نماز
قبله پنهان
آزاده ی عزیز رمضان على زارعى می گوید : در اوايل اسارت، ما را از اَلعماره به بغداد انتقال دادند و يك راست به سازمان امنيت یعنی استخبارات بردند. وقتى به آنجا رسيديم، موقع خواندن نماز بود، امّا عراقيها اجازه اين كار را به ما نمى دادند. ناچار روى زمين نشستيم و براى اينكه نگهبانان متوجه نشوند، نماز را به صورت نشسته خوانديم. آن هم در چهار زاويه مختلف. چرا كه حتى جرأت پرسيدن جهت قبله را از مأمورين عراقى نداشتيم.
(داستان 52)
باطن نماز
روزى سيّد رضى صاحب نهج البلاغه در نماز جماعت به برادرش، سيّد مرتضى اقتدا كرده پشت سر او به نماز ايستاد. چون به ركوع رفتند، سيّد رضى نماز را فرادى كرده و از نماز جماعت جدا شد، بعد از نماز از او سؤال كردند: چرا نماز جماعت را تا آخر ادامه ندادى؟
فرمود: چون به ركوع رفتم، ديدم امام جماعت در خون غوطه ور است و در حال نماز نيست و من نماز خود را از جماعت قطع كردم.
اين مسئله را براى سيّد مرتضى نقل كردند. گفت : برادرم راست گفته است. زيرا قبل از نماز مسئله اى از حيض [درباره خون] از من پرسيدند و من در حال نماز درباره آن مسئله فكر مى كردم. [باطن نماز ما آن می شود که به آن فکر می کنیم، به همین جهت از ما خواسته اند تمام فکر و توجه ما به خداوند باشد]
(داستان 60)