فصل ششم : روش ها ، قالب ها ، فوت و فن پاسخ گویی
- بمباران سؤال و پرسش
امام جواد از یحیی بن اکثم سؤالات پشت سر هم کرد.
یحیی گفت : چه میفرمایی درباره این مساله که شخصی محرم (کسی که در مکه لباس احرام پوشیده) باشد و صیدی را بکشد؟
حضرت جواد -علیه السلام فرمود :
1. آن شخص در حل (خارج از محیط مکه) بوده یا در حرم؟
2. عالم به احکام بوده یا جاهل؟
3. عمدا این عمل را انجام داده یا از روی خطا؟
4. آزاد بوده یا غلام (زر خرید)؟
5. صغیر بوده یا کبیر؟
6. آن اولین صید او بوده (که شکار کرده) یا بیشتر؟
7. آن صید از پرندگان بوده یا غیر از آنها؟
8. آن صید کوچک بوده یا بزرگ؟
9. آن شخص محرم ، بر این عمل اصرار دارد یا پشیمان شده است؟
10. شب این عمل را انجام داده یا روز؟
11 احرام عمره بوده یا احرام حج؟ [1]
فعلا جوانیم ، پیر که شدیم توبه میکنیم و نماز میخوانیم.
پاسخ : این نقشه ای که وظیفه امروز را به فردا موکول کنیم. فردایی که معلوم نیست زنده باشیم. این نقشه خدایی است یا شیطانی. این توصیه خداست یا فریب شیطان است؟
از کجا ضمانت میکنی فردا زنده باشی؟ آیا مطمئن هستی به سن پیری میرسی؟
آیا مطمئن هستی در سن پیری به فکر توبه میافتی؟
امام صادق علیه السلام به ابوحنیفه فرمود : شنیده ام که تو بر اساس قیاس فتوا میدهی؟
ابو حنفیه : آری.
امام علیه السلام : وای بر تو! اوّلین کسی که بر این اساس نظر داد ، شیطان بود. وقتی که خداوند به او دستور داد که به آدم سجده کند ، گفت : «من سجده نمی کنم ؛ زیرا مرا از آتش آفریدی و او را از خاک ، و آتش ، گرامی تر از خاک است».
سپس امام برای اثبات بطلان «قیاس» ، مواردی از قوانین اسلام را که بر خلاف این اصل است ، ذکر نمود.
امام علیه السلام : به نظر تو ، کشتن کسی به ناحق مهم تر است یا زنا؟
ابوحنیفه : کشتن کسی به ناحق.
امام علیه السلام : بنابراین اگر عمل کردن به «قیاس» صحیح باشد ، پس چرا برای اثبات قتل ، دو شاهد کافی است ؛ ولی برای ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟ آیا این قانون اسلام ، با «قیاس» توافق دارد؟
ابوحنیفه : نه.
امام علیه السلام : بول ، کثیف تر است یا منی؟
ابوحنیفه : بول.
امام علیه السلام : پس چرا خداوند در مورد اوّل ، مردم را به وضو امر کرده ؛ ولی در مورد دوم ، دستور داده که غسل کنند؟ آیا این حکم با «قیاس» توافق دارد؟
ابوحنیفه : نه.
امام علیه السلام : نماز ، مهم تر است یا روزه؟
ابوحنیفه : نماز.
امام علیه السلام : پس چرا بر زن حائض ، قضای روزه واجب است ؛ ولی قضای نماز واجب نیست؟ آیا این حکم با «قیاس» توافق دارد؟
ابوحنیفه : نه
امام علیه السلام : زن ، ضعیف تر است یا مرد؟
ابوحنیفه : زن.
پس چرا ارث مرد دو سهم است و ارث زن یک سهم. آیا این حکم با «قیاس» توافق دارد؟
ابوحنیفه : نه [2]
استاد قرائتی میگوید : به استادم اشکال گرفتم.
او گفت اشکال شما به ناقل است یا منقول یا منقول عنه یا منقول الیه یا منقول فیه؟
ایشان گفت گیج شده بودم و گفتم هیچی. از اشکال صرف نظر کردم.
- بیان قانون به جای پاسخ روشن
یک عالم وهابی در عربستان با آیت الله صافی گلپایگانی مناظره میکند نظرتان به طور شفاف و صریح و بدون پرده پوشی و تقیه درباره حقانیت ابوبکر و عمر چیست؟
آیت الله صافی فرمودند : نظر ما همان نظر حضرت فاطمه و حضرت علی درباره این دو نفر هست.
مسلمانان قبول دارند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند : إنَّ اللّه َ یغضَبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ و یرضی لِرِضاها. [ بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 320]
پیامبر صلی الله علیه و آله : به یقین خداوند با خشم فاطمه به خشم میآید و با خشنودی او خشنود میشود.
[خودتان در کتب خود نوشتید حضرت فاطمه از دنیا رفت در حالی که از ابوبکر ناراحت بود و ایشان را امام خود نمی دانست] [3]
- بیان قانون به جای تعیین مصداق
نمرود از ابراهیم پرسید «من ربک»
اگر او پاسخ می داد تو نمرود پیروز می شد و اگر می گفت شخصی دیگر او می گفت در محل حکومت من تربیت غیر مرا پذیرفتی پس لایق مرگ هستی. حضرت ابراهیم به جای تعیین مصداق ، قانون را بیان کرد که رب من کسی هست که مرگ و زندگی من و همه افراد ممکلت تو دست اوست.
در داستان حضرت یوسف شاهد به جای تعیین خائن قانون را بیان کرد : قالَ هِی راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِینَ.
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در حال استراحت بود ، فرزندشان امام حسن علیه السلام آب خواست ، حضرت نیز قدری شیر دوشید و کاسه شیر را به دست وی داد ، در این حال ، حسین علیه السلام از جای خود بلند شد تا شیر را بگیرد ، اما رسول خدا صلی الله علیه و آله شیر را به حسن علیه السلام داد.
حضرت فاطمه سلام الله علیها که این منظره را تماشا میکرد عرض کرد :
– یا رسول الله! گویا حسن را بیشتر دوست داری؟
پاسخ دادند : چنین نیست ، علت دفاع من از حسن علیه السلام حق تقدم اوست ، زیرا زودتر آب خواسته بود. باید نوبت را مراعات نمود.[4]
از حضرت سلمان فارسی به تمسخر پرسیدند : ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ سائل میخواست با این سؤال ، کرامت والای سلمان را بشکند ، و هیبت او را با شنیدن فحشی یا ناسزائی از او متلاشی کند.
ایشان در کمال آرامش پاسخ گفت : «اگر از پل صراط بگذرد ریش من بهتر است و اگر نگذرد دم سگ».
از این دو کدام موسیقی حرام : ما ملاک را بیان میکنیم که مطرب نباشد.
شخصی از ابوذر سوال پرسید جایگاه من نزد خدا چگونه است؟ (آیا من اهل بهشت یا اهل جهنم) گفت خدا در قرآن مشخص کرده است که ابرار در بهشت هستند و فجار در جهنم [5]
روزی بهلول ، بر سر راهی ایستاده بود که هارون الرشید از آنجا عبور میکرد.
هارون به بهلول گفت : حالِ مرا چگونه میبینی!؟ بهلول پاسخ داد که خداوند میفرماید : «اِنَّ الاَبرارَ لَفى نَعیمٍ وَ اِنَّ الفُجارَ لَفى جَحیمٍ» یقیناً نیکوکاران در نعمتهای بهشتی بوده و بدکاران در عذابهای جهنم خواهند بود. [6]
در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بنا شد که مسلمانان برای انجام امری خیر ، کمک مالی کنند. یکی از افراد که صد اوقیه (حدود 213 گرم) ثروت (طلا و نقره) داشت یک دهم آن را به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد و تقدیم کرد.
شخصی دیگر که سرمایه اش صد دینار بود ، ده دینار به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داد و شخصی که سرمایه اش ده دنیار بود یک دینار آن را برای انجام کار خیر به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به این سه نفر فرمود : انتم فی الاجر سوآء شما هر سه نفر در پاداش ، مساوی هستید ، (به این دلیل که هر سه نفر ، یک دهم از سرمایه خود را انفاق کرده بودند)
سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه شریفه را (در تأیید سخنش) تلاوت فرمود : لینفق ذو سعه من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله لا یکلف الله نفساً الا ما آتاها سیجعل الله بعد عسر یسرا (طلاق ، 7)
[یعنی : آنان که امکانات وسیعی دارند باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدست هستند از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایی که به او داده تکلیف نمی کند خداوند به زودی بعد از سختی ها آسانی قرار می دهد]
ر.ک : هزار و یک حکایت قرآنی ، حکایت ۲۷ به نقل از : الدر المنثور 6 / 237.
- کلمات و جملات همسان و هم وزن (عین همان جملات در همان قالب)
قسمت اول جمله مخاطب را تکرار کنیم و قسمت دوم از خودمان اضافه کنیم
مناظره موسی و فرعون :
فرعون به موسی گفت : إِنِّی لَأَظُنُّكَ یا مُوسی مَسْحُوراً ؛ من تو را قطعاً افسون شده میپندارم.
و موسی پاسخ داد : وَ إِنِّی لَأَظُنُّكَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً ؛ و من تو را ای فرعون! هلاك شده میپندارم.
ابن نباته : امیر المؤمنین علیه السلام از كنار دیوار خمیدهای ، به طرف دیوار دیگری رفت. به آن حضرت عرض شد : یا امیر المؤمنین! از قضای خدا میگریزی؟ فرمود : از قضای خدا به سوی قدر خداوند عز و جل میگریزم.
ابن نُباتَة : إنّ أمیرَ المؤمنینَ علیه السلام عَدَلَ مِن عِندِ حائطٍ مائلٍ إلی حائطٍ آخَرَ ، فقیلَ لَهُ : یا أمیرَ المؤمنینَ ، تَفِرُّ مِن قَضاءِ اللَّهِ؟! قالَ : أفِرُّ مِن قَضاءِ اللَّهِ إلی قَدَرِ اللَّهِ عَزَّوجلَّ. «2»
در جنگ احد ابوسفیان به مشرکان گفت بگویند نحن لنا عزّی ، و لا عزّی لكم
پیامبر فرمودند : اللّه مولانا و لا مولی لكم
ابوسفیان : اعل هبل اعل هبل
پیامبر : اللّه أعلی و أجلّ[7]
از امام صادق علیه السلام پرسید چگونه بر کسی (شیطان) پیروز شویم که او ما را میبیند و ما او را نمی بینیم.
حضرت فرمودند برای پیروزی بر او به کسی پناه ببر که او شیطان را میبیند و شیطان او را نمی بیند.
وقتی که حضرت امام جعفر صادق عَلَیهِ السَّلام به شهادت رسیدند ، ابو حنیفه ، به مؤمن طاق گفت : ای ابو جعفر! امام تو فوت شد! مؤمن طاق در جواب گفت : آری ، امام من وفات یافتند ، ولی امام تو (شیطان) زنده است ، تا روزی که خداوند برای او معین کرده است!
مرحوم شیخ بهائی قدس سره ، در کتاب کشکولش نوشته است که مهدی خلیفه ی عباسی از سخن مؤمن طاق خندید و امر کرد که ده هزار درهم به او بدهند!
او میگوید امامک... تو هم بگو امامک....
قال أبو حنیفة لمؤمن الطاق : قد مات إمامک ، جعفر بن محمّد عَلَیهِما السَّلام ، فقال أبو جعفر : و لکن إمامک مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.
وقتی حضرت عزرائیل علیه السلام میخواست جان حضرت ابراهیم علیه السلام را بگیرد ، ابراهیم فرمود : «آیا تا به حال دیده ای که دوستی ، دوست خود را بکشد؟» عزرائیل به خداوند عرضه داشت : «ابراهیم میگوید تا به حال دیده ای دوستی ، دوستش را بکشد؟» خداوند فرمود : «عزرائیل به او بگو آیا دیده ای دوستی از ملاقات دوستش نفرت داشته باشد؟» عزرائیل بازگشت و پاسخ خدای متعال را به حضرت ابراهیم علیه السلام رساند و مرگ برای ابراهیم شیرین شد
عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ : لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی قَبْضَ رُوحِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَهْبَطَ اللَّهُ مَلَكَ الْمَوْتِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیكَ یا إِبْرَاهِیمُ قَالَ وَ عَلَیكَ السَّلَامُ یا مَلَكَ الْمَوْتِ أَ دَاعٍ أَمْ نَاعٍ قَالَ بَلْ دَاعٍ یا إِبْرَاهِیمُ فَأَجِبْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَهَلْ رَأَیتَ خَلِیلًا یمِیتُ خَلِیلَهُ قَالَ فَرَجَعَ مَلَكُ الْمَوْتِ حَتَّی وَقَفَ بَینَ یدَی اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ إِلَهِی قَدْ سَمِعْتَ مَا قَالَ خَلِیلُكَ إِبْرَاهِیمُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ یا مَلَكَ الْمَوْتِ اذْهَبْ إِلَیهِ وَ قُلْ لَهُ هَلْ رَأَیتَ حَبِیباً یكْرَهُ لِقَاءَ حَبِیبِهِ إِنَّ الْحَبِیبَ یحِبُّ لِقَاءَ حَبِیبِهِ.
امام زین العابدین علیه السلام ـ چون شنید كه حسن بصری میگوید : اگر كسی هلاك شود جای تعجّب ندارد كه چرا هلاك شده است ، بلكه اگر كسی نجات یابد تعجّب دارد كه چگونه نجات یافته است ـ فرمود : اما من میگویم : اگر كسی نجات یابد جای تعجّب ندارد كه چگونه نجات یافته است ، بلكه اگر كسی هلاك شود جای تعجّب دارد كه با وجود رحمت گسترده خداوند چگونه به هلاكت در افتاده است!؟[8]
می خواست برگرده جبهه بهش گفتم :
پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند
چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…
… وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد…
خواستم بهش اعتراض کنم که گفت :
این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند !
دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد.[9]
عایشه : گوسفندى را سر بریدند [و گوشتش را انفاق كردند] ، پس رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : از آن ، چه باقى مانده است؟
عایشه گفت : جز شانه آن ، چیزى باقى نمانده. فرمود : جز شانه ، همه آن باقى مانده است».
عن عائشة : أنّهُم ذَبَحوا شاةً ، فقالَ النَّبی صلى الله علیه و آله : ما بَقِی؟ فقالَت : ما بَقِی مِنها إلاّ كَتِفُها ، قالَ [ صلى الله علیه و آله ] : بَقِی كلُّها غیرَ كَتِفِها[10]
قرآن می فرماید: «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق»
در پاسخ های کوتاه توئیت خیلی کاربرد دارد و آقای رسایی و رائفی پور استفاده میکنند.
حاضر جوابی
روزی عقیل (برادر علی علیه السلام) به مجلس معاویه وارد شد و عمروبن عاص نیز در كنار معاویه بود.
معاویه به عمرو عاص گفت : اكنون با مسخره كردن عقیل تو را به خنده می آورم. عقیل پس از ورود سلام كرد.
معاویه گفت :
خوش آمدی ، ای كسی كه عمویش ابولهب است.
عقیل در پاسخ گفت :
آفرین بر كسی كه عمه اش (حمالة الحطب فی جیدها حبل من مسد) است.
هر دو راست گفته بودند ، چون ابولهب عموی عقیل و زن او (ام جمیل) عمه معاویه بود.
معاویه ساكت نشد و بار دیگر گفت :
درباره عمویت چه فكر می كنی؟ او اكنون در كجاست؟
عقیل در جواب گفت :
وقتی به جهنم رفتی ، طرف چپت را نگاه كن! ابولهب را خواهی دید كه روی عمه ات حمالة الحطب افتاده ، آن وقت ببین آیا در میان آتش جهنم شوهر بهتر است ، یا زنش؟
معاویه گفت :
به خدا سوگند! هر دو شان بد هستند. [11]
سخن امام سجاد در برابر سخن حسن بصری
لمّا قیلَ لَهُ : إنّ الحسنَ البصری قالَ : لَیسَ العَجَبُ مِمَّن هَلَكَ كیفَ هَلَكَ و إنّما العَجَبُ مِمّن نَجا كیفَ نَجا ! ـ :
أنا أقُولُ : لَیسَ العَجَبُ مِمَّن نَجا كیفَ نَجا ، و أمّا العَجَبُ مِمَّنْ هَلَكَ كَیفَ هَلَكَ مَع سَعَةِ رحمةِ اللّه ِ؟! [12]
حاضر جوابى شاگرد
معلم كمونیستى در سر كلاس درس ، به بچهها گفت : بچهها مرا مىبینید همه گفتند بلى دوباره سئوال كرد این میز و این تابلو و.... را مىبینید. همه در پاسخ گفتند : بلى ، معلم ادامه داد حال بچهها خدا را مىبینید؟ گفتند خیر معلم گفت پس حالا نتیجه مىگیریم كه خدایى وجود ندارد؟ !!
فوراً یكى از شاگردان گفت بچهها شما تابلو را مىبینید گفتند : بلى ، شاگرد دوباره سئوال كرد بچهها آقا معلم را مىبینید گفتند : بلى ، شاگرد گفت اما آخرین سئوال بچهها عقل آقا معلم را هم مىبینید گفتند : خیر ، شاگرد گفت پس حالا كه عقل معلم را نمىبینیم نتیجه مىگیریم كه آقا معلم عقل ندارد چون اگر داشت باید دیده مىشد.
کجای قرآن نوشته
در دوران اسارت در اردوگاه عراق ، هر کس که در اذان به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شهادت می داد، کتک می خورد.
می گفتند: «کجای قرآن نوشته، اشهد ان علیاً ولی الله؟ اگر در قرآن باشد، ما هم قبول داریم!»
بچه های آزاده هم می گفتند: «کجای قرآن نوشته نماز صبح دو رکعت است؟ »
(قصه ی نماز آزادگان، ص 144، خاطره ی علی اکبر هاشمی)
- تکرار پاسخ :
یک جمله یا پیام مهم از پاسخ را چندین بار تکرار کنیم.
ابن عباس می گوید : كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا حَدَّثَ الْحَدِیثَ أَوْ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِیفْهَمَ وَ یفْهَمَ عَنْهُ. [13]
هرگاه رسول خدا سخن می گفت و یا پرسشی را پاسخ می داد ، سه بار تکرار می کرد تا به مخاطب خویش بفهماند و او بفهمد.
احوص بن حكیم از پدرش نقل مى كند كه درباره بدى از پیامبر صلى الله علیه و آله پرسیده شد. حضرت سه بار فرمود : از من بدى را مپرسید ، از خوبى بپرسید. سپس فرمود : هان! بدترین بدها ، دانشمندان بدند و بهترینِ خوبها ، دانشمندان خوب اند. [14]
یاد حضرت خدیجه
عایشه روایت میکند که رسول الله صلی الله علیه و آله هرگاه از خدیجه یاد میکرد در ستایش و طلب مغفرت برای او کم نمی گذاشت. یک روز او را یاد کرد و کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرئت گفتم : وی زن بزرگسالی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!
این گفتار من چنان رسول خدا را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره او ظاهر شد. رو به من کرد و فرمود : چه گفتی؟ به خدا سوگند که او به من ایمان آورد ، هنگامی که مردم کافر بودند ، و مرا جای داد ، آن گاه که مردم مرا واگذاشتند ، و مرا تصدیق کرد ، آن گاه که مردم مرا تکذیب کردند و دروغگو پنداشتند ، و از من فرزندانی روزی او شد ، آنجا که دیگران از فرزند محروم بودند.
آمَنَتْ بی إذا کَفَرَ النّاسُ وَ صَدَّقَتْنِی إِذْ کَذَّبَنِیَ النَّاسُ وَ وَاسَتْنِی بِمَا لِهَا إِذْ حَرَمَنِی النَّاسُ ؛ او زمانی به من ایمان آورد که مردم مرا تکذیب می کردند و زمانی با اموالش مرا یاری داد که مردم مرا از اموال خویش محروم ساختند.
عایشه میگوید : پیامبر خدا تا یک ماه صبح و شب همین را میفرمود. [15]
[1] قَالَ یحْیی مَا تَقُولُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِی مُحْرِمٍ قَتَلَ صَیداً فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام قَتَلَهُ فِی حِلٍّ أَوْ حَرَمٍ عَالِماً كَانَ الْمُحْرِمُ أَوْ جَاهِلًا قَتَلَهُ عَمْداً أَوْ خَطَأً حُرّاً كَانَ الْمُحْرِمُ أَوْ عَبْداً صَغِیراً كَانَ أَوْ كَبِیراً مُبْتَدِئاً بِالْقَتْلِ أَوْ مُعِیداً مِنْ ذَوَاتِ الطَّیرِ كَانَ الصَّیدُ أَمْ مِنْ غَیرِهَا مِنْ صِغَارِ الصَّیدِ أَمْ مِنْ كِبَارِهَا مُصِرّاً عَلَی مَا فَعَلَ أَوْ نَادِماً فِی اللَّیلِ كَانَ قَتْلُهُ لِلصَّیدِ أَمْ فِی النَّهَارِ مُحْرِماً كَانَ بِالْعُمْرَةِ إِذْ قَتَلَهُ أَوْ بِالْحَجِّ كَانَ مُحْرِماً فَتَحَیرَ یحْیی بْنُ أَكْثَمَ وَ بَانَ فِی وَجْهِهِ الْعَجْزُ وَ الِانْقِطَاعُ وَ لَجْلَجَ حَتَّی عَرَفَ جَمَاعَةُ أَهْلِ الْمَجْلِسِ أَمْرَه. (بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج50 ؛ ص76)
[2] َ قَدْ بَلَغَنِی أَنَّكَ تَقُولُ بِالْقِیاسِ قُلْتُ نَعَمْ بِهِ أَقُولُ قَالَ وَیحَكَ یا نُعْمَانُ أَوَّلُ مَنْ قَاسَ اللَّهَ تَعَالَی إِبْلِیسُ حِینَ أَمَرَهُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ علیه السلام وَ قَالَ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ أَیمَا أَكْبَرُ یا نُعْمَانُ الْقَتْلُ أَوِ الزِّنَا قُلْتُ الْقَتْلُ قَالَ فَلِمَ جَعَلَ اللَّهُ فِی الْقَتْلِ شَاهِدَینِ وَ فِی الزِّنَا أَرْبَعَةً أَ ینْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ فَأَیمَا أَكْبَرُ الْبَوْلُ أَوِ الْمَنِی قُلْتُ الْبَوْلُ قَالَ فَلِمَ أَمَرَ اللَّهُ فِی الْبَوْلِ بِالْوُضُوءِ وَ فِی الْمَنِی بِالْغُسْلِ أَ ینْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ فَأَیمَا أَكْبَرُ الصَّلَاةُ أَوِ الصِّیامُ قُلْتُ الصَّلَاةُ قَالَ فَلِمَ وَجَبَ عَلَی الْحَائِضِ أَنْ تَقْضِی الصَّوْمَ وَ لَا تَقْضِی الصَّلَاةَ أَ ینْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ فَأَیمَا أَضْعَفُ الْمَرْأَةُ أَمِ الرَّجُلُ قُلْتُ الْمَرْأَةُ قَالَ فَلِمَ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَی فِی الْمِیرَاثِ لِلرَّجُلِ سَهْمَینِ وَ لِلْمَرْأَةِ سَهْماً أَ ینْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا (بحار الأنوار ، ج 10 ، ص 220)
[3]أن البیهقی فی کتاب السنن الکبری قال : فَغَضِبَتْ فاطمةُ علی أبی بکر و هَجَرتْه فَلَم تُکَلمه حتیّ ماتَتْ فدفَنَها علیٌ لیلاً (السنن الکبری ج 6 ص 300 ط حیدرآباد.)
غضبت فاطمة من أبیبکر و هجرته إلی أن ماتت. (صحیح بخاری ، ج 5 ، ص 82)
[4] عَنْ عَلِی علیه السلام قَالَ : رَأَینَا رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ أَدْخَلَ رِجْلَهُ فِی اللِّحَافِ أَوْ فِی الشِّعَارِ فَاسْتَسْقَی الْحَسَنُ فَوَثَبَ النَّبِی ص إِلَی مَنِیحَةٍ لَنَا فَمَصَّ مِنْ ضَرْعِهَا فَجَعَلَهُ فِی قَدَحٍ ثُمَّ وَضَعَهُ فِی یدِ الْحَسَنِ فَجَعَلَ الْحُسَینُ یثِبُ عَلَیهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص یمْنَعُهُ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ كَأَنَّهُ أَحَبُّهُمَا إِلَیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا هُوَ بِأَحَبِّهِمَا إِلَی وَ لَكِنَّهُ اسْتَسْقَی أَوَّلَ مَرَّة. (بحار ، ج43 ، ص283)
[5] عنه علیه السلام : جاءَ رَجُلٌ إلی أبی ذَرٍّ فَقالَ : ... فَكَیفَ تَری حالَنا عِندَ اللَّهِ؟ قالَ : اعرِضوا أعمالَكُم عَلَی الكِتابِ ، إنَّ اللَّهَ یقولُ : «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ». ( معرفة القرآن علی ضوء الكتاب و السنة ، ج2 ، ص : 127)
[6] در ادامه هارون گفت : پس این همه عمل خیر نیکیهای ما چه میشود!؟ بهلول گفت : «اِنَّما یتَقبَّلُ مِنَ المُتَّقینَ» [سوره مائده : ۵ ، آیه ۲۷] خداوند اعمال نیک را فقط از پرهیزگاران میپذیرد.
هارون گفت : ای بهلول! پس رحمت واسعه الهی چه میشود؟ بهلول پاسخ داد :
«رحمت خداوند ، مطمئناً به نیکوکاران نزدیک است. » هارون گفت : در مورد خویشاوندی و وابستگی ما به رسول الله (صلّی اللّه علیه وآله وسلم) چه میگویی؟ بهلول جواب داد : «فَإِذا نُفِخَ فی الصُّورِ فَلا اَنسابَ بَینَهُم» [سوره مؤمنون : ۲۳ ، آیه ۱۰۱] در روز قیامت ، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها نخواهد بود و کسی از دیگری احوالپرسی نخواهد کرد؛ بلکه در آنروز از عمل و رفتار انسان میپرسند.
هارون دوباره سؤال کرد : بهلول! پس شفاعت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله وسلم) در مورد امت چه میشود؟ پاسخ داد : «یومَئذٍ لاتَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلا مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمانُ وَرِضی لَهُ قَولا» [سوره طه : ۲۰ ، آیه ۱۰۹.] در روز قیامت شفاعت هیچ کس سودی نمی بخشد ، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده و به گفتار و شفاعتش راضی باشد. هارون : حاجتی داری برایت رواكنم؟ بهلول : آری ، گناهانم را ببخشی و مرا داخل بهشت گردانی. هارون : این در اختیار من نیست. لكن اگر قرضی داری می توانم قرضت را اداء كنم. بهلول گفت : «الدین لایقضی بدین اد اموال
الناس الیهم» یعنی : دین با دین ادا نمی شود. تو اموال مردم را به صاحبانش برگردان. (خوانساری ، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات ، ج ۲ ، ص۱۵۰)
[7] فقال أبو سفیان : نحن لنا عزّی ، و لا عزّی لكم. فقال صلّی اللّه علیه و آله : اللّه مولانا و لا مولی لكم ، فقال أبو سفیان : اعل هبل فقال صلّی اللّه علیه و آله اللّه أعلی و أجلّ. (الفصول المهمة فی معرفة الأئمة «علیهم السلام» ؛ ج1 ؛ ص317)
[8] الإمامُ زینُ العابدینَ علیه السلام ـ لَمّا سَمِعَ قَولَ الحسَنِ البَصری : لَیسَ العَجَبُ مِمَّن هَلَك كیفَ هَلَكَ ، و إنّما العَجَبُ مِمَّن نَجا كیفَ نَجا ـ : أنا أقولُ : لَیسَ العَجَبُ مِمَّن نَجا كیفَ نَجا ، و أمّا العَجَبُ مِمَّن هَلَكَ كیفَ هَلَكَ مَع سَعَةِ رَحمَةِ اللّه ِ ؟!
[9] (کتاب بر خوشه خاطرات ، ص 28)
[10] میزان الحكمه ، ج 13 ، ص 6449 از كنزالعمال ، خ 16150 ..
[11] محمود ناصری ، داستان های بحارالانوار ، جلد ۴ ، داستان شماره ۴۵.
[12] امام زین العابدین علیه السلام ـ آنگاه كه به ایشان عرض شد : حسن بصری می گوید : از این كه كسی هلاك شود جای تعجّب نیست ، بلكه از نجات یافته تعجّب است كه چگونه نجات یافته است ـ فرمود : اما من می گویم : از این كه كسی نجات یافته تعجّب نیست ، بلكه تعجّب از هلاك شده است كه چگونه با وجود رحمت گسترده خداوند هلاك گشته است؟![بحار الأنوار : 78/153/17 .]
[13] بحار الأنوار (ط - بیروت) ، ج16 ، ص: 234.
[14] الأَحوَصُ بنُ حَكیمٍ عَن أبیهِ قالَ: سُئِلَ النَّبِی عَنِ الشَّرِّ فَقالَ: لا تَسأَلونی عَنِ الشَّرِّ واسأَلونی عَنِ الخَیرِ ثَلاثًا ثُمَّ قالَ: ألا إنَّ شَرَّ الشَرِّ شِرارُ العُلَماءِ ، وإنَّ خَیرَ الخَیرِ خِیارُ العُلَماءِ! (سنن الدارمی: 1/ 110/ 376 ، )
[15] كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ذَكَرَ خَدِیجَةَ لَمْ یسْأَمْ مِنْ ثَنَاءٍ عَلَیهَا وَ اسْتِغْفَارٍ لَهَا فَذَكَرَهَا ذَاتَ یوْمَ فَحَمَلَتْنِی الْغَیرَةُ فَقُلْتُ لَقَدْ عَوَّضَكَ اللَّهُ مِنْ كَبِیرَةِ السِّنِّ قَالَتْ فَرَأَیتُ رَسُولَ اللَّهِ ص غَضِبَ غَضَباً شَدِیداً فَسَقَطْتُ فِی یدِی فَقُلْتُ اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ أَذْهَبْتَ بِغَضَبِ رَسُولِكَ ص لَمْ أَعُدْ لِذِكْرِهَا بِسُوءٍ مَا بَقِیتُ قَالَتْ فَلَمَّا رَأَی رَسُولُ اللَّهِ ص مَا لَقِیتُ قَالَ كَیفَ قُلْتِ وَ اللَّهِ لَقَدْ آمَنَتْ بِی إِذْ كَفَرَ النَّاسُ وَ آوَتْنِی إِذْ رَفَضَنِی النَّاسُ وَ صَدَّقَتْنِی إِذْ كَذَّبَنِی النَّاسُ وَ رُزِقَتْ مِنِّی الْوَلَدَ حَیثُ حُرِمْتُمُوهُ قَالَتْ فَغَدَا وَ رَاحَ عَلَی بِهَا شَهْراً.. ( كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة) ، ج1 ، ص: 513)