پنجاه داستان کوتاه نماز
#قصه_بندگی 3
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
حضرت موسی علیه السلام میرفت کوه طور و با خدا مناجات و گفتگو میکرد؛ یعنی گُل میگفت و گُل میشِنفت .
دوست دارید یکی از این گفتگوها را بشنوید؟
خداوند متعالی به حضرت موسی فرمود :ای موسی ! شخصی به مسافرت میرود ، وقتی میرسد کنار چشمهای تا آب بردارد . میبیند چشمه خشکیده !
چون خیلی تشنه است در دشت دنبال آب میگردد ، تپهها را بالا و پایین میرود ؛ اما هر چه میگردد ، آبی پیدا نمیکند .
از شدت تشنگی زبانش به کامش چسبیده و لبایش خشک شده و چشمش آسمان را دود میبیند و خودش را برای مرگ آماده میکند؛ چون یک قطره آب هم ندارد بنوشد .
در این لحظه اگر کسی یک لیوان آب به او بدهد ، چقدر خوشحال میشود ؟ حضرت موسی فرمود : خدایا ! خیلی خوشحال میشود .
[به قولِ من حاضر تمامِ دنیا را بدهد و آن یک لیوان آب را بگیرد . ]
خداوند فرمود : کسی که سالها مخالفتِ من کرده و با من دشمنی کرده ؛ وقتی توبه میکند و به آغوش من برمی گردد ، منِ خدا از تشنهای که به آب رسیده بیشتر خوشحال میشوم . [1]
به او میگویم :
ای بندهی آلوده اَم * در بر رویت بُگشوده اَم
چشم انتظارت بوده اَم * از چه نمیآیی؟ بیا
یک نوجوانی گفت : «من خیلی گناه کرده اَم و قلبم سیاه هست . من لیاقت گفتگو با خدا را ندارم »
گفتم : «همین را به خودِ خدا بگو . برو وضو بگیر و را به قبله بایست و بگو خدایا ! من لایقِ محبت تو نیستم اما شنیدم به حضرت موسی فرمودی که وقتی منِ آلوده به دامن تو برمی گردم خیلی خوشحال میشوی . آمده ام برای اینکه تو خوشحال بشی نماز بخوانم ؛ اَللّهُ اَکبر * بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم * . . »
به بینمازها بگوییم که خدا چقدر از توبه آنها خوشحال میشود .
#قصه_بندگی 4
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
نوجوان عزیز سلام
تا حالا فُقرایی را دیدید که هشتِشان گِروی نُهِشان باشد و آه در بساط نداشته باشند؟ حتی خانهای برای زندگی نداشته باشند؟
«سَعد» یک همچین آدمی بود . در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را سکوی مسجد زندگی میکرد .
پیامبر خدا از فقرِ او آگاه بود و خیلی دلش به حال او میسوخت ولی پولی نداشت که به او بدهد .
«سَعد» نمازهای پنجگانه اش را اول وقت ، در مسجد ، پشت سر رسول خدا میخواند .
جبرئیل علیه السلام نازل شد و دو دِرهم به پیامبر داد گفت : «به او بده . با این پول برکت به زندگیاش میآید . بعد از مدتِ کمی وضع مالیاَش خیلی خوب میشود »
«سَعد» با آن دو درهم خرید و فروش کرد و هر چه میخرید به قیمت بهتر میفروخت . او به سرعت ثروتمند شد ولی حضورش در مسجد کمتر شد .
پیامبر خدا دید نمازهایش کمرنگ شده ! و در مسجد کمتر پیدایش میشود !
به او فرمود : «ای سعد ، ثروت تو را از عبادت باز ندارد ! » [2]
سعد گفت : «جنسی به مشتری فروخته اَم و منتظر پولش هستم . پولی به فروشنده داده ام و منتظر جنس هستم »
حالا نماز هم میخوانم . دیر نمیشود ! !
«سَعد» از کسانی بود که وقتی ثروت به سوی او آمد عبادت را فراموش کرد . جبرئیل نازل شد و گفت : «یا رسولَ اللّه ! کدام حال سعد را بیشتر میپسندی؟»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند : «حال اولش را ؛ چون ثروت دنیای زودگذر آن را از آخرتِ ماندگار باز داشته »
علت اینکه خدا به بعضی نماز خوانها ثروت نمیدهد به خاطر این است که جَنبه اَش را ندارند ، ظرفیتش را ندارند .
پیامبر فرمود : «ای سعد ! دو درهمی که قرض دادم را پس نمیدهی»؟ گفت : «دویست دِرهم پس میدهم »
حضرت فرمود : «همان دو دِرهم را بده ! »
وقتی حضرت دو درهم را پس گرفت ، دنیا از «سَعد» را برگرداند و پشت سر هم ضرر مالی می کرد .
وضع مالی او به حالتِ اول برگشت و دوباره در مسجد حاضر شد ! ! [3]
خداوند در قرآن میفرماید : مردانِ خدا کسانی هستند که ثروت دنیا و خرید و فروش آنها را از یاد خدا باز نمیدارد .
« رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ » [4]
مواظب باشیم اگر ثروتمند شدیم نماز اول وقتِمان آخر وقت و نمازِ مُفصّلِمان ، نمازِ مختصر و نوک کلاغی نشود ، مثل «سَعد» نباشیم .
[1] شبیه آن روایت (سید بن طاووس ، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج2، ص: 324)
[2] فَکانَ النَّبِی صلى الله علیه و آله یقولُ: یا سَعدُ، شَغَلَتک الدُّنیا عَنِ الصَّلاةِ!
[3] (بحار الأنوار: ج 22 ص 122)
[4] سوره نور ، آیه 37.