#قصه_بندگی 40
#قصه_بندگی 40
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
شمایی که اهل نمازی و دوست داری رفیقات را هم با نماز کنی .
یک دانش آموز میگفت : به دوستم میگویم نماز بخون ، میگوید : پول میدهم بعده فوتم ، برام میخونن ! چرا خودمو اذیت کنم؟
چرا خودمو به زحمت بندازم؟
حاج آقا جوابش چیست؟
گفتم : به او بگو فرض میگیریم پولشو داشته باشی؛ کنار بذاری وصیت کنی و واقعا هم ۵۰ سال برایت نماز قضا بخوانند . بالاتر از اینکه نیست !
این داستان را گوش کن .
شخص ثروتمندی لحظه احتضار ش وصیت کرد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آن انبارخرما روبین فقرا تقسیم کند ، بعد از فوتش فقرا صف کشیدند . پیامبر عزیزمان با دستان مبارکش یک انبار خرما را به فقرا داد . یک خرمای خشکیده ته انبار مونده بود .
حضرت بلند کردند به مردم نشان دادند فرمودند : به خدا قسم این یک دونه خرما را خودش اگر با دست خودش میداد ، ثواب و پاداشش بیشتر از یک انبار خرما ، دهها هزار خرمایی بود که من پیامبر بعد از فوتش برایش بدم . اونجوری بیشتر به خدا نزدیک میشد ، سخاوتش بیشتر گل میکرد .
بدون اگر دو رکعت نماز مختصر را خودت بخونی بیشتر به خدا نزدیک میشوی از دهها هزار رکعت نمازی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تو داخل کعبه بخونه .
اگر پول بدهی ابوعلی سینا ، دکتر حسابی ، فارابی برایت درساتو بخونن از اول ابتدایی تا فوق دکترا؛ همه را به جات امتحان بدن به اندازه کلاس اول ابتدایی که خودت بخونی رشد نمیکنی .
به آن اندازه برایت فایده ندارد پس فریب شیطان رونخور .
تا که دستت میرسد کاری بکن _پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
#قصه_بندگی 41
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
شمایی که سیمت به خدا وصله و دوست داری رفیقات را هم به خدا وصل کنی .
یک دانشآموزی میگفت : حاج آقا هرچی با دوستم صحبت کردم نتونستم با نمازش کنم . قانع نمیشود . شما یک راه یادم بدهید .
از او پرسیدم : دوست امام حسین علیه السلام را دوست دارد؟
گفت : بله ! از آن امام حسیناس .
تو هیئت خدمت میکند . پیاده روی اربعین میرود . گفتم : به او بگو مجنون لیلی را دوست دارد . لیلی یک کاری را دوست دارد برای مجنون برای اینکه ثابت کند دوستیش با لیلی واقعیه یا آن کار را دوست دارد یا به خاطر لیلی آن کار را انجام میدهد .
گفت : یعنی چی؟
گفتم : برایش داستان بگو .
عصر تاسوعا بود . امام حسین کنار خیمهها به سلاحشان تکیه داده بودن به خواب مختصری فرو رفته بودند .
یک دفعه از سر و صدای زیاد از خواب پریدن . اسبای دشمن شیهه میکشید . نیزه و سپر بود که به هم میخورد .
آقا امام حسین به حضرت ابوالفضل علیهما السلام فرمودند برو ببین دشمن چی میگه؟ رفتند و برگشتند فرمودند : دشمن میگوید همین الان آماده شین با هم بجنگیم .
حضرت فرمودند : برو ببین میتونی یک شبی را فرصت بگیری؟ فردا باهم بجنگیم؟ برای اینکه دیگران فکر نکنند امامحسین ترسیده فرمود : الله یعلم انی احب الصلاة؛ خدا میدونه که من عاشق نمازم . دوست دارم یک شب بیشتر نماز بخوانم یعنی حضرت آن قدر نماز را دوست داشت که به خاطر نماز به دشمن قاتل خودش را زد . یک جورایی التماس کرد .
ما عاشق امام حسینیم و امام حسین علیه السلام عاشق نمازبود .
به دوستت بگو اگر دوستیت با امام حسین واقعیه به خاطر امام حسین نماز را دوست داشته باش یا حداقل تحمل کن .
زیارتش در دنیا نصیبمون . شفاعتش در آخرت شاملمون .