ذکر خدا برتر از ملک سلیمان

حضرت سلیمان پیغمبر علیه السلام از خداوند درخواست کرد: هَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی ؛ [سوره ص، آیه ۳۵] پروردگارا! مرا بخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد.

و خدا به او ملکی مرحمت کرد که جن، انس، شیاطین، دیو، دد، ماهی‌های دریا، پرنده‌های صحرا، باد، باران، ابر و همه چیز در اختیار او بود.

حضرت سلیمان علیه السلام داشت با تشریفات خاص از محلی عبور می‌کرد. مرغان بر سر او سایه افکنده بودند. جن و انس در طرف راست و چپش حرکت می‌کردند.

عابدی از بنی اسرائیل نگاهی به سلطنت و شکوه و عظمت سلیمان کرد و گفت: ای پسر داوود، خداوند به تو چه سلطنت عظیمی مرحمت کرده است؟!

ما هم گاهی خانه مجلل می‌بینیم، ویلا می‌بینیم، ماشین آنچنانی می‌بینیم، زندگی مرفه می‌بینیم و هوس می‌کنیم.

حضرت سلیمان سخن عابد را شنید و فرمود: یک سبحان الله گفتن در نامه عمل مؤمن، بهتر است از تمام سلطنتی که به پسر داوود داده اند؛ زیرا آنچه به پسر داوود داده اند از بین می‌رود، اما یک «سُبحانَ الله» گفتن باقی می‌ماند. [یک مسلمان هر روز صدها بارها ، در نماز و تعقیبات آن این ذکر را می گوید]

«لَتَسْبِيحَةٌ فِي‏ صَحِيفَةِ مُؤْمِنٍ‏ خَيْرٌ مِمَّا أُعْطِيَ ابْنُ دَاوُدَ إِنَّ مَا أُعْطِيَ ابْنُ دَاوُدَ يَذْهَبُ وَ إِنَّ التَّسْبِيحَةَ تَبْقَى» [بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۸۳]

اگر ما یک مقدار احتمال این را بدهیم که یاد و توجه به خدا گنجی است که از مُلک سلیمان بالاتر است، دل به دنیا نمی بندیم.

(خلاصه ای از صفحه 85 تا 90)


خدا چه کسی را یاد می کند؟

اگر به ما بگویند در محضر امام زمان بودیم، ایشان از شما یاد کردند که چه انسان خوبی است، به خدا قسم اگر به خاطر این حرف جان دهیم جا دارد. من کجا، امام زمان کجا؟

خدای امام زمان که خیلی بالاتر است، اصلا قابل قیاس نیست. خدا می‌گوید: فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ ؛ [سوره بقره، آیه ۱۵۲] شما مرا یاد کنید، من شما را یاد می‌کنم.

چه کار کنیم تا خدا یاد ما کند؟ خدا می‌گوید: نماز را به پا بدار، من را یاد کن، من تو را یاد می‌کنم. وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ ؛ [سوره عنکبوت، آیه 45] و یاد خدا بزرگتر است.

این که خدا ما را یاد می‌کند، خیلی بالاتر از این است که ما خدا را یاد می‌کنیم.

(خلاصه ای از صفحه 90)


چگونه در نماز از پای حضرت علی علیه السلام تیر کشیدند و ایشان متوجه نشد؟

در قرآن درباره حضرت یوسف علیه السلام که مخلوق خداست آمده است: وقتی زن‌های مصر جمال حضرت یوسف را دیدند، این قدر محو و واله و شیفته او شدند که هوش از سرشان پرید به جای ترنج دست خود را بریدند و متوجه نشدند! فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ ؛ [سوره یوسف، آیه ۳۱]

خدای یوسف آفرین کجا، یوسف کجا؟ وقتی انسان بتواند یک مقدار با خدای یوسف ارتباط برقرار کند، چگونه محو جمال او نشود؟

در جنگ صفین تیری به پای مبارک حضرت امیر علیه السلام فرو رفته بود. تیر از دو طرف تیزی داشت، یعنی بیرون هم می‌آوردند، بدن را می‌شکافت و بسیار دردناک بود. در معرکه جنگ بود و جای پرستاری هم نبود. با امام حسن علیه السلام مشورت کردند. ایشان گفتند: بگذارید وقتی مشغول نماز شدند، آن موقع تیر را در بیاورید. حضرت این قدر محو یاد خدا و انس با خدا بودند که تیر را از پای ایشان در آوردند و متوجه نشدند [دلائل الصدق، ج ۶، ص ۳۹۲]

کسروی که از وهابی‌های سرسخت بود، در مجلسی به شیعه‌ها اعتراض کرد که شما چه می‌گویید که تیر از پای
حضرت علی در آوردند و حضرت متوجه نشد. یکی از علمای شیعه آنجا بود. گفت: آیا شما قرآن را قبول دارید؟ قرآن می‌گوید: یوسف را دیدند و دست از ترنج نشناختند و دست خود را بریدند و هیچ متوجه نشدند.

آنها یوسف را دیدند، و حضرت علی علیه السلام خدای یوسف را [با چشم دل] دیده است. ممکن است تیر از پای او در بیاورند و متوجه نشود. و هیچ جای تعجب و انکار نیست.

(خلاصه ای از صفحه 92 و 94)


فایده عبادت خدا

خدا ما را برای بندگی خلق کرده است. وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ؛ [سوره ذاریات، آیه ۵۹] من جن و انس را نیافریدم، جز برای این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)!

در ذات ما بندگی وجود دارد، منتها اگر بنده خدا نشدیم، بنده شیطان و بنده هوی و هوس و بنده مردم و بنده سلاطین می‌شویم. کسانی که از بند نماز، بند خدا فرار می‌کنند، به مراتب بند مشقت و زحمت غیر خدا می‌شوند.

کسانی که در صف نماز نمی ایستند، باید بدانند که ناگزیر در صف‌های دیگر باید بایستند. صف را باید ایستاد. اگر اینجا کرنش نکنی، رکوع نروی، جای دیگر باید دست به سینه التماس کنی.

تمام خدایان غیر الهی، افراد را برای منافع خودشان مصرف می کند. یعنی ما را مصرف خود می‌کنند و بعد هم رها می‌کنند.

اما کار خدا و اولیای خدا ما را برای خود ما می‌خواهند. یعنی اگر می‌گوییم «الله أکبر» خدا با «الله أکبر» ما بزرگ نمی شود، بلکه خدا در دل ما جلوه می‌کند و خود ما بزرگ می‌شویم.

وقتی «سبحان الله» می‌گوییم، خدا با این «سبحان الله» ما پاک نمی شود، خدا پاک است، بلکه درون ما از شرک و کفر پاک می‌شود.

من نگردم پاک از تسبیحشان پاک هم ایشان شوند و دُر فشان

رکوع و سجده‌ها به ما عظمت می دهد. تمام منافع بندگی و پیوند با اولیای خدا به خود ما بر می‌گردد. و این نکته مهمی است که بازگشت همه خیرات و خوبی‌ها به خود انسان است.

(خلاصه ای از صفحه 101 تا 103)


معنای اِیّاکَ نَعبُد

یکی از چیزهایی که آدم را بسیار راحت و آرام می‌کند، این است که آدم بداند بند یک نفر است، بند هزار نفر نیست.

خدای مهربان برای شرک و توحید یک مثال بسیار زیبایی زده است. ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا ؛ [سوره زمر، آیه ۲۹] خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته باهم به مشاجره مشغول اند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسان اند؟!

خدا می فرماید: شما یک غلام و برده را در نظر بگیرید که چند مولا و چند سرپرست داشته باشد. و اینها هم تند و خشن و بداخلاق اند. یکی می‌گوید از این طرف برو. دیگری می‌گوید از آن طرف برو. یکی می‌گوید الآن بخواب، دیگری می‌گوید بلند شو. این می‌گوید غذا بخور، آن می‌گوید نباید بخوری.

اما کس دیگری می‌گوید: من عبد یک نفر هستم هر چه این آقا بفرماید، من تسلیم هستم. اختیار من دست این آقاست. قول داده است همه چیز من را تأمین کند و من فقط باید فرمان او را ببرم. این فرد چقدر آرامش پیدا می‌کند.

در نماز امام زمان علیه السلام باید «اِیّاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعین» را در هر رکعت صد مرتبه تکرار کنیم. نمی گویند «مالکِ یوم الدین» را صد بار بگو، «الحمدُ لِله رَبّ العالَمین» را صد بار بگو.

« اِیّاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعین » یعنی سر و کارم با یکی است. و آن فقط تو هستی. به تو کرنش می‌کنم، به تو رکوع می‌کنم، به تو سجده می‌کنم. فقط فرمان تو را می‌برم و فقط من از تو کمک می‌گیرم. خدا می‌گوید: نزد هر کسی دست گدایی دراز نکن. پیش هر کس گردن کج نکن، بیا نزد خود من. من قول می دهم نیازهای تو را تأمین کنم.

(خلاصه ای از صفحه 102 تا 107)


مهمترین اقدام در رسیدن به خدا

یک عارفی فرمودند: تمام حرف‌های من [در رسیدن به خدا] در یک جمله خلاصه شده است، به طوری که روی ناخن خود هم می‌توان نوشت: «ذَبّح نَفسَک وَ إلا فَلا». یعنی اگر منِ خود را شکستی شکستی، اگر نشکستی هیچ وقت به سعادت نمی رسی.

این همان سخن امیرالمومنین علیه السلام است که فرمود «جَعَلَ اللّهُ الصَّلاةَ تَنزیهاً عَنِ الکِبر؛ [نهج البلاغه، ص ۵۱۲] خداوند نماز را برای پاک شدن از کبر قرار داد. » یعنی نماز را خدا قرار داده است تا غرور ما را بشکند. [باور کنیم که] هیچ چیزی مثل نماز آدم را نمی شکند.

تجلی حقیقت عبودیت در نماز است. تا خود را نشکنیم و در مقابل فرمان خدا نگوییم چشم محال است راه [سیر و سلوک] باز بشود.

(خلاصه ای از صفحه 116 و 117 و 122)


راه حل آیت الله حائری رضوان الله علیه برای عبور از بحران ها

یک تاجر مهمی نزد حاج شیخ عبد الکریم حائری آمده بود. به آقا گفته بود: گاهی کارهای من در هم پیچیده می‌شود و به بحران بر می‌خورم. راه حلی بدهید که راحت بشوم. ایشان فرمودند: سعی کن نماز خود را اول وقت بخوانی.

اگر تو در کار خدا باشی، خدا هم در کار تو خواهد بود. [در حدیث داریم هر که برای خدا باشد، خدا برای اوست، مَن کانَ لِلّه کانَ اللّهُ لَه] خدا هم وقتی ببینید تو این قدر تعظیم و تواضع می‌کنی و توجه داری، تو را کمک می‌کند. چون خداوند می‌فرماید: وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ؛ [سوره بقره، آیه ۴۵] از صبر و نماز یاری جویید.

(خلاصه ای از صفحه 121)


راز تشرف محضر امام زمان علیه السلام

آیت الله مرتضی حائری ـ پسر آیت الله عبدالکریم حائری یزدی ـ رضوان الله علیهما می‌گوید: به من گفتند که یک سرهنگی است که در یک پیشامدی خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شده است.

این سرهنگ قبل از انقلاب بازنشسته و در قم ساکن شده بود. [چون] من آدم دیرباوری هم هستم! آدرس خانه او را گرفتم. رفتم ببینم آیا واقعیت دارد یا ندارد و اگر واقعیت دارد، رمز این که این توفیق را پیدا کرده است چیست؟

منزل او را پیدا کردم. یک مقدار گفت و گو کردیم. از همان معاشرتی که با او داشتم یقین کردم که آدم دروغگویی نیست.
از او سؤال کردم: رمز این که این توفیق بزرگ نصیب شما شده چیست؟

گفت: من فکر می‌کنم رمز این که توفیق فوق العاده ای پیدا کردم دو چیز است؛ یکی این که در هر شرایطی بودم، به خصوص در آن زمان که در ارتش شاهنشاهی به نماز اهمیت نمی دادند، گاهی هم مسخره می‌کردند، در مأموریت ها، جاهای مختلف سعی می‌کردم نماز اول وقت خود را ترک نکنم.

دوم این که در طول زندگی خود سعی کردم به کسی ظلم نکنم؛ به همسر، به پدر، مادر، دوست، فامیل، همسایه، به یک سرباز، و به سربازهایی که در اختیار من هستند، زور نگویم، اجحاف نکنم، تبعیض قائل نشوم.

(خلاصه ای از صفحه 120)


کوری همیشگی

خدای متعال می‌فرماید: مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی ؛ [سوره طه، آیه ۱۲۴] و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می کنیم! می گوید: خدایا، چرا من را کور محشور کردی، من در دنیا چشم داشتم؟ می‌فرماید: چون در دنیا از یاد ما و از آیات ما اعراض کردی و به روی امر و نهی خدا چشم فرو بستی و ما را فراموش کردی. ما هم اینجا تو را فراموش می کنیم. «کَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَی» [سوره طه، آیه ۱۲6]

بزرگ ترین جلوه یاد خدا ، پنج وعده نماز روزانه است. کسی که از آن روی گردان شود، زندگی و عیش او را در فشار و زحمت قرار می‌دهم.

نمی گوید به او چیزی نمی دهم، بلکه می‌گوید: زندگی را برای او تنگ می‌کنم. او را در اضطرابها، استرس ها، مشکلات روحی و روانی قرار می دهم و روز قیامت هم کور محشور می‌شود. این تهدید بزرگی است. این که آدم تا ابد کور باشد و جایی را نبیند خیلی بد است. یکی از این تهدیدها کافی است که ما را از جا بکند که هیچ وقت نماز را روی زمین نگذاریم.

(خلاصه ای از صفحه 142)


حداقل فایده نماز

بعضی می‌گویند: فلانی نماز می‌خواند و بدزبان است. فلانی نماز می‌خواند و بداخلاق است. می‌گوییم: اگر نماز نمی خواند چه می‌شد؟ حداقل هفده رکعت نماز می‌خواند و هفده دقیقه ناسزا نمی گوید. این کمترین فایده آن است. مسلماً اگر نماز نمی خواند بدتر از این بود.

مثل این که کسی با این که کمربند ایمنی بسته، تصادف کرده و چند جای او زخمی شده است. چون کمربند ایمنی بسته، فقط چند جای او زخمی شده، اگر نمی بست سر او به شیشه می‌خورد، ضربه مغزی می‌شد و اصلاً می‌مرد نگوییم این کمربند بستن چه فایده دارد. آیا اگر کمربند نمی بست بهتر بود؟ خیر. اگر این نماز نمی خواند چه می‌کرد؟ وقتی نماز می‌خواند باز حداقل در آن مدتی که در تدارک مقدمات نماز است و زمانی که نماز می خواند مردم آزاری نمی کند، ناسزا نمی گوید. باید به او تذکر بدهیم تو که نماز می‌خوانی و با خدا صحبت می‌کنی، این کارهای دیگر را هم ترک کن.

(خلاصه ای از صفحه 163)