فصل ششم : روش ها ، قالب ها ، فوت و فن پاسخ گویی
پلکانی (نردبان)
اگر میگوید این کار خوب است ما خوب تر میآوریم ، اگر گفت کار شما بد است میگوییم شما بدتر از آن را انجام دادید. (خوب و خوب تر ، بد و بدتر ، زشت زشت تر و...)
هارون الرشید برای اینکه به مردم اثبات کند ما جانشینان به حق پیامبر هستیم و از همه به او نزدیک تر هستیم روبری مرقد پیامبر آمد و گفت : سلام بر تو ای پسرعمو و امام کاظم علیه السلام در آن لحظه جلو آمد و فرمود سلام بر تو ای پدر. یعنی اگر نزدیک بودن به پیامبر سبب خلافت است ما فرزند او هستیم و فرزند نزدیک تر از پسر عمو است.
لَمَّا دَخَلَ هَارُونُ الرَّشِیدُ الْمَدِینَةَ تَوَجَّهَ لِزِیَارَةِ النَّبِیِّ صلی اللّٰه علیه و آله وَ مَعَهُ النَّاسُ فَتَقَدَّمَ إِلَی قَبْرِ النَّبِیِّ صلی اللّٰه علیه و آله فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا ابْنَ عَمِّ مُفْتَخِراً بِذَلِكَ عَلَی غَیْرِهِ فَتَقَدَّمَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ الْكَاظِمُ علیه السلام إِلَی الْقَبْرِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا أَبَهْ فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ تَبَیَّنَ الْغَیْظُ فِیهِ. [1]
تخلّفكنندگان [از جنگ تبوك] از مخالفت با پیامبرخدا و كنارهگیرى از جهاد ، خوشحال شدند و خوش نداشتند كه با مال و جان خود ، در راه خدا جهاد كنند و گفتند : «در این گرما [بهسوى میدان] حركت نكنید». [به آنان] بگو : «آتش دوزخ از این سوزانتر است»! اگر مىفهمیدند.
وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا .
سریه عبدالله بن جحش
در ماه رجب سال دوم هجرت دو ماه قبل از جنگ بدر پیامبر پسر عمه خود عبدالله بن جَحْش را همراه هشت نفر از مهاجران به منطقه نَخْلَه بین مكه و طائف فرستاد تا اخبار قریش را به وی گزارش دهند. حضرت نامه ای نوشت و به عبدالله داد و فرمود تا دو روز راه نرفته آن را نخواند، پس از دو روز راه پیمودن در آن بنگرد و به آن عمل كند و كسی از همراهان خود را مجبور نسازد. عبدالله پس از آن كه دو روز راه پیمود نامه را گشود فرمان چنین بود: «راه خود را ادامه بده و در نَخْلَه بین مكه و طائف فرود آی. آن جا در كمین قریش بمان و اخبار آنان را برای ما به دست آور».
عبدالله به همراهان خود گفت هركدام از شما خواهان شهادت است با من رهسپار شود و كسی كه نمی خواهد همراه من بیاید بازگردد. همگی رهسپار نَخْلَه شده در آن جا فرود آمدند تا كاروان تجارت قریش رسید. كاروانیان در وهله نخست از دیدن مسلمانان ترسیدند. لیكن با دیدن عُكّاشة بن مِحْصَن كه سر خود را تراشیده بود آسوده خاطر شدند و گفتند اینان برای ادای عمره آمده اند. آن روز آخر ماه رجب بود، مسلمانان گفتند اگر جنگ كنند در ماه حرام جنگ كرده اند و اگر صبر كنند تا ماه حرام سپری شود كاروان قریش وارد حرم میشود كه نبرد در آن منطقه نیز حرام است. سرانجام تصمیم گرفتند در همان روز به نبرد بپردازند. [2]
گوید: آن روز اولین روز از ماه رجب بود، مسلمانان گمان كردند آخر ماه جمادی الآخره است. واقد بن عبدالله با پرتاب تیری عمرو بن حَضْرَمی را كشت، یك نفر هم گریخت، عثمان بن عبدالله و حَكَم بن كیسان نیز اسیر شدند.
(یَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ كَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَاللهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ).
اعتراض قریش به پیامبر با طعنه این بود که نظرت درباره جنگ در ماه حرام چیست؟
از تو درباره جنگ در ماه حرام میپرسند بگو جنگ در آن گناهی است بزرگ. جلوگیری از راه خدا و كفر ورزیدن به او و جلوگیری از مسجدالحرام و اخراج ساكنان آن نزد خدا گناهی است بزرگ تر و فتنه انگیزی بدتر از كشتن است.[3]
روزی امام هادی به مجلس متوکل احضار شد و نزدیک متوکل نشست. متوکل متوجه شد که جنس عمامه امام نفیس است. از روی اعتراض گفت : این عمامه را چند خریدهای؟
امام فرمود : کسی که برای من آورده ، به پانصد درهم خریده است.
متوکل گفت : اسراف کردهای که عمامهای با این قیمت بر سر بستهای؟!
امام فرمود : شنیدهام در همین روزها ، کنیز زیبایی به هزار دینار سرخ خریدهای؟ (گفتنی است دینار از طلا و درهم از نقره است و هر دینار معادل ده درهم است)
متوکل پاسخ داد : آری ، صحیح است. (متوکل بیست برابر امام هادی هزینه کرده بود)
امام فرمود : من برای شریفترین عضوم هزینه کردهام ، ولی تو برای پست ترین عضوت! انصاف بده کدام اسراف است؟
متوکل بسیار خجل و شرمنده گردیده گفت : انصاف آن است که ما نباید نسبت به بنی هاشم اعتراض کنیم. [4]
یكى از یهودیان ، از روى غرض ورزى به امیر مؤمنان على علیه السلام گفت : «شما هنوز جنازه پیامبرتان را دفن نكرده بودید كه در بارهاش اختلاف نمودید!
حضرت على علیه السلام در پاسخ فرمود : ما در باره وصّى پیامبراسلام صلى الله علیه و آله اختلاف كردیم نه در باره خودش. اما شما (اجداد شما) یهودیان ، پس ازآنكه به همراه موسى علیه السلام از دریا گذشتید و فرعونیان غرق شدند ، به پیامبر خود گفتید : براى ما معبودى (بتى) قرار بده ، همانگونه كه بتپرستان معبودانى از بت دارند. : اجعل لنا الها کما لهم آلهه.
حضرت موسى علیه السلام در جواب فرمود : شما جمعیتىنادان هستید. [5]
هر روز از خواب بلند میشیم میبینیم قیمتها بالا رفته و دلار ثبات نداره ، آمریکا به ایران حمله کنه و ایران رو نابود کنه بهتره
✅ اگر آمریکا به ایران حمله کنه علاوه بر ثابت نبودن دلار ، آب ، برق و گاز هم به هم میریزه.
به نظر شما از چاله بیرون آمدن و در چاه افتادن کار عقلی هست؟ او سخن از چاله می کند و ما سخن از چاه.
یک عالم مسیحی به عالم مسلمان : حضرت موسی گفت زنا نکنید و حضرت عیسی گفت به زنا فکر نکنید [6] آیا پیامبر شما بالاتر از این را آورده؟
عالم مسلمان : آن دو فرمودند بدی نکنید و به بدی فکر نکنید و پیامبر ما فرموده به خوبی ها فکر کنید. اَلنّیةُ الحَسنةُ تُدخِلُ صاحِبَها الجَنة. [7]
و جانشین او یعنی علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین فرمود : الفِكرُ فی الخَیرِ یدعُو إلَى العَمَلِ بهِ. (ندیشه كردن در خوبیها انگیزه به كار بستن آنها مى شود.) [8]
در مناظره آیت الله عبدالقائم شوشتری در مناظره با کشیش مسیحی که او همین جملات را گفته بود فرمود : پیامبر ما بالاتر از سخن حضرت موسی و عیسی آورده است و فرموده است : «تَخَلَّقُوا بِأَخْلاَقِ اللَّهِ» [9]
هارون آشکارا روی انتساب خود به مقام رسالت تکیه نموده ، در هر فرصتی آن را مطرح می کرد.
وی روزی وارد شهر مدینه شد و رو به قبر مطهر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نمود و گفت :
السَّلَامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله ، السَّلَامُ عَلَیک یا ابْنَ عَمِّ
درود بر تو ای پیامبر خدا ، درود بر تو ای پسرعمو
او در میان آن جمعیت زیاد ، نسبت عموزادگی خود با حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به رخ مردم می کشید و عمدا به آن افتخار می نمود تا مردم بدانند خلیفه ، پسرعموی پیامبر صلی الله علیه و آله است.
در این هنگام ، پیشوای هفتم که در آن جمع حاضر بود ، از هدف هارون آگاه شده ، نزدیک قبر پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و با صدای بلند گفت : «السَّلَامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله ، السَّلَامُ عَلَیک یا أَبَه» [درود بر تو ای پیامبر خدا ! سلام بر تو ای پدر من]
هارون از این سخن ناراحت شد ؛ به طوری که رنگ صورتش تغییر یافت و بی اختیار گفت : واقعا این ، افتخار است. (الإرشاد شیخ مفید ، ج۲ ، ص۲۳۵)
خلیفه زاهدتر از بهلول است
روزی خلیفه به بهلول خطاب کرد که تو خیلی زاهد هستی. بهلول جواب داد : شما که از من زاهدتر و با تقواتر هستی. خلیفه پرسید به چه دلیل این را میگویی؟ بهلول جواب داد : بخاطر اینکه تو در نعمتهای دائم و بزرگ آخرت زهد داری و من در نعمتهای پست و زوال پذیر دنیا زهد دارم. [جزایری ، الأنوار النعمانیة ، ج ۴ ، ص ۸۴]
روزی نادرشاه با سید هاشم خارکن از عرفای نجف ملاقات کرد (ایشان را از این جهت خارکن می گفتند که با خارکنی امرار معاش می کرد) نادرشاه به سیدهاشم رو کرد و گفت : شما واقعاً همت کرده اید که از دنیا گذشته اید.
سید هاشم باسادگی تمام گفت : برعکس ، همت را واقعاً شما کرده اید که از آخرت گذشته اید!
هزار و یک حکایت قرآنی حکایت ۱۹۸ به نقل از گلشن لطایف 2/ 325 ، لطیفه 1358.
طنز نردبان : یكی از مزاحهایی كه از او نقل میكنند این است كه میگفت : «اگر درس صبح گفته شود ، هم استاد میفهمد و هم شاگرد و اگر عصر گفته شود ، فقط استاد میفهمد چه میگوید و اگر درس شب گفته شود ، نه استاد میفهمد و نه شاگرد.»
آیت الله بهجت : سیدجمال الدّین اسدآبادى1در محضر ناصرالدّین شاه سیبى به دست گرفته بود و بالا مى انداخت و مى گرفت، شاه به او اعتراض کرد که در محضر ما سیب بازى مى کنى؟ جواب داد: سلطان با بیست میلیون نفر بازى مى کند، من با یک سیب بازى نکنم؟! (در محضر بهجت ، ج 2 ، نکته 1271)
شخصی مقام خوش رو بالا برده بود گفت من امام زمان هستم و ظهور کردم. طرف مقابل زد تو گوشش گفت من خدا هستم کی به تو گفتم ظهور کنی؟
بیل ابن فهد حلی
در سالهای آخر عمر ، به كربلا هجرت كرد و در آن دیار خونرنگ مرجعی پرنفوذ و والامقام شد. بررسی استفتاءات مختلفی که از او شده نشانگر والایی موقعیت و منزلت وی در آن زمان است.
در این باره گفته اند : ابن فهد هرگز زمین كربلا را به قضای حاجتش آلوده نكرد تا حرمت حرم را حفظ كرده باشد و حریم آن پاك و معطر بماند آن معرفت كیش در كربلاء باغی داشت كه به باغ نقیب علویان معروف بود و در آن ، با تولید محصول پاكیزه ای كه خود كشت میكرد زندگی میگذرانید....
روزی در باغ بود كه شخصی یهودی وارد شد و گفت :
شمامی گویید پیغمبرتان گفته عالمان امت من از انبیای بنی اسرائیل برترند؟ [10]
احمد بن فهد (رضوان الله علیه) جواب داد. آری!
یهودی گفت : نشانه این ادعاءچیست؟
علامه حلی فرمود : موسای كلیم عصا را اژدها میكرد. در این حالا بن فهد نیز بیلی كه در دست داشت به زمین انداخت و بی درنگ ماری مهیب شد! سپس آن را گرفته دوباره به شكل بیل درآمد. یهودی گفت : شما از این نظر در رتبه آنان هستید (نه برتر از آنان).
ابن فهد فرمود : برای موسی چنین خطاب آمد « خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعیدُها سیرَتَهَا الْأُولى » [11] (نترس ما آن را به حالت اول بر میگردانیم) ولی ما نترسیده ، آن را میگیریم. [12]
بیان انگیزه شبهه کننده
اگر مخاطب از ما می پذیرد یا می توانیم اثبات کنیم که انگیزه شبهه گر چنین است بگوییم ، در غیر این صورت نسبت ندهیم و بگوییم برخی این شبهه را مطرح می کنند و چنین هدف و انگیزه ای از طرح پرسش دارند ، مواظب باشیم ما چنین نباشیم.
هدف از این پرسش مچ گیری است.
امیرالمؤمنین به ابن کواء که انگیزه او از پرسش مچ گیری بود فرمودند : وَیلَكَ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً وَیلَكَ سَلْ عَمَّا یعْنِیك. [13]
عبارت « لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً » بارها در کلمات معصومین آمده است.
هدف از انکار معاد علاقه به گناه است.
قرآن میفرماید انگیزه آنها از انکار معاد راحت بودن برای گناه کردن است. شبهه علمی ندارند، فقط شهوت عملی جلويشان را ميگيرد و ميخواهند رها باشند؛
﴿بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ * یسْأَلُ أَیانَ یوْمُ الْقِیامَةِ﴾ (سوره قیامت)
بلکه انسان میخواهد آنچه (از عمرش) در پیش است همه را به فجور و هوای نفس گذراند. * (که دایم با شک و انکار) میپرسد کی روز قیامت (و حساب) خواهد بود؟
دلیل اصلى انكار معاد شك در قدرت خداوند نیست، بلكه علاقه شدید به دنیا وشهوات، عامل انكار قیامت است؛ ﴿كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ﴾ نه، بلکه شما دنیای زودگذر را دوست میدارید و آخرت را وا میگذارید.
هدف از این پرسش نژاد پرستی است.
چرا نماز را عربی بخوانیم؟ انگیزه برخی از این سؤال این است که نژاد پرست و قومیت گرا و ملی گرا هستند.
مقایسه
برتری یک شخص یا موضوع بر موضوع دیگر از نظر اولیت ، اولویت ، افضلیت و اهمیت.
قرآن : هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون
یک نمونه مقایسه اشتباه و بدون مدرک
شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد * خود را برای سجده بر آدم رضا نکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز * او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد
مقایسه ولایت علی بن ابیطالب با ولادت از ایشان.
قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیهِ السَّلاَمُ : وَلاَیتِی لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیهِ السَّلاَمُ أَحَبُّ إِلَی مِنْ وِلاَدَتِی مِنْهُ لِأَنَّ وَلاَیتِی لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَرْضٌ وَ وِلاَدَتِی مِنْهُ فَضْلٌ . [14]
وقتی معاویه در مقابل امام حسن و امام حسین علیهما السلام امیرالمؤمنین علیه السلام را در مسجد کوفه بر فراز منبر لعن کرد ، امام حسن علیه السلام برخاست و فرمود :
ای کسی که علی را به بدی یاد کردی! من حسنم و پدرم علی است ، در حالی که تو معاویه هستی و پدرت صخر است. من مادرم فاطمه و تو مادرت هند است.
جدّ من رسول خداست و جدّ تو حَرب است. جدّة من خدیجه است و جدّة تو فُتَیله است.
خدا لعنت کند از ما آن کس را که گمنام تر و نسبش پست تر و شرّش قدیمی تر و کفر و نفاقش بیشتر است. [15]
برتری پیامبر از پیامبران قبلی :
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ علیه السلام یقُولُ أَتَى یهُودِی النَّبِی ص فَقَامَ بَینَ یدَیهِ یحِدُّ النَّظَرَ إِلَیهِ فَقَالَ یا یهُودِی مَا حَاجَتُكَ قَالَ أَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّبِی الَّذِی كَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَیهِ التَّوْرَاةَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ فَقَالَ لَهُ النَّبِی ص إِنَّهُ یكْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ یزَكِّی نَفْسَهُ وَ لَكِنِّی أَقُولُ إِنَّ آدَمَ علیه السلام لَمَّا أَصَابَ الْخَطِیئَةَ كَانَتْ تَوْبَتُهُ أَنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَكِبَ فِی السَّفِینَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیتَنِی مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَمَّا أُلْقِی فِی النَّارِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیتَنِی مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیهِ بَرْداً وَ سَلاماً وَ إِنَّ مُوسَى علیه السلام لَمَّا أَلْقَى عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِی فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ- لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى یا یهُودِی إِنَّ مُوسَى لَوْ أَدْرَكَنِی ثُمَّ لَمْ یؤْمِنْ بِی وَ بِنُبُوَّتِی مَا نَفَعَهُ إِیمَانُهُ شَیئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّةُ یا یهُودِی وَ مِنْ ذُرِّیتِی الْمَهْدِی إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِیسَى بْنُ مَرْیمَ لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّى خَلْفَهُ.
برتری امیرالمؤمنین از پیامبران :
در بعضی روایت آمده = از صعصعة بن صوحان روایت است که وی هنگامی که علی علیه السلام به حکومت رسید بر آن حضرت وارد شد وگفت : شما فضیلت بیشتری دارید یا حضرت آدم؟
حضرت فرمود : خوب نیست که کسی ازخودش تعریف نماید.. (تزکیه المرء لنفسه قبیح) لکن از این جهت که خدا فرموده است : نعمت های خدادادی به خود را نقل کنید : {وَأَمّا بِنِعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث (ضحی سوره 9۳ آیه ۱۱)}
باید بگویم : من از حضرت آدم افضلم ، صعصعه دلیل این برتری را جویا شد و خلاصه پاسخ امام علی علیه السلام چنین است : برای آدم همه جور وسایل راحتی و آسایش و نعمات در بهشت فراهم بود و فقط خداوند او را از خوردن گندم منع نمود. با وجود این ممنوعیت ، آدم از گندم خورد و از بهشت رانده شد. در حالی که من از خوردن گندم منع نشده ام و چون دنیا را قابل توجه نمی بینم به میل و اراده خود ، هرگز نان گندم نخورده ام.
(منظور حضرت آن است که کرامت و فضیلت افراد نزد خداوند به زهد ، ورع و تقوای آن ها است. هرکسی ازدنیا اعراض بیشتری داشته باشد ، یقیناً نزد خدا مقرب تر است. کمال زهد و تقوی هم ، اجتناب از حلال ممنوع نشده است که ایشان این کار را انجام داده اند.).
سپس صعصعه پرسید شما افضلید یا نوح شیخ الانبیاء؟
حضرت پاسخ داد : من از نوح افضلم و علت این برتری بر نوح را چنین فرمود : نوح علیه السلام قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد ، ولی آن ها او را اطاعت نکردند و به آن بزرگوار آزار و اذیت بسیاری رساندند. سپس نوح پیغمبر ، آنان را نفرین کرد و گفت : پروردگارا! احدی از کافرین را بر روی زمین باقی نگذار. ولی من با وجود این که بعد از وفات خاتم الانبیا ، صدمات و آزار فراوانی از این امت را دیدم. نفرین نکرده و کاملا صبر پیشه کردم.
(ایشان صبر خود را در خطبه شقشقیه چنین توصیف می کند : در حالی صبر نمودم ((فَصَبَرتُ وَ فِی العَینِ قذًی وَ فِی الحَلقِ شَجًا) که در چشمم خار و در گلویم استخوانی بود. منظور امام این است که هرکس که بر بلاها و سختی ها بیشتر صبر داشته باشد مقرب تر است).
آنگاه صعصعه پرسید : شما افضل هستید یا ابراهیم علیه السلام؟
ایشان پاسخ داد : من از ابراهیم افضل می باشم و دلیلش را در قرآن از زبان ابراهیم چنین می فرماید : {رَبِّ أّرِنِی کَیفَ تُحیِ المَوتی قالَ أَوَلَم تُؤمِن قالَ بَلی وَلِکِن لِیَطمَئِنَّ قَلبِی} پروردگارا چگونگی زنده کردن پرندگان را به من نشان ده خداوند فرمود : آیا باور نداری؟ پاسخ داد : چرا باور دارم ، اما می خواهم با مشاهد آن دلم آرام گیرد {(الغدیر ، ج۱۰ ، ص۱۲۴) و (شبهای پیشاور ، ص۴۷۴)
اما من گفتم : اگر کشف حجاب گردد پرده ها بالا رود ، یقین من زیادتر نخواهد شد. (لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً) منظور امام آن است که علو درجه هر کس ، درجه یقین او می باشد که واجد مقام حق الیقین گردد).
صعصعه ، باز پرسید : یا علی! تو افضلی یا موسی علیه السلام؟
امام خود را از موسی علیه السلام نیز افضل و برتر خواند و دلیل آن را چنین فرمود : وقتی که خداوند او را مأموریت داد تا به دعوت فرعون به مصر رود ، مطابق قرآن مجید ، ایشان عرض کرد : {رَبِّ إنِّی قَتَلتُ مِنهُ نَفساً فاَخافُ اَن یَقتُلُونِ وَ أخِی هارُونُ هُوَ أفصَحُ مِنِّی لِساناً فَاَرسِلهُ مَعِی رِداً یُصَدِّقُنِی اِنِّی أخافُ أن یُکَذِّبُون}خداوندا من از آنها یک نفر را کشته ام و میترسم که آنان مرا به قتل برسانند.
برادرم هارون را که زبان فصیح تر و گویاتری از من دارد ، با من همراه گردان تا یاور و شریک من در امر رسالت باشد ، و مرا تصدیق نماید ، زیرا میترسم آنها رسالتم را تکذیب نمایند (قصص (۲) : ۳۲)
اما موقعی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من مأموریت داد تا به مکه معظمه روم ، و آیات اول سوره برائت را در بالای بام کعبه بر کفار قریش قرائت نمایم_ با آنکه در آنجا کمتر کسی را میتوان یافت که یکی از خویشان و بستگانش به دست من کشته نشده باشد هرگز و ابداً نهراسیدم. امر پیامبر خدا را اطاعت نمودم و به تنهایی مأموریت خود را انجام داده ، آیات سوره برائت را بر آنان قرائت نموده و مراجعت کردم.
(این سخن امام کنایه از توکل او به خدا است ، چون هرکس توکلش بیشتر باشد فضیلت بیشتری دارد و موسی کلیم الله به برادرش هارون اتکا و اعتماد داشت ، ولی امیرالمومنین علیه السلام به طور کامل به خدای بزرگ توکل و اعتماد نمود.)
صعصعة عرض کرد : یا علی : تو افضل هستی یا عیسی بن مریم علیه السلام؟
همچنین امام علی علیه السلام خود را برتر و افضل از عیسی مسیح دانست و دلیل آن را نیز چنین بیان کرد : به اذن و قدرت پروردگار ، وقتی جبرئیل در گریبان مریم دمید ، او حامله شد و زمانی که موقع وضع حملش رسید به مریم وحی شد که : از خانه بیت المقدس بیرون آی ، این خانه محل عبادت است نه محل ولادت و زایشگاه {(الامام علی علیه السلام ص۳۶۹) (اللمعلة البیضا ، ص۲۲۱) (شبهای پیشاور ، ص۴۷۶و۸۱۴.
اخرجی عن البیت فإنّ هذه بیت العباده لابیت الولادة)} به همین دلیل از بیت المقدس بیرون رفت و عیسی در بیابان خشکیده ای متولد شد. اما وقتی مادر من فاطمه بنت اسد درد زاییدن گرفت در وسط کعبه به مستجار کعبه متوسل شد وگفت : بارالها بحق این خانه و بحق کسی که این خانه را بنا نهاده است ، درد زایمان را برمن سهل و آسان گردان. در همان وقت دیوار کعبه شکافته شد و مادرم فاطمه با ندای غیبی به داخل خانه راه یافت و مرا در خانه خدا به دنیا آورد و سه روز مهمان پروردگارم بودم. بنابراین چون مکه معظمه بر بیت المقدس برتری دارد و مریم از زادن عیسی در بیت المقدس مکانی پایین تر از مکه نهی شد ، ولی مادر علی علیه السلام ، برای به دنیا آوردن او به درون کعبه مکانی برتر بیت المقدس دعوت شد ، بدین جهت روح ، نفس و بدن او از عیسی پاکیزه تر است.
صعصعه عرض کرد یا علی تو افضل هستی یا حضرت محمد مصطفی (ص)؟
امام فرمود : (انا عبد من عبید محمد) من بنده ای از بندگان آن حضرت هستم. [16]
مناظره حره با حجاج
«حرّه» دختر «حلیمه سعدیّه» بر حجّاج وارد شد.«حجاج بن یوسف الثقفی ، در جنایت و خونریزی ظلم به شیعیان و سادات شهره خاص و عام است در این رابطه به کتاب «شیعه و چهره خونریز تاریخ ، حجاج بن یوسف الثقفی» اثر دیگر مؤلف مراجعه نمایید.»
۲ - ورود حره به دستگاه حجاج
حجاج از طرز ورود و بیاعتنایی او به دستگاه حکومتش دانست که این زن یک بانوی عادی نیست بلکه از متانت و عظمت روحی فوقالعادهای برخوردار است پس از اندکی تامّل پرسید : «حرّه دختر حلیمه توئی؟»
در پاسخ گفت : «فراسةُ مِنْ غیرِ مؤمنٍ» یعنی ای غیر مؤمن درست فهمیدی.
۳ - اعتقاد حره درباره امام علی
حجاج گفت : «من مدّتهاست در انتظار دیدار توام به من گفتهاند که عقیده تو این است که علی افضل اصحاب پیغمبر است و تو علی را بر ابوبکر و عمر و عثمان ترجیح دادهای».
حرّه گفت : «به شما دروغ گفتهاند چرا که عقیده من درباره امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) بیش از آنست که تنها او را بر اصحاب ترجیح دهم ، بلکه علی (علیهالسّلام) را بر کسانی که افضل از ابوبکر و عمر و عثمان نیز هستند ترجیح میدهم.»
حجّاج گفت : «مقصود خود را واضحتر بگو.»
گفت : «افضل از اصحاب پیغمبر چه کسانی هستند و چه کسانی از ابوبکر و عمرو عثمان برترند؟»
گفت : «کسان بسیاری مانند : آدم و نوح و ابراهیم و داوود و سلیمان و موسی و عیسی.»
حجاج گفت : «وای بر تو که اکتفا نکردی که علی را افضل اصحاب بدانی بلکه او را در ردیف انبیاء نام بردی زود باش و دلیل خود را بر این مدّعی بگو و اگر دلیل واضحی و برهان قاطعی بر این دعوی نیاوری ترا خواهم کشت.»
۴ - افضلیت امام علی در قرآن
حرّه گفت : «این فضیلت را خداوند در قرآن به امیرالمؤمنین علی داده است و آن به این شرح است :
۵ - افضلیت امام بر حضرت آدم
خداوند در قرآن مجید درباره آدم گوید : «وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی» [۱]
ولی درباره علی (علیهالسّلام) گوید : «وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً». [۲]
آدم از همه نعمتهای بهشتی مستفید بود و در بهرهبرداری از تمام نعمات آزاد بود و تنها از درخت گندم ممنوع بود که «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ». [۳]
فرمود ولی آدم (علیهالسّلام) یکسر به سراغ گندم رفت و از گندم خورد و علی (علیهالسّلام) منعی از گندم نداشت و همه نعمتها بر او حلال و مباح بود ولی با این وجود نان گندم نخورد.
۶ - افضلیت امام بر حضرت نوح
حجّاج بیاختیار گفت : «احسنت یا حرّه» اما دلیل تو بر افضل بودن علی از نوح و لوط چیست؟» حرّه گفت : خداوند در مورد همسر نوح و لوط میگوید : «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَاَتَ نُوحٍ وَ امْرَاَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ». [۴]
ولی علی بن ابیطالب را همسری است که خوشنودی او خشنودی خدا و خشم او خشم خداست اگر فاطمه از کسی راضی نباشد خداوند از او راضی نشود.
۷ - افضلیت امام بر حضرت ابراهیم
حجّاج گفت : «احسنت یا حرّه! اما بگو بدانم دلیل برتر بودن علی از ابراهیم چه خواهد بود؟»
حرّه گفت : «خداوند در قرآن مجید از قول ابراهیم (علیهالسّلام) حکایت کرد : «وَ اِذْ قالَ اِبْراهِیمُ رَبِّ اَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ اَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی». [۵]
و حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) در این باره جملهای فرموده است که دوست و دشمن و خویش و بیگانه این سخن را از او نقل کردهاند و همگی شهادت به صحت آن دادهاند چه عمل او مصدق گفتارش بود که میفرمود : «لو کُشِفَ الغِطا مَا ازْدَدْتُ یَقیناً». اگر پردهها از جلوی چشمانم کنار رود ذرهای بر یقینم افزوده نشود. [۶]
[۷]
۸ - افضلیت امام بر حضرت موسی
حجاج گفت : «احسنت یا حرّه! اما دلیل تو بر افضل بودن علی از موسی چیست؟»
حرّه گفت : «خداوند در مورد موسی میفرماید : «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ»پس موسی از شهر خارج شد هراسان. [۸]
اما علی در «لیلة المبیت» در بستر پیغمبر خوابید و جان خود را بیتشویش فدای رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) کرد بطوریکه خداوند بر علی نزد فرشتگان مباهات کرد و در شان او فرمود : «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» [۹]
۹ - افضلیت امام بر حضرت سلیمان
حجاج گفت : «احسنت یا حرّه! اما دلیل تفضیل علی بر حضرت سلیمان چیست؟»
گفت : «سخن سلیمان در قرآن این است که : «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِاَحَدٍ مِنْ بَعْدِی»
خدایا مرا بیامرز و حکومتی ده مرا که مانند آن کسی را بعد از من نباشد. [۱۰]
ولی علی مرتضی گوید : «لاحَانَ حِینُکِ! هَیهَاتِ! غُرّی غَیْرِی لا حَاجَةَ لی فیکِ طَلَّقْتُکَ ثَلاثاً رَجْعَةَ فیهَا» [۱۱]
یعنی ای دنیا از من دور شو و سراغ من میا چرا که من ترا سه طلاقه کردهام و لذا رجوعی از من بر تو نیست.
۱۰ - افضلیت امام بر حضرت عیسی
حجاج گفت : «احسنت یا حرّه! اما به کدام دلیل علی را بر عیسی مسیح ترجیح دهی؟»
حرّه گفت : «خداوند متعال در قرآن شریف گوید : «اِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اَ اَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ اُمِّی اِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی اَنْ اَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ اِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا اَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ اِنَّکَ اَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ ما قُلْتُ لَهُمْ اِلاَّ ما اَمَرْتَنِی بِهِ» [۱۲]
[۱۳]
یعنی «چون خدا ، عیسی را گفت که ای عیسی آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را خدا برگیرید عیسی در جواب گفت : خدایا تو منزّهی و من کلام ناحق هرگز نگفتهام و اگر گفته بودم تو میدانستی چرا که تو از درون من آگاهی ولی من از درون و افکار تو بیخبرم و فقط تو آگاهی بر غیب داری و من جز آنچه که تو به دستور دادی نگفتهام.» و عیسی قضاوت و حکومت در این مورد را به روز قیامت انداخت ولی چون به علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) نیز قومی در حدّ پرستش گرویدند و قائل به خدائی او شدند در دنیا آنها را مجازات و کیفر فرمود لحظهای تاخیر و ضعف نشان نداد.»
۱۱ - نتیجه مناظره
حجاج که انگشت تعجّب به دندان گزیده بود گفت : «احسنت یا حرّه! بخدا قسم که در دفاعیّات تو کوچکترین خدشهای وارد نیست.» و آنگاه او را اکرام کرد و جایزه داد.
ابلیس از این قیاس استفاده کرد ولی به شیوه نادرست : گفت خلقتنی من نار و خلقته من طین.
ماده خودش با ماده انسان را مقایسه کرد در حالی منظور وجود نوری پنج تن بود که در انسان قرار داشت نه جسم آن.
آیت الله توکل : به یک سنی در مدینه گفتم شهدا زنده اند یا مرده اند؟
گفت زنده اند چون قرآن میفرماید : وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره : 154)
گفتم پیامبر اکرم بالاتر هست یا شهداء؟ گفت پیامبر اکرم.
گفتم پس پیامبر هم باید زنده باشد؟ (هر مقامی که یک مسلمان دارد بایستی رئیس و رهبر مسلمانان هم داشته باشد) گفت آری.
گفتم پس سخن گفتن و سلام دادن و درخواست کردن (توسل) از زنده چه اشکالی دارد که شما به این کار میگوید « شرک » و به ما شیعیان می گوید مشرک؟
بلال مؤذن پیامبر بود با این که ابوبکر او را آزاد کرد ، ولی علی را بسیار زیادتر از او احترام میکرد. به بلال اعتراض کردند که ابوبکر تو را خرید و آزاد کرد با این حال علی را بیشتر احترام میکنی؟ در جواب گفت : حق علی (علیه السلام) بر من زیادتر از ابوبکر است ؛ زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه نجات داد ؛ ولی علی (علیه السلام) مرا از عذاب ابدی و جهنم نجات داد و به واسطه ی دوستی و ولای او و مقدم داشتنش بر دیگران سزاوار بهشت برین و نعمت جاوید شده ام. [پند تاریخ ۵/ ۱۲۸ - ۱۳۰]
پیامبر بعد از جنگ بدر با جمعى از یارانش به كنار چاهى آمدند كه اجساد مقتولین در آنجا بود ، آنها را با نامهایشان صدا زد (اى عتبه ، اى شیبه ، اى اخیه ، اى ابوجهل) آیا آنچه را كه پروردگار به شما وعده داده بود حق و پا بر جا یافتید؟
من آنچه را خداوند وعده داده بود یافتم ، در اینجا عمر گفت : اى رسول خدا با اجساد سخن مى گویى كه روح ندارند ، پیامبر فرمود : سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست شما نسبت به آنچه مى گویم از آن ها شنواتر نیستید.
والذى نفس محمد بیده ، مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ وَ لَكِنَّهُمْ لَا یسْتَطِیعُونَ أَنْ یجِیبُونِی. [17]
اگر سخن گفتن با اموات شرک است پس چرا پیامبر سخن گفت و شما به ایشان نمی گویید مشرک؟
امتیاز در پرتو تقوا
زید برادر امام رضا علیه السلام در مدینه قیام كرد ، خانه های گروهی را آتش زد و تعدادی را كشت. به این جهت او را زید النار (زید آتش افروز) می گفتند.
مأمون افرادی را فرستاد او را گرفتند و نزد وی آوردند.
مأمون (به خاطر برادرش امام رضا از تقصیراتش گذشت) و دستور داد او را نزد برادرش ، امام رضا ببرید.
حسن پسر موسی می گوید :
در خراسان در مجلس حضرت رضا علیه السلام بودم ، زید هم در آن مجلس بود ، امام كه مشغول صحبت شد ، زید بی اعتنا به سخنان امام متوجه عده ای از افراد مجلس شد و گفت : ما چنین و چنانیم و به خویشتن می بالید.
امام رضا علیه السلام سخنان زید را شنید و فرمود :
ای زید! گفتار بقال های كوفه تو را گول زده و مغرور كرده است كه می گویند :
خداوند به خاطر پاكدامنی فاطمه علیهاالسلام فرزندان او را به آتش جهنم حرام كرد.
به خدا سوگند! این مقام ، مخصوص (حسن و حسین) و فرزندان بلاواسطه (فاطمه زهرا) است.
آیا ممكن است پدرت امام موسی بن جعفر بندگی كند ، روزها روزه بگیرد و شبها را به عبادت بگذراند و تو معصیت خدا را بكنی فردای قیامت هر دو داخل بهشت شوید؟
اگر چنین باشد ، مقام تو در پیش خداوند بالاتر از امام موسی بن جعفر خواهد بود. زیرا پدرت با زحمت بهشت رفته اما تو بدون زحمت داخل بهشت شده ای.
در صورتی كه حضرت علی بن الحسین می فرماید : لمحسننا كفلان من الاجر و لمسیئنا ضعفان من العذاب
اجر نیكوكاران ما خاندان ، دو برابر و عذاب گنهكاران ما ، نیز دو برابر خواهد بود.
زید گفت :
من برادر و پسر شما هستم و به خاطر شما من هم وارد بهشت می شوم. امام علیه السلام فرمود :
آری! تو آن وقت می توانی برادر من باشی كه از خدا اطاعت كنی.
سپس فرمود :
پسر نوح مادامی كه معصیت نكرده بود از خاندان او بود ، ولی هنگامی كه گناه كرد ، خداوند او را از خاندان نوح به شمار نیاورد و در پاسخ درخواست حضرت نوح علیه السلام (كه نجات فرزندش را از غرق شدن در آب از او می خواست) فرمود :
انه لیس من اهلك او از خاندان شما نیست او متمرد و معصیت كار است.(67)
مسلمانان باید بكوشند تا فرهنگ قرآن و اهل بیت پیغمبر در جامعه زنده گردد. جز تقوا به هیچكدام از وسایل مادی و خرافی امتیاز ندهند. [18]
امیر المؤمنین علیبنابیطالب علیه السلام روایت است که روزی...یهودیان خدمت پیامبر اکرم اجتماع کردند. یهودیان گفتند : «ما معتقدیم که عزیر پسر خدا است ، آمدهایم در این مورد با شما مناظره کنیم. اگر در این اعتقاد تابع ما شوی ، به واسطه سبقت زمانی که داریم بر تو مقدم هستیم و اگر مخالفت نمایی ، با تو به بحث و مناظره میپردازیم»...
پیامبر اکرم فرمود : «پس به چه دلیل عزیر را پسر خدا میدانید». گفتند : «چون او تورات را برای بنی اسرائیل بعد از کهنهشدن زنده کرد. این کار را فقط به خاطر آن توانست انجام دهد که پسر خدا است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «چه شد که عزیر پسر خدا گردید و موسی که تورات را آورد ، با آن معجزاتی که داشت ، پسر خدا نشد؟ اگر عزیر به خاطر زنده کردن تورات پسر خدا باشد ، موسی به این مقام شایستهتر است. و در صورتی که ارج نهادن خدا به عزیر به واسطه این کار موجب فرزندی شود ، موقعیّت و مقام موسی که از او بالاتر است ، پس باید مقامی بالاتر از فرزندی برای او به وجود آورد. [19]
یك یهودى كه لباس و ظاهر پستى داشت حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام را در لباس فاخر و ظاهرى آراسته دید و به او گفت : آیا پیامبر شما نگفته است كه دنیا براى مؤمن زندان و براى كافر بهشت است؟
حضرت فرمودند : بله. یهودى گفت : این حال من است و آن حال شما.
حضرت فرمودند : اى برادر یهود اشتباه مى كنى اگر وعده ثوابى كه خداوند متعال به من داده است و وعده عذابى كه به تو داده است مى دانستى ، آنگاه مى فهمیدى كه تو در بهشت و من در زندان هستم. [20]
امام رضا علیه السلام به ابن رامین (فقیه مخالفین) فرمودند : «آن وقت که پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه خارج شد ، کسی را جای خود نگذاشت؟ » ابن رامین گفت : «چرا ، علی علیه السلام را جای خود گذاشت.» امام رضا علیه السلام فرمودند : «پس چرا به اهل مدینه نفرمود خودتان کسی را انتخاب کنید ، چون انتخاب شما خطا نمیشود؟ » ابن رامین گفت : «چون پیامبر صلی الله علیه و آله نگران بود اختلاف و درگیری در میان مردم بیفتد.» امام رضا علیه السلام فرمودند : «خوب چه عیبی داشت ، اگر هم اختلافی رخ میداد ، هنگامی که از مسافرت به مدینه بر میگشت آن را اصلاح مینمود.» ابن رامین گفت : «البته عمل آن حضرت که خود جانشین تعیین فرمود ، با محکمکاری مناسبتر و منطقیتر بود.» امام رضا علیه السلام فرمودند : «بنابراین برای پس از مرگ خود نیز حتما کسی را جای خود قرار داده است.» ابن رامین گفت : : «نه!» امام رضا علیه السلام فرمودند : «آیا مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله از مسافرتش مهمتر نبود؟ سفر دنیا کوتاه است و سفر مرگ طولانی و ابدی ؛ پس چگونه شد که هنگام مرگ از اختلاف امت خاطرجمع بود - جانشین تعیین نکرد - اما در مسافرت چند روزه دنیا خاطر جمع نبود - جانشین تعیین کرد - با این که خود آن حضرت زنده بود و میتوانست اختلافات را اصلاح نماید؟ » ابن رامین در مقابل سخنان منطقی امام رضا علیه السلام نتوانست حرفی بگوید و ساکت شد.[21]
آیا امکان دارد که تیر را از پای امیرالمومنین بیرون کشیده باشند
و ایشان متوجه نشده باشند؟
فرماندار یا شهردار کرمان در رژیم پهلوی در شب یا روز عید غدیر مجلس جشنی بر پا نمود. در آن مجلس «مردوخ» از علمای اهل سنت نیز شرکت داشت. مداح در ضمن خواندن اشعار و مدیحه سرایی درباره حضرت امیرمومنان 7به جریان بیرون آوردن تیر از پای مبارک آن حضرت در حال نماز و عدم التفات و توجه آن بزرگوار به آن اشاره کرد، جناب آقای مردوخ که پای منبر نشسته بود رو کرد به آقای شهردار و با صدای بلند فریاد زد: «آقای فرماندار، آیا اینها افسانه نیست؟»
فرماندار میگوید: اعتراض او در آن مجلس و در میان آن جمعیت مثل یک کوه بر سر من فرود آمد، با خود گفتم: شب غدیر است خوب است مستبشر و شادمان باشیم، و من پاسخ او را ندهم؛ ولی دیدم اگر جواب ندهم شکست اسلام و مذهب است. از سوی دیگر دیدم او عالم است و من از اهل علم نیستم، تا جواب کافی به او بدهم و یا بحث و مجادله نمایم.
در این لحظه گویا به من الهام شد و یک مرتبه به ذهنم خطور کرد که بگویم: آقا شما قرآن خواندهاید؟ گفت: بله، گفتم: درباره این آیه چه میفرمایید که خداوند متعال میفرماید : « فَلَمَّا رَأَینَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیدِیهُن» [22]چون زنان، یوسف 7را دیدند، او را بزرگ انگاشته و دستهای خود را بریدند.
زنان مصری در مجلس زلیخا جمال مخلوقی را دیدند، اینها کجا و تجلیاتی که برای حضرت امیر 7 در نماز پیش آمد کجا؟! آنها با دیدن جمال یوسف 7 محو دیدار جمال او شدند و بیاختیار دستهای خود را بریدند، پس جا داشت حضرت امیرمومنان 7 هم در حال نماز در برابر تجلیات انوار الهی و مشاهده جلال و جمال حضرت حق غرق شده و متوجه بیرون آمدن تیر از پای مبارکشان نگردد. با این سخن، «کأنّه الفَم حَجرا» (گویی سنگ به دهان او انداختند) لذا سرش را به زیر انداخت و دیگر هیچ نگفت.
نقل میکنند: بیرون آوردن تیر از پای حضرت به ارشاد (و راهنمایی) حضرت امام حسن 7 بوده است. [23] (کتاب صدای سخن عشق؛ حکمت ها و حکایت های نماز از زبان آیت الله بهجت ، ص 71)
ازدواج
دختری گفت : خواستگار سیدی دارم که نماز نمی خواند و خواستگار غیر سید با نماز دارم.
پاسخ : وِلایَتی لِعَلیِّ بنِ ابی طالب علیه السّلام اَحبّ الیّ مِن ولادتی مِنهُ لِاَنّ ولایتی لِعلی بن ابی طالب فَرضٌ و ولادتی مِنهُ فَضلٌ. [24]
نسبت ولایتى خود با على بن ابى طالب علیه السلام را از نسبت ولادتى خود با او ، بیشتر دوست دارم ؛ چون ولایت او بر من فریضت است و ولادتم از او فَضیلت!
امیرالمؤمنین اگر بود دخترش را به با نماز غیر سید می داد.
خانمی : خواستگار بانماز دارم زیبا نیست و پولدار هم نیست و خواستگار بی نماز پولدار خوش تیپ دارم.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص : إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِیرٌ.
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ الصَّلَاةُ عَمُودُ دِینِكُم.
نماز ستون دین است ثروت و زیبایی ستون دین نیست. پس نماز ملاک مهمتری است
خانمی : خواستگار بانماز دارم زیبا نیست و پولدار هم نیست و خواستگار بی نماز پولدار خوش تیپ دارم.
امام رضا علیه السلام فرمود :
إِنْ خَطَبَ إِلَیكَ رَجُلٌ رَضِیتَ دِینَهُ وَ خُلُقَهُ فَزَوِّجْهُ وَ لَا یمْنَعْكَ فَقْرُهُ وَ فَاقَتُهُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنْ یتَفَرَّقا یغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ وَ قَوْلُهُ إِنْ یكُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیم. [25]
هنگامی که مردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او تو را از این رضایت باز دارد و...
قرآن : وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكینَ حَتَّى یؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ یدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یبَینُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَذَكَّرُون. (البقرة : 221)
مقایسه زندان بدون گناه با آزادی همراه با گناه :
زلیخا به یوسف : وَ لَئِنْ لَمْ یفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیسْجَنَنَّ وَ لَیكُوناً مِنَ الصَّاغِرِینَ... رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یدْعُونَنِی إِلَیهِ.
[1] [بحار الانوار - مجلد ۴۸، صفحه ۱۳۵]
[2] طبرسی در جوامع الجامع ۱/ ۱۱۸.
[3] درسنامه اشنایی با تاریخ اسلام (پیام اور رحمت) - جلد ۱، صفحه ۱۶۷.
[4] شیخ عباس قمی ، منهی الآمال ، زندگانی امام هادی و کتاب لطائف الطوائف، ص 411.
[5] وَ قَالَ لَهُ بَعْضُ الْیهُودِ [لِبَعْضِ الْیهُودِ حِینَ قَالَ لَهُ] مَا دَفَنْتُمْ نَبِیكُمْ حَتَّی اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ فَقَالَ علیه السلام لَهُ إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِیهِ وَ لَكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّی قُلْتُمْ لِنَبِیكُمْ- اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون. (نهج البلاغه ، حکمت 317)
[6] حضرت عیسی علیه السلام به حواریون سفارش میکرد و میفرمود :
إن موسی نبی الله أمرکم أن تزنوا ، و أنا آمرکم أن لاتحدثوا أنفسکم بالزنی فضلاً عن أن تزنوا؛ فإن من حدث نفسه بالزنی ، کان کمن أوقد فی بیت مزوق ، فأفسد التزاویق الدخان ، و إن لم یحترق البیت؛ [۱] موسی ، پیامبر خدا به شما فرمان داد زنا نکنید ، اما من به شما سفارش میکنم فکر زنا هم نکنید؛ زیرا کسی که به زنا بیندیشد مانند کسی است که در اطاق زیبا و رنگ آمیزی شده ای آتش روشن کند ، که در این صورت ، هرچند ممکن است خانه در آتش نسوزد ، لکن دست کم دود آن را سیاه و خراب میکند.
[۱] : الکافی ، ج ۵ ، ص ۵۴۲.
[7] ( نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله)، ص: 790)
[8] (تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 56)
[9] بحار الأنوار , جلد۵۸ , صفحه۱۲۹.
[10] (ما روی عن النبی صلی الله علیه و آله أنّه قال : «علماء امّتی كأنبیاء بنی إسرائیل» ، أو «أفضل من أنبیاء بنی إسرائیل ) ( عبدالله شبّر ، مصابیح الأنوار فی حل مشكلات الأخبار ، ج1 ، ص : 552)
[11] طه : 21.
[12] (ترجمه عده الداعی ، حسین فشاهی ، چاپ مشهد ، 1379 ق)
[13] الغارات (ط - القدیمة)، ج1، ص: 103.
[14] بحار الأنوار,جلد 39,صفحه 299.
[15] ثُمَّ سَارَ حَتَّی دَخَلَ الْكُوفَةَ فَأَقَامَ بِهَا أَیاماً فَلَمَّا اسْتَتَمَّتِ الْبَیعَةُ لَهُ مِنْ أَهْلِهَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ النَّاسَ وَ ذَكَرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ نَالَ مِنْهُ وَ نَالَ مِنَ الْحَسَنِ وَ كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ ص حَاضِرَینِ فَقَامَ الْحُسَینُ لِیرُدَّ عَلَیهِ فَأَخَذَ بِیدِهِ الْحَسَنُ وَ أَجْلَسَهُ ثُمَّ قَامَ فَقَالَ: أَیهَا الذَّاكِرُ عَلِیاً أَنَا الْحَسَنُ وَ أَبِی عَلِی وَ أَنْتَ مُعَاوِیةُ وَ أَبُوكَ صَخْرٌ وَ أُمِّی فَاطِمَةُ وَ أُمُّكَ هِنْدٌ وَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدُّكَ حَرْبٌ وَ جَدَّتِی خَدِیجَةُ وَ جَدَّتُكَ قُتَیلَةُ فَلَعَنَ اللَّهُ أَخْمَلَنَا ذِكْراً وَ أَلْأَمَنَا حَسَباً وَ شَرَّنَا قَدَماً وَ أَقْدَمَنَا كُفْراً وَ نِفَاقاً- فَقَالَ طَوَائِفُ مِنْ أَهْلِ الْمَسْجِدِ آمِینَ آمِینَ. (الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص: 15)
[16] فی کتاب الأنوار النعمانیه عن کتاب المناقب مسنداً إلی صعصعة بن صوحان: أنه دخل علی أمیر المؤمنین (علیه السلام) لما ضرب فقال: یا أمیر المؤمنین أنت أفضل أم آدم أبو البشر؟ قال علی (علیه السلام) تزکیة المرء نفسه قبیح.
لکن قال الله تعالی لآدم: (یا آدم اسکن أنت وزوجک الجنة وکلا منها رغداً حیث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین) ( سورة البقرة، الآیة: 35- )، وأنا أکثر الأشیاء أباحها لی وترکتها وما قاربتها.
ثم قال: أنت أفضل یا أمیر المؤمنین أم نوح؟ قال علی: إن نوحاً دعا علی قومه، وأنا ما دعوت علی ظالمی حقی، وابن نوح کان کافراً، وابنای سید شباب أهل الجنة.
وقال: أنت أفضل أم موسی؟ قال (علیه السلام): إن الله تبارک وتعالی أرسل موسی إلی فرعون فقال: (إنی أخاف أن یقتلون) حتی قال الله تعالی: (لا تخف إنی لا یخاف لدی المرسلون) ( سورة القصص، الآیة: 33- ) قال: (رب إنی قتلت منهم نفساً وأخاف أن یقتلون ( سورة النمل، الآیة: 10- ) وأنا ما خفت حین أرسلنی رسول الله بتبلیغ سورة البراءة أن أقرأها علی قریش فی الموسم مع إنی کنت قتلت کثیراً من صنادیدهم، فذهبت بها وقرأتها علیهم وما خفتهم.
ثم قال: أنت أفضل أم عیسی بن مریم؟ قال علی: عیسی کانت أمه فی بیت المقدس فلما جاء وقت ولادتها سمعت قائلاً یقول: أخرجی، هذا بیت العبادة لا بیت الولادة، وأنا أمی فاطمة بنت أسد لما قرب وضع حملها کانت فی الحرم فانشق حائط الکعبة وسمعت قائلاً یقول: أدخلی فدخلت فی وسط البیت، وأنا ولدت فیه، ولیس لأحد هذه الفضیلة، لا قبلی ولا بعدی. منبع: الانوار النعمانیة ج1، ص27اللمعة البیضاء ص220.
[17] صحیح بخاری ج 5 صفحه 97.
[18] محمود ناصری ، داستان های بحارالانوار ، جلد ۳ ، داستان شماره ۶۲.
[19] عَنْ أمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّبْنِ أبِیطَالِبٍ (علیه السلام) أَنَّهُ اجْتَمَعَ یَوْماً عِنْدَ رَسُولِ اللَّـهِ (صلی الله علیه و آله) أَهْلُ خَمْسَةِ أَدْیَانٍ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَی وَ الدَّهْرِیَّةُ وَ الثَّنَوِیَّةُ وَ مُشْرِکُو الْعَرَبِ فَقَالَتِ الْیَهُودُ نَحْنُ نَقُولُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللهِ وَ قَدْ جِئْنَاکَ یَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله) لِنَنْظُرَ مَا تَقُولُ فَإِنِ اتَّبَعْتَنَا فَنَحْنُ أَسْبَقُ إِلَی الصَّوَابِ مِنْکَ وَ أَفْضَلُ وَ إِنْ خَالَفْتَنَا خَصَمْنَاکَ.... لِلْیَهُودِ أَ جِئْتُمُونِی لِأَقْبَلَ قَوْلَکُمْ بِغَیْرِ حُجَّةٍ ؟ قَالُوا لَا قَالَ فَمَا الَّذِی دَعَاکُمْ إِلَی الْقَوْلِ بِأَنَّ عُزَیْراً (علیه السلام) ابْنُ اللَّـهِ ؟ قَالُوا لِأَنَّهُ أَحْیَا لِبَنِی إِسْرَائِیلَ التَّوْرَاةَ بَعْدَ مَا ذَهَبَتْ وَ لَمْ یَفْعَلْ بِهَا هَذَا إِلَّا لِأَنَّهُ ابْنُهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّـهِ (صلی الله علیه و آله) فَکَیْفَ صَارَ عُزَیْرٌ (علیه السلام) ابْنَ اللَّـهِ دُونَ مُوسَی (علیه السلام) وَ هُوَ الَّذِی جَاءَ لَهُمْ بِالتَّوْرَاةِ وَ رُئِیَ مِنْهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ مَا قَدْ عَلِمْتُمْ وَ لَئِنْ کَانَ عُزَیْرٌ (علیه السلام) ابْنَ اللَّـهِ لِمَا ظَهَرَ مِنْ إِکْرَامِهِ بِإِحْیَاءِ التَّوْرَاةِ ؟ فَلَقَدْ کَانَ مُوسَی (علیه السلام) بِالنُّبُوَّةِ أَوْلَی وَ أَحَقَّ وَ لَئِنْ کَانَ هَذَا الْمِقْدَارُ مِنْ إِکْرَامِهِ لِعُزَیْرٍ (علیه السلام) یُوجِبُ لَهُ أَنَّهُ ابْنُهُ فَأَضْعَافُ هَذِهِ الْکَرَامَةِ لِمُوسَی (علیه السلام) تُوجِبُ لَهُ مَنْزِلَةً أَجَلَّ مِنَ النُّبُوَّةِ .
[20] رَأی یهودِی الحَسَنَ بنَ عَلِی علیهما السلام فی أبهی زِی وأحسَنِه ِ ، وَالیهودِی فی حالٍ رَدِی وأشمالٍ رِثَّةٍ ، فَقالَ :
ألَیسَ قالَ رَسولُكُم : «الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ وجَنَّةُ الكافِرِ»؟ قال : نعم ، فَقالَ : هذا حالی ، وهذا حالُكَ! فَقالَ : غَلَطتَ یا أخَا الیهودِ ، لَو رَأَیتَ ما وَعَدَنِی اللّهُ مِنَ الثَّوابِ وما أعَدَّ لَكَ مِنَ العِقابِ لَعَلِمتَ أنَّكَ فِی الجَنَّةِ ، وأنا فِی السِّجنِ. [تصحیح اعتقادات الإمامیه ، ص ۹۷]
[21] وَ قَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرَّفَّاءُ لاِبْنِ رَامِینَ اَلْفَقِیهِ لَمَّا خَرَجَ اَلنَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ مِنَ اَلْمَدِینَةِ مَا اِسْتَخْلَفَ عَلَیهَا أَحَداً قَالَ بَلَی اِسْتَخْلَفَ عَلِیاً قَالَ وَ كَیفَ لَمْ یقُلْ لِأَهْلِ اَلْمَدِینَةِ اِخْتَارُوا فَإِنَّكُمْ لاَ تَجْتَمِعُونَ عَلَی اَلضَّلاَلِ قَالَ خَافَ عَلَیهِمُ اَلْخُلْفَ وَ اَلْفِتْنَةَ قَالَ فَلَوْ وَقَعَ بَینَهُمْ فَسَادٌ لَأَصْلَحَهُ عِنْدَ عَوْدَتِهِ قَالَ هَذَا أَوْثَقُ قَالَ أَ فَاِسْتَخْلَفَ أَحَداً بَعْدَ مَوْتِهِ قَالَ لاَ قَالَ فَمَوْتُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَفَرِهِ فَكَیفَ أَمِنَ عَلَی اَلْأُمَّةِ بَعْدَ مَوْتِهِ مَا خَافَهُ فِی سَفَرِهِ وَ هُوَ حَی عَلَیهِمْ فَقَطَعَهُ. (المناقب لابن شهر آشوب ، ج ۱ ، ص ۲۵۸)
[22] سوره یوسف، آیه 31
[23] ارشاد القلوب، ج2، ص 217. هم چنین اصل جریان در کشف الیقین، ص 118 ذکر شده است.
[24] بحار الأنوار: ج ۳۹ ص ۲۹۹.
[25] میزان الحکمة، ج 4، ص 280.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|