#قصه_بندگی 9

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما نوجوان عزیز

می‌خواهم دو تا داستان برایت تعریف کنم .

دو تا داستان از دو درخواست که دو با پاسخ تلخ همراه است !

حضرت موسی علیه السلام با عصایش به دریا زد . آب‌‌ها شکافته شد با یارانش به سرعت از آن عبور کردند . فرعون هم با لشکریانش آنها را در دریا تعقیب کردند . وقتی حضرت موسی و یارانش به خشکی رسیدند عصایش را دوباره به آب‌‌ها زد و به امر خدا آب‌‌ها به حالت اول برگشت‌‌ ، در حالی که فرعون و لشکریانش هنوز داخل دریا بودند .

فرعون در حالِ غرق شدن‌‌ ، شروع کرد به دست و پا زدن و گفت : «الان به خدایِ موسی ایمان آوردم »

جبرئیل علیه السلام‌ یک مُشت گِل و لای به دهان او کوبید و گفت : «الان ! ؟ الان‌‌ ، دیگر فایده نداره » [1]

از آقا امام رضا علیه السلام پرسیدند : چرا ایمان آوردنِ او فایده نداشت و خدا توبه اش را نپذیرفت؟

حضرت فرمودند : به خاطر این که پرده کنار رفته بود و او در لحظه آخر عُمرش ، عذاب آخرتش را دیده بود . در آن لحظه توبه‌ دیگر فایده ندارد . [2]

در آیه صدِ سوره مؤمنون آمده ؛ گروهی هستند که وقتی می‌خواهند از این دنیا بروند‌‌ ، در لحظه‌ی آخر مَلکُ المَوت را که می‌بینند ، می‌گویند : «خدایا ما را به دنیا برگردان تا کارهایی که خوب انجام بدهیم . اما این پاسخ تلخ را می‌شنوند که هرگز ! ! » [3]

پیامبر ‌‌عزیزمان صلی الله علیه و آله در تفسیر این آیه فرمودند : این گروه بی‌نمازها هستند که درخواست می‌کنند به دنیا برگردند تا نماز بخوانند . [4]

[به قولِ من روزانه به جای هفده رکعت حاضرند صد و هفتاد رکعت نماز بخوانند]

ای که دستت می‌رسد کاری بکن * پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

خدا به آنها می‌گوید من چه هیزم تری به شما فروخته بودم که هر چی صدا یتان زدم و گفتم : « حَیَّ عَلَی الصَّلاة * حَیَّ عَلَی الصَّلاة » ، بیاید با من گفتگو کنید‌‌ ، روی‌‌تان را برگرداندید و با من قهر کردید .

اگر کسی صدای بنده را می‌شنود که تا حالا اهل نماز نبوده‌‌ ، بداند هنوز هم دیر نشده و هنوز پرده کنار نرفته است .

برود وضو بگیرد و بیاید به درگاه خدا بایستد و بگوید : «خدایا ! من دیر آمدم اما آمدم »

من آمده ام گدایِ این در گردم * مشمولِ عطا و لطف داور گردم

با دستِ تهی آمدنم عیبی نیست * عیب است که با دستِ تهی برگردم

یادمان باشد خدا خیلی مهربان هست . مهربان تر از‌ آن چیزی که فکرش را بکنیم . هیچگاه دستِ خالی را دستِ خالی بر نمی‌گرداند . هیچ گاه امیدواری را نا امید نمی‌کند .

#قصه_بندگی 10

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما نوجوان‌های عزیز

یکی از سؤالاتی که شما زیاد از ما می‌پرسید این که چرا باید نماز بخوانیم؟

این داستان را گوش کنید :

آخوند کاشی رضوان الله علیه یکی از علمای بزرگ هست . نماز خواندنش با نماز خواندن ما خیلی فرق می‌کرد .

از ابتدا تا انتهای نمازش از دنیا دل می‌بُرید و به خدا می‌رسید . نمازش پُر از یادِ خدا بود .

رکوع و سجده و قنوتش طولانی بود . وقتی نمازش شروع می‌شد مثلِ کودکی بود که چندین روز هست مادرش را ندیده و در آغوش مادرش پریده و شروع می‌کند به گریه کردن .

آن چنان در نمازهایش گریه می‌کرد که پیراهنَش از اشکِ چشمش خیس می‌شد . [5] وقتی می‌خواست وضو بگیرد آداب را رعایت می‌کرد و آرام آرام وضو می‌گرفت و دعایِ صورت‌‌ ، دست و مسح سر و پا را آرام آرام می‌خواند .

یک بار کنارِ حوض مسجدِ داشت وضو می‌گرفت . دید یک مردی آمد و با عجله شروع کرد به وضو گرفتن . آخوند کاشی هنوز وضویَش‌ تمام نشده بود که این مرد به سرعت به سوی مسجد رفت .

آخوند وقتی وضویش تمام شد و قدم زنان به سمت مسجد آمد‌‌ ، متوجه شد ایشان نمازش را‌ تمام کرده و جلوی درِ مسجد قرار گرفته و می‌خواد برود بیرون !

آخوند به او گفت : «الان‌‌ ، چه کار می‌کردی؟»‌ یک نگاهی کرد و گفت اگر بگویم نماز می‌خواندم اول دعواست و می‌پرسد این چه نمازی می‌خواندی؟ تو چقدر بی‌ادبی درِ محضر خدا !

به همین خاطر گفت : هیچ کاری نمی‌کردم !

آخوند به او گفت : «اون جا داشتی شالاپ شلوپ می‌کردی و اینجا بشین پاشو می‌کردی‌‌ ، چه می‌کردی؟»

گفت : آخوند نماز را شما می‌خوانی !

من فقط‌ یک وضو گرفتم و آمدم دو رکعت نماز‌ بخوانم و به خدا بگویم : «من یاغی نیستم ! گفتی بیا من آمدم . حالا هم نمازم را خواندم و کار دارم و می‌خواهم برم » [6]

دانش آموز عزیز ! ببین رفتارش زشت بود‌‌ ، اما گفتارش زیبا بود و آخوند کاشی را تحت تأثیر قرار داد . این عالم بزرگوار رفت توی فکر . . .

در طول چندین ماه‌‌ ، بارها و بارها هر موقع از او می‌پرسیدند که «آخوند ! حالت چطور هست؟» می‌گفت : «من یاغی نیستم ! » [7]

شما دانش آموز عزیز پرسیدید : «چرا نماز بخوانیم؟»

جوابش این است : نماز بخوانیم چون ما سربازِ خداییم . تمام دارایی ما از خداست . روزیِ ما دست خداست . مرگ و زندگی ما دست خداست .

این خدای مهربان به ما گفته روزانه بیست دقیقه بیا با من صحبت کن .

سه تا وضو بگیر که می‌شود سه دقیقه‌ و هفده رکعت نماز بخوان که می‌شود هفده دقیقه .

ما هم باید سربازان خوبی باشیم برای این خدا و بگوییم « چشم » . در مقابل دستور خدا بی‌ادب نباشیم‌‌ ، یاغی نباشیم .


[1] قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ* آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِين‏. (سوره یونس ، آیه 90 و 91)

[2] قَالَ لِأَنَّهُ آمَنَ عِنْدَ رُؤْیَهًِْ الْبَأْسِ وَ الْإِیمَانُ عِنْدَ رُؤْیَهًِْ الْبَأْسِ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ ذَلِکَ حُکْمُ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فِی السَّلَفِ وَ الْخَلَفِ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا. ( عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 77)

[3] حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ- قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ- كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُه.

[4] يَا عَلِيُّ تَارِكُ الصَّلَاةِ يَسْأَلُ الرَّجْعَةَ إِلَى الدُّنْيَا وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. ( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص: 58)

[5] استاد انصاریان ، نماز الهی و شیطانی ، ص 23.

[6] استاد مرتضی آقا تهرانی ، حدیث دل سپردن، ص 168.

[7] همان.