1

حكايت نماز

دشمن گناهان [1]

سلمان، شاخة درخت را تكان داد. برگ‌هاي زرد، يك‌يك از شاخه روي زمين ريخت. سپس روي كرد به ابن عباس و گفت:

ـ ديدي؟

ـ آري. ديدم.

ـ ديدي چگونه برگ‌ها ريخت؟

ـ آري، ديدم.

ـ نمي‌پرسي چرا من شاخة درخت را لرزاندم تا برگ‌هاي آن بريزد؟

ـ حكمتي داشت؟

ـ بله. روزي من و رسول خدا(ص) زير درختي نشسته بوديم و ايشان، همين كاري را كرد كه من اكنون كردم. سپس به من گفت: اي سلمان، از من نمي‌پرسي چرا اين شاخة زرد را تكان دادم تا برگ‌هاي آن بريزد؟ گفتم: حكمت آن چه بود؟ فرمود: آنگاه كه مؤمن براي نماز برمي‌خيزد و وضو مي‌گيرد، گناهان او مي‌ريزد، همين‌گونه كه برگ‌هاي اين شاخه ريختند. سپس اين آيه را تلاوت كردند: « وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‏ لِلذَّاكِرين‏؛[2] نماز را اقامه كن در ابتدا و انتهاي روز و در ميانه‌هاي شب. چرا كه كارهای نيك (مانند نماز)، بدی‏ها و آثار آن را محو می‏كند.»[3]


[1]. رضا بابايي ؛ نماز در حكايت‌ها و داستان‌ها ؛ ص 11

[2]. سورة هود، آية 114.

[3]. تفسير منهاج الصادقين، ج4، ص462.