#پرواز_با_نماز 50
#پرواز_با_نماز 50
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما نوجوان عزیز
شمایی که روزانه پنج بار در درس بندگی خدا یعنی نماز شرکت می کنید.
نوجوان عزیز! می خواهم برات تعریف کنم که نماز علاوه بر درس بندگی، درس زندگی هم به ما می ده.
دوست شهید بزرگوار «سردار حسن باقری» میگه با این شهید ساعت ها رفتیم شناسایی. کیلومترها پیاده رفته بودیم.
از زانوها تا نوکِ انگشت پامون دیگه برای خودمون نبود! به شدت درد می کرد.
تو مسیر برگشت نماز ظهرمون رو اولِ وقت کنار جاده خوندیم.
من روی چمن ها ایستادم و شهید حسن باقری روی شن ها.
بعد از نماز ظهر بهش گفتم تو که پات درد می کنه، اون جا نایست، چون اون جا بیشتر درد می گیره. بیا روی چمن ها نماز بخون.
گفت : «زمین های چمن برای مردم هست. من که از صاحبش اجازه نگرفتم. شاید راضی نباشه»
نماز این درس رو به ما می ده که : «اگر خواستی از اموال و حقِّ دیگران استفاده کنی ولو دو دقیقه نشستنِ در جای او باشه، باید از او اجازه بگیری»
اگر تو نماز جماعت در مدرسه کسی رو هُل بدی و جایش به زور بنشینی، آن نمازت صحیح نیست.
اگر آبی که برای وضو استفاده می کنیم، صاحبش راضی نباشه وضویِ ما صحیح نیست و نمی تونیم باهاش نماز بخوانیم.
شهید «اسدالله کشمیری» خوب درسِ نماز رو یاد گرفته بود. دوستانش میگن با این شهیدِ بزرگوار تو دوره نوجوانی از کنار یه زمینِ هندوانه رد شدیم و به شدّت تشنه بودیم. یه هندونه از زمین در آوردیم و پاره کردیم و همه خوردیم به جز شهید کشمیری.
هر چی بهش اصرار کردیم لب نزد!
گفت : این هندونه مال مردم هست و من بدونِ اجازه به اموال مردم دست نمی زنم.
سعی کنیم درس های نماز رو خوب یاد بگیریم و تو زندگی مون اجرا کنیم.
#پرواز_با_نماز 51
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما نوجوان عزیز
شمایی که دوست داری عاشق خدا باشی.
راستی یه سوال : نشانه عاشقِ خدا چیه؟
مادر شهید «اسماعیل مرتضوی» میگه : پسرِ من کبوتر مسجد بود و همیشه نمازهایش رو به جماعت تو مسجد می خوند.
یه روز دیدم از مسجد آمده و خیلی ناراحت هست و اوقاتش تلخ هست.
تو دلم گفتم شاید با کسی حرف شده یا با کسی دعوا کرده؟
گفتم مادر چرا اینقدر ناراحتی؟ گفت : «آخه مردم صف های عقب نماز جماعت قرار می گیرند و صف اول رو پر نمی کند و از ثوابش محروم میشن»
بله! عاشق همیشه جاش تو صفِ اول هست.
پیامبر عزیزمون صلی الله علیه و آله فرمودند : اگر مردم میدانستند صفِ اول نماز جماعت چقدر پاداش داره همه هجوم میآوردند برای صف اول! و چون تو صفِ اول جا برای همه نیست مجبور می شدند قرعه بیاندازند.
«شهید محمد طاهری» جانشین تیپ امام صادق علیه السلام بود.
بعد از نماز جماعت اعلام کرد رزمنده هایی که عاشق هستند بشینند، باهاشون کار دارم.
جمعیت زیادی نشستن ببینن این فرمانده ی عزیز چه کار داره!
گفت : «شما که عاشقِ خدا هستید، چرا در صف اول نیستید؟ عاشقان همیشه صفِ اول می نشینند. تجربه ی من تو عملیاتهای قبلی نشون میده کسانی که تو صف نماز جماعت جلوتر از بقیه تو صف اول می نشینند، شب عملیا ت هم جلوتر از دیگران به دشمن حمله می کنند»
یادمون باشه پیامبر عزیزمون صلی الله علیه و آله فرمودند خدا و فرشته ها صلوات می فرستند بر کسانی که در صف اول نماز جماعت می ایستند یعنی بر عاشقان خدا.
همیشه عاشق خدا باشید.
#پرواز_با_نماز 52
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما نوجوان عزیز
شمایی که روزانه پنج نوبت برای خدا خم می شوی و برای خدا به خاک می افتی.
یه سوال : وقتی نمازتون تمام میشه چه حسّی بهتون دست میده؟ حس طلبکار یا حس بدهکار؟
طلبکار ها چه حسّی دارن؟ میگن ما نماز خوندیم برای خدا. توقع دارند جبرئیل نوکر شون بشه و میکائیل چاکر شون. اون ها دست به سینه بایستند بگویند : «امر بفرمایید تا حاجتروا بشوید»
ایشون هم بگه : «فلان حاجتِ من را بده وگرنه نمازِ بعدی را نمی خوانم»
بدهکاران چه حسی داره؟ اون ها مثلِ آزاده عزیزمون آقای حسن حسن شاهی هستند.
ایشون میگه من، توی جنگ ایران و عراق اسیرِ عراقی ها شدم. بعثی ها با لگد و مشت و کابل حسابی منو زدن و بهم توهین می کردند. دست هام رو از پشت بستند.
چشم هایم رو بستند و من رو انداختند توی سلول انفرادی. تمام بدنم درد می کرد. پشه ها مدام از سر و کولم بالا می رفتند و نیش می زدند. حوصله ام سر رفته بود و کلافه شده بودم.
هوا شرجی بود. یه پنکه ای هم نبود یه نسیمِ خنکی به ما بوزد.
توی این وضعیت می خواستم نماز بخونم، آب نداشتم وضو بگیرم. دستم بسته بود و نمیتونستم تیمم کنم. قبله نمی دانستم از کدوم طرف هست.
به زحمت کفش هایم رو در آوردم و به یه سمت ایستادم. یه نماز مغرب و عشا خوندم و بعد از خدا تشکر کردم که به من فرصت داده دوباره با او راز و نیاز کنم.
تو خاطرات این شهید حتی نیامده که بعد نماز بگه : «خدایا حالا که برات نماز خوندم یه کاری بکن زنده بمونم. یه کاری بکن از زندان عراقی ها نجات پیدا کنم»
گفتم وظیفه من هست نماز بخونم و از خدا تشکر کردم که این فرصت ملاقات رو به من داده.
طلبکار ها میگن : «حاجت من مهم تر از صحبت کردن با خداست. اگر خدا حاجت من رو نداد صحبتم رو قطع می کنم» اما بدهکاران میگن : «ملاقاتِ با خدا مهمتر از حاجت من هست. اگر حاجتم رو نداد این ملاقات رو قطع نمی کنم. چون خدا مهربان است اگر خیر و صلاحم باشد میدهد و اگر خیر و صلاح من نباشد نمی دهد»
گفت طلب کن ز دوست * هر چه تو را آرزوست
چون همه هستی از اوست * گفتمش ای دوست، دوست