و اگر از نوجوان و جوان بخواهیم پرسش هایی درباره نماز داشته باشند بیش از 90 درصد سوالات آنها همان سوالاتی است که در آن کتب جمع آوری شده است.
استاد پناهیان ؛ برای سخنران خوب شدن و تبلغ مفید کار خاصی لازم نیست انجام دهید فقط سؤالات و شبهات مردم را پیدا کنید و پاسخ مناسب به آنها بدهید. پاسخ شما مثل آدرس گنج میماند ، اگر کسی آدرس گنج را توضیح دهد حتی اگر با لکنت زبان پاسخ دهد ، مردم با اشتیاق گوش میکنند.
مطالعه کتب مناظره مثل کتاب احتجاج شیخ طبرسی که مناظرات معصومین را جمع آوری کرده است و مناظرات چهارده معصوم نوشته صادق حسن زاده و حاضر جوابی های اهلبیت نوشته آقای حیدر قنبری. (چگونه بگویم؟)
با مطالعه این کتب علاوه بر دریافت پاسخ مناسب ، فوت و فون پاسخگویی را هم میآموزیم. یعنی هم چه بگوییم را یاد می گیریم و هم چگونه بگوییم را.
قرآن می فرماید : ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَن. [21] یعنی برای عقل ، دلیل محکم بیاورد (بِالْحِكْمَةِ) و برای دل سخنان زیبای خیرخواهانه داشته باشید (الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ) و برای کسانی که می خواهند مانع گسترش حرف حق شوند جدال داشته باش. (جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَن)
اولین نفر که قرآن سخن از مناظره او می گوید حضرت نوح است. قالُوا یا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا. (هود : 32)
در ابتدا با این ذهنیت باشیم که توقع تأثیر فوری را نداشته باشیم که بلافاصله پس از پاسخگویی ما مخاطب اهل نماز شود و فرصت فکر به آنها بدهیم.
چون برای نماز خوان شدن دو چیز لازم است : قانع شدن عقل و راضی شدن دل. نهایت کار ما اقناعِ عقلی است خداوند در قرآن میفرماید هدایت دست خداست و کار شما فقط ابلاغ است و پاسخگویی. "لَیسَ عَلَیكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ یهْدِی مَن یشَاءُ" [22]
علم مثل اسلحه میماند که اگر روبروی کسی گرفتیم در ظاهر تسلیم می شود و سکوت می کند، اما آیا قلبش هم را به آن میل میکند و به آن ایمان هم میآورد؟
عقل به قلب میگوید به این نتیجه رسیده ام که سیگار ضرر دارد ، شما چه میفرمایید؟ قلب میگوید علمت را ندیده بگیر و سیگار بکش و این عملی را که دوست دارم توجیه کن ، بگو مگه چند سال میخواهیم عمر کنیم؟ سیگار آرامش میآورد و...
پس استدلال سبب نماز خوان شدن نمی شود. انسان ها سعی میکنند حتی برای کارهای اشتباه خود دلیل عقلی بتراشند تا از عذاب وجدان کار غیر عقلی کاسته شود.
امیرالمؤمنین علیه السلام : سلطان بدن قلب است [23]
عقل چراغ ماشین و قلب موتور ماشین است. حرکت با موتور ماشین است. [24]
قلب با اخلاق زیبا راضی می شود. آنچه محبت می آورد را بدانیم و اجرا کنیم وگرنه حتی اگر بهترین استدلال را هم بیاوریم تاثیر چندانی ندارد.
الإمامُ علی علیه السلام : صافِحْ عَدُوَّكَ و إن كَرِهَ ؛ فإنّهُ مِمّا أمَرَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ بهِ عِبادَهُ ، یقولُ : «اِدْفَعْ بالّتی هِی أحْسَنُ فإذا الذی بَینَكَ و بَینَهُ عَداوَةٌ كَأنَّهُ وَلِی حَمیمٌ * و ما یلَقّاها إلاّ الذینَ صَبَرُوا و ما یلَقّاها إلاّ ذو حَظٍّ عَظـیمٍ» [25]
امام على علیه السلام : با دشمنت دست بده ، هرچند او خوشش نیاید ؛ زیرا این از امورى است كه خداوند عزّ و جلّ بندگانش را به آن فرمان داده است. او مى فرماید : «[ بدى] را به كارى نیكوتر دفع كن كه از آن پس كسى كه میان تو و او دشمنیى بوده گویى دوستى است مهربان. و این [خصلت] را جز كسانى كه شكیبا بوده اند نمى یابند ، و آن را جز صاحب بهره اى بزرگ ، نخواهد یافت» [26]
از قالب بارش فکری که در بین قالب های توضیح داده می شود زیاد استفاده کنید برای نوجوانان و جوانان.
جواب کوتاه باشد ، مگر آنکه اشیتاق زیاد باشد ، جواب کوتاه ماندگاری بیشتری در ذهن دارد.
در سیره پیامبر آمده که سخنرانی ایشان از همه کوتاه تر بود. كان رسول الله اقصر الناس خطبه و اخفهم صلاة. [27]
امیرالمؤمنین فرمودند بهترین سخن آن است که کوتاه و گویا باشد. خیر الکلام ما قل و دل. [28]
دقیق و عمیق باشد.
هنگام پاسخ در مناظره و کلاسداری نوجوانان و جوانان اگر شبهه گر پرسش تندی دارد و می خواهد مرا عصبانی کند من کندی تصنعی و ساختگی داشته باشم. تندی در چینش کلمات و راه رفتن سریع سر کلاس و نگاه تند نداشته باشم. لبخند و کندی در پاسخ با کلمات شمرده شمرده شده. نقش انسان آرام را بازی کنم.
در ضرب المثل آمده که یکی مرد جنگی به از صد هزار یعنی یک استدلال کامل برای چرا نماز بخوانیم بهتر از چند استدلال ناقص است.
حتماً خوب گوش کردن را تمرین کنیم خوب گوش کردن : (بشنوم ، بفهمم و بفهمانم که فهمیده ام)
(نگاه کردن ، سکوت و...) آنقدر پیامبر خوب گوش میکرد که به ایشان میگفتند گوش. «وَ یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ» [29]
استاد مهدی هادی : اگر به کسی فعال و همدلانه [30] گوش دهید در بسیاری موارد خودش پاسخ خودش را می دهد.
انسان ها در دو سال یاد می گیرند حرف بزنند و در دو قرن یاد نمی گیرند خوب گوش کنند و هنگام گوش دادن به جواب فکر نکنند.
فایده های خوب گوش کردن :
شخص تخلیه روحی میشود و ارتباط عاطفی زیاد میشود و آمادگی پذیرش بالا میرود. خوب گوش کردن یعنی احترام که پذیرش پاسخ را بالاتر میبرد.
ریشه پرسش پیدا میشود که عُقده است یا عقیده؟
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام : الْكَلَامُ إِظْهَارُ مَا فِی قَلْبِ الْمَرْءِ مِنَ الصَّفَاءِ وَ الْكَدَرِ وَ الْعِلْمِ وَ الْجَهْلِ. [31]
سخن، آشکار ساختن آن چیزی است که در دل انسان از صفا و کدورت و آگاهی و نادانی وجود دارد.
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ [32]
انسان زیر زبانش پنهان است.
برای کشف ریشه پرسش ، سؤال اکتشافی داشته باشیم تا انگیزه آن شخص از سؤال و میزان درک او از آنچه بیان میکند را متوجه شویم.
میشه از شما بپرسم چرا این سؤال براتون پیش اومده؟
گاهی کسی می پرسد چرا باید نماز بخوانیم و ریشه پرسش او تنبلی برای بیدار شدن صبح است و با نماز های دیگر مشکلی ندارد. پاسخ درست به او مهارت های بیدار شدن آسان برای نماز صبح است.
گاهی کسی می پرسد چرا باید نماز را عربی بخوانیم؟ و ریشه برخی این است که نتوانسته مخارج حروف را درست کند و احساس میکند نمی تواند وظیفه اش را درست انجام دهد و دیگری همین سوال را میپرسد ولی ریشه پرسش او آن است که ناسیونالیسم و نژاد پرست است و خودش را نژاد برتر از نژاد عرب می داند و نمی خواهد به زبان نژاد پایین تر نماز بخواند.
مهارت خوب گوش دادن :
با اشتیاق گوش کنیم.
سخن او را قطع نکنیم. اگر قطع کنی او هم سخن تو را قطع می کند.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : مَن عَرَضَ لأِخیهِ المُسلِمِ فی حَدیثِهِ فكأنَّما خَدَشَ وَجهَهُ. [33]
هر كه در میان سخن برادر مسلمانش وارد شود، چنان است كه چهره او را بخراشد.
هر که با گفتار خود نطق کسی را قطع کرد * بی نمک شد بی مزه شد یخ شده و یخچال شد.
بپرسیم که آیا سخن تو تمام شده است و بعد سخن خود را بیان کنیم تا فکر نکند می خواهیم سخن او را قطع کنیم.
رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یستَمِعُ مِنهُ، قالَ: أقَد فَرَغتَ یا أبَا الوَلیدِ؟
قالَ: نَعَم، قالَ: فَاسمَع مِنّی. [34]
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله كه به حرفهاى عتبه گوش داد و سپس فرمود: «تمام شد، اى ابو ولید؟». گفت: آرى.
فرمود: «حالا تو از من بشنو». عتبه گفت: مىشنوم.
هنگام گوش دادن آثار غم و شادی و تعجب را در چهره نشان دهیم.
در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده : هر گاه اهل مجلس از چیزی كه به خنده میافتادند ، وی نیز میخندید و از آنچه تعجب می كردند ، ایشان نیز تعجب می كرد.
قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ : إِذَا تَكَلَّمَ عِنْدَهُ أَحَدٌ أَنْصَتُوا لَهُ حَتَّی یفْرُغَ مِنْ حَدِیثِهِ یضْحَكُ مِمَّا یضْحَكُونَ مِنْهُ وَ یتَعَجَّبُ مِمَّا یتَعَجَّبُونَ مِنْه[35]
اگر سؤال واضح نیست درخواست کنیم تا دوباره پرسش شود یا اینکه ما سؤال را تکرار کنیم و بپرسیم : من درست متوجه شده ام یا نه؟
قسمت هایی از سخن او را که قبول دارم تایید کنیم و همراهی کنیم.
معمولا هر سؤال از یک ادعا و یک مستند و یک استدلال تشکیل میشود.
آن را با خوب گوش دادن کشف کنیم و گاهی لازم است این ادعا و مستند و استدلال را با مخاطب مرور کنیم.
مثلا میگوید چرا در اسلام ارث و دیه زن نصف مرد است؟
ادعا : نصف بودن ارث زن.
مستند : آیه قرآن للذکر مثل حظ الانثیین.
استدلال : اسلام به حق زن ظلم کرده پس دین حق نیست.
از سؤال هر چند زشت باشد عصبانی نشوید؟ امیرالمؤمنین فرمودند : أَحْضَرُ النَّاسِ جَوَاباً مَنْ لَمْ یغْضَبْ. [36] حاضرجواب ترین مردم کسی است که خشمگین نشود. [ نه از پرسش زشت مخاطب و هم در حین پاسخگویی]
از پیامبر پرسید : چه اشکالی دارد با دختری دوست شوم؟ حضرت خشمگین نشد... فرمود بیا جلو... آیا دوست داری کسی با خواهر و مادرت دوست شوند؟ نه... پس با خواهر و مادر کسی دوست نشو.
در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است: «مردی نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: آیا با زنی نامحرم مصافحه کنم؟ حضرت بدون آنکه خشمگین شود فرمودند: "آیا دوست داری کسی با زنان محرم تو چنین کند؟" مرد گفت: نه. پیامبر فرمود: "پس تو نیز با زنان دیگران چنین نکن."» [37]
قبل از پاسخگویی با کمی تامل جواب دهید.
این دو حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام را عمل کنیم :
مَنْ أَسْرَعَ فِی الْجَوَابِ لَمْ یدْرِكِ الصَّوَابَ. [38] هر که با سرعت جواب دادن، به پاسخ درست نرسد.
تأمل کنان در خطا و صواب * به از ژاژخایان حاضر جواب
هر که تأمل نکند در جواب * بیشتر آید سخنش ناصواب
فَكِّرْ ثُمَ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَل [39] فکر کن سپس حرف بزن تا از لغزش در امان باشی.
تا نوجوان تشنه پاسخ نشده اصلا پاسخ را بیان نکنیم.
اگر جواب برای مخاطب مهم است گاهی بلافاصله پاسخ نمی دهیم و پاسخ را می گذاریم تا جلسه بعد تا خوب تشنه شود :
آب کم جو تشنگی آور به دست * تا بجوشد آبت از بالا و پست
اگر بدون ایجاد انگیزه پاسخ دهید مثل کسی هستید که به کسی که سیر است چلوکباب بدهید و او از سر سیری چلو کباب شما را پس می زند.
شناسایی موضوع شبهه و سؤال؟ اول بفهمم موضوع تاریخی ، کلامی ، فقهی ، فلسفی یا ... است تا بر اساس همان متد جواب بدهیم.
زمان پاسخ به سوالات بین 5 تا 8 دقیقه باشد و اگر در جمع دانش آموزان هستیم حداکثر پنج دقیقه باشد تا حوصله آنها سر نرود. مگر آنکه پاسخ به شدت جذاب باشد و مخاطب درخواست ادامه جواب را داشته باشد.
اگر مخاطب معاند و شبهه گر است بایستی 3 دقیقه پاسخگو باشم و شبهه را دفع کنیم و دو دقیقه تهاجم داشته باشم و پرسش کلیدی از او بپرسیم.
مزاحمت های محیطی و ذهنی جلسه پرسش و پاسخ حذف شود.
مثلاً در نمازخانه خیلی سرد یا گرم که کولر ندارد یا برای سرباز وظیفه خسته بعد از نماز ظهر کلاس نماز گذاشته اند.
توجه و شناخت جریان شناسی شبهات ضد دین.
سه نوع جریان مهم در تقابل با دین وجود دارد.
عقل گرایان : ضد عقل بودن گزاره های دینی.
جریانی که فقط به عقل و علوم تجربی توجه دارند و وحی را انکار میکنند.
مثلاً می گویند : دین اسلام برای هزار و چهار صد سال پیش بوده و به درد امروز بشر که عصر اتم و فضانوردی و هوش مصنوعی است نمی خورد.
باستان گرایی و نژاد پرستی :
تکیه بر نژاد و قومیت گرایی و مخالفت با دین اسلام به علت آنکه اولین گروه از مسلمانان عرب بوده اند و معرفی اسلام به عنوان دین عرب ها نه دین جهانی.
مثلاً ما که فارس هستیم چرا باید عربی نماز بخوانیم؟
فمنیسم حامیان حقوق زن : (در احکام دین به زن ظلم شده و ما حامی تساوی حقوق زن و مرد هستیم)
چرا زن نمی تواند امام جماعت باشد؟ چرا نمی تواند اذان بگوید با صدای بلند.
محدود کردن موضوع سؤال : اگر موضوع گسترده است (مثلاً نظر اسلام درباره زن) آن را محدود کنیم مثلاً فقط نظر اسلام درباره کار زن در منزل سخن بگوییم.
تبدیل پاسخ به زبان قابل فهم و مورد پذیرش مخاطب (بیان با ادبیات مخاطب مثل استفاده از تشبیه و ضرب المثل و طنز و داستان و خاطره و نشان دادن فیلم و... )
اگر شرایطش جور است ، جواب همراه با لطیفه، داستان و مثال باشد. چون استدلال فقط، خشک و بی طراوت است.
به اندازه فهم طرف مقابل پاس دهیم.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : ما، جماعت پیامبران، فرمان داریم كه با مردم به فراخور فهم و خردهایشان سخن بگوییم.
إنّا مَعاشِرَ الأنبیاءِ اُمِرنا أن نُكلِّمَ النّاسَ على قَدرِ عُقولِهِم . [40]
شخصی از امام صادق (ع) سؤال كرد چرا رسول خدا را ابوالقاسم میگویند؟ فرمود برای اینكه آن حضرت فرزندی داشت به نام «قاسم» و چون پدر قاسم بود از این جهت به رسول خدا، «ابوالقاسم» میگفتند. راوی عرض كرد این معنا را من میدانم؛ كمی روشنتر بیان كنید كه چرا رسول خدا(ص) را ابوالقاسم میگویند؟ حضرت فرمود چون علی بن ابیطالب (ع) «قسیم الجنة و النّار» است، «قاسم» است؛ یعنی قسمت كننده بهشت و جهنم است. در قیامت آن حضرت به اذن خدا جهنمیها را به جهنم و بهشتیها را به بهشت فرا میخواند. پس علی(ع) قاسم است. و پیامبر به منزله پدر امت است و برترین فرد امت علی است، پس علی(ع) به منزله فرزند اوست. از این رو پیامبر را «ابوالقاسم» مینامند. [41]
آیا خدا میتواند دنیا را یا مثلاً زمین را در یك تخم مرغ یا پوست تخم مرغ جا بدهد كه نه تخم مرغ بزرگتر بشود و نه دنیا كوچكتر؟
دو نفر این سؤال را از امامان كردهاند و ائمه (علیهمالسلام) هم دو جور جواب دادهاند. چون راویان در یك سطح نبودند.
یك راوی كه سؤال كرد، حضرت به او جواب داد: «... وقد جعلها فی عینك» [42] (چشمت را باز كن. عرض كرد باز كردم. فرمود چی میبینی؟ عرض كرد آسمان میبینم. زمین میبینم. صحرا میبینم، فضا میبینم). فرمود: خدای سبحان بزرگتر از زمین را در كوچكتر از تخم مرغ جا داد. پس میتواند.
حضرت در جواب شخص دیگر فرمود: قدرت خدا نامحدود است. «و الذی سألتنی لا یكون» [43] این كه تو سؤال كردی ممتنع است. قدرت خدا نامحدود است، وقتی قدرت نامحدود شد به هر چه مصداق شیء است و عنوان شیء بر او صادق است، قدرت تعلق میگیرد. اگر چیزی لا شیء بود، ذات نداشت، شیء بر او صادق نبود مثل ممتنعات، او شیء نیست تا ما بگوییم ﴿إنّ الله علی كل شیء قدیر﴾ آیا بر او قادر است یا نه. مثلاً دو دو تا بشود پنج تا، این لا شیء است. شیء نیست. چون ممتنع است. وقتی ممتنع شد ذات ندارد. شیء نیست.
با روش و متد همان علمی که موضوع سؤال از آن علم است شبهه را جواب دهد.
در پرسش فلسفی فقط عقل پاسخ بدهیم و در کلام عقل و نقل ، در روایت با بررسی سند و دلالت و رجال حدیث و... (کار عقل درک مفاهیم کلی است و نمی تواند مصادیق را درک کند مثلا شخصی نمی تواند بگوید به نظر من پل صراطی وجود ندارد چون عقل درک جزییات عالم قیامت ناتوان است)
در قالب رفاقت و دوستی پاسخ دهیم نه در قالب رقابت و کُشتی که حتما پشت طرف را به خاک بمالیم. برای اینکه به طرف بفهمانیم که من دوست تو هستم لبخند بزنیم و در بین بحث شوخی بکنیم. به او سلام کنیم و اگر میشود او را بغل کنیم و با او دست بدهیم و دلسوزی خود را به او نشان دهیم.
از جواب دادن زیاد خسته نشویم.
امام حسن عسکری (علیهالسلام) فرمود: روزی زنی نزد حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) آمد و گفت: «مادری دارم که ضعیف و ناتوان است و در مورد نماز خود دچار شبههای شده و مرا فرستاده تا پاسخ آن را از شما بپرسم.» حضرت به سؤال او پاسخ داد. زن دوباره سؤال دیگری پرسید و حضرت پاسخ داد. این کار تا ده بار تکرار شد و حضرت زهرا (س) هر بار با گشادهرویی پاسخ دادند. زن از کثرت سؤالها خجالت کشید و گفت: «دیگر شما را به زحمت نمیاندازم، ای دختر رسول خدا!» حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) فرمودند: «هر چه میخواهی بپرس، آیا کسی را دیدهای که برای حمل باری سنگین به بالای بامی برود و مزد او صد هزار دینار باشد، آیا این کار برای او سنگین خواهد بود؟» زن گفت: «نه.» حضرت فرمودند: «من برای هر سؤال، پاداشی بیشتر از آنچه میان زمین تا عرش را با مروارید پر کنند، دریافت میکنم؛ پس چرا بر من سنگین باشد که به پرسشهای تو پاسخ دهم؟» [44]
فقط جواب را بدهیم ، احساس نکند انجام عملی را به او تحمیل میکنیم ، اختیار را از مخاطب سلب نکنیم. قرآن می فرماید : «إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» [45]
نه تحریک کنیم تا مخالفت کند و نه اصرار کنیم تا بپذیرد، فقط تبین کنیم.
اگر مخاطب تشنه بود و اهل تحقیق منبعی برای تحقیق بیشتر سؤال کننده معرفی کنیم.
جواب را دسته بندی کنید. مثلاً برای بیان بیان آثار نماز، آن را به دنیوی ، برزخی و آخرتی تقسیم کنیم و آثار دنیایی را به آثار سیاسی و اجتماعی و فردی تقسیم کنیم و... .
جمعبندی و نتیجهگیری و بیان چکیده پاسخ ها (در صورتی که پاسخ ها زیاد و یا طولانی باشد ضرورت این کار بیشتر است ، همچنین میتوان از مخاطبین خواست تا با کمک آنها پاسخ ها به صورت چکیده دوره شود)
پاسخ اشتباه ندهیم مثلاً وقتی شبهه گر میگوید نماز کار تکراری است نگوییم تکراری نیست. (منظور او ظاهر نماز است که تکراری است بگوییم بله ظاهر نماز تکراری است ولی باطن نماز چی؟ ظاهر شستشو در حمام تکرار یک رفتار است و باطن آن چی؟)
انگیزه پرسش را پیدا کنیم :
آموزشی : پیامبر میپرسیدند تا مطلبی را بیاموزانند. بهترین چیز برای یک زن چیست؟
ارتباطی : دانش آموز میپرسد : «نماز صبح رو بلند بخونیم یا آهسته؟» در حالی که جواب را میداند. در اینجا خوبه خوش و بشی با او کنیم و فضا را به سمت صمیمیت گفتاری با او بکشانیم.
تعنتی : (حال گیری)
امیر مومنان به ابن الكواء فرمود بپرس برای یادگیری نه برای مچ گیری ، بپرس برای یادگیری نه برای حال گیری.
إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً (سؤال پیچ کردن ؛ به سختی انداختن) فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِیهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِیهٌ بِالْجَاهِلِ. [46]
اعتراضی : مثل اعتراض دانش آموز به وضعیت اقتصادی و رفتار والدین با ما فرزندان.
شیوه برخورد با این سؤالات : حفظ خونسردی و تکریم مخاطب و خوب شنیدن پاسخ به آنهاست.
تحقیر و تخریب : از امام هادی علیه السلام : شنیده ام عمامه ای به قیمت 500 درهم خریده ای؟ حضرت فرمودند شنیده ام تو کنیزی به قیمت هزار دینار خریده ای (یعنی بیست برابر پول من پول داده ای) برای پست ترین عضو بدنت و من عمامه خریده ام برای شریف ترین عضو بدنم. [47]
اظهار فضل و دانش: مساحت این گردو را چقدر است؟
ارزیابی : مبلغی که تازه به محل تبلیغی میرود از او میپرسند تا بدانند چقدر میفهمد.
تخریب عقاید : مثلاً چرا شما شیعیان بر مهر سجده می کنید شما بت پرست هستید.
تقریری : جواب بله بگیرد
أَ لَمْ تَرَ كَیف فَعَلَ رَبُّك بِعَادٍ ؛ آیا ندیدی پروردگارت با قوم "عاد" چه كرد؟!
أَ لَمْ نجْعَل لَّهُ عَینَینِ ؛ آیا برای او دو چشم قرار ندادیم ،
أَ لَمْ یجِدْك یتِیماً فَئَاوَی ؛ آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!
أَ لَمْ نَشرَحْ لَك صدْرَك ؛ آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم ،
أَ لَمْ یعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یرَی ؛ آیا او ندانست كه خداوند (همه اعمالش را) میبیند؟!
[1]. (انبیاء : 7 و نحل : 43.) از این آیه ، نکتههای مفیدی به دست میآید؛ از جمله اینکه :
ـ پرسش باید برای فهمیدن باشد نه برای تحقیر دیگران . (إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُون).
ـ سؤالهای خود را از متخصصان و اهل فن بپرسید (أَهْلَ الذِّکْرِ). که منظور اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میباشد.
[2]. آمدن این واژگان حاوی نكتههای ظریفی است. از جمله اینکه :
ـ خداوند پرسشهای بندگان خود را با ارزش میداند؛
ـ قبل از جواب ، پرسش نیز بیان شده تا مردم بدانند این پاسخِ كدام پرسش است؛
ـ اینكه خود لفظ "یسئلونك" را جزء آیه قرار میدهد تشویق به پرسشگری است؛
ـ پیامبر اكرم را مأمور رساندن پاسخ به پرسشگر مینماید؛ نه اینكه پرسشگر برای گرفتن پاسخ نزد پیامبر بیاید؛
[3]. بسیاری از مطالب چه از جانب خداوند و چه از جانب انسانها به صورت پرسشی مطرح شده است؛ با اینكه همه این مطالب را خداوند میتوانست به صورت جملههای خبری بیان كند؛ ولی به صورت جملات پرسشی بیان کرد كه این شاید بیانگر اهمیت پرسیدن باشد.
[4]. بحار الانوار ، ج74 ، ص 144.
[5]. سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَإِنِّی بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَخْبَرُ مِنْكُمْ بِطُرُقِ الْأَرْض. (تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص119)
[6]. كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة) ؛ ج1 ؛ ص575
[7] أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- لَمَّا نَزَلَتْ وَ لِلهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ ... قَالَ الْمُؤْمِنُونَ یَا رَسُولَ اللَّـهِ (صلی الله علیه و آله) أَفِیکُلِّ عَامٍ فَسَکَتَ فَأَعَادُوا عَلَیْهِ مَرَّتَیْنِ فَقَالَ لَا وَ لَوْ قَالَ نَعَمْ لَوَجَبَتْ فَأَنْزَلَ اللَّـهُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ. بحارالانوار ، ج 96 ، ص 22.
[8] تصنیف غرر الحکم ، ص 60.
[9]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج1 ؛ ص40.
دو نوع هلاکت داریم : هلاکت در دنیا مثل مریضی ، ورزشکستگی ، مرگ ، ازدواج ناموفق و... و هلاکت در آخرت که عذاب جهنم و دوری از بهشت است
[10]. «ما كانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیهِ حَتَّی یمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیب» (آلعمران : 179)
[11] سوره آل عمران ، آیه 7.
[12]. اصول کافی ، ج1 ، ص97.
[13]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص60
[14]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص60
[15]. أبو حَمزَةَ الُّثمالی : سَمِعتُ أحَدَهُما یقولُ : إنَّ عَلیا علیه السلام أقبَلَ عَلَی النّاسِ فَقالَ : أی آیةٍ فی كِتابِ اللّهِ أرجی عِندَكُم؟ ... قالَ : سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یقولُ : أرجی آیةٍ فی كِتابِ اللّهِ «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَی النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیلِ» و قَرَأَ الآیةَ كُلَّها ، و قالَ : یا عَلی ، و الَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ بَشیرًا و نَذیرًا إنَّ أحَدَكُم لَیقومُ إلی وضوئِهِ فَتَساقَطُ عَن جَوارِحِهِ الذُّنوبُ ، فَإِذَا استَقبَلَ [اللّهَ] بِوَجهِهِ و قَلبِهِ لَم ینفَتِل عَن صَلاتِهِ و عَلَیهِ مِن ذُنوبِهِ شَیءٌ كَما وَلَدَتهُ امُّهُ ، فَإِن أصابَ شَیئًا بَینَ الصَّلاتَینِ كانَ لَهُ مِثلُ ذلِكَ ، حَتّی عَدَّ الصَّلواتِ الخَمسَ ، ثُمَّ قالَ : یا عَلی ، إنَّما مَنزِلَةُ الصَّلَواتِ الخَمسِ لِامَّتی كَنَهرٍ جارٍ عَلی بابِ أحَدِكُم ، فَما ظَنَّ أحَدُكُم لَو كانَ فی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغتَسَلَ فی ذلِكَ النَّهرِ خَمسَ مَرّاتٍ فِی الیومِ ، أ كانَ یبقی فی جَسَدِهِ دَرَنٌ؟ فَكذلِكَ وَ اللّهِ الصَّلَواتُ الخَمسُ لِامَّتی. (الصلاة فی الكتاب و السنة ؛ محمد محمدی ری شهری؛ ص115)
[16]. وسائل الشیعه؛ ج 3؛ ص 30
[17]. در خیابانهای مدینه قدم میزدم كه رفتار یك ایرانی نظرم را به خود جلب كرد. او با یكی از كاسبهای مدینه بر سر جنگ ایران و عراق جرّ و بحثش شده بود.
مرد كاسب میگفت : حالا كه صدام پیشنهاد صلح داده ، چرا شما صلح را نمیپذیرید؟ قرآن میگوید : « وَالصُّلحُ خَیرٌ»! زائر ایرانی نمیتوانست او را قانع كند. دیگر زائران ایرانی كه نگاهشان به من افتاد گفتند : آقای قرائتی! بیا جواب این آقا را بده.
من به یكی از ایرانیها گفتم : یكی از طاقههای پارچه را از مغازهاش بردار و فرار كن. او همین كار را كرد. صاحب مغازه خواست فریاد بزند ، گفتم : « وَالصُّلحُ خَیرٌ»! خواست ایرانی را تعقیب كند گفتم : « وَالصُّلحُ خَیرٌ»! گفت : پارچهام را بردند. گفتم : حرف ما هم با صدام همین است. دزدی كرده و خسارت زده ، میگوئیم جبران كند ، بعد صلح كنیم. گفت : حالا فهمیدم.
(كتاب خاطراتِ استاد قرائتی جلد اوّل؛ الصلح خیر)
[18] یونس : 57.
[19] سوره انبیاء آیه 24.
[20] این کتاب ها در نرم افزار معارف دانشگاه مرکز تحقیقات اسلامی نور موجود است.
[21] النحل : 125.
[22] البقرة : 272.
[23]. لأن القلب رئیس الأعضاء ، و سلطان الجوارح (منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی) / ج1 / 288 )
امام صادق علیه السلام : اعلم یا فلان ان منزله القلب من الجسد بمنزله الامام من الناس الواجب الطاعه علیهم الاتری ان جمیع جوارح الجسد شرط للقلب و تراجمه له ، مودیه عنه الاذنان و العینان و الانف و الفم و الیدان و الرجلان و الفرج.
«بدان که جایگاه قلب و دل نسبت به بدن ، همانند موقعیت پیشوا است نسبت به مردم ؛ پیشوا و امامی که فرمانبرداریش بر آنها لازم است. آیا نمی بینی که اعضا بدن ، گوش ها و چشمان ، بینی و دهان ، دستان و پاها ، سربازان قلب و بیان کننده خواسته او و به جا آورنده از طرف او هستند؟ دل وقتی آهنگ نگریستن کند آدمی چشمانش را می گشاید و وقتی شنیدن را اراده می کند گوش هایش را به کار انداخته و شنوای اش باز می شود و می شنود و وقتی قصد بوئیدن کند با بینی اش بو را جستجو می کند و آن را به دل می رساند. وقتی اراده صحبت کند با زبان سخن می گوید ، و وقتی آهنگ گرفتن کند دست ها به کار می افتد و هنگامی تصمیم به حرکت و راه رفتن گیرد پاها فعال می شود ، و وقتی متوجه شهوت و لذت حیوانی گردد فرج به هیجان و جنبش در می آید. پس این اعضا همه با حرکت و جنبش خود ، خواسته قلب را به انجام می رسانند و این چنین سزاوار است برای امام و پیشوا که از امر و خواسته او اطاعت و فرمانبرداری شود.» (بحار : 304/58 از علل الشرائع : 134/1)
[24] قال النَّبِی صلی الله علیه و آله : ... مثل العقل فی القلب كمثل السراج فی وسط البیت. (تفسیر نور الثقلین ، ج1 ، ص 76.) عقل در قلب مانند مثل چراغ وسط خانه است.
[25] .[فصّلت : 34 و 35.]
[26] [الخصال : 633/10.]
[27]
[28]
[29] (التوبة : 61 وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یؤْذُونَ النَّبِی وَ یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیرٍ لَكُمْ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ یؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم)
[30] همدلی : درک افکار و احساساتِ طرف مقابل (همدلی مساوی تایید نیست و صرفا درک و فهم است.
[31] (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج9 ؛ ص29)
[32] (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج9 ؛ ص29)
[33] میزان الحکمه، ج۷، ص۴۰۴.
[34] السیرة النبویة لابن هشام: ج 1 ص 313،
[35] عیون أخبار الرضا علیه السلام ؛ ج1 ؛ ص319
[36] (تصنیف غرر الحكم و درر الكلم / ص : 215)
[37] این حدیث بر اساس قاعده «أَحِبّ لِأَخِیکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ» (برای برادرت آنچه را برای خود میپسندی بخواه) استوار است. منبع حدیث نمی دانم.
[38] تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص : 215.
[39] تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص : 85.
[40] [بحار الأنوار، ج 77 ، ص140]
[41] َ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقُلْتُ لَهُ لِمَ كُنِّی النَّبِی ص بِأَبِی الْقَاسِمِ فَقَالَ لِأَنَّهُ كَانَ لَهُ ابْنٌ یقَالُ لَهُ قَاسِمٌ فَكُنِّی بِهِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَهَلْ تَرَانِی أَهْلًا لِلزِّیادَةِ فَقَالَ نَعَمْ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ قُلْتُ بَلَی قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَبٌ لِجَمِیعِ أُمَّتِهِ وَ عَلِی ع فِیهِمْ بِمَنْزِلَتِهِ فَقُلْتُ بَلَی قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ عَلِیاً قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَقِیلَ لَهُ أَبُو الْقَاسِمِ لِأَنَّهُ أَبُو قَسِیمِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا مَعْنَی ذَلِكَ فَقَالَ إِنَّ شَفَقَةَ النَّبِی ص عَلَی أُمَّتِهِ شَفَقَةُ الْآبَاءِ عَلَی الْأَوْلَادِ وَ أَفْضَلُ أُمَّتِهِ عَلِی ع . (معانی الأخبار، ص 52، حدیث3).
[42] التوحید، ص130. جاء رجل الی الرضا (علیهالسّلام) فقال: هل یقدر ربّك أن یجعل السّموات و الأرض و ما بینهما فی البیضة؟ قال: «نعم و فی أصغر من البیضة و قد جعلها فی عینك و هی أقل من البیضة لأنّك إذا فتحتها عاینت السّماء و الأرض و ما بینهما و لو شاء الله لأعماك عنها.
[43] نور الثّقلین، ج 1، ص 38. «قال علی (علیهالسّلام): انّ الله تبارك و تعالی لا ینسب الی العجز و الذی سألتی لا یكون».
[44]. قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِی علیه السلام : حَضَرَتِ امْرَأَةٌ عِنْدَ فَاطِمَةَ الصِّدِّیقَةِ علیها السلام فَقَالَتْ إِنَّ لِی وَالِدَةً ضَعِیفَةً وَ قَدْ لُبِّسَ عَلَیهَا فِی أَمْرِ صَلَاتِهَا شَیءٌ وَ قَدْ بَعَثَتْنِی إِلَیكِ أَسْأَلُكِ فَأَجَابَتْهَا عَنْ ذَلِكَ ثُمَّ ثَنَّتْ فَأَجَابَتْ ثُمَّ ثَلَّثَتْ إِلَی أَنْ عَشَّرَتْ فَأَجَابَتْ ثُمَّ خَجِلَتْ مِنَ الْكَثْرَةِ وَ قَالَتْ لَا أَشُقُّ عَلَیكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام هَاتِی سَلِی عَمَّا بَدَا لَكِ أَ رَأَیتِ مَنِ اكْتُرِی یصْعَدُ یوْماً إِلَی سَطْحٍ بِحِمْلٍ ثَقِیلٍ وَ كِرَاهُ مِائَةُ أَلْفِ دِینَارٍ أَ یثْقُلُ عَلَیهِ قَالَتْ لَا فَقَالَتْ أُكْرِیتُ [اكْتَرَیتُ] أَنَا لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مِنْ مِلْءِ مَا بَینَ الثَّرَی إِلَی الْعَرْشِ لُؤْلُؤاً فَأَحْرَی أَنْ لَا یثْقُلَ عَلَی.
[45] سوره انسان ؛ آیه ۳.
[46] عیون الحکم , جلد۱ , صفحه۱۳۲.
[47] شیخ عباس قمی ، منهی الآمال ، زندگانی امام هادی و کتاب لطائف الطوائف، ص 411.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|