تفسیر آیات امیرالمؤمنین در قرآن
#امیرالمؤمنین_در_قرآن ۵۳
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما معلم عزیز.
جلسه پنجاه و سوم است که آیات فضیلت امیرالمؤمنین را تقدیم شما میکنم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال هشتم هجرت با یک نقشه دقیق و ماهرانه مکه را محاصره کردند و مکه را بدون خونریزی فتح کردند و بعد وارد مسجدالحرام شدند.
مشرکانِ مکه ۳۶۰ تا بت داشتند ، به تعداد روزهای سال قمری ، و آن بتها را سجده میکردند و میپرستیدند.
برخی از علمای اهل سنت ، مثل احمد بن حنبل در کتاب مسندش نوشتهاند که پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله دستور دادند که تمامِ بتها شکسته شود و خانهی کعبه از نجاستِ بت پرستی پاک شود.
بزرگ ترین ، باشکوهترین و با افتخارترین بت عربها اسمش «هُبَل» بود که بر بام کعبه بسیار محکم کوبیده شده بود ، خیلی از مسلمانها دوست داشتند که آنها این بت را بشکنند و به این افتخار نائل شوند که در تاریخ اسلام نامشان به نام بت شکن مطرح شود.
مثلاً جناب عُمر بنِ الخَطاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درخواست کردند که ای پیامبر ، این افتخار را به من بده که بت «هُبَل» را بشکنم. حضرت فرمودند :
«إِنَّ الَّذِی عَبَدَهُ لَا یقْلَعُه» کسی که روزی این بت را عبادت کرده و برایش سجده کرده او بت شکن این بت نخواهد بود!
بعد علی بن ابیطالب علیه السلام که در طول عمرش حتی یک پلکِ چشم بر هم زدنی غیر از خدا را عبادت نکرده بود طلبیدند ، حضرت پایشان را بر شانه پیامبر اکرم گذاشتند ، بر بام کعبه رفتند و بت «هُبَل» را پرت کردند و شکستند.
بنابراین دو افتخار فقط و فقط نصیب امیرالمؤمنین شد :
یک. شکستن بت «هُبَل»
دو. پا گذاشتن بر شانه پیامبر اکرم.
امام شافعی یک شعر زیبا دارد که میگوید ؛ پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله فرمودند : در شب معراج خداوند دست رحمتش را بر شانه من گذاشت ، به گونهای که خنکی آن رحمت را در قلبم احساس کردم
«وَضَعَ اللَهُ بِکِتفی یدَهُ * فَأحَسَّ الْقَلْبُ مِمّا بَرَدَهْ»
و بعد میگوید :
«وَ عَلی واضِعٌ أقْدامَهُ * فی مَحَلٍّ وَضَعَ اللَهُ یدَهْ»
و امیرالمؤمنین در روز فتح مکه ، پایشان را در جایی قرار دادند که خداوند تبارک و تعالی ، دستِ رحمتشان را آنجا قرار داده بود.
بنابراین آیه ۸۱ سوره اسراء که در رابطه با آمدن حق و از بین رفتن باطل هست در رابطه با امیرالمؤمنین و پیامبر اکرم است که بعد از اینکه بت شکسته شد ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت کردند که خداوند متعال برایشان نازل کرده بود.
«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا»
#امیرالمؤمنین_در_قرآن ۵۴
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما معلم عزیز.
جلسه پنجاه و چهارم است که آیات فضیلت امیرالمؤمنین را تقدیم شما میکنم.
قبل از بیان آیه جدید این نکته را خدمتتان عرض کنم که جای محبت و دوستی در قلب انسانها است.
و زیبایی ، ثروت ، مقام ، مدرک ، ماشینِ مدل بالا و خانه شیک ، هرگز محبت نمیآورد ؛ لذا خداوند در آیه ۲۱ سوره روم فرمودند :
«وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»
من خدا هستم که بین زن و شوهر دوستی و محبت قرار میدهم.
صادق آل محمد علیهم السلام فرمودند : پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله رو کردند به علی بن ابیطالب علیه السلام و فرمودند : خداوند از تو و رفتار و کردار تو راضی و خوشنود است. الان هر دعایی دوست داشتی در حق خودت بکن من پیامبر «آمین» بگویم ، چون «آمین» گفتن من سبب میشود خدا این دعای تو را بپذیرد.
امیرالمؤمنین سه بار دعا کردند که «اَللَّهُمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتِی فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ إِلَى یوْمِ اَلْقِیامَةِ» خدایا دوستی و محبت من را در قلبِ زنان و مردان با ایمان تا روز قیامت قرار بده! و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم سه بار «آمین» گفتند.
بعد از اینکه دعا تمام شد جبرئیل نازل شد و آیه ۹۶ سوره مریم را نازل کرد :
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا» خداوند برای کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند در قلوب مؤمنین ، محبت و دوستی قرار داده.
اهل سنت هم این آیه را در شأن امیرالمؤمنین میدانند.
ابوسعید خُدری میگوید پیامبر عزیزمان فرمودند :
«لَا تَلْقَى رَجُلًا مُؤْمِناً إِلَّا وَ فِی قَلْبِهِ حُبٌّ لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِب» هیچ مرد با ایمانی را پیدا نخواهید کرد مگر اینکه در قلبش دوستی و محبت علی بن ابیطالب علیه السلام وجود دارد.
به خاطر نزول این آیه بود که امیرالمؤمنین فرمودند :
«لَوْ ضَرَبْتُ خَیشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیفِی هَذَا» اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم تا با من دشمن شود ، دشمن نخواهد شد و اگر تمام دنیا را به منافق بدهم ، تا من را دوست داشته باشد ، مرا دوست نخواهد داشت!
چون به دست آوردن ثروتِ مادی یا از دست دادنش ربطی به محبت ندارد ، محبت را خدا در قلبها قرار میدهد.
از خداوند درخواست میکنیم محبتِ آقا امیرالمؤمنین را لحظه به لحظه در قلب من و شما زیادتر بگرداند.
#امیرالمؤمنین_در_قرآن ۵۵
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما معلم عزیز.
جلسه پنجاه و پنجم است که آیات فضیلت امیرالمؤمنین را تقدیم شما میکنم.
قبل از بیان آیه جدید میخواهم داستان پیامبر شدن حضرت موسی علیه السلام را مرور کنیم.
وقتی حضرت موسی دستِ زن و فرزندش را گرفت و از مَدین به سمت مصر حرکت کرد در بین راه مسیر را گم کرد و در شب تاریک همسر و فرزندش را در بیابان گذاشت و خودش به سمت نوری حرکت کرد تا با آن نور بیاید و راه را برای زن و فرزندش پیدا کند.
آنجا کنار کوهِ طور بود. برای اولین بار خداوند متعال با حضرت موسی سخن گفت :
«یٰا مُوسىٰ إِنِّی أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ» من پروردگار این عالم هستم و تو را به پیامبری برگزیدم و دو معجزه به او داد.
یک. وقتی عصایش را میانداخت مار و اژدهایی بسیار بزرگی میشد.
دو. دستش را در گریبانش میکرد و بیرون میآورد دستش بسیار پرنور و پرفروغ میشد.
خداوند فرمودند : «اِذهَب إِلی فِرعَونََ إِنَّهُ طَغی» به سوی فرعون برو که او طغیان کرده و او را به یکتا پرستی و خداپرستی دعوت کن.
حضرت موسی اینجا دعا کردند که خدایا به من شرح صدر بده ، کار را بر من آسان قرار بده و
«وَ اجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی * هَارُونَ أَخِی» خدایا هارون برادرم را وزیر من قرار بده.
در آیه ۳۵ سوره فرقان آمده که خدا دعای او را مستجاب کرد و هارون را به مقام وزارتِ حضرت موسی رساند.
علمای شیعه و برخی از علمای اهلِ سنت مثل حاکمِ حَسکانی در کتاب «شواهِدُ التّنزیل» آوردهاند که پیامبر عزیز ، دست علی بن ابیطالب علیه السلام را بالا بردند و فرمودند : مُژده! مُژده! برادرم حضرت موسی در آیه ۲۹ سوره طاها از خداوند درخواست کردند که هارون وزیر ایشان شود و خداوند دعایش را مستجاب کرد.
من هم شبیه دعای حضرت موسی انجام دادم «وَ إِنِّی أَدْعُوا رَبِّی أَنْ یجْعَلَ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی عَلِیاً» من از خدا خواستم که علی علیه السلام جانشین و وزیر من شود و خداوندِ متعال دعای من را هم مستجاب کرد.
پس ظاهر این آیه این است که پیامبری در قبل بوده است و وزیری داشته است ولی باطنِ آیه این است که پیامبر آخرالزمان وزیری خواهند داشت.
ظاهر این آیه این است که پیامبرِ قبلی وزیرش را با دعا از خدا طلب کرد ولی باطن دعا این است که پیامبرِ آخرالزمان وزیر خودش را با دعا از خدا طلب کرد و نام او را برد و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد.
در آیات زیاد از قرآن رابطه آقا امیرالمؤمنین علیه السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شبیه رابطه حضرت هارون علیه السلام با حضرت موسی علیه السلام بیان شده.
#امیرالمؤمنین_در_قرآن ۵۶
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما معلم عزیز.
جلسهی پنجاه و ششم است که آیات فضیلت امیرالمؤمنین را تقدیم شما میکنم.
در جلسه قبل بیان شد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله موسای این امت و علی بن ابیطالب علیه السلام هارون این امت هستند.
پیامبر بارها و بارها فرمودند : یا علی! نسبت تو به من مثل نسبت هارون به موسی میماند.
این حدیث را ۸۸ نفر از مشهورترین راویان حدیث نقل کردهاند و در کتاب صحیحِ مسلم و صحیحِ بخاری که دو کتاب مهم اهل سنت است وجود دارد.
«اِبنِ اَبی الحدید» ادعا میکند که تمام فرق مسلمین اجماعِ نظر دارند که چنین حدیثی را پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله بیان فرمودند.
معاویه تلاش زیادی کرد تا همه مردم مخصوصاً یارانِ مشهور پیامبر علی بن ابیطالب علیه السلام را لعن ، سبّ و نفرین کنند و کلماتِ زشت و رکیکی را درباره ایشان به زبان بیاورند و شصت سال در جامعه اسلامی این سنت را پایه گذاری کرد.
به معاویه خبر دادند که هرچه به «سَعد بنِ اَبی وقّاص» میگوییم علی را سبّ نمیکند و ناسزا نمیگوید ؛ معاویه به سَعد اعتراض کرد که چرا دستور من را عملی نمیکنی و به علی ناسزا نمیگویی؟
سَعد بنِ اَبی وقّاص گفت : فضائلی از علی بن ابیطالب علیه السلام سراغ دارم که به خاطر آن فضائل به خودم اجازه این توهین و جسارت را نمیدهم.
یکی از آن فضائل این است که وقتی برای جنگ تبوک حرکت میکردیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند : نسبت تو به من مثلِ نسبت هارون به موسی میماند ، جز اینکه هارون پیامبر بود و تو پیامبر نیستی.
در آیه ۱۴۲ سوره اعراف آمده که وقتی خداوند متعال با حضرت موسی در کوه طور وعدهی ملاقات گذاشتند و بعد از آن ملاقات تورات نازل شد.
حضرت موسی علیه السلام وقتی برای ملاقات خدا میرفتند میفرمودند :
«وَ قالَ مُوسى لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی» ای موسی جانشین من در بین امتم باش و آنها را رهبری و هدایت کن.
وقتی آقا رسول اکرم برای جنگ تبوک هم میرفتند به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند تو جانشین من در شهر مدینه باش و مردم را رهبری کن.
جزئیات واقعه تبوک و اینکه پیامبر در چه شرایط سیاسی این جمله را فرمودند در جلسهی آینده برایتان توضیح میدهم.
#امیرالمؤمنین_در_قرآن ۵۷
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما معلم عزیز.
جلسه پنجاه و هفتم است که آیات فضیلت امیرالمؤمنین را تقدیم شما میکنم.
در جلسه قبل بیان شد که پیامبر اکرم قبل از عزیمت به جنگ تبوک «حدیث منزلتِ» علی بن ابیطالب علیه السلام را ، بیان فرمودند.
جنگ تبوک در سال نهم هجرت اتفاق افتاد. به پیامبر اکرم خبر رسید که امپراطوری روم ، آماده حمله به مسلمانها شده است.
چند تا چیز سبب شد که این جنگ ، جنگ حساس و سختی بشود ؛
اول اینکه مسافت این جنگ طولانی بود ، از مدینه تا تبوک ۶۱۰ کیلومتر راه است.
دوم اینکه تابستان بود هوا به شدت گرم بود و زمان برداشت محصول بود ، که خیلی از مسلمانها دوست داشتند در مدینه بمانند و به کار کشاورزی بپردازند.
سوم اینکه آن سال ، سال خشکسالی بود و از لحاظ آذوقه مسلمانها در سختی شدید بودند.
چهارم اینکه پیامبر اکرم متوجه شده بودند تعدادی از منافقان نقشه کشیدند که وقتی پیامبر اکرم همراه با مسلمانها از مدینه خارج میشوند و فاصله میگیرند در شهر مدینه کودتا کنند و حکومت اسلامی را از بین ببرند و خودشان حکومت را به دست بگیرند.
پنجمین علت تعداد زیاد سپاه دشمن بود که ۳۰ هزار نفر بودند.
و نکته آخر اینکه تبوک قلعههای بلند و محکمی داشت که حمله به آن قلعهها را سخت میکرد مثل قلعههای خیبر که در سال هفتم هجرت مسلمانها برای فتح آن خیلی سختی و زحمت کشیدند و حمله به قلعه برای آنها کار آسانی نبود.
پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله تصمیم گرفتند کسی را در مدینه به جای خودشان بنشانند که مدیر و مدبّر باشد و قدرت سیاسی و نظامی داشته باشد ، منافقین از او حساب ببرند و جرأتِ کودتا نداشته باشند.
به همین خاطر به علی بن ابیطالب علیه السلام که در تمام جنگها همراه پیامبر بود و علمدارِ سپاه اسلام هم بودند فرمودند : یا علی تو در شهر مدینه بمان و مدیریت شهر را انجام بده.
منافقین وقتی دیدند که با وجود علی بن ابیطالب نقشههای آنها نقش بر آب میشود ، در سطحِ شهر شایعه کردند که پیامبر اکرم ، علی بن ابیطالب علیهما السلام را دوست نداشته و از دست او خشمگین شده ، به همین خاطر او را به جنگ همراه با خودش نبرده !
همانطور که پیامبر اکرم در جنگ «حَمراءُ الاسد» از دست تعدادی از مسلمانها خشمگین شد و اجازه جنگ به آنها نداد.
امیرالمؤمنین وقتی دیدند اوضاع سیاسی شهر این جوری آشفته شده به بیرون از شهر جایی که پیامبر اکرم حاضر بودند آمدند و فرمودند : یا رسول الله! مردم پشت سر من چنین حرفی را میزنند!.
پیامبر اکرم در جواب ایشان فرمودند :
«أمَا تَرْضَى أنْ تَكُونَ مِنِّی بمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَى اِلّا أنَّهُ لانَبیَّ بَعدی» ای علی آیا دوست نداری جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی باشد؟! غیر از آنکه حضرت هارون پیامبر بود و تو پیامبر نیستی!
یعنی همانگونه که وقتی حضرت موسی به کوه طور رفت و هارون جانشین او در شهر شد و تمام وظایف او را انجام میداد ، وقتی من هم به جنگ تبوک میروم تو در شهر میمانی و تمام وظایف من را انجام میدهی.
برای اینکه ریشه این شبهه خشکیده بشود پیامبر اکرم فرمودند : من تو را مانند یکی از جنگجویان جنگِ تبوک حساب میکنم و هر چقدر غنیمت نصیب ما بشود تو را هم در این غنائم شریک میکنم.