صبر بر تندی همسر

آیت اللّه خوانساری، همسر بد اخلاقی داشت. آیت اللّه شیخ مرتضی حائری فرزند مؤسس حوزه علمیه قم می‌فرمود: ما خدمت آقای خوانساری بودیم که همان همسر بداخلاق آمد و بر سر آقا داد و فریاد کشید و جلو مهمان‌ها هیچ ملاحظه ای نکرد. در آخر کار هم، کتابی را بر داشت و بر سر آقا زد؛ به طوری که عمامه آقا به هم خورد. خانم رفت و آقای خوانساری عمامه اش را درست کرد و فرمود: الحمد للّه رب العالمین! من گفتم: برای چه تحمل می‌کنید؟ طلاقش دهید. خوانساری فرمود: هر کسی در دنیا آزمون و امتحانی دارد. آزمون من هم این زن است. من از این آزمون خودم را نجات بدهم آزمون دیگری پیش خواهد آمد. گفتم: برای چه الحمد اللّه گفتید؟ فرمود: الحمد اللّه گفتم، چون جوابش را ندادم! الحمد للّه که به این حد رسیدم که می‌توانم صبر کنم.

[داستان های سمت خدا - اصل بر برائت - جلد ۲، صفحه ۱۴۴]

آیت اللّه بروجردی در حرم امام رضا علیه السلام

امام امت رحمه اللّه با همه عظمتی که داشت خودش را وقف کارهای آیت اللّه بروجردی کرده بود. وقتی ایشان به مشهد مشرف می‌شدند امام نیز همراه ایشان می‌رفتند و کارها و وقت‌های ملاقات آقای بروجردی را تنظیم می‌کردند. ایشان وقتی حرم می‌رفتند از حرم دیر می‌آمدند و به ملاقات‌ها دیر می‌رسیدند و برنامه ریزی‌ها به هم می‌خورد. امام به آیت اللّه بروجردی عرض کردند: این طور که شما از حرم می‌آیید تمام برنامه ملاقات‌های شما به هم می‌خورد؛ شما باید فلان ساعت از حرم بیایید. ایشان فرمود: وقتی وارد حرم می‌شوم، آن چنان غرق زیارت می‌شوم، که همه چیز را فراموش می‌کنم.

[داستان های سمت خدا - پای ابراهیم جمّال بر صورت ابن يقطين - جلد ۲، صفحه ۱۴۷]

تالی تِلْو معصوم

امام امت؛ فرموده بودند: آیت اللّه آقای سید احمد خوانساری تالی تِلْو معصوم است. بعضی از اساتید در شرح حال ایشان نوشتند که ایشان کسی بود که دنیا و هوای نفس را بو نکرده بود؛ در اوج زهد و تقوا بود. سال‌های سال به تقاضای آیت اللّه بروجردی در تهران زندگی کردند. وقتی از دنیا رفتند امام راحل بیانیه بلند بالایی در عظمت ایشان دادند.

به ایشان می‌گویند: تاجری که وضع مالی اش هم خوب است، در بستر بیماری است. به او گفتند: تو که داری از دنیا می‌روی خمس مالت را بپرداز. راضی شده ولی گفته: باید مستقیم به دست آیت اللّه خوانساری بدهم و دست واسطه نمی دهم. این مرد بزرگ با این عظمت، که نود سال عمر کرد و تا آخر عمر مستأجر بود، کنار بستر این تاجر می‌آید برای این که دست او را بگیرد. بعضی از اساتید در حالات آیت اللّه خوانساری می‌گفتند اگر به وزن ایشان طلا در یک کفه ترازو می‌گذاشتی حاضر نبود یک کلمه غیر حق بگوید. ایشان رفت و کنار بستر آن تاجر نشست. این تاجر همین که نزدیکانش تمام کارهای مالی را می‌کنند و چک را می‌دهند امضا کند و به آقای خوانساری تحویل دهد، می‌گوید: نه! من دلم نیست که خمس مالم را بدهم. آقای خوانساری بلند می‌شود و بر می‌گردد و آن تاجر نیز از دنیا می‌رود.

[داستان های سمت خدا - تالی تِلْو معصوم - جلد ۲، صفحه ۱۴۹]

توجه به شعائر

می گویند: کسی به یکی از علمای بزرگ شیعه گفته بود: چرا شیعیان روز عاشورا دسته عزاداری را در کوچه و بازار می‌آورند؟ در جایی بنشینید عزاداری کنید. در خانه هایتان به عزاداری بپردازید. چرا سر و صدا می‌کنید؟ ایشان فرمود: ما در غدیر، عَلم و کتل و فریاد و دسته و شادی نداشتیم، کم کم و به مرور زمان غدیر فراموش شد. اگر در عاشورا همین کار را نکنیم، عاشورا هم به فراموشی سپرده می‌شود.

[داستان های سمت خدا - نوشتن کتاب برای دفاع از امام علی علیه السلام - جلد ۲، صفحه ۱۵۱]

بگذار اجازه بگیرم

پیامبر خدا را به مهمانی دعوت کردند. پنج نفر از اصحاب هم همراه پیامبر بودند. در مسیر راه فرد دیگری به این جمع شش نفره اضافه شد. او گفت: من هم با شما به مهمانی می‌آیم. هنگامی که به در خانه رسیدند. حضرت به شخصی که اضافه شده بود فرمود: بایست! اجازه بگیرم. اگر صاحب خانه اجازه داد بیا. [۱] پیامبر صلی اللّه علیه و آله وسلم این کار را کرد؛ چون نمی خواست عزّت مؤمن از بین برود.

علت گرفتاری

----------

[۱]: طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۲.

[داستان های سمت خدا - اگر می‌دانستم نمی گفتم - جلد ۲، صفحه ۱۵۲]