1. تشویق پرسشگر و مخاطب

به خاطر عقیده یا سوال خوب پرسیدن یا یک خوبی که دارد ، آفرین که به فکر توبه و جبران افتادی

ارج گذاری به پرسشگر ؛ اینکه این مسأله برات مهم بوده خیلی خوبه...آفرین.

تشویق کلامی یا مادی کسی که سؤال خوب می‌پرسد تشویق کسی که سؤال خوب می‌پرسد ؛ گاهی به سؤال خوب جایزه بدهیم. در جمع دانشجویان به پنج سؤال جایزه دادم.

پسندیده پرسیدی ای هوشمند * بگویم جوابت گر آید پسند

سؤالت صواب است و فعلت جمیل * به منزل رسد هر که جوید دلیل

زنی از پیامبر پرسید ما زنان کار می‌کنیم. پیامبر فرمودند آیا دیده ای کسی مثل این زن سؤال کند؟

هَل سَمِعتُم مَقالَةَ امرأةٍ قَطُّ أحسَنَ مِن مُساءلَتِها فی أمرِ دِینِها مِن هذهِ؟ [1]

  1. بارش فکری

سه فایده روش بارش فکری :

  1. می‌فهمیم چه سطحی از اطلاعات دینی دارند.
  2. غیر مستقیم آموزش می‌دهیم از اعتقادات خودشان دفاع کنند.
  3. اگر پاسخ زیبایی دادند که ما نمی دانستیم از جواب استفاده می‌کنیم.

در نهایت پاسخ های غلط را حذف و پاسخ های درست را دسته بندی می‌کنیم و تایید می‌کنیم. [2]

امیرالمؤمنین : «اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب»[3]

هنگام پاسخ گویی در کلاس هرگز در حالت تقابل با نوجوان و جوان نباشید خودشان را به جان خودشان بیندازید و خودتان را کنار بکشید و از بالا گفتگو را مدیریت کنید تا حس اعتماد به شما و معقول دانستن شما در آنها به وجود بیاید.

امیرالمؤمنین از مردم پرسید : أی آیةٍ فی كِتابِ اللّهِ أرجى عِندَكُم؟ [4]

و روی عن علی علیه السلام قال: كنّا عند رسول الله صلى الله علیه و آله فقال: أخبرونی: أی شیء خیرٌ للنساء؟ فعیینا بذلك كلنا حتى تفرّقنا، فرجعتُ إلى فاطمة فأخبرتها الذی قال لنا رسول الله صلى الله علیه و آله و [أنّه] لیس أحد منّا علمه و لا عرفه!

فقالت: و لكنی أعرفه: خیر للنساء أن لا یرین الرجال و لا یراهنّ الرجال [5]

چرا زنان با حجاب نماز بخوانند. اگه یکی گفت دلت پاک باشه چی جواب می‌دی؟

  1. تقیه و توریه

در آغاز اسلام كفّار مكّه، پدر و مادر عمّار ياسر را بخاطر اسلام آوردن با شكنجه شهيد كردند، همين‌كه نوبت شكنجه به عمّار رسيد او كلماتى كه كفّار مى‌خواستند به زبان جارى كرد و جان خود را نجات داد، عمّار مورد سرزنش بعضى قرار گرفت كه او از اسلام دست برداشته است، عمّار گريه‌كنان نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و حضرت دست نوازش بر سر او كشيد و فرمود: اگر باز هم جانت در خطر افتاد اين كلمات را بگو و خودت را نجات بده، تو سرتاپا ايمان هستى. اين عمل را در اصطلاح تقيه مى‌گويند.

«مَنْ كَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ وَ لٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِيمٌ «نحل ؛ 106» كسى كه بعد از ايمان به خدا كافر (و مرتد) شود، نه آنكه او را به زور وادار كرده‌اند (كه با زبان اظهار كفر كند) در حالى كه قلبش به ايمان خويش مطمئن است، بلكه كسى كه سينه به روى كفر بگشايد (و بعد از ايمان با شادى به استقبال كفر برود) پس بر آنان از طرف خداوند غضبى است و برايشان عذابى بزرگ است.

جمعی نوشته‏اند مخالفین به خلیفه عباسی گفتند : «شیخ طوسی در كتاب مصباح المتهجد صحابه را لعن كرده»

شیخ طوسی منكر شد وقتی كتاب را آوردند گفتند نوشتی‏ : « اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى...»

شیخ فرمود منظور آن نیست كه معاندین گفته‏اند بلكه مقصود از اول ظالم قابیل است كه هابیل را كشت و دوم عاقر و قاتل ناقه صالح سوم قاتل یحیی بن زكریا و چهارم ابن ملجم. وقتی خلیفه این مطلب را شنید از شیخ اكرام كرد و از كسانی كه این نسبت را داده بودند انتقام كشید. [6]

  1. تهدید

تهدید دنیایی و تهدید آخرتی که قیامت و حساب و کتاب هست و خدا مجرمان را عذاب می کند. درباره اینکه قرآن سخن خداوند نیست؛ قرآن می فرماید:

وَ إِنْ كُنْتُمْ فی‏ رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین‏. فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرین‏.

اگر نیاوردید و به نزول قرآن کافر شدید آتش گیره جهنم خواهید شد.

حضرت علی دو زنی که می گفتند این فرزند من است نصیحت و تهدید کردند.

در زمان عمر دو زن بر سر کودکی که هر یک بدون دلیل و گواه، او را فرزند خود می‌دانست و کسی جز آن دو مدعی او نبود، اختلاف کردند. قضاوت در این مورد بر عمر دشوار شد و در این مورد به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پناه برد. پس آن دو زن را خواست و آنان را پند داد و بیم کرد، ولی آن دو بر اختلاف و نزاع خود پایدار ماندند. پس چون بر نزاع خود اصرار ورزیدند، امام (علیه‌السلام) فرمود: «اره‌ای برایم بیاورید». آن دو زن پرسیدند: «چه می‌خواهی بکنی؟» فرمود: «او را دو نیم می‌کنم تا هر یک از شما نیمی از او را داشته باشد.» أَقُدُّهُ نِصْفَيْنِ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْكُمَا نِصْفُهُ یکی از آن دو ساکت شد و دیگری گفت: «به خدا سوگند ای اباالحسن! اگر چاره‌ای جز این نیست، من او را به او بخشیدم (و سهم خود را گذشتم).» پس امام (علیه‌السلام) فرمود: «الله اکبر! این پسر توست و از آنِ او نیست. اگر پسر او بود، بر او رقت و شفقت می‌ورزید.» پس زن دیگر اعتراف کرد که حق با طرف مقابل است و فرزند از آن اوست نه او. پس اندوه از عمر زدوده شد و برای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به خاطر گره‌گشایی‌اش در قضاوت، دعا کرد. [7]

آیت الله موسی شبیری زنجانی فرمودند : شخصی نزد پدرم آمد که به کسی بگویند چند سال نماز و روزه انجام دهد ، پدرم به اطمینان آن‌که پول حاضر است با کسی قرار کرد ولی آن شخص متقاضی در دادن پول تأخیر نمود ، پدرم به او پیغام داد پول را بیاورید. نیاورد ، بالاخره معلوم شد او قصد دادن پول را ندارد ، پدرم نامه‌ای به او نوشت که پول را می‌آوری و اگر نیاوری ، من به تکلیف خودم عمل خواهم کرد. آن شخص متقاضی پول را آورد تحویل داد ، از پدرم سؤال شد : مقصود از تکلیف که فرمودید به آن عمل خواهید کرد چه بود؟ فرمود : سکوت. [8]

  1. بیان اعتقاد خود قبل از بیان پاسخ

امیرالمؤمنین قبل از پاسخ به کسی که در آیات قرآن تناقض پیدا کرده بود و از حضرت پاسخ می طلبید ابتدا عقیده خود را درباره خداوند بیان کردند و بعد پاسخ دادند:

أنَّ رَجُلًا أتى‏ أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِی بنَ أبی طالِبٍ علیه السلام، فَقالَ: یا أمیرَ المُؤمِنینَ! ... لِأَنّی وَجَدتُ الكِتابَ یكَذِّبُ بَعضُهُ بَعضاً، فَكَیفَ لا أشُكُّ فیهِ؟

فَقالَ عَلِی علیه السلام: قُدّوسٌ رَبُّنا، قُدّوسٌ تَبارَكَ وتَعالى‏ عُلُوّاً كَبیراً، نَشهَدُ أنَّهُ هُوَ الدّائِمُ الَّذی لا یزولُ، ولا نَشُكُّ فیهِ، ولَیسَ كَمِثلِهِ شَی‏ءٌ وهُوَ السَّمیعُ البَصیرُ، وأنَّ الكِتابَ حَقٌّ، وَالرُّسُلَ حَقٌّ، وأنَّ الثَّوابَ وَالعِقابَ حَقٌّ...

أمّا قَولُهُ: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیهُمْ» ...

حضرت یوسف ابتدا عقاید خود را بیان کرد و سپس پاسخ دادند...

  1. وظیفه ای ندارم (به من چه؟)

به شخصی گفتند خانه کدخدا شام میدن گفت به من چه؟ گفت شما دعوت شدید گفت به تو چه.

روزی در حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) شخصی به محضر حضرت آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) رفت و با قاطعیت ادعا کرد که من سید خراسانی هستم. اطرافیان همگی متعجب و مردّد شدند و منتظر بودند ببینند واکنش ایشان در برابر چنین ادعای بزرگی چیست؟ شاید او واقعاً سید خراسانی باشد و شاید هم یک دروغگوی مدعی این وضعیت انسان را بیشتر به هیجان می آورد تا جواب حضرت آیت الله بهجت (قدس سره) را بشنود. ایشان در کمال طمأنینه و به دور از هرگونه تنش جمله نغزی فرمود که شاید به ذهن شخص مدعی هم خطور نکرده بود ما در قبال سید خراسانی وظیفه ای نداریم.

به بهلول گفته شد نان بسیار گران شده ، براى آن كه ارزان شود دعا كن. گفت : از گرانى نان باك ندارم ، اگر چه یك دانه گندم یا جو ، به مثقالى از طلا یا نقره باشد. چون بر من است كه خداى تعالى را بندگى كنم و بر اوست كه روزى مرا برساند.[9] (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ؛ سوره هود ؛ آیه 6)

  1. حریص کردن بر پاسخ ؛ تشنه کردن مخاطب

طبق قاعده «الانسان حریص علی ما منع» سخنی بگوییم که او بر جواب تشنه شود.

اهل بصره خدمت امام صادق رسیدند و پرسیدند : نظرتون درباره عایشه و طلحه و زیبر چیست؟

حضرت فرمودند: شما قبول نمی کنید؟

فَمَا حَالُ عَائِشَةَ قَالَ : عَائِشَةُ كَبِیرٌ جُرْمُهَا ، عَظِیمٌ إِثْمُهَا ، مَا أُهْرِقَتْ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ إِلَّا وَ إِثْمُ ذَلِكَ فِی عُنُقِهَا وَ عُنُقِ صَاحِبَیهِا... هر خونی ریخته شد بر گردن آنها بود. [10]

گاهی به شوخی بگوییم : اگر نظرم را بگویم ؛ خون من را حلال نمی شمارید؟

  1. بیان قید مخفی و جزئیات یک قانون

شبهه : قرآن می فرماید دست دزد را ببرید (المائدة : 38 وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما) پس چرا دست دزدان بریده نمی شود؟

با بیان قید های این حکم پاسخ برای مخاطب روشن می شود. جواب 26 شرط برای بریدن در روایات آمده که مثلاً اگر دزدی به اندازه نان شب او باشد قطع دست نداریم و...

ابن ابى العوجا، از هشام بن حكم پرسید: آیا خدا حكیم نیست؟

گفت: چرا. او حكیم‏ترین حكیم‏هاست.

گفت: پس مرا از این سخن خداى عز و جل: «هر چه از زنان خوشایندتان است، با دو و سه و چهار تا ازدواج كنید. پس اگر نگرانید كه عدالت نورزید، با یكى [ازدواج كنید]» آگاه كن. آیا این‏ فرض نیست؟ گفت: چرا.

گفت: پس مرا از این سخن خداوند عز و جل: «و شما هرگز نمى‏توانید میان زنان عدالت ورزید، و اگر تمایلِ شدید [به یكى‏] پیدا كردید، تمام تمایلتان به یكى نباشد» آگاه كن. كدام حكیم، این گونه حرف مى‏زند؟

هشام، جوابى نداشت. پس عازم سفر به مدینه شد و خدمت امام صادق علیه السلام رسید. امام علیه السلام به او فرمود: «اى هشام! در غیر زمان حج و عمره به مدینه آمده‏اى؟

گفت: آرى. فدایت گردم! به خاطر امر بسیار مهمّى آمده‏ام. ابن ابى العوجا از من در باره مسئله‏اى پرسید و من جوابى نداشتم.

فرمود: «آن چیست؟» و هشام ماجرا را باز گفت.

امام صادق علیه السلام به او فرمود: فَقالَ لَهُ أبو عَبدِاللَّهِ علیه السلام: أمّا قَولُهُ عز و جل: فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً یعنی فِی النَّفَقَةِ، وأمّا قَولُهُ: وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ یعنی فِی المَوَدَّةِ.

«این سخن خداوند عز و جل: «پس هر چه از زنان خوشایندتان است، با دو و سه و چهار نفر تا ازدواج كنید. پس اگر نگرانید كه عدالت نورزید، با یكى»، یعنى عدالت در نفقه؛ امّا این سخن خداوند، «و شما هرگز نمى‏توانید میان زنان عدالت ورزید، و اگر [به یكى‏] تمایلِ شدید پیدا كردید، تمایل تمایلتان به یكى نباشد»، یعنى دوست داشتن».

وقتى هشام این جواب را براى ابن ابى العوجا آورد و به او خبر داد، او گفت: به خدا سوگند، این از تو نیست! [11]

ابو قُرّه، که مسیحی بود به امام رضا علیه السلام گفت : چه مى‏گویى در باره فرقه‏اى كه ادّعایى دارند و فرقه‏اى دیگر بر حقّانیت آن فرقه در ادّعایشان، گواهى مى‏دهند؟

فرمود: «ادّعایشان ثابت است».

ابو قُرّه گفت: فرقه‏اى دیگر، ادّعایى دارند؛ امّا [براى اثبات ادّعایشان،] شاهدى از غیر خودشان، پیدا نمى‏كنند.

فرمود: «ادّعایشان مردود است».

ابو قُرّه گفت: پس ما ادّعا مى‏كنیم كه عیسى، روح خدا و كلمه اوست كه آن را [در رحِم مریم‏] قرار داد، و مسلمانان، در این ادّعا با ما موافق اند و مسلمانان، ادّعا مى‏كنند كه محمّد، پیامبر است؛ ولى ما با این ادّعاى آنها، موافقت نداریم. بدیهى است كه آنچه همه ما بر آن اجماع داریم، بر آنچه در آن اختلاف داریم، برترى دارد.

امام رضا علیه السلام فرمود: «نام تو چیست؟». گفت: یوحنّا.

فرمود: «اى یوحنّا! ما به آن عیسى بن مریم علیه السلام و روح خدا و كلمه او ایمان داریم كه به محمّد، ایمان داشت و مژده آمدن او را مى‏داد و خود را بنده و مربوب مى‏دانست. پس اگر عیسایى كه تو او را روح و كلمه خدا مى‏دانى، همانى نیست كه به محمّد صلى الله علیه و آله ایمان داشته و به ظهور او بشارت داده و به بنده بودن خود و ربوبیت خداوند عز و جل اقرار داشته است، ما از او بیزاریم. پس كجا اجماع داریم؟».

ابو قُرّه برخاست و به صفوان بن یحیى گفت: برخیز كه این مجلس، به ما سودى نبخشید! [12]

  1. تغییر زاویه دید : (هلو و لولو)

تفسیر غلط از رفتار و دستورات دیگران سبب قضاوت نادرست می شود ، اگر نگاه درست شود اصلا اعتراض و شبهه ای پیش نمی آید.

استاد قرائتی می گوید : شخصی لیوان را برعکس گرفته بود و اعتراض می کرد که چرا سر لیوان پوشیده و پایین لیوان باز است؟ این گونه نمی توانیم آب در لیوان بریزیم. شخصی گفت لیوان برعکس گرفتی این شبهه پیش آمده.

چرا زنان زودتر از مردان به تکلیف می‌رسند و باید نماز بخوانند؟

آیا ارتباط با خدا خوب است یا بد؟ اگر خوب است زودتر صحبت کردن لطف است و این لطف اشکالی ندارد. خداوند می فرماید شما خانم های زودتر ظرفیت گفتگو با من پیدا می کنید.

چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟

جواب : دیه را میت می گیرید یا بستگان میت؟ وقتی زنی از دنیا می رود به آن مرد نصف دیه می دهند و اگر مردی از دنیا برود به آن خانم دو برابر دیه می دهند. این بیشتر تحویل گرفتن زنان است نه عیب زنان.

کسی را که دوست داری با او صحبت می‌کنی یا نه؟ پس زودتر صحبت کردن نعمت است.

وظایف در برابر نعمت هاست. خدا به زنان نعمت بیشتر داده و تکالیف بیشتر از آنها می‌خواهد.

به نوجوان می گوییم.

به نوجوان می گوییم سخن مادر که می گوید از پای تلویزیون بلند شو و مشق بنویس این گونه تفسیر نکن که گیر می دهد. بگو دلسوز من است و به فکر پیشرفت من است.

تا اینجا ضبط صوتی دوره قالب های پاسخگویی انجام شد.

  1. تو اول بگو..ـ تا من بگم... (اول تو انجام بده تا من انجام بدهم)

یکی از منکران خدا به امام رضا عرض کرد به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟

-: تو به من بگو خدا درچه زمانی نبوده است تا من به تو بگویم ازچه زمانی بوده است؟

قَالَ الرَّجُلُ فَأَخْبِرْنِی مَتَی کَانَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام أَخْبِرْنِی مَتَی لَمْ یَکُنْ فَأُخْبِرَکَ مَتَی کَانَ (بحارالانوار جلد ۳ صفحه ۳۷)

  1. قالب امتناع جمع متناقضین جمع نقیض

ابلیس : آیا خدایت می تواند کره زمین را داخل تخم مرغ کند بدون اینکه تخم مرغ بزرگ شود؟

حضرت عیسی: خدا ناتوانی نیست ولی آنچه می گویی، امتناع عقلی دارد، یعنی همزمان هم تخم مرغ کوچک تر از زمین باشد و هم بزرگتر از زمین باشد که این جمع متناقضین است و محال عقلی است یعنی در ذهنت هم نمی توانی آن را تصور کنی.

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: جَاءَ إِبْلِيسُ إِلَى عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَ لَيْسَ تَزْعُمُ أَنَّكَ تُحْيِي اَلْمَوْتَى قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَلَى قَالَ إِبْلِيسُ فَاطْرَحْ نَفْسَكَ مِنْ فَوْقِ اَلْحَائِطِ فَقَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَيْلَكَ إِنَّ اَلْعَبْدَ لاَ يُجَرِّبُ رَبَّهُ وَ قَالَ إِبْلِيسُ يَا عِيسَى هَلْ يَقْدِرُ رَبُّكَ عَلَى أَنْ يُدْخِلَ اَلْأَرْضَ فِي بَيْضَةٍ وَ اَلْبَيْضَةُ كَهَيْئَتِهَا فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ يُوصَفُ بِعَجْزٍ وَ اَلَّذِي قُلْتَ لاَ يَكُونُ. [13]

  1. القای جواب ؛ پاسخ گل

امام رضا به طرف گفت این پاسخ را به من بده. گفت بله.

  1. بیان خصوصیات به جای تعیین مصداق

توپ را تا جلوی دروازه آورده و خودش داره وارد دروازه می شود آن ضربه را محکم نمی زنند.

امام حسن وقتی معاویه بعد از صلح بالای منبر رفت فرمود گروهی بعد از رسول خدا به ما ظلم کردند و ویژگی ها را بیان فرمودند

سوگند به خدا که ما در کتاب خدا و زبان پیامبر خدا نسبت به مردم از خود آنان سزاوارتریم ، جز آن که ما خاندان از آنگاه که پیامبر رحلت فرمود ، همواره در حال ترس بوده ، مظلوم واقع شده ، حقمان ضایع گردیده است ؛ و خداوند حکم می کند بین ما و آنانکه حقمان را ضایع ساخته و بر ما مسلط شدند و مردم را بر علیه ما شوراندند ، و سهممان را از غنایم و فیء که در کتاب خداوند به ما تعلق گرفته بازداشتند ، و ارث مادرمان فاطمه (علیها السلام) از پدرش را گرفتند. (و بعد فرمودند). ما نام کسی را نمی بریم [14]

  1. شیوه تکذیب و تعیین مصداق

پاسخ کوبنده امام سجاد به یزید

در ماجرای اسارت امام سجاد علیه سلام الله القهار با بازماندگان شهدای کربلا چنین آمده است : هنگامی که آنها را به شام بردند وقتی که یزید امام سجاد علیه السلام را دید این آیه را خواند و بر آن حضرت تطبیق کرد : و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم ویعفوا عن کثیر شوری/ 30 ، ترجمه : هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید و بسیاری را نیز عفو می کند)).. یزید با این عمل در حقیقت می خواست به امام بگوید که شما مشمول این آیه هستید. و مصائب وارده بر شما ، نتیجه اعمال خودتان است.

امام سجاد علیه السلام فرمود : چنین نیست. بلکه آیه ما این آیه است که خدای تعالی فرموده : ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها ان ذالک علی الله یسیر لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم حدید/ 23 22 ، ترجمه : هچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین ونه در وجود شما روی نمی دهد مگر این که همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر برای خدا آسان است. این به خاطر آن است که برای آنچه از دست داده اید تأسف نخورید و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید. ما از کسانی هستیم که از آنچه از ما در زمان گذشته در مورد دنیا از دست رفته ناراحت نیستیم و به آنچه به ما داده شده نیز شاد نمی باشیم. به این ترتیب امام سجاد علیه السلام جواب دندان شکن به یزید دادند. ر.ک : داستان ها و پندها 3/ 111 110. به نقل از نور الثقلین 4/ 580. تفسیر نمونه 23/ 363. 20/ 442 441.

  1. قالب اتمام حجت

امام حسین در ظهر عاشورا فرمودند آیا می‌دانید من فرزند رسول الله هستم؟ آیا می‌دانید که این عمامه‌ای که بر سر دارم عمامه رسول الله است؟ گفتند بله می‌دانیم ولی تو را رها نمی‌کنیم تا از تشنگی جان بدهی.

  1. بیان تکراری بودن شبهه ؛ پیشینه شبهه

این شبهه تکراری است قبلاً کسانی همین حرف را زدند

وَ قالَ الَّذِینَ لا یعْلَمُونَ لَوْ لا یكَلِّمُنَا اللَّـهُ أَوْ تَأْتِینا آیةٌ كَذلِكَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ سوره بقره آیه ۱۱۸.

وَ قالَتِ الْیهُودُ لَیسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَی‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیسَتِ الْیهُودُ عَلى‏ شَی‏ءٍ وَ هُمْ یتْلُونَ الْكِتابَ كَذلِكَ قالَ الَّذِینَ لا یعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّـهُ یحْكُمُ بَینَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فِیما كانُوا فِیهِ یخْتَلِفُونَ (آیه ۱۱۳ سوره بقره)

وعده به داوری خدا در روز قیامت

  1. ریشه یابی شبهه و سخن :

حسین ابن خالد می‌گوید به امام رضا عرض کردم جمعی می‌گویند :

رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرمود : إِنَّ الله خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِه خداوند آدم را به صورت خودش آفرید. آیا این حدیث درست است؟

امام هشتم فرمود : خدا این افراد را بکشد که آغاز حدیث را حذف کرده اند. بلکه اصل جریان این است رسول خدا لاله از کنار دو مردی عبور کرد که به هم دیگر فحش میدادند شنید یکی از آنها به دیگری میگوید

فَبَحَ الله وَجْهَكَ وَ وَجْهَ مَنْ یشْبِهُكَ ؛

خداوند صورت تو و صورت آن کس را که شبیه تو است زشت گرداند

پیامبر ه به او فرمود : ای بنده خدا این سخن را به برادرت مگو خداوند آدم را به صورت او آفریده است ، یعنی نتیجه فحش تو فحش دادن به حضرت آدم است.

  1. کلی گویی ؛ خیر ؛ کلی نگری ؛ آری

می گوید : نماز خوان ها بد اخلاق تر ، فقیرتر و گرفتارتر و کشورهای مسلمان از لحاظ علمی عقب افتاده تر هستند؟

بگوییم : باید همه نماز خوان ها و کشورهای مسلمان را با همه نماز خوان ها و کشورهای بی نماز مقایسه کنیم ، مثلاً آیا آیت الله بهجت و حاج قاسم سلیمانی از همه بی نمازها بد اخلاق تر یا گرفتارتر هستند؟ آیا کشور ایران که هواپیما و موشک و ماهواره و پیشرفت های نانو تکنولوژی و هسته ای و پزشکی دارد از همه کشورهای غیر مسلمان عقب افتاده تر است؟

  1. حمله از سنگر هم سنگران و رهبران یا مخالفان

امام صادق به عمرو بن عبید : این سخن عمر بن الخطاب است و با سخن عمر به او حمله کرد

مناظره حسن بن فضال با ابوحنیفه : یک برادری دارم که می گوید علی بر عمر برتر است.

  1. تکنیک این شبیه آن...

زنده شدن مردگان

روزی یكی از دشمنان اسلام به نام (ابی پسر خلف) قطعه استخوان پوسیده ای را نزد پیامبر اسلام آورد. (به خیال خود می تواند سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را درباره معاد ، با آن باطل كند.) و آن را در دست خود نرم كرد و در فضا پراكنده ساخت و گفت :

كدام قدرتی می تواند این استخوان های پوسیده و خاك شده را از نو زنده كند! و كدام عقل آن را باور كند؟

خداوند متعال به پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد كه در پاسخ او بگوید :

همان خدایی كه در ابتدا این استخوان ها را از خاك آفریده و زندگی به آن داده است ، می تواند بار دیگر این استخوان های پوسیده پراكنده را جمع كرده و زنده نماید.

(و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قل من یحی العظام و هی رمیم قل یحیها الذی انشأها اول مرة و هو بكل خلق علیم.)

(ابی پسر خلف) می گوید : چه كسی می تواند این استخوان های پوسیده را زنده كند؟

ای پیامبر ما! به او بگو همان كسی آن را زنده می كند كه بار اول آن را آفریده و حیات و زندگی داد و او به هر آفریده شده آگاه است. [15]

الإمام العسكری علیه السلام: فَأَرادَ اللَّهُ مِن نَبِیهِ أن یجادِلَ المُبطِلَ الَّذی قالَ: كَیفَ یجوزُ أن یبعَثَ هذِهِ العِظامُ وهِی رَمیمٌ؟ فَقالَ اللَّهُ تَعالى‏: قُلْ یحْییهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ[16] أفَیعجُزُ مَنِ ابتَدَأَ بِهِ لا مِن شَی‏ءٍ أن یعیدَهُ بَعدَ أن یبلى‏؟ بَلِ ابتِداؤُهُ أصعَبُ عِندَكُم مِن إعادَتِهِ. [17]

امام عسكرى علیه السلام: خداوند از پیامبرش خواسته كه با باطل‏گرایى كه گفت:" چگونه ممكن است این استخوان‏هاى پوسیده، دوباره زنده شوند؟"، مجادله كند و فرمود: «بگو: همان كسى كه نخستین‏بار آن را پدید آورد» و آیا كسى كه آن را از هیچ، آفریده، نمى‏تواند پس از آن كه پوسیده شد، دوباره ایجادش كند؟ آرى، در نظر شما، آفریدنش [از هیچ‏]، دشوارتر از ایجاد دوباره اوست.

همان کس

  1. رفع سوء تفاهم

چهل روز کناره گیری از خدیجه علیها السلام

در سال چهارم بعثت روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سرزمین ابطح [محلی است بین مکه و منی] نشسته بود. علی علیه السلام و برخی از بنی هاشم و یاران در محضرش بودند. ناگاه جبرئیل به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و صدا زد : «ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو سلام رساند و امر فرمود که چهل روز از خدیجه کنارگیری کنی! »

این فرمان برای پیامبر صلی الله علیه و آله سخت و گران آمد ؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله خدیجه را دوست می‌داشت و بسیار به او علاقه مند بود. آن حضرت با وجود عشق و علاقه به خدیجة کبری علیها السلام فرمان خدا را به جان خرید و در این مدت ، شب‌ها به عبادت و نیایش و روزها را به روزه داری کمر بست.

برای خدیجه علیها السلام نیز به وسیلة عمار یاسر پیام فرستاد : «ای خدیجه! مبادا گمان کنی که کناره گیری من از تو به سبب بی مهری و بی اعتنایی است ، بلکه پرودگارم چنین فرمان داد تا امر خود را اجرا کند و من تنها به انجام فرمان می‌اندیشم.

از این رو دوری گزیدن مرا جز به نیکی و خیر گمان مبر ؛ چرا که خداوند هر روز چندین مرتبه به وجود شایستة تو بر فرشتگان گرانمایه اش مباهات می‌کند.

از این روی ، هنگامی که شب فرا می‌رسد ، در را ببند و برای استرحت به بستر خویش درآی و آگاه باش که من در خانة بنت اسدم. » [18]


[1] الدرّ المنثور: أخرَجَ البَیهَقی عن أسماءَ بِنتِ یزیدَ الأنصاریةِ أنّها أتَتِ النّبی صلى الله علیه و آله وهُو بَینَ أصحابهِ، فقالَت: بأبی أنتَ وامّی! إنّی وافِدَةُ النِّساءِ إلَیكَ، واعلَمْ- نَفسی لَكَ الفِداءُ- أنّهُ ما مِن امرأةٍ كائنَةٍ فی شَرقٍ ولاغَربٍ سَمِعَت بمَخرَجی هذا إلّا وهِی على‏ مِثلِ رأیی، إنّ اللَّهَ بَعَثَكَ بالحَقِّ إلَى الرِّجالِ والنِّساءِ، فآمَنّا بكَ وبإلهِكَ الّذی أرسَلَكَ، وإنّا مَعشَرَ النِّساءِ مَحصوراتٌ مَقصوراتٌ، قَواعِدُ بُیوتِكُم ومَقضى‏ شَهَواتِكُم وحامِلاتُ أولادِكُم، وإنّكُم مَعاشِرَ الرّجالِ فُضِّلتُم علَینا بالجُمُعَةِ والجَماعاتِ وعِیادَةِ المَرضى‏ وشُهودِ الجَنائزِ والحَجِّ بَعدَ الحَجِّ، وأفضَلُ مِن ذلكَ الجِهادُ فی سبیلِ اللَّهِ، وإنّ الرّجُلَ مِنكُم إذا خَرَجَ حاجّاً أو مُعتَمِراً أو مُرابِطاً حَفِظنا لَكُم أموالَكُم، وغَزَلنا لَكُم أثوابَكُم، ورَبَّینا لَكُم أموالَكُم « والظاهر «وربّینا لكم أولادكم».» فما نُشارِكُكُم فی الأجرِ یا رسولَ اللَّهِ؟

فالتَفَتَ النّبی صلى الله علیه و آله إلى‏ أصحابهِ بِوَجهِهِ كُلِّهِ، ثُمّ قالَ: هَل سَمِعتُم مَقالَةَ امرأةٍ قَطُّ أحسَنَ مِن مُساءلَتِها فی أمرِ دِینِها مِن هذهِ؟ فقالوا: یا رسولَ اللَّهِ، ما ظَنَنّا أنّ امرَأةً تَهتَدی إلى‏ مِثلِ هذا!

فالتَفَتَ النَّبی صلى الله علیه و آله إلَیها، ثُمّ قالَ لَها:

انصَرفی أیتُها المَرأةُ، وأعلِمی مَن خَلفَكِ مِن النِّساءِ أنّ حُسنَ تَبَعُّلِ إحداكُنَّ لزَوجِها وطَلَبَها مَرضاتَهُ واتِّباعَها مُوافَقَتَهُ یعدِلُ ذلكَ كُلَّهُ. فأدبَرَتِ المَرأةُ وهِی تُهَلِّلُ وتُكَبِّرُ استِبشاراً. «میزان الحکمه ، ج 10 ، ص 453»

[2] این شیوه شبیه شیوه ایفای نقش است که به نوجوانان می گوییم اگر از تو بپرسند چرا نماز می‌خوانی به عنوان یک بچه مسلمان چه جوابی داری؟ که همه رو قانع کند. و اجازه می دهیم آنها سخنران و ما شنونده فاعل باشیم.

[3] ـ شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 266.

[4] أبو حَمزَةَ الُّثمالی : سَمِعتُ أحَدَهُما یقولُ : إنَّ عَلیا علیه السلام أقبَلَ عَلَی النّاسِ فَقالَ : أی آیةٍ فی كِتابِ اللّهِ أرجی عِندَكُم؟ ... قالَ : سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یقولُ : أرجی آیةٍ فی كِتابِ اللّهِ‏ «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَی النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیلِ» و قَرَأَ الآیةَ كُلَّها ، و قالَ : یا عَلی ، و الَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ بَشیرًا و نَذیرًا إنَّ أحَدَكُم لَیقومُ إلی وضوئِهِ فَتَساقَطُ عَن جَوارِحِهِ الذُّنوبُ ، فَإِذَا استَقبَلَ [اللّهَ‏] بِوَجهِهِ و قَلبِهِ لَم ینفَتِل عَن صَلاتِهِ و عَلَیهِ مِن ذُنوبِهِ شَی‏ءٌ كَما وَلَدَتهُ امُّهُ ، فَإِن أصابَ شَیئًا بَینَ الصَّلاتَینِ كانَ لَهُ مِثلُ ذلِكَ ، حَتّی عَدَّ الصَّلواتِ الخَمسَ ، ثُمَّ قالَ : یا عَلی ، إنَّما مَنزِلَةُ الصَّلَواتِ الخَمسِ لِامَّتی كَنَهرٍ جارٍ عَلی بابِ أحَدِكُم ، فَما ظَنَّ أحَدُكُم لَو كانَ فی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغتَسَلَ فی ذلِكَ النَّهرِ خَمسَ مَرّاتٍ فِی الیومِ ، أ كانَ‏ یبقی فی جَسَدِهِ دَرَنٌ؟ فَكذلِكَ وَ اللّهِ الصَّلَواتُ الخَمسُ لِامَّتی‏. (الصلاة فی الكتاب و السنة ؛ محمد محمدی ری شهری؛ ص115)

[5] (میراث حدیث شیعه، جلد: ۱۹، صفحه: ۱۸۰)

[6] (اکبر دهقان ، هزار و یک حکایت اخلاقی ، حکایت 380)

[7] رُوِيَ: أَنَّ امْرَأَتَيْنِ تَنَازَعَتَا عَلَى عَهْدِ عُمَرَ فِي طِفْلٍ ادَّعَتْهُ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا وَلَدًا لَهَا بِغَيْرِ بَيِّنَةٍ وَ لَمْ يُنَازِعْهُمَا فِيهِ غَيْرُهُمَا، فَالْتَبَسَ الْحُكْمُ فِي ذَلِكَ عَلَى عُمَرَ وَ فَزِعَ فِيهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ. فَاسْتَدْعَى الْمَرْأَتَيْنِ وَ وَعَظَهُمَا وَ خَوَّفَهُمَا فَأَقَامَتَا عَلَى التَّنَازُعِ وَ الِاخْتِلَافِ. فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عِنْدَ تَمَادِيهِمَا فِي النِّزَاعِ: اِئْتُونِي بِمِنْشَارٍ. فَقَالَتِ الْمَرْأَتَانِ: وَ مَا تَصْنَعُ؟ فَقَالَ: أَقُدُّهُ نِصْفَيْنِ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْكُمَا نِصْفُهُ. فَسَكَتَ إِحْدَاهُمَا وَ قَالَتِ الْأُخْرَى: اللَّهَ اللَّهَ يَا أَبَا الْحَسَنِ! إِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ سَمَحْتُ بِهِ لَهَا. فَقَالَ: اللَّهُ أَكْبَرُ! هَذَا ابْنُكِ دُونَهَا، وَ لَوْ كَانَ ابْنَهَا لَرَقَّتْ عَلَيْهِ وَ أَشْفَقَتْ. فَاعْتَرَفَتِ الْمَرْأَةُ الْأُخْرَى أَنَّ الْحَقَّ مَعَ صَاحِبَتِهَا وَ الْوَلَدُ لَهَا دُونَهَا. فَسُرِّيَ عَنْ عُمَرَ وَ دَعَا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِمَا فَرَّجَ عَنْهُ فِي الْقَضَاءِ. (بِحَارِ الْأَنْوَارِ، ج۴۰، ص۲۵۲)

[8] (روزنه ‌هایی از عالم غیب ؛ آیت الله محسن خرازی ؛ ص 391)

[9] مجله پاسدار اسلام ، سال چهاردهم ، ص 160.

[10] (دلائل الإمامة (ط - الحدیثة)، ص: 261)

[11] الكافی: ج 5 ص 362 ح 1، تهذیب الأحكام: ج 7 ص 420 ح 1683، تفسیر القمّی: ج 1 ص 155 عن أبی جعفر الأحول، مجمع البیان: ج 3 ص 185، المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 250 والثلاثة الأخیرة نحوه، بحار الأنوار: ج 47 ص 225 ح 13.

راجع: نهج الدعاء: ص 221 الفصل الثالث« اجابة الدعاء».

[12] عیون أخبار الرضا علیه السلام عن صفوان بن یحیی صاحب السابری: سَأَلَنی أبو قُرَّةَ صاحِبُ الجاثلِیقِ‏ أن اوصِلَهُ إلَی الرِّضا علیه السلام، فَاستَأذَنتُهُ فی ذلِكَ، فَقالَ علیه السلام: أدخِلهُ عَلَی، فَلَمّا دَخَلَ عَلَیهِ قَبَّلَ بِساطَهُ، وقالَ: هكَذا عَلَینا فی دینِنا أن نَفعَلَ بِأَشرافِ أهلِ زَمانِنا، ثُمَّ قالَ: أصلَحَكَ اللَّهُ! ما تَقولُ فی فِرقَةٍ ادَّعَت دَعوی‏ فَشَهِدَت لَهُم فِرقَةٌ اخری‏ مُعَدَّلونَ؟ قالَ: الدَّعوی‏ لَهُم. قالَ: فَادَّعَت فِرقَةٌ اخری‏ دَعوی‏ فَلَم یجِدوا شُهوداً مِن غَیرِهِم، قالَ: لا شَی‏ءَ لَهُم، قالَ: فَإِنّا نَحنُ ادَّعَینا أنَّ عیسی‏ روحُ اللَّهِ وكَلِمَتُهُ ألقاها، فَوافَقَنا عَلی‏ ذلِكَ المُسلِمونَ، وَادَّعَی المُسلِمونَ أنَّ مُحَمَّداً نَبِی فَلَم نُتابِعهُم عَلَیهِ، وما أجمَعنا عَلَیهِ خَیرٌ مِمَّا افتَرَقنا فیهِ.

فَقالَ لَهُ الرِّضا علیه السلام: مَا اسمُكَ؟ قالَ: یوحَنّا، قالَ: یا یوحَنّا، إنّا آمَنّا بِعیسَی بنِ مَریمَ علیه السلام روحِ اللَّهِ وكَلِمَتِهِ الَّذی كانَ یؤمِنُ بِمُحَمَّدٍ ویبَشِّرُ بِهِ، ویقِرُّ عَلی‏ نَفسِهِ أنَّهُ عَبدٌ مَربوبٌ، فَإِن كانَ عیسَی الَّذی هُوَ عِندَكَ روحُ اللَّهِ وكَلِمَتُهُ لَیسَ هُوَ الَّذی آمَنَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وبَشَّرَ بِهِ، ولا هُوَ الَّذی أقَرَّ للَّهِ عز و جل بِالعُبودِیةِ وَالرُّبوبِیةِ فَنَحنُ مِنهُ بُرَآءُ، فَأَینَ اجتَمَعنا؟ فَقامَ وقالَ لِصَفوانَ بنِ یحیی‏: قُم فَما كانَ أغنانا عَن هذَا المَجلِسِ. (عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج 2 ص 230 ح 1)

[13] قصص الأنبیاء (للراوندی) , جلد۱ , صفحه۲۶۹

[14] أیم الله لانا اولی للناس بالناس فی کتاب الله و علی لسان رسول الله (صلی الله علیه و آله)، غیر انا لم نزل اهل البیت مخیفین مظلومین مضطهدین، منذ قبض رسول الله.

فالله بیننا و بین من ظلمنا حقنا، و نزل علی رقابنا، و حمل الناس، علی اکتافنا و منعنا سهمنا فی کتاب الله من الفیء و الغنائم، و منع امنا فاطمة علیها السلام ارثها من ابیها. انا لا نسمی احدا

[15] محمود ناصری ، داستان های بحارالانوار ، جلد ۴ ، داستان شماره ۹.

[16] یس: 80.

[17] الاحتجاج: ج 1 ص 23 ح 20، التفسیر المنسوب إلی الإمام العسكری علیه السلام: ص 527 ح 322، بحار الأنوار: ج 2 ص 125 ح 2 و ج 9 ص 255 ح 1 و ج 73 ص 402.

[18] [خدیجه علیها السلام بانوی بزرگ اسلام - صفحه ۱۳۰]